Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
رسیدم به این صفحه که پاییز سال ۱۴۰۳ به ژورنالم اضافه کرده بودم. متنش باعث شد به این فکر کنم که چقدر راحت آخرین بارها از راه میرسن و ما بی‌خبر ازش، اون لحظه رو زندگی میکنیم و ازش میگذریم.
آخرین بار که قهقهه میزنیم و نمیدونیم زندگی قراره اونقدری بهمون سخت بگیره که بعد از این، فقط برای خوش کردن دل اطرافیانمون لبخند میزنیم‌. نمیدونیم آخرین باره که داریم با بهترین دوستمون حرف میزنیم و بعد از اون، قراره حتی یکبار در ماه هم به همدیگه پیام ندیم و بینمون فاصله بیفته‌. نمیدونیم آخرین باره که تموم روز گرم مرداد ماه مون رو روی مبل ولو میشیم و یه کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای رو یکروزه تموم میکنیم و بعد از اون، دیگه قرار نیست به این راحتیا کتاب دست بگیریم. و شاید آخرین باره که از قدم زدن توی خیابونای تهران لذت میبریم و معلوم نیست بعدش قراره چه بلایی سرمون بیاد‌.
نمیدونم چرا بارها این آخرین‌بارها رو تجربه کردم و با وجود دلتنگی برای اون لحظات فارغ از غم و استرس، باز هم به خودم سخت میگیرم و زندگیو برای خودم تلخ میکنم.
شاید بد نباشه با خودم مهربون تر باشم و گاهی، خودمو قهوه مهمون کنم و وانمود کنم آخرین باره که از تلخی قهوه لذت میبرم؟
•°•°•۲° شهریور°•°•°•
۴ شهریور🫧
چجوری بقیه از زندگی آرومشون لذت میبرن؟ من اگه بیشتر از یه هفته آرامش داشته باشم حس میکنم یجای کار میلنگه.
🫧/۶ شهریور‌۱۴۰۴/🫧

بعضی روزها بی‌محابا حالم خوب است.
میتوانم یکساعت بی‌وقفه گیتار بزنم، اما بیشتر از اینکه بنوازم، با گیتارم میرقصم‌. دستم را به کمر چوبی اش می اندازم و با نامربوط ترین آهنگ ممکن، به ناموزون ترین شکل ممکن، حال خوبم را به شکل رقص در‌ می‌آورم.
میتوانم دوساعت تمام به سبیل و کراوات شخصی خیره شوم و به تک تک تفسیرهایش از داستانی که تابحال نخوانده ام گوش بدهم و احساس کنم که دارم بعد از مدتها زندگی میکنم.
میتوانم پنج صفحه داستان بنویسم و درمورد هر موضوع جدی یا مسخره‌ای حرف بزنم.
میتوانم زیر آفتاب بایستم و رفتن دوستم را نگاه کنم و حتی تمام لحظه‌هایی که استرس دارد یا ساکت است را دوست داشته باشم، همان دوستی که از وقتی وارد زندگی‌ام شد، بیشتر از همیشه خودم شده ام. همان دوستی که می‌گوید "چیزی بپوش که تو رو بیشتر از همیشه ویدا میکنه."
میتوانم شمع روشن کنم و با قهوه لاس بزنم، میتوانم تلاش خودم را بکنم تا آخرین لحظه‌ی غروب ۶ شهریور را زندگی‌ کنم و سعی کنم بیشتر از همیشه "ویدا" باشم.
🫧/۷ شهریور ۱۴۰۴/🫧

هرکار دوست دارین بکنین ولی یکار نکنین که بیان مارو ببندن./ برای اینکه یکم رومون تو روی هم باز شه.../ دیدین درست پیش‌بینی کرده بودیم و بهار جنگ شد؟!/ یه آهنگ قدیمی میخونیم چون برای آهنگای جدیدمون استرس داریم./ باید کوک گیتارشو درست کنه هولش نکنین./ میخواستم یه تشکر بکنم از اسپانسرمون ولی کاغذشو پیدا نمیکنم./‌ آهنگ بعدی؟ بذارین پیداش کنم... یعنی میدونم کجاسا... ولی حافظم یکم چیزه./ آها پیدا شد./بیاین سر این آهنگ با هم همکاری کنیم؟/ دنیای گنده‌ی بی‌رحم‌ خوشگل.
نقطه‌، سرخط؟ نه، همین.
تموم شد.
🫧/۱۱ شهریور/🫧