در را گشود و گفت که: آن است ای پسر !
مُفتَت اگر دهند گران است ای پسر !
اولقدم زِ خانه چو میآمدم برون
گفت: این "شلوغِ سفله" جهان است ای پسر !
گفتم که: خیر و شرِّ جهان در کدام سوست؟
گفت: از نخست در نَوسان است ای پسر !
گفتم که: این ضررکده سودش کجاست؟ گفت:
در حدِّفاصلِ دو زیان است ای پسر !
پرسیدم از تناسب ِ ایمان و ابتلا
گفت: این دو چیز تیر و کمان است ای پسر !
گفتم که: عقل چیست؟ به لبخندِ تلخ گفت:
سرگشتهی یقین و گمان است ای پسر !
گفتم: پدر! پناه به دین میبرم! گریست...
گفت: آزمودهایم... دکان است ای پسر !
بر شانهام زد آنگه و فرمود: خیر پیش !
دنیا به کامِ مسخرهگان است ای پسر !
"حسین جنتی"
🌼 @Del_Avaa 🌼
مُفتَت اگر دهند گران است ای پسر !
اولقدم زِ خانه چو میآمدم برون
گفت: این "شلوغِ سفله" جهان است ای پسر !
گفتم که: خیر و شرِّ جهان در کدام سوست؟
گفت: از نخست در نَوسان است ای پسر !
گفتم که: این ضررکده سودش کجاست؟ گفت:
در حدِّفاصلِ دو زیان است ای پسر !
پرسیدم از تناسب ِ ایمان و ابتلا
گفت: این دو چیز تیر و کمان است ای پسر !
گفتم که: عقل چیست؟ به لبخندِ تلخ گفت:
سرگشتهی یقین و گمان است ای پسر !
گفتم: پدر! پناه به دین میبرم! گریست...
گفت: آزمودهایم... دکان است ای پسر !
بر شانهام زد آنگه و فرمود: خیر پیش !
دنیا به کامِ مسخرهگان است ای پسر !
"حسین جنتی"
🌼 @Del_Avaa 🌼
قدیمیها به عاشقپیشه، خاطرخواه میگویند
به سیمینساقِ مشکیچشمِ دلبر، ماه میگویند
چه فرقی میکند کشورگشایی یا که فتح دل؟
به امثال تو در تاریخ، نادرشاه میگویند
به سختی میکِشم،
باری؟ نه!
سیگاری؟ نه!
دردی، نه!
گمانم آنچه یک زن میکِشد را آه میگویند
نگاهم کن بفهمم دوستم داری، همین کافیست
به زن، تنها فقط یک جملهی کوتاه میگویند!
بیا چاقوت را بر گردنم بگذار ابراهیم!
به از گردن به پایین، گاه قربانگاه میگویند
زدی تیری به قلبم، انقلابی سرخ رو کردی
پس از آن، قلب من را کوی دانشگاه میگویند!
فقط من با کمال میل گفتم دوستت دارم
تمام دوستدارانِ تو با اکراه میگویند
به نام توست حسن مطلع هر شعر من، ای عشق!
همیشه اول هر کار، بسم الله میگویند.
"آیدا دانشمندی"
🍁 @Del_Avaa 🍁
به سیمینساقِ مشکیچشمِ دلبر، ماه میگویند
چه فرقی میکند کشورگشایی یا که فتح دل؟
به امثال تو در تاریخ، نادرشاه میگویند
به سختی میکِشم،
باری؟ نه!
سیگاری؟ نه!
دردی، نه!
گمانم آنچه یک زن میکِشد را آه میگویند
نگاهم کن بفهمم دوستم داری، همین کافیست
به زن، تنها فقط یک جملهی کوتاه میگویند!
بیا چاقوت را بر گردنم بگذار ابراهیم!
به از گردن به پایین، گاه قربانگاه میگویند
زدی تیری به قلبم، انقلابی سرخ رو کردی
پس از آن، قلب من را کوی دانشگاه میگویند!
