Crown & Constitution
407 subscribers
127 photos
5 videos
1 file
67 links
«تاج و مشروطه»
پژوهش و واکاوی در میراث و تاریخ پادشاهی مشروطه و نهاد سلطنت، به‌دستِ کنشگران محافظه‌کارِ سنت‌گرا.

سنت، سلطنت، سلوک

گردانندگان: شاهین خطیبی، دانیال رفاعی
Download Telegram
Crown & Constitution
شاه به مثابه مالک؛ کالبدشکافی تئوری هانس هرمان هوپه: چرا پادشاهی موروثی از جمهوری دموکراتیک اخلاقی‌تر است؟
چرا قجرترین و سنت‌گرا هستم؟ (تأملاتی در باب نظم از دست رفته)

بخش سوم: شاه به مثابه مالک؛ در دفاع از مالکیت خصوصی حکومت و علیه تراژدی جمهوری


در میان تمامی خرافات عصر مدرن، هیچ‌یک مضحک‌تر و در عین حال خطرناک‌تر از این پندار نیست که جمهوری (مالکیت عمومی حکومت) از نظر اخلاقی و کارآمدی بر پادشاهی (مالکیت خصوصی حکومت) برتری دارد. ما قاجاریست‌ها، نه از سر ارتجاع و نوستالژی کور، بلکه بر اساس منطق سرد و ریاضی‌گونه‌ی علم اقتصاد و حقوق مالکیت، مدافع نهاد سلطنت هستیم. بیایید نقاب فریبنده‌ی دموکراسی را کنار بزنیم و به ماهیت اقتصادی حکمرانی بنگریم.
تفاوت بنیادین میان یک شاه سنتی (همچون ناصرالدین شاه) و یک رئیس‌جمهور یا رهبر انتخابی مدرن، تفاوت میان مالک و مستأجر است. پادشاه، مملکت را به مثابه سرمایه‌ی خانوادگی و املاک موروثی خویش می‌نگرد. عقل سلیم حکم می‌کند که هیچ مالکی، ملک خود را به آتش نمی‌کشد، درختان باغش را قطع نمی‌کند و چشمه‌هایش را نمی‌خشکاند؛ زیرا او می‌داند که ارزش این ملک، میراث فرزندان اوست. او افق زمانی بلندمدت دارد. شاه قاجار اگر جنگلی را حفظ می‌کرد، نه به خاطر فشارهای محیط‌زیستی سازمان ملل، بلکه به این دلیل بود که می‌خواست نوادگانش نیز در آن جنگل شکار کنند. این خودخواهی مالکانه، به نفع رعیت نیز تمام می‌شد، زیرا ارزش ملک شاه، در گرو آبادانی و رفاه ساکنان آن بود.

در مقابل، جمهوری (در تمامی اشکال سکولار یا دینی‌اش)، حکومت را به عرصه‌ی عمومی تبدیل می‌کند؛ و ما در علم اقتصاد می‌دانیم که هرگاه منبعی عمومی شد، دچار تراژدی منابع مشترک می‌شود. رئیس‌جمهور، نماینده‌ی مجلس یا مدیر دولتی، حکم سرایدار موقت را دارد. او می‌داند که تنها چهار یا هشت سال بر سر سفره نشسته است و پس از آن، باید قدرت را به دیگری (حتی به رقیبش) واگذار کند. پس عقلانیت ابزاری به او چه می‌گوید؟ می‌گوید: «تا می‌توانی بدزد، تا می‌توانی منابع را استخراج کن، تا می‌توانی پول چاپ کن و بدهی بالا بیاور؛ زیرا هزینه‌های این ویرانی را جانشین تو و نسل‌های آینده خواهند پرداخت، اما لذت غارت را تو اکنون می‌بری.»
این دقیقاً همان اختلاس ساکت است و این است راز انحطاط ایران مدرن؛ چرا محیط‌زیست ما نابود شد؟ چرا صندوق‌های بازنشستگی ورشکست شدند؟ چرا معماری شهرهای ما به زباله‌دانی از بتن و آهن تبدیل شد؟ زیرا حاکمان مدرن (تکنوکرات‌ها)، صاحب این خاک نبودند؛ آن‌ها مدیران موقتی بودند که تنها به بیلان کاری دوره‌ی خود می‌اندیشیدند. اما شاه سنتی، با خاک خود پیوند خونی و مالکیتی داشت. کاخ گلستان، نماد زیبایی و هنر بود، چون خانه‌ی شخصی شاه بود؛ اما مسکن مهر یا پروژه‌های دولتی امروز (می‌توانید به پروژه‌های سوسیالیستی شوروی هم نگاهی داشته باشید به مناسبت سالگرد سقوط در چند روز پیش!)، نماد زشتی و بی‌کیفیتی‌اند، چون خانه‌ی هیچکس نیستند.

