Forwarded from .Home.
«حتی زمانی که در میان نزدیکترین افراد و در محیطی آشنا قرار داریم انگار جایی در اعماق وجودمان حس میکنیم که غریبهایم.»
زندگی قشنگتر میشد اگه کف اتاقم بجای موزاییک سرد پارکت چوبی بود، بعد از یه پیاده روی ساده به سرفه نمیفتادم، وقت و حوصلهی یه مسافرت ۳ روزه رو داشتم، آسمون تهران حداقل یکم به رنگ آبی نزدیک بود، توی جیب یکی از لباسای قدیمیم پول پیدا میکردم، یکی بهم بیدلیل نقاشی یا نامه میداد، یه بارون چندساعته میومد، مثل قبلنا دلم میخواست با یه آهنگ جیغ بکشم و بخونم؛ یا اینکه هنوز حوصلهی کتاب خوندن داشتم.
ما داریم تو آرزوهای چندسال قبلمون زندگی میکنیم؟ اگه میدونستم قراره انقدر گوه باشه، هیچوقت همچین چیزی آرزو نمیکردم.
Crying Diary🫧
Blind Walnut – Lost In The Dark Sky
کلی جادهی خلوت تو دل شب، نگاه کردن بارون نصفه شب و قدم زدنای طولانی مدت به این آهنگ بدهکارم.
داری با خیال راحت وقتتو تلف میکنی که یهو یادت میاد امروز هم زندگی نکردی.