Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
Forwarded from Vipera's challenges
🫎- You’d be half human-half Great eared nightjar 🪶
@CryingDiary
Forwarded from رستا (سپید)
باز کن مشتم را
هرکجای تهران که دست
می گذارم درد میکند
هرکجای روز که بنشینم
شب است 
هرکجای خاک ...
 
دلم نیامد بگویم !
این شعر
در همان سطرهای اول گلوله خورد
و گرنه تمام نمی شد

#گروس_عبدالملکیان
#شعر_سپید

@rasta_USC
در هر صورت، نمیخواستم درمورد گذشته بنویسم، بهرحال سیامک و لیلی و مرمر و بابا، همگی زیر خاک خوابیده اند. نمیدانم بیتا درمورد من چه فکری میکند، احساس میکنم از دید او آدم مسخره ای هستم. او همه‌چیز را مسخره میکند، از اتاق و پرده‌های خانه گرفته تا قیافه و عینکم را. شبیه مرمر است و این ویژگی اش، انگار این خانه را زنده می‌کند.

ولی حداقل یک نفر در خانه منتظرم است که برگردم، حالا چه به قصد گفتن خسته نباشید، چه به قصد یک چای دونفره در پشت‌بام، چه به قصد مسخره کردن آدم. فقط مهم این است که کسی منتظر آدم باشد. وقتی آدم زیاد تنهایی کشیده باشد، میفهمد چه میگویم.
Beth and her clone.🫦
کاش مثل بث یه کلون داشتم.
تهران و عکس‌های تار
این حس اسمش چیه؟ وقتی ساعت از ۱۲ شب گذشته و داری تو خیابونا دور میزنی، وقتی موقع دور زدن یا برگشتن به خونه، توی این هوا و این ساعت‌ دلت چایی زغالی و نشستن کنار جاده و لرزیدن میخواد، وقتی میدونی که دلتنگ این لحظه و چیزایی که میبینی میشی. ولی هیچوقت نمیدونی باید با این احساسی که اسمشو نمیدونی چیکار کنی.
Forwarded from RegaPlus
یه چندوقتیه غروب تک تک روزای هفته، مثل غروب جمعه اس. همونقدر غمگین، خسته کننده و پر از احساس بلاتکلیفی.
اینترنت برگشت ولی روان من به حالت قبلش برنمیگرده.
Forwarded from RegaPlus
بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست.
حاصل ما دل پاره است، چنین می‌باشد سرزمینی که به شورابهٔ غم سبز شود

طی شد ایام برومندی ما در سختی، همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود...🌱
صائب تبریزی
Once Johan said:

Complaining is my hobby.
It's one of the greatest pleasures of the life.
🧘🏻‍♀️✨️
مدت طولانی میشد که از خونه بیرون نرفته بودم، یعنی کلا بیشتر از طی کردن مسیر‌های ده دقیقه‌ای برای خرید و زنده موندن، خیلی وقت بود که از زندگی کردن توی تهران فاصله گرفته بودم. ولی امشب، به چیزی که همیشه ازش فراری بودم، بیشتر از همه‌چیز دقت کردم. آدم‌ها. نسبت به گذشته، آدم‌های کمتری رو میبینی که لبخند بزنن، حتی انگار آدم‌های کمتری رو میبینی که اصلا حرف بزنن، ولی هنوز هم تو دل این روزهای سخت و خسته کننده، آدم‌هایی وجود دارن که وقتی وارد قنادی‌شون میشی، با شیرینی کشمشی بهت خوشامد بگن، همون شیرینی‌هایی که هنوز مزه‌ی قدیم رو میدن. تقریبا همه آدم‌ها، بعد از اینهمه فشار و فرسایش، توی سرما، شونه‌هاشون رو جمع کرده ان و با دست‌های فرو رفته توی جیب‌هاشون، تبدیل به رهگذر‌های بی‌تفاوت شدن، ولی امشب دیدم که هنوز، آدم‌هایی وجود دارن که با وجود غریبه بودن، با دیدن خندیدن تو، لبخند میزنن. تقریبا پیدا کردن آدمی که دلتنگ یا نگران عزیزی نباشه، غیرممکن شده. هرکی یجوری یه گیر و گوری داره و یه چوبی لای چرخ زندگیشه، ولی هنوز هم یه سری از آدم‌ها وجود دارن که با وجود دلتنگی خودشون، مراقب دل بقیه هم هستن. یه سری از آدم‌ها، هنوز "آدم" هستن.
Forwarded from انجمن ستارگان مرده * (سارا)
شاید می‌خواهم گریه کنم، یعنی باید گریه کنم. چون لابد وقتی نمی‌شود فریاد زد یا شیشه‌ها را شکست، باید گریه کرد.

- شهریار مندنی‌پور
Mood:
Forwarded from Lost In The Ocean ...
چقدر همه چیز تو دانشگاه الکی پیچیده است
حالا چون مثلا بزرگسال شدم دلیل نمیشه که روزی سه بار اعصابمو تست کنید🤡