Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
What a life.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گذشتن و رفتن پیوسته...
VENTANNI
Måneskin
E prometti domani a tutti parlerai di me...
So this is life!
Forwarded from .Home.
«تعداد آدم‌هایی که من واقعاً‌ دوست‌شان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌شان دارم از آن هم کمتر است. من هر چه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی‌ ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.»
_غرور و تعصب، جین آستن
وقتی کتاب‌هایی که چندین سال پیش میخوندم رو الان میخونم، انگار یه شیشه عطر قدیمی رو بو میکنم، پر از حس امنیته، پر از یه حسیه که نمیدونم اسمش چیه، انگار توی مغزت پروانه‌‌ها بال بال میزنن و بدنت شل میشه و به گذشته سفر میکنی و فراموش میکنی اون آدمی که بودی، دیگه نیستی.
دلم میخواهد هیچ چیز باشم. ولی "هیچ" هم خودش یک "چیز "برای بودن است.
Un caffè amaro con una dolce serata, per favore☕️‌‌‌‌
رسیدم به این صفحه که پاییز سال ۱۴۰۳ به ژورنالم اضافه کرده بودم. متنش باعث شد به این فکر کنم که چقدر راحت آخرین بارها از راه میرسن و ما بی‌خبر ازش، اون لحظه رو زندگی میکنیم و ازش میگذریم.
آخرین بار که قهقهه میزنیم و نمیدونیم زندگی قراره اونقدری بهمون سخت بگیره که بعد از این، فقط برای خوش کردن دل اطرافیانمون لبخند میزنیم‌. نمیدونیم آخرین باره که داریم با بهترین دوستمون حرف میزنیم و بعد از اون، قراره حتی یکبار در ماه هم به همدیگه پیام ندیم و بینمون فاصله بیفته‌. نمیدونیم آخرین باره که تموم روز گرم مرداد ماه مون رو روی مبل ولو میشیم و یه کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای رو یکروزه تموم میکنیم و بعد از اون، دیگه قرار نیست به این راحتیا کتاب دست بگیریم. و شاید آخرین باره که از قدم زدن توی خیابونای تهران لذت میبریم و معلوم نیست بعدش قراره چه بلایی سرمون بیاد‌.
نمیدونم چرا بارها این آخرین‌بارها رو تجربه کردم و با وجود دلتنگی برای اون لحظات فارغ از غم و استرس، باز هم به خودم سخت میگیرم و زندگیو برای خودم تلخ میکنم.
شاید بد نباشه با خودم مهربون تر باشم و گاهی، خودمو قهوه مهمون کنم و وانمود کنم آخرین باره که از تلخی قهوه لذت میبرم؟