گفتوگو بهعنوان رویارویی کسانی که به وظیفه مشترک یادگیری و عمل میپردازند، در صورتی که طرفین (یا یکی از آنها) از فروتنی بهرهای نداشته باشند، از هم میپاشد. اگر من دائماً به دیگران القا کنم که نادانند و هرگز به نادانی خود واقف نباشم، چگونه میتوانم با آنها گفتوگو کنم؟ اگر من خود را تافته جدا بافته و جدای از دیگران بدانم و نتوانم «من»های دیگر را تشخیص بدهم، چگونه میتوانم با آنان گفتوگو کنم؟ اگر من خود را عضوی از مردان «پاک» و صاحبان منحصر به فرد حقیقت و معرفت و هر کسی را عضو این گروه نیست «عوام» یا «نجس» بدانم، چگونه میتوانم با دیگران گفتوگو کنم. اگر فرض را بر این بگیرم که نامیدن جهان تنها وظیفه نخبگان است و حضور مردم عامی در تاریخ نشانه زوال است و از این رو باید از آن اجتناب کرد، چگونه میتوانم گفتوگو کنم؟ اگر در را به روی مشارکت دیگران ببندم و حتی از آن آزرده شوم، چگونه میتوانم گفتوگو کنم؟ اگر از دست دادن موقعیت اجتماعی باعث آزردگی و عذاب من شود، چگونه میتوانم با کسی گفتوگو کنم؟ احساس خود-بسندگی با گفتوگو در نمیآید. مردان و زنانی که فروتنی ندارند (یا آن را از دست دادهاند) نمیتوانند به میان مردم بیایند و در نام نهادن بر دنیا با آنها شریک شوند. کسی که نمیتواند خود را چون دیگران فانی بداند، هنوز راه درازی پیش رو دارد تا بتواند با دیگران تعامل کند. در نقطه تعامل نه جاهلان مطلق وجود دارند و نه حکیمان کامل. در این نقطه تنها کسانی حضور دارند که در کنار یکدیگر تلاش میکنند بیش از آنچه که اکنون میدانند بیاموزند.
تعلیم و تربیت ستمدیدگان
پائولو فریره
تعلیم و تربیت ستمدیدگان
پائولو فریره
آئومامه گفت: «گمان نمیکنم تنها باشم.» بعد نیمی خطاب به خود و نیمی خطاب به تامارو اضافه کرد: «تنها هستم، اما نه بیکس.»
در آن سوی خط سکوت برقرار شد، انگار تامارو با جدیت فراوان داشت به فرق بین تنها بودن و بیکسی فکر میکرد.
1q84
هاروکی موراکامی
در آن سوی خط سکوت برقرار شد، انگار تامارو با جدیت فراوان داشت به فرق بین تنها بودن و بیکسی فکر میکرد.
1q84
هاروکی موراکامی
این که دل دیده شکست از تو درستست درست
این که بیمار تو گردیده صحیح است صحیح
محتشم کاشانی
این که بیمار تو گردیده صحیح است صحیح
محتشم کاشانی
به دانشآموزانی که به من مراجعه میکردند میگفتم که جامعه شبیه فوم حافظهدار است: هرچهقدر هم فکر کنند که اثری ماندگار روی آن باقی گذاشتهاند، بعد از مرگشان جامعه دوباره به حالت اولیه برمیگردد و هیچ اثری از آنها باقی نمیماند. بهشان توصیه کردم جوری زندگی نکنند که بعداً بخواهند برای بقیه روایتش کنند و هرگز از خودشان نپرسند «حق من در این دنیا چیست؟» چون با شنیدن جوابش بد ضدحالی میخورند. برایشان توضیح دادم که وقتی به بزرگسالی برسند این حس که تازه چند لحظه پیش به دنیا آمدهاند با اندیشهی پایان یافتن وقتشان در این دنیا ترکیب میشود. باید بپذیرند که همیشه در آن واحد هم یک نوزاد روحانی هستند هم موجودی که هر لحظه میتواند به یک جنازه تبدیل شود. هر جلسه را با همین حرفها شروع میکردم. دست خودم نبود. مست قدرت بودم. کارم این بود که مثل فالگیری در یک کارناوال در اتاقم منتظر بمانم که بچهها دزدکی وارد چادرم شوند تا ایدههای شغلیشان را با من در میان بگذارند، ایدههایی که بیشتر شبیه فانتزیهای نشئگی بودند تا شغل: بازی ویدیوی بکنند و بقیه برای تماشایش پول بدهند، ویدیوی آموزش آرایش درست کنند، یک تکه نایلون بگیرند دم دهانشان و صداهای گوشخراش دربیاورند. یک دختر گفت که میتواند با فروش آب وان حمامش به آدمهای هَوَل خرج زندگیاش را درآورد.