فقط من با کمال میل گفتم دوستت دارم
تمام دوستدارانِ تو با اکراه میگویند
به نام توست حسن مطلع هر شعر من، ای عشق!
همیشه اول هر کار، بسم الله میگویند.
"آیدا دانشمندی"
🍁 @Del_Avaa 🍁
شنبه شد... دلهره دارم که سلامی ندهی
نامهای، دست خطی، شعر و پیامی ندهی
شنبه شد... نعرهی شیطان که اعوذبالله
اگر از نوش لبت کام حرامی ندهی
شنبه شد... وای چقدر این دل من میلرزد
نکند دلبری آغاز... کلامی ندهی
شنبه شد... مرغ دلم باز هوا خواه تو...آه
نگرانم ندهی دانه و دامی ندهی
شنبه شد... باز غزل پاره شده چشمانت
وای اگر از نِگهت جرعهی جامی ندهی
تو نه انگار، نه انگار، نه انگار، که من
شنبه شد... دلهره دارم که سلامی ندهی
"فاطمه دشتی"
🍃 @Del_Avaa 🍃
نامهای، دست خطی، شعر و پیامی ندهی
شنبه شد... نعرهی شیطان که اعوذبالله
اگر از نوش لبت کام حرامی ندهی
شنبه شد... وای چقدر این دل من میلرزد
نکند دلبری آغاز... کلامی ندهی
شنبه شد... مرغ دلم باز هوا خواه تو...آه
نگرانم ندهی دانه و دامی ندهی
شنبه شد... باز غزل پاره شده چشمانت
وای اگر از نِگهت جرعهی جامی ندهی
تو نه انگار، نه انگار، نه انگار، که من
شنبه شد... دلهره دارم که سلامی ندهی
"فاطمه دشتی"
🍃 @Del_Avaa 🍃
با نبایدها و بایدهات کمکم ساختیم
دوستان دیدیم میسازند ما هم ساختیم
زاهدا ما فارغ از رنج قناعت نیستیم
تا که فهمیدیم شادی نیست با غم ساختیم
تو بهروی زخمهای تازه پاشیدی نمک
ما برای زخمهای کهنه مرهم ساختیم
خون دل خوردیم با انگورها و خمرهها
عاقبت اسباب شادی را فراهم ساختیم
اهل مسجد نیستیم اما در این میخانهها
کی کمینگاهی برای ابنملجم ساختیم؟
زندگی با ما چه کرد ای زاهد غافل مگر
او دمادم سوخت ما را، ما دمادم ساختیم
با می و معشوق و رقص شعله و قدری گناه
ما بهشت دیگری را در جهنم ساختیم
با نبایدها و بایدهات کمکم ساختیم
دوستان دیدیم میسازند ما هم ساختیم...
"محمد سلمانی"
🍂 @Del_Avaa 🍂
دوستان دیدیم میسازند ما هم ساختیم
زاهدا ما فارغ از رنج قناعت نیستیم
تا که فهمیدیم شادی نیست با غم ساختیم
تو بهروی زخمهای تازه پاشیدی نمک
ما برای زخمهای کهنه مرهم ساختیم
خون دل خوردیم با انگورها و خمرهها
عاقبت اسباب شادی را فراهم ساختیم
اهل مسجد نیستیم اما در این میخانهها
کی کمینگاهی برای ابنملجم ساختیم؟
زندگی با ما چه کرد ای زاهد غافل مگر
او دمادم سوخت ما را، ما دمادم ساختیم
با می و معشوق و رقص شعله و قدری گناه
ما بهشت دیگری را در جهنم ساختیم
با نبایدها و بایدهات کمکم ساختیم
دوستان دیدیم میسازند ما هم ساختیم...
