* دل‌آوا *
90 subscribers
303 photos
8 videos
2 links
بوی عطرت نکند...

قاتل جانم بشود...



یک فنجان☕️ شعر ناب

Admin: @RezaAhmadi_Toghian
Download Telegram
موسم رفتن او یک شب بارانی بود
قلب من منتظر صاعقه‌ای آنی بود

تا به آتش بکشد هستی ناچیز مرا
عشق، دیوانه‌تر از آنچه که می‌دانی بود

چهرهٔ پنجره‌ها در تب مبهم می‌سوخت
خانه درگیر غمی ساکت و سیمانی بود

حکم تابوت مرا داشت به دستش، چمدان
بی‌خبر بود خودش، قاتل پنهانی بود

شعر من در تپش ثانیه‌ها جان می‌داد
با غزل در صدد قافیه‌درمانی بود

پاره می‌کرد سفر، بغض گریبانم را
او ولی در هوس موی پریشانی بود

بر لبش زمزمهٔ تلخ خداحافظی و ...
بر لبم پرسشِ معصومِ "نمی‌مانی؟!" بود

"پروین نوروزی"
@Del_Avaa
حتی اگر از عشق، سری خواسته بودم
از شوکت سیمرغ، پری خواسته بودم

خورشیدِ درخشان به كفم بود، ولی من
از شمع، دلِ شعله‌وری خواسته بودم

با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید
آری! خبر از بی‌خبری خواسته بودم

غیر از ضررم مشورتِ دوست نبخشید
ای كاش ز دشمن نظری خواسته بودم!

افسوس! خدا حاجت یک عمر مرا داد
ای كاش لب سرخ‌تری خواسته بودم...

"فاضل نظری"
🌷 @Del_Avaa 🌷
زُل بزن از رو‌به‌رو در چشم‌های آینه
از لبت حاشا شنیدم دل به چشمت بسته‌ام...
🌱 @Del_Avaa 🌱
‍ به خدا ظالمی ای عشق، عذابی...دَردی
خفه‌ام کرده‌ای ای عشق، بدی...نامردی

چه خیالی به سَرَت بود؟ چه اندیشیدی...؟!
که مرا در تَبِ دامانِ خودت پَروَردی؟!

چه نصیبم شده از دامنِ آلودهٔ عشق؟
به جز آشفتگی و خستگی و شب‌گَردی؟!

قَلَمَم زار بگریَد اگر امشب در شعر...
بنویسَم چه بلاها که سَرَم آوَردی!

گِله از دست تو ای زلزلهٔ ویرانگر
به همم ریختی و خانه خرابم کردی

"محمدرضا نظری"
🎍 @Del_Avaa 🎍
بیشتر از مُژّه‌هایت یار دارد چَشم تو
عاشقانی مثلِ من بسیار دارد چَشم تو

عالم و آدم همه دیوانهٔ چشم تواند
با کدامین چشمِ زیبا کار دارد چشم؟!

با نگاهت جمعی از دلداده‌ها جان می‌دهند
وای بر من باز هـم کُشتار دارد چشم تو

خنجر و تیر و کمان و نیزه بر دل می‌زنی
وایِ من انواعِ جنگ‌افزار دارد چشم تو

چشم‌هایت مثل یک باغی پُراز گُل می‌شود
غنچه دارد، برگ دارد، خار دارد چشم تو

شرم دارد گُل ببیند نازِ چشمان تو را
چونکه از دیدارِ گُل هم عار دارد چشم تو

بارِ دیگر دربِ داروخانه‌ات را باز کن
این همه چشمانِ بس بیمار دارد چشم تو

آسمانِ آبی و دریا به هـم پیوسته‌اند
یک جهان تصویرِ بی‌تکرار دارد چشم تو

بهترین نقاشِ عالم لحظهٔ نقاشی‌ات
با تعجب گفت: خیلی کار دارد چشم تو!

واژه‌های روشن از چشمِ تو می‌جوشد هنوز
چِشمه‌هایی از غزل سرشار دارد چَشمِ تو
"مهدی شریفی شادفر(آئینه)"
🌼 @Del_Avaa 🌼
بارها ترسیدم از گفتن ولی... این‌بار نه
عشق پنهان می‌شود در دل ولی... انکار نه

عاشقی شیرین‌ترین حس است اما در عمل
باید از جان هم گذر کرد و فقط... گفتار نه

خوب می‌دانی که حالم با تو بهتر می‌شود
خواستم پیشم بمانی جانِ من... اجبار نه

دوست دارم دوستت دارم اگر گفتی به من
از ته دل باشد و... تکرار طوطی‌وار نه

بعد از آن که باورم را زندگی در هم شکست
شرط کردم دیگر حتی... تکیه بر دیوار نه

با غرورم سخت درگیرم در این آشفتگی
لااقل نامهربانی... با دلِ بیمار نه

ساده می‌گویم که می‌خواهم تمام عمر را
عاشقانه عاشقت باشم ولی... سربار نه!

"محمودرضا خرازی فرد"
@Del_Avaa
دلم توو غربت تقویم
بازم پاییز و گم کرده
تو موهاتو پریشون کن
بذار پاییز برگرده

بذار پاییز این موها
شروع سال من باشه
اگه توو فال من نیستی
دلت توو فال من باشه

از این احساس ِ سردرگم
نمی‌خوام با خبر باشی
همینجوری که هستی باش
نباید خوب‌تر باشی

با اینکه خوب می‌دونم
که چشمات دردسر دارن
ولی از بین داروهام
فقط چشمات اثر دارن

فقط چشمات می‌فهمن
سکوتم بدترین درده
نگاهم کن که یخ بستم
نگاهم کن هوا سرده

بازم دلتنگیه پاییز
منو دیوونه‌تر کرده
تو موهات و پریشون کن
بذار پاییز برگرده...