قجرترین بودن، یعنی باور به اینکه برای مهار لویاتان قدرت، باید آن را خصوصی کرد. دموکراسی، توهمی است که به توده‌ها القا می‌کند شما حاکمید، اما در عمل، الیگارشی پنهان و باندهای مافیایی را حاکم می‌کند که به هیچ‌کس پاسخگو نیستند. در پادشاهی، لااقل معلوم است چه کسی مسئول است. اگر ظلمی شود، همه می‌دانند یقه چه کسی را باید بگیرند. اما در دموکراسی، مسئولیت در هزارتوی شوراها و کمیسیون‌ها گم می‌شود و در نهایت، مردم مقصر شناخته می‌شوند که بد رأی داده‌اند!
ما چاره‌ای نداریم جز خواهان بازگشت به مدلی که در آن، حکومت‌داری یک رسالت ایدئولوژیک برای نجات جهان، بلکه یک کسب‌وکار خانوادگی محترم برای حفظ امنیت و عدالت باشد. پادشاهی که قدرتش محدود به املاک خاصه و خزانه‌ی خودش باشد و برای هر قرانی که از تجار می‌گیرد، باید چانه‌زنی کند، هزار بار دموکراتیک‌تر از دولت مدرنی است که دستش در جیب تک‌تک شهروندان است و با مالیات‌های مستقیم و تورم، نیمی از دسترنج ملت را می‌بلعد. آزادی واقعی، تنها در سایه‌ی حقوق مالکیت معنا می‌یابد و پادشاهی سنتی، تجلی سیاسی احترام به مالکیت است.

@CrownAndConstitution
11👎6👍3🔥1
دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
دوستانی که در خود سنت دوستی، آزادی دوستی، شاه دوستی و اسلام سنتی روادار خاضعانه می بینید، به خصوص دوستانی که به روشنفکر و نخبه و تکنوکرات و اقتصاددان و سایر مارمولک های انسان محور و عقل محور (اومانیست-راسیونالیست یا ایده آلیست) بدبین هستید، نیز تاریخ دانان غیر ایدئولوژیک و واقع گرا ، پیشنهاد مهمی دارم.
وقتی مردم به‌صورت عینی و میدانی در برابر وضع موجود ایستاده‌اند و برای بازگشت به یک نظم تاریخی آزموده‌شده (سلطنت) هزینه می‌دهند، چرا از خود مردم و کنش آن‌ها حمایت نمی‌کنید؟
نمی‌شود هم از شاه‌دوستی نهادی سخن گفت، هم از آزادی‌خواهی سنتی، اما در لحظه‌ای که جامعه به خیابان آمده، در موضع تماشاگر خنثی ایستاد. اگر به نخبگان انتزاعی، ایدئولوژی‌ها و مهندسی‌های ذهنی بدبین هستید، این دقیقاً همان جایی است که باید به ارادهٔ عینی مردم اعتماد کرد، نه از آن فاصله گرفت.

بی‌طرفی در لحظهٔ تصمیم تاریخی، اغلب نه به سود سنت، نه آزادی، و نه مردم بلکه به سود وضع موجود تمام می‌شود.

