Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
این حس اسمش چیه؟ وقتی ساعت از ۱۲ شب گذشته و داری تو خیابونا دور میزنی، وقتی موقع دور زدن یا برگشتن به خونه، توی این هوا و این ساعت‌ دلت چایی زغالی و نشستن کنار جاده و لرزیدن میخواد، وقتی میدونی که دلتنگ این لحظه و چیزایی که میبینی میشی. ولی هیچوقت نمیدونی باید با این احساسی که اسمشو نمیدونی چیکار کنی.
Forwarded from RegaPlus
یه چندوقتیه غروب تک تک روزای هفته، مثل غروب جمعه اس. همونقدر غمگین، خسته کننده و پر از احساس بلاتکلیفی.
اینترنت برگشت ولی روان من به حالت قبلش برنمیگرده.
Forwarded from RegaPlus
بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست.
حاصل ما دل پاره است، چنین می‌باشد سرزمینی که به شورابهٔ غم سبز شود

طی شد ایام برومندی ما در سختی، همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود...🌱
صائب تبریزی
Once Johan said:

Complaining is my hobby.
It's one of the greatest pleasures of the life.
🧘🏻‍♀️✨️
مدت طولانی میشد که از خونه بیرون نرفته بودم، یعنی کلا بیشتر از طی کردن مسیر‌های ده دقیقه‌ای برای خرید و زنده موندن، خیلی وقت بود که از زندگی کردن توی تهران فاصله گرفته بودم. ولی امشب، به چیزی که همیشه ازش فراری بودم، بیشتر از همه‌چیز دقت کردم. آدم‌ها. نسبت به گذشته، آدم‌های کمتری رو میبینی که لبخند بزنن، حتی انگار آدم‌های کمتری رو میبینی که اصلا حرف بزنن، ولی هنوز هم تو دل این روزهای سخت و خسته کننده، آدم‌هایی وجود دارن که وقتی وارد قنادی‌شون میشی، با شیرینی کشمشی بهت خوشامد بگن، همون شیرینی‌هایی که هنوز مزه‌ی قدیم رو میدن. تقریبا همه آدم‌ها، بعد از اینهمه فشار و فرسایش، توی سرما، شونه‌هاشون رو جمع کرده ان و با دست‌های فرو رفته توی جیب‌هاشون، تبدیل به رهگذر‌های بی‌تفاوت شدن، ولی امشب دیدم که هنوز، آدم‌هایی وجود دارن که با وجود غریبه بودن، با دیدن خندیدن تو، لبخند میزنن. تقریبا پیدا کردن آدمی که دلتنگ یا نگران عزیزی نباشه، غیرممکن شده. هرکی یجوری یه گیر و گوری داره و یه چوبی لای چرخ زندگیشه، ولی هنوز هم یه سری از آدم‌ها وجود دارن که با وجود دلتنگی خودشون، مراقب دل بقیه هم هستن. یه سری از آدم‌ها، هنوز "آدم" هستن.
Forwarded from انجمن ستارگان مرده * (سارا)
شاید می‌خواهم گریه کنم، یعنی باید گریه کنم. چون لابد وقتی نمی‌شود فریاد زد یا شیشه‌ها را شکست، باید گریه کرد.

- شهریار مندنی‌پور
Mood:
Forwarded from Lost In The Ocean ...
چقدر همه چیز تو دانشگاه الکی پیچیده است
حالا چون مثلا بزرگسال شدم دلیل نمیشه که روزی سه بار اعصابمو تست کنید🤡
Well, she got the life that she wanted, but now all she does is cry.
تنها چیزی که این چندروز تیکه‌های روح و روانمو کنار هم نگه داشته و نمیذاره فرو بپاشم، زندگی کردن تو گذشته، با خاطره‌های گذشته، با فیلمایی که گذشته میدیدم و با آهنگایی که گذشته گوش میکردمه.
بعضی روزها، زندگی بطرز عجیبی، غیر واقعی بنظر میرسه. صبح با همون دردِ آشنای مهره‌های گردن بیدار میشی. مثل هرروز، قهوه ای درست میکنی که حاصل اعتیاد طولانی مدتت به کافئینه و روتین هرروزت تکرارِ وسواسیِ اون پلی‌لیست همیشگیه، پنجره رو به همون اندازه‌ی همیشگی اش باز میکنی، اما خنکی و میزان بادی که امروز میاد، شبیه روزهای دیگه نیست. حتی سعی میکنی به کارهات برسی و امروز رو هم پشت سر بذاری‌. اما انگار امروز توی اون گودال سیاهی که جاشو نمیدونی، شاید تو پاگرد یکی از طبقات وسط روحت، یا تو خمیدگی شیارهای مغزت درست نرسیده به بن‌بست لوب گیجگاهی، گیر افتادی و همه اینارو از دور تماشا میکنی‌. انگار بعضی روزها، تو هستی، اما حضور نداری. لمس میکنی، ولی حس نمیکنی که چیزی امروز واقعیت داره. خیلی چیزهارو میشنوی، ولی بهشون گوش نمیدی. و این، ترسناک‌ترین چرخه‌ی دووم اوردن و حس کردن بی‌حسیه.
Crying Diary🫧
Raam – Salvador
سایه ای رو دیوار، اما سایه ی من نیست...
بعد از مدتها فهمیدم که من اینهمه مدت، از مردن نمیترسیدم.
از اینکه آرزوها و رویاهام رو همراه خودم به گور ببرم، میترسیدم.
ترم ۲ دانشگاه خیلی پر برکت شروع شده. هم سر معادلات جوهر خودکار مشکی‌م تموم شد، هم از ۶ تا پله‌ افتادم پایین، هم ۵۰ هزارتومن کتابخونه جریمم کرد، هم آسانسور نیومد ۵ طبقه با پله اومدم بالا.🔥