حتی اگر هزار پا بودم
با هر هزار پا کنارت میماندم
اما
تو با همین دو پا
تنها
به رفتن فکر میکنی
با هر هزار پا کنارت میماندم
اما
تو با همین دو پا
تنها
به رفتن فکر میکنی
بیا حرف های خوب بزنیم
کمی هم نگاه های خیـره ...
بیا حرف های خوب بزنیم
بیا بمانیم
به پای هم
برای هم
حتی اگر بحث کردیم،
بغض کردیم،
بیا باز هم حرف های خوب بزنیم
آخر ما که کسی را غیر از هم نداریم !
@deep_world
کمی هم نگاه های خیـره ...
بیا حرف های خوب بزنیم
بیا بمانیم
به پای هم
برای هم
حتی اگر بحث کردیم،
بغض کردیم،
بیا باز هم حرف های خوب بزنیم
آخر ما که کسی را غیر از هم نداریم !
@deep_world
باید حواسِ آدم جمع باشد
آدم ها گاهی بلند بلند میخوانند
بلند بلند میروند
بلند بلند گریه میکنند
یا میخندند
که ما
حواسمان باشد ...
لطفا
حواست
باشد ... :)
@deep_world
آدم ها گاهی بلند بلند میخوانند
بلند بلند میروند
بلند بلند گریه میکنند
یا میخندند
که ما
حواسمان باشد ...
لطفا
حواست
باشد ... :)
@deep_world
بعضی ها هستند که ناگهان، ریشه میدوانند در دلات. بدخیم میشوند. ذره ذره ی وجودت را دچار میکنند. حتی دیگر نمیشود عضو مورد نظر را اهدا کرد... به هر خاطره ای نفوذ میکنند، پیوند ها را پس میزنند و هیچ راهِ فراری باقی نمیگذارند.
کاش این بعضی ها
مدام تکثیر نمیشدند
که بعد از آن ها
هیچ آرامشی
از دستِ هیچ "آمدنی"
برنیاید ...
@deep_world
کاش این بعضی ها
مدام تکثیر نمیشدند
که بعد از آن ها
هیچ آرامشی
از دستِ هیچ "آمدنی"
برنیاید ...
@deep_world
@deep_world
بزار همه درِ گوشِ هم
پشتِ سرمان,
یا هرجا که نشستند بگویند:
که یکی شدنشان باهم از غیرِ ممکن هایِ تاریخ است,
بزار رجَز بخوانند
هرچه که بلدند را پیشِ هرکسی که میتوانند,
همراهم باش لعنتی....
بزار همه با چشمانِ خودشان ببینند
با همان گوشهایِ سنگینشان بشنوند,
که ما همان غیرِ ممکن هایی بودیم
که باهم,
کنارِ هم,
بی کم و کاست....
ممکن شدیم,
@deep_world
بزار همه درِ گوشِ هم
پشتِ سرمان,
یا هرجا که نشستند بگویند:
که یکی شدنشان باهم از غیرِ ممکن هایِ تاریخ است,
بزار رجَز بخوانند
هرچه که بلدند را پیشِ هرکسی که میتوانند,
همراهم باش لعنتی....
بزار همه با چشمانِ خودشان ببینند
با همان گوشهایِ سنگینشان بشنوند,
که ما همان غیرِ ممکن هایی بودیم
که باهم,
کنارِ هم,
بی کم و کاست....
ممکن شدیم,
@deep_world
با عصبانیت سرش داد زدم و گفتم:
این طور ادامه دادن بی فایده است،
بنشینید سنگهایتان را باهم وابکنید..
حرف بزنید، حرف!
اشکهایش را پاک کرد و با لحن مظلومانه ای گفت:
گاهی شرایط از ما یک "ترسوی بزدل" میسازد...
@deep_world
این طور ادامه دادن بی فایده است،
بنشینید سنگهایتان را باهم وابکنید..
حرف بزنید، حرف!
اشکهایش را پاک کرد و با لحن مظلومانه ای گفت:
گاهی شرایط از ما یک "ترسوی بزدل" میسازد...
@deep_world
این روزها دعوا و بحث را بهانه ی تمام شدن رابطه ندانید...
اگر پیش امد یک مرور از دوران رابطه کنید...
لابلای چت ها...لابلای پیام ها...انجا جرقه این داستان را پیدا کنید...
جرقه های کوچک است که اتش زبانه کشیده را میسازد...
ناگهان میبینی کهدیگر نیست...نبودنش هم دیگر نیست..