— شاهین خطیبی

@CrownAndConstitution
👍134👎3
«بدین‌سان، غرب مدرن تنها شکلی دنیوی [سکولار] و مادی‌گرایانه از "عمل" را شناخته و ارج نهاده است که از هرگونه نقطه تماس با امر متعالی تهی است؛ فعالیتی تقدس‌زدایی‌شده که لزوماً به شکلی مهلک به تب‌وتاب و جنون انحطاط یافته و به "عمل برای عمل" بدل گشته است، و صرفاً آثار مکانیکیِ ساده‌ای تولید می‌کند که مشروط به زمان هستند. در جهان مدرن، ارزش‌های زاهدانه و اصالتاً تأملی [شهودی] نیز نمی‌توانند با چنین عمل منحطی هم‌سویی یابند، بلکه تنها یک فرهنگ آشفته و ایمانی بی‌جان و مرسوم [قراردادی] با آن سازگار است. این همان نقطه مرجع برای تحلیل ما از وضعیت موجود است.

اگر شعار هر جنبش فعلی نوزایی، بازگشت به سرچشمه‌ها باشد، پس بازیابی آگاهی نسبت به مفهوم آریایی باستان از "عمل" باید وظیفه‌ای اساسی تلقی شود. این مفهوم باید با اثربخشی تحول‌آفرین عمل کند و نیروهای حیاتی را در انسان نو که نسبت به نژاد خویش آگاه است، برانگیزد. امروز، ما خود بر آنیم تا بررسی جامعی از جهان‌بینی نظری آریایی‌های باستان ارائه دهیم تا شواهد جدیدی برای برخی از عناصر بنیادین سنت مشترکمان فراهم آوریم؛ عناصری که به‌ویژه با معنای نبرد، جنگ و پیروزی مرتبط هستند.»

— ژولیوس ایوولا؛ فیلسوف، نقاش، شاعر، باطن‌گرا و کاشف ایتالیایی؛ متافیزیک جنگ، صفحات ۹۶ و ۹۷

@CrownAndConstitution
6👍3🔥2
Crown & Constitution
«بدین‌سان، غرب مدرن تنها شکلی دنیوی [سکولار] و مادی‌گرایانه از "عمل" را شناخته و ارج نهاده است که از هرگونه نقطه تماس با امر متعالی تهی است؛ فعالیتی تقدس‌زدایی‌شده که لزوماً به شکلی مهلک به تب‌وتاب و جنون انحطاط یافته و به "عمل برای عمل" بدل گشته است، و صرفاً…
📎 یادداشت تحلیلی:
«مقوله نژاد در فلسفه و بینش ایوولا را به سطح مدرن و امروزی‌اش تنزل ندهیم»

زمانی که در گفتمان اندیشه‌ی سنت‌گرا با مفاهیمی نظیر نژاد یا انسان آریایی در آثار متفکرانی چون ژولیوس ایوولا مواجه می‌شویم، ذهنیت شرطی‌شده‌ی انسان مدرن لاجرم به سمت قرائت‌های سطحی و ماتریالیستی قرن بیستمی متمایل می‌گردد؛ قرائت‌هایی که ارزش انسان را به مؤلفه‌های بیولوژیک و ژنتیکی تقلیل می‌دهند. با این حال، مداقه در منظومه‌ی فکری ایوولا آشکار می‌سازد که وی نه تنها مروج نژادپرستی زیست‌شناختی نبود، بلکه از سرسخت‌ترین منتقدان رویکردی محسوب می‌شد که انسان را در حد یک موجود آزمایشگاهی و محصول جبر خون و خاک تنزل می‌داد. در نگاه ایوولا، نژادپرستی مدرن که صرفاً بر ویژگی‌های فنوتیپی و جمجمه‌شناسی استوار است، خود نوعی انحطاط ماتریالیستی است که روح را نادیده انگاشته و انسان را با حیوان برابر می‌نهد.

ایوولا در تشریح انسان‌شناسی خود، قائل به سلسله‌مراتبی سه‌گانه شامل نژاد بدن، نژاد روان و در عالی‌ترین مرتبه، نژاد روح است. آنچه در کانون توجه مکتب سنت‌گرایی قرار دارد، همین نژاد روح است؛ مفهومی که نه به رنگ پوست یا تبار خونی، بلکه به کیفیت وجودی و جهت‌گیری متافیزیکی فرد اشاره دارد. بر این اساس، واژه‌ی آریایی در ادبیات ایوولا، دال بر یک گروه خونی خاص نیست، بلکه ارجاعی است به یک تیپولوژی معنوی و یک کاست اخلاقی که در تمدن‌های کهن (از ایران و هند تا روم) وجود داشته است. انسان آریایی در این معنا، انسانی است که دارای استغنای درونی، انضباط آهنین و اراده معطوف به امر قدسی باشد.