"علی صفری"
🍁 @Del_Avaa 🍁
آنقدر دیر آمدی تا فصل "تابستان" ‌گذشت
موسم عاشق شدن در ساحل گیلان گذشت

بلبل عاشق به شوق وصل تو دیوانه شد
فصل زیبای گل و پروانه و بستان‌ گذشت

بسکه گل در انتظار دیدن رویت نشست
عاقبت پژمرد و کم‌کم رونق ریحان گذشت

آفتاب " تیر" شد سرد و خموش و بی‌رمق
فصل انگور و ‌می و گرمای تاکستان گذشت

کوچ کرد از پشت پستو چلچله تا سالِ بعد
ماهِ "مرداد" و زمانِ چهچهِ مرغان گذشت

از غمت افسرده شد "شهریور" و دیوانه‌وار
سر بزیر و با خجالت از برم نالان گذشت

کاشکی می‌شد دوباره فصل گرم عاشقی
حیف همچون سایه‌ای، مانند یک مهمان ‌گذشت

آنقدر دیر آمدی تا فصل "پاییزان" رسید...
قصهٔ ما ناتمام و بی‌سر و سامان گذشت!

"آنجلا راد"
🍂 @Del_Avaa 🍂
#پاییز آمده‌ است که خود را ببارمت!
#پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»

بر باد می‌دهم همهٔ بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت!

باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می‌فشارمت

پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت

اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت!

پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز!
یک روز می‌رسم... و تو را می‌بهارمت!

"سیدمهدی موسوی"
🍃 @Del_Avaa 🍃
چقدر حس زلالی‌ست شاعرت باشم
شریک خلوت شبهای خاطرت باشم

چقدر با تو قشنگ است منتظر ماندن
قطار باشی و من هم مسافرت باشم

قرار باشد و ‌بوسه، درخت باشد و برگ
به کوچه کوچهٔ پاییز عابرت باشم

سکوت باشی و‌ خواهش، کلید باشم و در
شراب باشد و بستر، مجاورت باشم

همین دو‌ جملهٔ کوتاه راز خوشبختی‌ست
به خاطر تو بمانم... به خاطرت باشم

"مسعود جعفری"
🌿 @Del_Avaa 🌿
بنويسيد به او دختر خورشيد سلام
صبح تا پنجره وا كرد بگوييد سلام

من همانم که خريدار نگاهت هستم
تا بگویم به شما از ره تمجید سلام

قبله‌گاهم شده چشم تو گرفتم فتویٰ
دل و دینم تویی ای مرجع تقليد سلام

به تماشای تو از پنجره مشغولم که
واژه در کوچه به عنوان تو پیچید: سلام

می‌كشم بال بسويت كه ترا بينم باز
کفتر جَلد توأم، ای همه امید سلام

"ناشناس"
🌞 @Del_Avaa 🌞
پشت چشمان تو شهریست
پر از ویرانی
هرکسی چشم تو را دید
دلش ویران شد


کافر آمد که کمی کفر بگوید از تو
یک نظر کرد به چشمان تو
با ایمان شد!
💫 @Del_Avaa 💫
بوسه‌ای شاید بکاهد از ملال انگیزی‌ام
قدر لب تر کردنی محتاج ناپرهیزی‌ام

در ترازوی عمل، ملای رومی نیستم
شمس دارد می‌گریزد از منِ تبریزی‌ام

برگ زردی از خزان جامانده‌ام در باغ تو
بین این سرسبزها یک وصلهٔ پاییزی‌ام

زردم اما پایبند سرخیِ آن گونه‌ات
بوم ِ من باشی اگر، استاد رنگ آمیزی‌ام

من چه هستم؟ نوشدارو؟ شوکران؟ یا اینکه نه
آبِ آن ظرفی که روزی پشت پا می‌ریزی‌ام؟!

"سید مهدی موسوی"
🕊 @Del_Avaa 🕊
«برای دیدنت پر از دلیل عاشقانه‌ام»
اگرچه بی‌اثر شده نگاه دلبرانه‌ام

دوباره انتظار تو دلیل ماندنم شده
وگرنه مثل ارگ بم شکسته صحن خانه‌ام

بهار آرزوی من دوباره کوچ می‌کند
قسم به آیهٔ دلت، خزان بی‌نشانه‌ام

به هر کجا که می‌روی به خلوت خیال خود
پر از شکوهِ بارش و پر از غم شبانه‌ام

به انتطار دیدنت نشستم و نیامدی
شبی که می‌سرودمت به ذوق شاعرانه‌ام

اگر غزل سروده‌ام، فقط تو را نوشته‌ام
تویی غزل، تو قافیه، ردیف جاودانه‌ام

بیا به نور چشم خود خراب کن خرابه‌ام
که می‌شود نگاه تو بنای آشیانه‌ام

"میثم دانایی"
🌺 @Del_Avaa 🌺
نخواهم برد بِدَر جان را، من از آن رنگِ چشمانت
که صدها کُشته افتاده، از آن نیرنگِ چشمانت

اگرچه این دل آزاد است، مثال مرغکی در باغ
ولی مغلوب و تسلیم است، اسیرِ چنگِ چشمانت

هزاران فتنه انگیزد، فلک تا خون دل ریزد
همیشه فاتح است این دل، مگر در جنگِ چشمانت

تمام کوچه‌های شهر، پُر از آهنگِ ناموزون
خوشا خواندن ز آزادی، هم از آهنگِ چشمانت

درون سینه‌ام این دل، مثال کودکی گریان
لجاجت می‌کند وقتی، شود دلتنگِ چشمانت

"قاسم ساروی"
@Del_Avaa