ادمها یکباره میروند...ولی با پیش زمینه و امادگی قبلی!!
@deep_world
اگر پیش امد یک مرور از دوران رابطه کنید...
لابلای چت ها...لابلای پیام ها...انجا جرقه این داستان را پیدا کنید...
جرقه های کوچک است که اتش زبانه کشیده را میسازد...
ناگهان میبینی کهدیگر نیست...نبودنش هم دیگر نیست..
ادمها یکباره میروند...ولی با پیش زمینه و امادگی قبلی!!
@deep_world
شايد اين دنياي مجازي براي خيلي ها خوب بود و حسِ خوب بهمراه داشت دوستانِ زيادي را باهام آشنا كرد؛ محبوبيت و معروفيت به وجود آورد اما ميدانم براي من هيچ چيز جالبي نداشت! فقط ذهنيتم را نسبت به آدم ها بهم ريخت...اينكه ديگر كسي خودش نيست اينكه آدم ها فقط دنبال منفعت ميگردند شايد هم آدمِ خوبِ اين دنياي مجازي به پُستِ ما نخورد اما...نخواستم دوستاني كه فقط نقابِ دوستي ميزنند را داشته باشم نمي توانستم آدم هايي كه فقط در شادي ميخواهند كنارم باشند را قبول كنم نمي توانستم اين حجم از بد بودنِ آدم ها را كنارِ خودم هضم كنم آدم هايي كه چشمِ ديدنِ حالِ خوبت را ندارند چشم ديدنِ پيشرفتت را ندارند! آدمهايي كه فقط اسم دوست را يدك ميكشند ميدانيد! بدي بدي را نمي بيند ؛ اما خوبي بدي را مي بيند! براي همين اين فضا جايي براي خوب ها نيست...بد بودن را كه همه بلدند ؛ اين خوب بودن است كه ديگر كم پيدا ميشود! و لعنت به دنيايي كه بخواهد شرافتت را به بهاي ناچيزي بگيرد...
@deep_world
@deep_world
می گفت پیدا کردن نیمه گمشده مثل بازی با خمیر می مونه!
وقتی می گردی دنبال نیمه گمشدت، منتظری کسی پیدا شه که همان طوری که تو هستی، زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه، حرف بزنه، درست مثل یه نیم کُره فلزی که واسه کامل شدن دنبال یه نیم کُره دیگه می گرده.
بعد یه آدم خمیری پیدا میشه که می تونه تغیر شکل بده، مثل تو زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه، با خودت میگی این همونه که دنبالش بودم، اما خب اون خمیریه، موندنی نیست، تو سختی ها کم میاره، با اولین ضربه شکلش عوض میشه، وا میره، از دست میره، چند وقت بعد می بینی نیمه گمشده کسی شده که هیچ شباهتی به تو نداره!
می گفت حاضرم نیمه گمشدم یه مثلث متساوی الاضلاع باشه، اما بمونه!
@deep_world
وقتی می گردی دنبال نیمه گمشدت، منتظری کسی پیدا شه که همان طوری که تو هستی، زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه، حرف بزنه، درست مثل یه نیم کُره فلزی که واسه کامل شدن دنبال یه نیم کُره دیگه می گرده.
بعد یه آدم خمیری پیدا میشه که می تونه تغیر شکل بده، مثل تو زندگی کنه، آهنگ گوش بده، فکر کنه، با خودت میگی این همونه که دنبالش بودم، اما خب اون خمیریه، موندنی نیست، تو سختی ها کم میاره، با اولین ضربه شکلش عوض میشه، وا میره، از دست میره، چند وقت بعد می بینی نیمه گمشده کسی شده که هیچ شباهتی به تو نداره!
می گفت حاضرم نیمه گمشدم یه مثلث متساوی الاضلاع باشه، اما بمونه!
@deep_world
#کپشنیسم
هندزفريمو گم كردم!
يه جوري بود كه شبا بدون اون نميتونستم بخوابم، عادت كرده بودم قبل از خواب يه دور همه ي اون اهنگ هايي كه بهم حس خوبي ميدادن رو گوش كنم! بعدش كم كم خوابم ميبرد!
اون شبي كه گمش كردم، خوابم نميبرد، كلافه شده بودم، كل اتاقو زيرو رو كردم نبود، همه رو متهم كردم واسه نبودنش، واسه گم كردنش، يه چيزي كم داشتم، واسه رها شدن از اين همه فكر تو سرم يه چيزي كم داشتم،
من به گوش دادن اهنگ با هندزفري عادت كرده بودم! لعنتي ترين وسيله اي بود كه بدون اون گوش دادن به هيچ اهنگي خوش نميومد!
