Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
یه سری روزا فقط باید بخاطر اینکه تونستی زنده بمونی، از خودت تشکر کنی.
I'm on a date with "me".💐🦖
I keep making the same mistakes, just to feel alive again
برای خودم چایی خریدم و از روی پل، غروب خورشیدو نگاه کردم. نشستم. نصف آسمون پرتقالی شده بود و نصف دیگه اش آبی پررنگ بود. از همون آبی های عصری که حتی از پشت پنجره هم با دیدنش احساس خنکی میکنی. میزی که پشتش نشسته بودم، نوچ بود‌. پشت سری هام داشتن ازون مدل عکسای یادگاری مینداختن که من هیچوقت ننداختم. یه پسر با موهای وز وزی و کلاه کاسکت توی دستش از روی پل رد شد. سردم بود، پسر کناریم داشت کلاه سرش میکرد. من کلاه نداشتم. برای اولین بار با خودم نگفتم کاش بیشتر لباس میپوشیدم. فکر کردم. یه ماشین داشت توی خیابون، از پارک درمیومد. آقای مسئول کافه‌ی پل خیلی مهربونه. میزهای پل هم همیشه نوچ ان. ۳ دیقه دیرم شده بود. بازم فکر کردم. جالب بود. همه‌ی این لحظات، همون چیزی بود که بهش میگن زندگی. همون زندگی که همیشه منتظر بودم و هستم که بالاخره قشنگ بشه. جالب بود.

خیلی جالب بود‌. بعد از مدتها، دلم نمیخواست خودمو از روی این پل پرت کنم‌ پایین و بجاش، روی پل چایی خوردم.
جمعه‌ها اثبات مستقیم قضیه‌ی "خسته کننده بودن زندگی" ان.
آبان جالبی نبود. لطفا دیگه‌ تکرار نشه.
عکسای جالب از روزای ناجالب آبان.
Forwarded from .Home.
«حتی زمانی که در میان نزدیک‌ترین افراد و در محیطی آشنا قرار داریم انگار جایی در اعماق وجودمان حس می‌کنیم که غریبه‌ایم.»
Make it legal.
زندگی قشنگتر میشد اگه کف اتاقم بجای موزاییک سرد پارکت چوبی بود، بعد از یه پیاده روی ساده به سرفه نمیفتادم، وقت و حوصله‌ی یه مسافرت ۳ روزه رو داشتم، آسمون تهران حداقل یکم به رنگ آبی نزدیک بود، توی جیب یکی از لباسای قدیمیم پول پیدا میکردم، یکی بهم بی‌دلیل نقاشی یا نامه میداد، یه بارون چندساعته میومد، مثل قبلنا دلم میخواست با یه آهنگ جیغ بکشم و بخونم؛ یا اینکه هنوز حوصله‌‌ی کتاب خوندن داشتم.