"محمد سلمانی"
🍂 @Del_Avaa 🍂
ای کاش بپوشی تن بارانزدهام را
ساحل بشوی سینهی طوفانزدهام را
پاییز شده چشم من از کوچ نگاهت
دریاب کنون قامت آبانزدهام را
از شور نگاهت شده دل بی سر و سامان
سامان که دهد دامن بحرانزدهام را؟
از سیل سکوت تو پر از جوش و خروشم
دریا نشوی بستر طغیانزدهام را؟
تبعیدیام از بوسهی ممنوعهی داغت
جنت نپذیرد تن عصیانزدهام را
ای کاش که در همهمهی هجمهی هجران
مهتاب شوی سایهی حیرانزدهام را
لیلا نشوم تا که ننوشم تب صحرا
مجنون! بِنِگَر روح بیابانزدهام را
با مرهمی از مهر و مه و بوسهی دیدار
درمان بکن این زخم زمستانزدهام را
"زیبا حسینی جیرندهی"
❄️ @Del_Avaa ❄️
ساحل بشوی سینهی طوفانزدهام را
پاییز شده چشم من از کوچ نگاهت
دریاب کنون قامت آبانزدهام را
از شور نگاهت شده دل بی سر و سامان
سامان که دهد دامن بحرانزدهام را؟
از سیل سکوت تو پر از جوش و خروشم
دریا نشوی بستر طغیانزدهام را؟
تبعیدیام از بوسهی ممنوعهی داغت
جنت نپذیرد تن عصیانزدهام را
ای کاش که در همهمهی هجمهی هجران
مهتاب شوی سایهی حیرانزدهام را
لیلا نشوم تا که ننوشم تب صحرا
مجنون! بِنِگَر روح بیابانزدهام را
با مرهمی از مهر و مه و بوسهی دیدار
درمان بکن این زخم زمستانزدهام را
"زیبا حسینی جیرندهی"
❄️ @Del_Avaa ❄️
چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد
آوارهی آن ماه دهاتی شده باشد
چوپان شده در جنگل بادام بچرخد
تا مست چهل چشم هراتی شده باشد
شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض
منجر به غزلوارهی آتی شده باشد
سخت است ولی میگذرم از نفسی که
جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد
از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست
در لیقهی موهات دواتی شده باشد
تو... چایی... بیقند... و یک عالمه زنبور
شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد
"حامد عسکری"
☘️ @Del_Avaa ☘️
آوارهی آن ماه دهاتی شده باشد
چوپان شده در جنگل بادام بچرخد
تا مست چهل چشم هراتی شده باشد
شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض
منجر به غزلوارهی آتی شده باشد
سخت است ولی میگذرم از نفسی که
جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد
از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست
در لیقهی موهات دواتی شده باشد
تو... چایی... بیقند... و یک عالمه زنبور
شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد
"حامد عسکری"
☘️ @Del_Avaa ☘️
من پریشانم وطنجان شانه میخواهد دلم
شمع خودسوزم که شب پروانه میخواهد دلم
مثل دریایی خروشانم که در خود عاصیام
میروم سر از خودم، پیمانه میخواهد دلم
همچو ایوان مدائن در خودت ویران شدی
بین این ویرانگیها خانه میخواهد دلم
آنقَدَر تلخ است این قصه که جان بر لب رسد
سالیانی میشود افسانه میخواهد دلم
لب فرو بستم، اگرچه با تو دارم درد دل
صحبتی طولانی و جانانه میخواهد دلم
تا بگیرم بار میهن را به دوش خستهام
قدرت روئینتنی مردانه میخواهد دلم
همچو بارانی که سیلآسا به کوچه میزند
اشگ میریزم وطنجان شانه میخواهد دلم
"مهوش قياسى نيک"
🌾 @Del_Avaa 🌾
شمع خودسوزم که شب پروانه میخواهد دلم
مثل دریایی خروشانم که در خود عاصیام
میروم سر از خودم، پیمانه میخواهد دلم
همچو ایوان مدائن در خودت ویران شدی
بین این ویرانگیها خانه میخواهد دلم
آنقَدَر تلخ است این قصه که جان بر لب رسد
سالیانی میشود افسانه میخواهد دلم
لب فرو بستم، اگرچه با تو دارم درد دل
صحبتی طولانی و جانانه میخواهد دلم
تا بگیرم بار میهن را به دوش خستهام
قدرت روئینتنی مردانه میخواهد دلم
همچو بارانی که سیلآسا به کوچه میزند
اشگ میریزم وطنجان شانه میخواهد دلم
"مهوش قياسى نيک"
🌾 @Del_Avaa 🌾
ای آینه! سرگرم تماشای که بودی؟
بسیار معطر شدهای! جای که بودی؟
آنقدر زلالی... که عطش شعلهورم کرد
آهسته بگو! محو سراپای که بودی؟
عریانیاش از نازکی طبع تو پیداست...
