Forwarded from Lost In The Ocean ...
چقدر همه چیز تو دانشگاه الکی پیچیده است
حالا چون مثلا بزرگسال شدم دلیل نمیشه که روزی سه بار اعصابمو تست کنید🤡
حالا چون مثلا بزرگسال شدم دلیل نمیشه که روزی سه بار اعصابمو تست کنید🤡
Well, she got the life that she wanted, but now all she does is cry.
تنها چیزی که این چندروز تیکههای روح و روانمو کنار هم نگه داشته و نمیذاره فرو بپاشم، زندگی کردن تو گذشته، با خاطرههای گذشته، با فیلمایی که گذشته میدیدم و با آهنگایی که گذشته گوش میکردمه.
بعضی روزها، زندگی بطرز عجیبی، غیر واقعی بنظر میرسه. صبح با همون دردِ آشنای مهرههای گردن بیدار میشی. مثل هرروز، قهوه ای درست میکنی که حاصل اعتیاد طولانی مدتت به کافئینه و روتین هرروزت تکرارِ وسواسیِ اون پلیلیست همیشگیه، پنجره رو به همون اندازهی همیشگی اش باز میکنی، اما خنکی و میزان بادی که امروز میاد، شبیه روزهای دیگه نیست. حتی سعی میکنی به کارهات برسی و امروز رو هم پشت سر بذاری. اما انگار امروز توی اون گودال سیاهی که جاشو نمیدونی، شاید تو پاگرد یکی از طبقات وسط روحت، یا تو خمیدگی شیارهای مغزت درست نرسیده به بنبست لوب گیجگاهی، گیر افتادی و همه اینارو از دور تماشا میکنی. انگار بعضی روزها، تو هستی، اما حضور نداری. لمس میکنی، ولی حس نمیکنی که چیزی امروز واقعیت داره. خیلی چیزهارو میشنوی، ولی بهشون گوش نمیدی. و این، ترسناکترین چرخهی دووم اوردن و حس کردن بیحسیه.
Crying Diary🫧
Raam – Salvador
سایه ای رو دیوار، اما سایه ی من نیست...
بعد از مدتها فهمیدم که من اینهمه مدت، از مردن نمیترسیدم.
از اینکه آرزوها و رویاهام رو همراه خودم به گور ببرم، میترسیدم.
از اینکه آرزوها و رویاهام رو همراه خودم به گور ببرم، میترسیدم.
ترم ۲ دانشگاه خیلی پر برکت شروع شده. هم سر معادلات جوهر خودکار مشکیم تموم شد، هم از ۶ تا پله افتادم پایین، هم ۵۰ هزارتومن کتابخونه جریمم کرد، هم آسانسور نیومد ۵ طبقه با پله اومدم بالا.🔥
یه سری روزا، فقط قهوه و قرص تواناییشو دارن که دست چپ و راستتو بگیرن و کمکت کنن بلندشی و کمر صاف کنی.
Crying Diary🫧
Bomrani – Sharayete Hasas (Sensitive Situation)
1:00
بده دستتو به دست من...
بده دستتو به دست من...