بعد از اون، شبها به سقف اتاق خيره ميشدم و خوابم ميبرد،ميخواستم يه دونه نوشو بخرم، يكي بهترشو، ولي پشت گوش مينداختم، يه روز تو خيابون رفتم سمت مغازه موبايل فروشي يادم اومد من ديگه شبا هم بدون اون خوابم ميبره! حتي واسه قدم زدنمم نميخوامش، رفتم كه يه دونه نوشو بخرم، پشيمون شدم! ديگه نميخواستمش، از وابسته ي چيزي بودن بدم ميومد! كه اگه بخرمو دوباره گم بشه چي؟ دوباره چند شب بايد بيخوابي بكشم واسه نداشتنش؟واسه عادت كردن به بدون اون سر كردن! ميدوني داشتم خودمو عادت ميدادم به وابسته نشدن!منصرف شدم از خريدنش! الان مدتهاست كه من بدون هندزفري اهنگ گوش ميدم!
این حکایت خیلی از ادما زندگیمونه اما همین ک بی لیاقتیشون ثابت شدو رفتن خیلی راحت میشه بارفتنشون کناراومد کسی که آدمه موندن باشه نیازی نیس واسه موندنش دستوپابزنیم،اگه کسی رفت واسه رفتنش خودتونو سرزنش نکنید،
بی لیاقتی و نارفاقتیه آدمای زندگیتونو به دل نگیرید خوشحال باشید که زود به این قضیه پی بردین!
@deep_world
هندزفريمو گم كردم!
يه جوري بود كه شبا بدون اون نميتونستم بخوابم، عادت كرده بودم قبل از خواب يه دور همه ي اون اهنگ هايي كه بهم حس خوبي ميدادن رو گوش كنم! بعدش كم كم خوابم ميبرد!
اون شبي كه گمش كردم، خوابم نميبرد، كلافه شده بودم، كل اتاقو زيرو رو كردم نبود، همه رو متهم كردم واسه نبودنش، واسه گم كردنش، يه چيزي كم داشتم، واسه رها شدن از اين همه فكر تو سرم يه چيزي كم داشتم،
من به گوش دادن اهنگ با هندزفري عادت كرده بودم! لعنتي ترين وسيله اي بود كه بدون اون گوش دادن به هيچ اهنگي خوش نميومد!
بعد از اون، شبها به سقف اتاق خيره ميشدم و خوابم ميبرد،ميخواستم يه دونه نوشو بخرم، يكي بهترشو، ولي پشت گوش مينداختم، يه روز تو خيابون رفتم سمت مغازه موبايل فروشي يادم اومد من ديگه شبا هم بدون اون خوابم ميبره! حتي واسه قدم زدنمم نميخوامش، رفتم كه يه دونه نوشو بخرم، پشيمون شدم! ديگه نميخواستمش، از وابسته ي چيزي بودن بدم ميومد! كه اگه بخرمو دوباره گم بشه چي؟ دوباره چند شب بايد بيخوابي بكشم واسه نداشتنش؟واسه عادت كردن به بدون اون سر كردن! ميدوني داشتم خودمو عادت ميدادم به وابسته نشدن!منصرف شدم از خريدنش! الان مدتهاست كه من بدون هندزفري اهنگ گوش ميدم!
این حکایت خیلی از ادما زندگیمونه اما همین ک بی لیاقتیشون ثابت شدو رفتن خیلی راحت میشه بارفتنشون کناراومد کسی که آدمه موندن باشه نیازی نیس واسه موندنش دستوپابزنیم،اگه کسی رفت واسه رفتنش خودتونو سرزنش نکنید،
بی لیاقتی و نارفاقتیه آدمای زندگیتونو به دل نگیرید خوشحال باشید که زود به این قضیه پی بردین!
@deep_world
غافلگیری یعنی تو!
که ناگهان می آیی..
در حالی که به تک بودن فنجانِ چای و صندلی خالیِ رو به رویم عادت کرده ام!
و چه قدر قبل از تو عشق،مبهم به نظر می رسد..
نه از شاملو و شاعرانه هایش می فهمم و نه از قیصر و عاشقانه هایش!
امروز صبح راننده ی تاکسی بود می خواند:
_ میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
ای بابا..انگار من فقط تنهایی را بلدم!