ای یاد فراموش! معمای که بودی؟
باران فروریختهای، صافی و بیرنگ
نمناکی آغوش تمنای که بودی؟
ای پردهی احساس بخار از نفست گرم
تو مست که و دست که و پای که بودی؟
سرخابی لبریخته بر میز هیاهو
پرپر زدهی بستر شبهای که بودی؟
من مات پریشانی روز و شب خویشم
تو خیره به آرامش زیبای که بودی؟
"عبدالجبار کاکایی"
🌱 @Del_Avaa 🌱
بسیار معطر شدهای! جای که بودی؟
آنقدر زلالی... که عطش شعلهورم کرد
آهسته بگو! محو سراپای که بودی؟
عریانیاش از نازکی طبع تو پیداست...
ای یاد فراموش! معمای که بودی؟
باران فروریختهای، صافی و بیرنگ
نمناکی آغوش تمنای که بودی؟
ای پردهی احساس بخار از نفست گرم
تو مست که و دست که و پای که بودی؟
سرخابی لبریخته بر میز هیاهو
پرپر زدهی بستر شبهای که بودی؟
من مات پریشانی روز و شب خویشم
تو خیره به آرامش زیبای که بودی؟
"عبدالجبار کاکایی"
🌱 @Del_Avaa 🌱
ناز تو با دیگران است و ادایت با من است
شوخیات با بیحیاها و حیایت با من است
میروی با بهتر از ما پایکوبی میکنی
خرج و برج روضه و بزم عزایت با من است
میروی با دیگران میگویی و میخندی و
داد و قال بیخود و کفر خدایت با من است!
در زمان ناسزا گفتن مسیر چشم تو...
با توأم! یعنی نگاه آشنایت با من است؟!
چشم تو گوید برو! ابروت میگوید بمان!
واقعا سر در نمیآرم کجایت با من است؟!
واقعاً دست خودم هم نیست، هرجا میروم-
در زمان خواب هم حتی صدایت با من است
"اصغر عظیمیمهر"
🌵 @Del_Avaa 🌵
شوخیات با بیحیاها و حیایت با من است
میروی با بهتر از ما پایکوبی میکنی
خرج و برج روضه و بزم عزایت با من است
میروی با دیگران میگویی و میخندی و
داد و قال بیخود و کفر خدایت با من است!
در زمان ناسزا گفتن مسیر چشم تو...
با توأم! یعنی نگاه آشنایت با من است؟!
چشم تو گوید برو! ابروت میگوید بمان!
واقعا سر در نمیآرم کجایت با من است؟!