ذاتالریه
استیو تولتز
ذاتالریه
استیو تولتز
👍1
در این باب میخواهم این مطلب را نیز یادآور شوم که در مورد استفاده از ریاضیات، حداقل در گذشته، عقاید کاملاً نادرستی مورد قبول عام بوده است، چنین تصور میکردند که استعداد فکر منطقی و انتزاعی و درس ریاضیات کاملاً بههم آمیخته است و در نتیجه آن را محتملاً بهترین وسیلهٔ تربیت فکر منطقی میدانستند. باری استعداد ریاضی مانند قریحهٔ موسیقی، که از نظر زیستی بهآن همبسته است، با منطق و هوش ابداً همانند نیست. ریاضیات و موسیقی درست مانند فلسفه و علم، منطق و هوش را مورد استفاده قرار میدهد. ممکن است کسی بدون داشتن یک ذره هوش دارای قریحهٔ موسیقی باشد. استعداد نیز در برخشی اشخاص کند ذهن فوقالعاده است. استعداد موسیقی را نمیتوان در کسی که فاقد آن است القا کرد. در مورد ریاضیات نیز که استعدادی ویژه است، وضع بههمین منوال میباشد.
روانشناسی و تعلیم و تربیت
یونگ
روانشناسی و تعلیم و تربیت
یونگ
👍1
از نظر اخلاقی، استعدادها نوعی احساس برتری و فزونطلبی افراطی در انسان ایجاد میکنند و از اینرو مفید خواهد بود که آن احساس با نوعی فروتنی تعدیل و جبران گردد. بدبختانه کودکان پراستعداد غالباً زیاد مورد محبت قرار میگیرند و لوس بار میآیند، و طبعاً این انتظار در آنان پیدا میشود که مورد مواظبت فوقالعاده قرار گیرند. و این مطلبی است که استادم در گذشته به آن توجه کرده بود و از همین رو او به نوعی طرد کردن اخلاقی توسل میجست. در آن هنگام من از عمل او نتیجهگیریهای مطلوب را نمیکردم. از آن موقع فهمیدم که استادم ابزار سرنوشت بود. او اولین کسی بود که مرا با این موضوع آشنا کرد که استعدادهای خدادادی دارای دو جنبهٔ تاریک و روشن میباشد. در واقع موقعی که کودک جلوتر از دیگران گام بر میدارد همواره در معرض اصابت ضربههایی قرار میگیرد که به وسیلهٔ معلم و یا حداقل سرنوشت و غالب اوقات توسط هردوی آنها، بر او وارد میآید. بنابراین شایسته است که کودک پر استعداد به زودی با این فکر آشنا شود که استعدادی عالی و مافوق طبیعی به دنبال خود، موقعیتی استثنایی میآورد، همراه با خطرات زیادی که آن موقعیت با خود دارد، از جمله خودآگاهی افراطی دربارهٔ خود. خضوع و فرمانبرداری تنها میتواند کودک را از این خطرات درامان نگاه دارد و باید توجه داشت که این امر همیشه امکانپذیر نیست.
روانشناسی و تعلیم و تربیت
یونگ
روانشناسی و تعلیم و تربیت
یونگ
👍1
واژه فوق العادهای کشف کردم... دقیقا زیادی، فکر نمیکنم دیگران از این واژه برای توصیف خودشان استفاده کنند، مردم خشمگین، مهربان، عاقل، احمق، آرام و یا ناآراماند اما زیادی... نه. قطعا بدون همهی این مردم نیز، دنیا شادمانه به گردشاش ادامه میدهد... اما بدون شک زیادی بودن نقطهی برجستهی شخصیت و وجه تمایزشان نیست و زمانی که دربارهی آنها صحبت میکنی، اولین واژهای که بر زبانت جاری میشود، واژه «زیادی» نیست، اما دربارهی من هیچچیز نمیتوان گفت، جز زیادی. بله انسان زیادی، همین و بس.
یادداشتهای آدم زیادی
ایوان تورگنیف
یادداشتهای آدم زیادی
ایوان تورگنیف
❤1
فکر میکنم، آلکسی نیکلاوویچ که هرنوعی از عشق٫ غمگین یا شاد، اگر کاملا تسلیمش بشی مصیبته... صبرکن! تو ممکنه هنوز ندونی که اون دستهای نجیب کوچک میتونن شکنجه بدن، با چه اشتیاق ظریفی میتونن قلب رو به تکههای کوچک پارهپاره کنن... فقط صبر کن. متوجه میشی که چه مقدار نفرت توی سوزانترین عشقها پنهانه!
یک ماه در دهکده
ایوان تورگنیف
یک ماه در دهکده
ایوان تورگنیف