گرچه گاهی دلم برای یک رشته اتفاقِ دو نفره غر می زند!
چه بگویم؟دروغ نباشد این روزها با خودم خیال ها می بافم و حرف ها می زنم!
حالا ما دیوانه ایم یا عاشق ها معلوم نیست!
پدربزرگ از عشقش به مادربزرگ نه حرف می زند نه نشان می دهد..بماند که خودم چندوقت پیش دفترخاطرات سربازی اش را خواندم!
بگذریم..خلاصه کنم من و حس و حال جوانی ام گیر افتاده ایم میان عشق بازی روزگار!
گاهی دلم بدجور غافلگیری می خواهد آن هم از نوعِ تو!
دلم برایت تنگ شده نیمه ی گمشده ی من.
#دلارام_باقری
@deep_world
که ناگهان می آیی..
در حالی که به تک بودن فنجانِ چای و صندلی خالیِ رو به رویم عادت کرده ام!
و چه قدر قبل از تو عشق،مبهم به نظر می رسد..
نه از شاملو و شاعرانه هایش می فهمم و نه از قیصر و عاشقانه هایش!
امروز صبح راننده ی تاکسی بود می خواند:
_ میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
ای بابا..انگار من فقط تنهایی را بلدم!
گرچه گاهی دلم برای یک رشته اتفاقِ دو نفره غر می زند!
چه بگویم؟دروغ نباشد این روزها با خودم خیال ها می بافم و حرف ها می زنم!
حالا ما دیوانه ایم یا عاشق ها معلوم نیست!
پدربزرگ از عشقش به مادربزرگ نه حرف می زند نه نشان می دهد..بماند که خودم چندوقت پیش دفترخاطرات سربازی اش را خواندم!
بگذریم..خلاصه کنم من و حس و حال جوانی ام گیر افتاده ایم میان عشق بازی روزگار!
گاهی دلم بدجور غافلگیری می خواهد آن هم از نوعِ تو!
دلم برایت تنگ شده نیمه ی گمشده ی من.
#دلارام_باقری
@deep_world
باید قهر کردنمان تازه باشد
من خسته ام از قهرهایِ تکراری
از این قهرهایی باشد که
من با اخم یقه ی پیراهنت را صاف می کنم
تو با لبخند نگاهم می کنی
من باز به کارم ادامه می دهم
و تو یواش در گوشم می گویی :
یقه که کنده شد هیچ
این دل هم از این همه اخم
تکه تکه شد
می شود آشتی کنی ؟
#عادل_دانتیسم
@deep_world
من خسته ام از قهرهایِ تکراری
از این قهرهایی باشد که
من با اخم یقه ی پیراهنت را صاف می کنم
تو با لبخند نگاهم می کنی
من باز به کارم ادامه می دهم
و تو یواش در گوشم می گویی :
یقه که کنده شد هیچ
این دل هم از این همه اخم
تکه تکه شد
می شود آشتی کنی ؟
#عادل_دانتیسم
@deep_world
دلم کمی خوشی هایِ از تهِ دل میخواهد کنارش هم کمی زیاد تر از معمولِ این روزهایم خوشبختی....
از آن دل غنج هایِ بی تکرار....
از همان خوشی هایی که بشود در اوج خوشبختی هم بلند و صدا دار گریه کرد و هم غلتان و رقصان خندید....
جوری که هیچ کسی حتّی خودت هم تشخیص ندهی این گریه است و یا خنده...
که با گریه هایت, فریاد بزنی که:
خدایا شُکرت....
از همان خوشی هایی که انگار در زندگی ات کِش آمده و هیچوقت خیالِ تمام شدن ندارند...
ساده اند...
شاید کم...
و نه آنچنان داغ....
اما طولانی اند...
خیلی طولانی....
@deep_world
از آن دل غنج هایِ بی تکرار....
از همان خوشی هایی که بشود در اوج خوشبختی هم بلند و صدا دار گریه کرد و هم غلتان و رقصان خندید....
جوری که هیچ کسی حتّی خودت هم تشخیص ندهی این گریه است و یا خنده...
که با گریه هایت, فریاد بزنی که:
خدایا شُکرت....
از همان خوشی هایی که انگار در زندگی ات کِش آمده و هیچوقت خیالِ تمام شدن ندارند...
ساده اند...
شاید کم...
و نه آنچنان داغ....
اما طولانی اند...
خیلی طولانی....
@deep_world