واقعاً دست خودم هم نیست، هرجا میروم-
در زمان خواب هم حتی صدایت با من است
"اصغر عظیمیمهر"
🌵 @Del_Avaa 🌵
زنی با چشمهای قهوهای جامانده در جانم
خیالش با من است اما حواسش را نمیدانم
زنی که چشم او از شعر سعدی سر درآورده
و من هر شب برای دیدن او شعر میخوانم
چه بیرحمانه مویش را به روی شانه میریزد
و من در حسرتش مانند موهایش پریشانم
به بیخوابی ِ این دیوانه قانع نیست چشمانش
سرم را داده در دستم به دنبال بیابانم
مداوم میشمارم، چندمین دیوانهاش هستم
که امشب باخیالش میسپارم لب به قلیانم
نمیدانم برایش چندمین مردم که میمیرم
از این زیبایی افراطیاش گاهی هراسانم
نمیخواهم کنار دیگری پیدا کنم او را
توافق کردهام با این زن جامانده در جانم
"علی صفری"
🎍 @Del_Avaa 🎍
خیالش با من است اما حواسش را نمیدانم
زنی که چشم او از شعر سعدی سر درآورده
و من هر شب برای دیدن او شعر میخوانم
چه بیرحمانه مویش را به روی شانه میریزد
و من در حسرتش مانند موهایش پریشانم
به بیخوابی ِ این دیوانه قانع نیست چشمانش
سرم را داده در دستم به دنبال بیابانم
مداوم میشمارم، چندمین دیوانهاش هستم
که امشب باخیالش میسپارم لب به قلیانم
نمیدانم برایش چندمین مردم که میمیرم
از این زیبایی افراطیاش گاهی هراسانم
نمیخواهم کنار دیگری پیدا کنم او را
توافق کردهام با این زن جامانده در جانم
"علی صفری"
🎍 @Del_Avaa 🎍
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند
با رنگهای تازه مرا آشنا کند
پاییز میرسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او میرسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوههای تازه بیارد ـ خدا کند ـ
او میرسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ
شاید اثر کند و خداوند فصلها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خشخش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...
"علیرضا بدیع"
🍂 @Del_Avaa 🍂
با رنگهای تازه مرا آشنا کند
پاییز میرسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او میرسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوههای تازه بیارد ـ خدا کند ـ
او میرسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ
شاید اثر کند و خداوند فصلها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خشخش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...
"علیرضا بدیع"
🍂 @Del_Avaa 🍂
از راه دشتهای پر از گل بیا بهار!
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهرِ مرا یاد دار و باز
با دختران خم زده کاکل بیا بهار
بر روی قبرهای چه بسیارمان بریز
با عطر زندگی به تجمل بیا بهار
یا نوبهار! گرچه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول بیا بهار
"فائقه جواد مهاج"
🌸 @Del_Avaa 🌸
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهرِ مرا یاد دار و باز
با دختران خم زده کاکل بیا بهار
بر روی قبرهای چه بسیارمان بریز
با عطر زندگی به تجمل بیا بهار
یا نوبهار! گرچه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول بیا بهار
"فائقه جواد مهاج"
🌸 @Del_Avaa 🌸
دوش محراب دل از یاد تو عرفانی بود
گنبد گونهام از اشک چراغانی بود
روی گلدسته احساس نمایان شده است
بیخودی صحن دلم آن همه پنهانی بود
آن که در شهر دلم ظاهراً ایرانی بود
رفت و معلوم شد آوارهٔ افغانی بود
مهر تو در دل من ماه شده در دل شب
حیف از تاب نگاهت که به من آنی بود
ای که در جان منی جان خودت راست بگو
از چه چشمان تو جان بود و دلت جانی بود
حاصل آن همه عمران در آبادی دل
عاقبت با دل چنگیز تو ویرانی بود...
"نورالدین فعلی"
🌺 @Del_Avaa 🌺
گنبد گونهام از اشک چراغانی بود
روی گلدسته احساس نمایان شده است
بیخودی صحن دلم آن همه پنهانی بود
آن که در شهر دلم ظاهراً ایرانی بود
رفت و معلوم شد آوارهٔ افغانی بود
مهر تو در دل من ماه شده در دل شب
حیف از تاب نگاهت که به من آنی بود
ای که در جان منی جان خودت راست بگو
از چه چشمان تو جان بود و دلت جانی بود
حاصل آن همه عمران در آبادی دل
عاقبت با دل چنگیز تو ویرانی بود...
