ولی خب امشب حق با هیچکدومشون نبود و من باز هم حق رو به مامانم دادم. فمنیسم فراتر از قله
Forwarded from Confidential [ص]
مامانم میگفت فردا میرم مهریهم رو میذارم اجرا. بعد من اون وسط میگفتم بابا حواست باشه مامان مهریهش رو بذاره اجرا اولین کسی که میره شهادت میده داری مهریهش رو بدی خودمم.
White with [ص]
گفتم دوقلوانننن
کاملنم همسانن نمیدونم چرا به خودشون میگن ناهمسان-
امروز با یادآوری امیرحسین رفتم کتابفروشی و بعد از هزار سال اون کتابفروش جذابه رو دیدم و کلی با هم لاس ادبی زدیم.
آخرش هم بهم شماره داد. 😌 (که کتابی چیزی خواستم بسپرم موجود کنه بعد برم سر بزنم ولی به هرحال)
بچهسالتر که بودم و هنوز مدرسه میرفتم، حضوری و دونهدونه کتاب میخریدم. هر هفته میدیدمش؛ راجعبه کتابها یکی دو دقیقهای حرف میزدیم، من نظرم رو میگفتم اون بهم پیشنهادی چیزی می داد. شاید توی حالوهوای نوجوونی روش کراش هم داشتم یادم نمیاد. با دیدن لیست کتابهام و سلیقهی کتابخونیم بهم اعتمادبهنفس میداد. برام واقعا آدم جذابی بود. امروز دوباره نوجوون شده بودم ولی اون نوجوونی من رو یادش نبود.
من هم شما رو دوست دارم، هم روزمرهنویسی رو هم تجربهی اینترنتیای که باهم داریم رو ولی این چنله بهم استرس میده. انگار دیگه حق ندارم توش باشم.
White with [ص]
انقدر با من مهربونید که نمیدونم چی بگم جدی:(((((((((((((((
لبام از چشمام جدا شد.
White with [ص]
https://t.me/journalalala
من رفتم اینجا، شما هم اگر دوست دارید بیاید. جوین و لفتهاش رو چک نمیکنم همونطور که تمام این سالها اینجا رو چک نکردم. فرق محتوایی خاصی با اینجا نداره. شاید یه روز برگردیم شاید هم دیگه برنگردیم.
من همیشه به اینجا میگفتم چنلبزرگه. همیشه هم چنلبزرگهم میمونه. قرار هم نیست پاکش کنم. فقط اینکه امروز ۲۰ تیر ۴۰۴ئه. اولینباری که چنل بزرگه رو پرایوت میکنم. اگر دوست دارید لفت بدید اگر میخواید هم بمونید نمیدانم.