بنابراین، اگر فردی از منظر ژنتیکی دارای خالص‌ترین ویژگی‌های ظاهری باشد اما روحیه‌ای برده‌وار، مادی‌گرا و گریزان از مرگ داشته باشد، در دستگاه فکری ایوولا فاقد هرگونه اصالت و ارزش است. در مقابل، احیای مفهوم نژاد در عصر حاضر، تلاشی است برای بازگرداندن اشرافیت درونی به انسان مسخ‌شده‌ی مدرن؛ هدف، پرورش انسانی است که در میانه‌ی آشوبِ جهان مدرن، همچون ستونی استوار ایستاده و زندگی را نه عرصه‌ای برای لذت‌جویی‌های بی‌پایان، بلکه میدانی برای نبرد، ایثار و تعالی می‌بیند. از این رو، بازگشت به ریشه‌های آریایی، نه یک حرکت سیاسی سطحی، بلکه یک دعوت وجودی برای بیدار کردن فضیلت‌های فراموش‌شده‌ی سلحشوری و فرزانگی در کالبد انسان امروز است.

شاهین خطیبی
12
Forwarded from 🗽Liberty Moral
گوشه‌ای از جریان تجزیه طلب و حکومتی قجرترینیسم



@liberty_moral
👍115👎4🔥2💔2
🗽Liberty Moral
گوشه‌ای از جریان تجزیه طلب و حکومتی قجرترینیسم @liberty_moral
همراهان گرامی کانال تاج و مشروطه، شایان ذکر است که تیم مدیریت کانال تاج و مشروطه هیچ ارتباطی با باند پژوهشگاه مالکیت و بازار ندارد و هم‌چنان قبل‌تر با واقع‌بینی در جهت بازگشت نهاد سلطنت، شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان آلترناتیو معرفی کرده است و علیرغم گرایشات محافظه‌کاری سنت‌گرا و پالئولیبرتارینیسم هیچ باکی از قیام سراسری تحت عنوان شورش ضد انقلابی محافظه‌کار ندارد و تعریف خاص خود را از واژه قجرترین در ابتدای فعالیت کانال و همچنین در ادامه ارائه کرده است و حمایت کامل خود را از این قیام اعلام می‌دارد.

— مدیریت کانال تاج مشروطه

@CrownAndConstitution
24👍7👎3🔥1
Crown & Constitution
«آنچه در مورد تکبّر صادق است، در مورد تواضع هم صدق می‌کند. تواضع، در سمت مخالف تکبّر، امّا در همان سطح واقع شده است؛ و همان‌گونه، منحصراً به احساسات و خصوصیّات فردی مرتبط است. وانگهی در نظمی کاملاً متفاوت [یعنی در نظم فرا-فردگرایانه]، چیزی وجود دارد، که ارزش…
«از آن‌جا که برابری در واقع ناممکن است، و از آن‌جا که ــ علی‌رغم همهٔ کوشش‌ها برای هم‌سطح‌سازی کامل ــ تفاوت‌های میان انسان‌ها در عمل هرگز به‌طور کامل قابل حذف نیست، انسان‌ها ــ به‌نحوی پارادوکسیکال و غیرمنطقی ــ به ابداع سلسله‌مراتب‌های کاذب روی آورده‌اند؛ سلسله‌مراتب‌هایی که مراتب بالاتر آن‌ها مدعی‌اند جایگزین یگانه نخبگان حقیقی شوند. این سلسله‌مراتب‌های دروغین، منحصراً بر پایهٔ ملاحظات نسبی و تصادفی بنا شده‌اند؛ ملاحظاتی که همواره از نظمی صرفاً مادی برخوردارند.
این امر به‌روشنی از آن‌جا آشکار می‌شود که در وضعیت کنونی، آن نوع تمایز اجتماعی که بیش از همه اهمیت یافته، تمایزی است که بر ثروت استوار است؛ یعنی بر نوعی برتری صرفاً بیرونی و منحصراً کمّی ــ برتری‌ای که در واقع، تنها گونهٔ برتری سازگار با دموکراسی است، چراکه خود دموکراسی نیز بر همین منظر و نقطهٔ دید بنا شده است.»