"نورالدین فعلی"
🌺 @Del_Avaa 🌺
گفتم: «بِدَوَم تا تو همه فاصلهها را»
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش ِ تو نشستم که ببینی
در من اثرِ سخت ترین زلزلهها را
پُر نقشتر از فرش ِ دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بارِ دگر پر زدنِ چلچلهها را
یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
"محمدعلی بهمنی"
⚘️ @Del_Avaa ⚘️
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش ِ تو نشستم که ببینی
در من اثرِ سخت ترین زلزلهها را
پُر نقشتر از فرش ِ دلم بافتهای نیست
از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخیِ نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بارِ دگر پر زدنِ چلچلهها را
یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
"محمدعلی بهمنی"
⚘️ @Del_Avaa ⚘️
نه فانوسی کنار لحظههای تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
فقط اندوه میگیرد سراغی از غریبیمان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده
بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟
چقدر از دلخوشیهای کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشهی منقارمان مانده
تو تقدیر منی ای عشق اما عقل میگوید:
بیا بگذر ز تقدیرت! همین یک کارمان مانده...
"حامد عسگری"
🪶@Del_Avaa🪶
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
فقط اندوه میگیرد سراغی از غریبیمان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده
بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟
چقدر از دلخوشیهای کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشهی منقارمان مانده
تو تقدیر منی ای عشق اما عقل میگوید:
بیا بگذر ز تقدیرت! همین یک کارمان مانده...
"حامد عسگری"
🪶@Del_Avaa🪶
من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخهام پر از زخم است، تبرم درد میکند بدجور
من کیام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویّت دارم
یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بیقبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هواییاش کرده، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد میکند بدجور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
"مرتضی خدایگان"
🌴@Del_Avaa🌴
ساقه تا شاخهام پر از زخم است، تبرم درد میکند بدجور
من کیام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویّت دارم
یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بیقبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هواییاش کرده، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد میکند بدجور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
"مرتضی خدایگان"
🌴@Del_Avaa🌴
بخدا قاضیِ این محکمهها عادل نیست
آنکه صدبار زده کشته مرا قاتل نیست؟
غم و حسرت، نرسیدن، دلِ خون، هرچه که هست
شک ندارم که فقط جنس تنم از گِل نیست
نیمهٔ گم شدهام با دگری کامل شد
من بهم ریختم و تکهای از پازل نیست
حال من حال درختیست که دیدست بهار
شاخه هایش تبرند و خبر از حاصل نیست
شدهام مثل نهنگی که شنید اقیانوس
خسته از او شده و دور و برش ساحل نیست
خیری از عشق نبیند چه به روزم آورد
نه، کمی دست نگهدار خدا، از دل نیست
رمضان آمده، ای شیخ سوالی دارم
روزه با خونِ دل و خوردنِ غم باطل نیست؟
"علی قائدی"
🌾 @Del_Avaa 🌾
آنکه صدبار زده کشته مرا قاتل نیست؟
غم و حسرت، نرسیدن، دلِ خون، هرچه که هست
شک ندارم که فقط جنس تنم از گِل نیست
نیمهٔ گم شدهام با دگری کامل شد
من بهم ریختم و تکهای از پازل نیست
حال من حال درختیست که دیدست بهار
شاخه هایش تبرند و خبر از حاصل نیست
شدهام مثل نهنگی که شنید اقیانوس
خسته از او شده و دور و برش ساحل نیست
خیری از عشق نبیند چه به روزم آورد
نه، کمی دست نگهدار خدا، از دل نیست
رمضان آمده، ای شیخ سوالی دارم
روزه با خونِ دل و خوردنِ غم باطل نیست؟
"علی قائدی"
🌾 @Del_Avaa 🌾