Crying Diary🫧
14 subscribers
119 photos
6 videos
A cup of tea?
@CryingDiary_bot
Download Telegram
ولی انگار یه غم و خوشی همزمانی توی قهوه‌ی عصر جمعه وجود داره.
ساعت از ۱۲ شب که میگذره، شخصیتی در من ظهور میکنه که حتی خودمم درست حسابی نمیشناسمش.
اخیرا یه مرضی پیدا کردم که میگم وایسا این آهنگو بذارم روزی که حالم خوبه گوش کنم، بذار قهوه‌مو بذارم ساعتی بخورم که حالم خوب باشه، بذار این فیلمو روزی که حالم خوبه ببینم، بذار این کتابو یه وقتی که حالم خوبه بخونم. بذار روزی که حالم خوبه زندگی کنم.

چته آخه وا.
آه، دیگر ما

فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم.

بر بکشتی های موج بادبان از کف،

دل بیاد بره های فرهی،‌‌ در دشت ایام تهی، بسته،

تیغ هامان زنگخورد و کهنه و خسته،

کوس هامان جاودان خاموش،

تیرهامان بال بشکسته...

ما

فاتحان شهرهای رفته بربادیم.

با صدائی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه،

راویان قصه های رفته از یادیم...
اخوان ثالث✍️🏼
What a life.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گذشتن و رفتن پیوسته...
VENTANNI
Måneskin
E prometti domani a tutti parlerai di me...
So this is life!
Forwarded from .Home.
«تعداد آدم‌هایی که من واقعاً‌ دوست‌شان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌شان دارم از آن هم کمتر است. من هر چه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی‌ ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.»
_غرور و تعصب، جین آستن
وقتی کتاب‌هایی که چندین سال پیش میخوندم رو الان میخونم، انگار یه شیشه عطر قدیمی رو بو میکنم، پر از حس امنیته، پر از یه حسیه که نمیدونم اسمش چیه، انگار توی مغزت پروانه‌‌ها بال بال میزنن و بدنت شل میشه و به گذشته سفر میکنی و فراموش میکنی اون آدمی که بودی، دیگه نیستی.
دلم میخواهد هیچ چیز باشم. ولی "هیچ" هم خودش یک "چیز "برای بودن است.