دیدین زیر پستای عاشقانه در کنار قلب، ریاکشن خنده هم هست؟ من همونیم که خنده میذاره.
من هم هستم. هم پیرم هم جوون. هم کمرم درد میکند هم نمیکند. هم حوصله دارم هم ندارم. ته جیبم یک مقدار پول دارم ولی در مقیاس کل، بیپول محسوب میشوم. برای خیلی چیزها دیگر ذوقی ندارم، ولی یک چیزهایی هم هست که هنوز بهم حال میدن. همین دیگه. سلام برسون.
رختکن بازندهها🎙
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دانشگاه همش عشق و حاله:🗣
من در هفتهی سوم دانشگاه:
من در هفتهی سوم دانشگاه:
یه سری روزا فقط باید بخاطر اینکه تونستی زنده بمونی، از خودت تشکر کنی.
برای خودم چایی خریدم و از روی پل، غروب خورشیدو نگاه کردم. نشستم. نصف آسمون پرتقالی شده بود و نصف دیگه اش آبی پررنگ بود. از همون آبی های عصری که حتی از پشت پنجره هم با دیدنش احساس خنکی میکنی. میزی که پشتش نشسته بودم، نوچ بود. پشت سری هام داشتن ازون مدل عکسای یادگاری مینداختن که من هیچوقت ننداختم. یه پسر با موهای وز وزی و کلاه کاسکت توی دستش از روی پل رد شد. سردم بود، پسر کناریم داشت کلاه سرش میکرد. من کلاه نداشتم. برای اولین بار با خودم نگفتم کاش بیشتر لباس میپوشیدم. فکر کردم. یه ماشین داشت توی خیابون، از پارک درمیومد. آقای مسئول کافهی پل خیلی مهربونه. میزهای پل هم همیشه نوچ ان. ۳ دیقه دیرم شده بود. بازم فکر کردم. جالب بود. همهی این لحظات، همون چیزی بود که بهش میگن زندگی. همون زندگی که همیشه منتظر بودم و هستم که بالاخره قشنگ بشه. جالب بود.
خیلی جالب بود. بعد از مدتها، دلم نمیخواست خودمو از روی این پل پرت کنم پایین و بجاش، روی پل چایی خوردم.
خیلی جالب بود. بعد از مدتها، دلم نمیخواست خودمو از روی این پل پرت کنم پایین و بجاش، روی پل چایی خوردم.