Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
Have you ever confused a dream with life? Or stolen something when you have the cash? Have you ever been blue?


Girl, Interrupted
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفریحاتم انقدر خسته کننده‌ن که خودم هم وسطشون خسته میشم، چه برسه به کسایی که بخوان باهام شریک شن.
Friday?
اگر دل‌شکستگی منجر به شهرت میشد، همه اسم من را می‌دانستند. اگر به اشک ها و حسرت ها کاپ طلا میدادند، من بی شک یک قهرمان بودم. اگر تنهایی برای ادم ها قابل تحسین میبود، من اسطوره‌ی زمان خودم میشدم. اما تحسین و کاپ طلا و شهرتی درکار نیست.

افسوس؛ کسی به این چیزها جایزه نمیدهد.

رختکن بازنده‌ها🎙
زندگیم به دوران بعد از نسترن رسیده: هیچی دیگه نمونده باقی.
خانه، مشتی خاک از گوشه‌ی زمین، آن خاطرات شیرین و تلخ زندگی، همان بوی آشنا که دلت را میلرزاند و گاهی اشک‌هایی که دلیلشان را نمی‌دانی از چشمانت جاری می‌کند.

خانه، مشتی خاک از گوشه‌ی زمین، هر دیوارش داستانی برای گفتن دارد، دیوارهایی که در دوران، هرکس گذر کرده خطی بر دیوارش کشیده، بخشی از گچش را ریخته و هر گوشه‌اش یادآور رؤیاهاییست که شکل گرفتند و آرزوهایی که پرواز کردند و رفتند...

خانه، مشتی خاک از گوشه‌ی زمین، که در دلش ریشه دوانده‌ای، در تک تک تپش هایش نفس کشیده‌ای و با تک تک نفس هایش، قلبت تپیده است.

خانه، همان مشتی خاک، که حتی اگر از آن قدمی دور شوی، سایه‌ی ویرانی بر آن، ویرانت میکند. در هم ات میشکند و مشتی خاک میشوی...

-Somebody
تو بذار وقتی غروب شد برو... اگه جنگ تموم شد برو... بذار آژیر رو که کشیدند، کبوترها که پریدند، وقتی همه ترسیدند؛ تو بذار آبها که از آسیاب افتاد برو...
حس بچه‌ ۸ ساله ایو دارم که صبح تولدش، جشن تولدش کنسل شده و هیچکس براش کادو نیاورده و بهش تبریک نگفته. همینقدر غم‌انگیزناکم.
Even my summertime sadness didn't go on the way I wanted.
You probably think this world is a dream come true... But you're wrong.


Coraline