— رنه گنون؛ محقق و متفکر تأثیر گذار در زمینه متافیزیک، بحران جهان مدرن، صفحه‌ی ۱۹۸

@CrownAndConstitution
👍75🔥1
«از آنجایی که غرب امروزه حقیقتاً در فاز بی‌روح، جمع‌گرا و مادی‌گرایانه‌ای قرار دارد که با پایان یک چرخه‌ی تمدنی همخوانی دارد، تردیدی نمی‌توان داشت که اکثریت قریب به اتفاق واقعیت‌هایی که به عنوان پیش‌درآمدی بر یک معنویت نوین تفسیر می‌شوند، صرفاً به این دین‌داری ثانویه [اصطلاحی است که ایوولا از اسوالد اشپنگلر وام گرفته است. این مفهوم به بازگشت توده‌ها به اشکال احساسی، مبهم و خرافی مذهب در اواخر عمر یک تمدن اشاره دارد که نه یک نوزایی واقعی، بلکه نشانه‌ای از زوال نهایی است.] تعلق دارند. آن‌ها نمایانگر امری درهم‌جوش، پاره‌پاره و فرو-عقلانی هستند؛ آن‌ها به همان درخشش [فسفرسانسی] می‌مانند که هنگام تجزیه‌ی اجساد پدیدار می‌گردد.»

— ژولیوس ایوولا؛ فیلسوف، نقاش، شاعر، باطن‌گرا و کاشف ایتالیایی؛ ارابه بر ببر: راهنمای بقا برای اشراف روح، ترجمۀ جازلین گادوین و کنستانس فونتانا، صفحه‌ی ۲۰۹ و ۲۰۱

@CrownAndConstitution
5👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان می‌گذارم و از شما دعوت می‌کنم که این پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، هم‌زمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابان‌ها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید. درنتیجه بازخورد این حرکت‌، من فراخوان‌های بعدی را به شما اعلام خواهم کرد.

Today, I am sharing my first call to action with you. This Thursday and Friday, January 8th and 9th, starting precisely at 8 p.m. wherever you are, whether in the streets or even from your own homes, I call on you to begin chanting exactly at this time.

Based on your response, I will announce the next calls to action.

@OfficialRezaPahlavi
22👎10
[محمدرضاشاه پهلوی، در پاسخ به پرسش اوریانا فالاچی با این مضمون که «انکار نمی‌کنید شاهی مقتدر هستید؟»]
«باور کنید وقتی سه‌چهارم یک ملت خواندن و نوشتن نمی‌دانند، جز از راه اقتدار کامل [دیکتاتوری] نمی‌توان اصلاحات انجام داد؛ در غیر این صورت هیچ نتیجه‌ای به‌دست نمی‌آید. اگر من سخت‌گیر نمی‌بودم، حتی نمی‌توانستم اصلاحات ارضی را اجرا کنم و تمام برنامهٔ اصلاحات از هم می‌پاشید. و به‌محض آن‌که این برنامه شکست می‌خورد، جناح چپ افراطی کشور، جناح راست افراطی را ظرف چند ساعت از میان برمی‌داشت؛ و در این صورت، فقط انقلاب سفید نبود که به پایان می‌رسید. من ناگزیر شدم آنچه را کرده‌ام، انجام بدهم. حالا گفتن این‌که در ایران دموکراسی وجود ندارد…»

— محمدرضا شاه پهلوی، در گفت‌وگو با اوریانا فالاچی، مصاحبه با تاریخ، جلد دوم، صفحه‌ی ۱۱

@CrownAndConstitution
19👎2
Crown & Constitution
در بخش دیگری از این گفت‌وگو، محمدرضا شاه پهلوی در پاسخ به پرسش فالاچی دربارهٔ زنان و فمینیسم، موضعی انتقادی اتخاذ می‌کند و چنین می‌گوید: «بله، شما زنان هرگز یک میکل‌آنژ [میکل‌آنجلو دی لودوویکو بوئوناروتی سیمونی، نقاش، پیکرتراش، معمار و چکامه‌سرای ایتالیاییِ…
«اگر شاهی وجود داشته باشد که از او همیشه در رابطه با زنان صحبت شده باشد، شما [محمدرضاشاه پهلوی] هستید، و حالا می‌گویید که زنان نقشی در زندگیتان نداشته‌اند.»

— اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار، نویسنده و مصاحبه‌گر سیاسی برجسته ایتالیایی

@CrownAndConstitution
7👎1
«حقیقت آن است که پس از فروپاشی جهان باستان، اگر اساساً تمدنی وجود داشته باشد که سزاوار نام رنسانس [نوزایی] باشد، آن تمدن، تمدن سده‌های میانه (قرون وسطی) است. سده‌های میانه با عینیت‌گرایی، روح مردانه [صولت‌مندی]، ساختار سلسله‌مراتبی، و سادگی مغرورانه و ضداومانیستی‌اش که غالباً با حس امر قدسی عجین گشته بود، نمایانگر بازگشتی به سرچشمه‌ها بود.»

— ژولیوس ایوولا؛ فیلسوف، نقاش، شاعر، باطن‌گرا و کاشف ایتالیایی؛ طغیان علیه جهان مدرن، صفحه‌ی ۳۰۹

@CrownAndConstitution
10👎3
«درست است که فقط دو حزب [دو حزب مردم و ایران نوین؛ فعال در دوران نظام دوحزبی رسمی محمدرضاشاه پهلوی (دههٔ ۱۳۴۰ تا اوایل ۱۳۵۰)] در مجلس وجود دارد، اما این‌ها احزابی هستند که ۱۲ اصل انقلاب مرا پذیرفته‌اند. وانگهی مگر چند حزب بایستی ایدئولوژی انقلاب را بیان کنند؟ بعلاوه، این دو حزب تنها احزابی هستند که می‌توانند به اندازهٔ کافی رأی بیاورند؛ اقلیت‌های سیاسی به‌قدری کم‌اهمیت و مسخره هستند که حتی نمی‌توانند یک نماینده انتخاب کنند.»

— محمدرضا شاه پهلوی، در گفت‌وگو با اوریانا فالاچی، مصاحبه با تاریخ، جلد دوم، صفحه‌ی ۱۱

@CrownAndConstitution
9👎5👍1
«من همچنین نمی‌خواهم، که حزب کمونیست مجاز باشد. در ایران، کمونیست‌ها غیرقانونی هستند. آنها جز ویران کردن و ویران کردن هدفی ندارند، و نه به کشور و شاه خود، بلکه به بیگانگان سوگند وفاداری یاد می‌کنند. آنها خائن‌اند. و اجازۀ فعالیت دادن به آنها دیوانگی است.»

— محمدرضا شاه پهلوی، در گفت‌وگو با اوریانا فالاچی، مصاحبه با تاریخ، جلد دوم، صفحه‌ی ۱۱ و ۱۲

@CrownAndConstitution
👍25👎42
Crown & Constitution
«تأملاتی که جهان را بیدار کرد» به قلم: شاهین خطیبی روزنگار محافظه‌کار ۱ نوامبر ۲۰۲۵ (با تأخیر)؛ متقارن با تاریخ ۱ نوامبر ۱۹۷۰ روز انتشار کتاب تأملاتی بر انقلاب در فرانسه، اثری از ادموند برک بسیار محترم...
«استحاله‌ی امر قدسی به ابزار قدرت: در دفاع از سنت ملی و نقد توتالیتاریسم مذهبی»
واکاوی گسست جمهوری اسلامی از اسلام تاریخی و ملی

به قلم: شاهین خطیبی

بازگشت به ریشه‌ها - ۲۴ فوریه ۲۰۲۶ (فعالیت مجدد به زودی)

در تاریخ اندیشه‌ی سیاسی، تراژدی‌های بزرگ زمانی رخ می‌دهند که یک سنت دیرینه توسط یک ایدئولوژی انقلابی ربوده شود. آنچه امروز در میهن ما تحت عنوان اسلام سیاسی حکمفرمایی می‌کند، استمرار تاریخ هزارساله‌ی ما و بازگشت به ریشه‌های اصیل دین نیست؛ بلکه یک گسست رادیکال و ویرانگر از تمام آن حکمت‌هایی است که جامعه‌ی ایران را در طول سده‌ها، علیرغم تلاطم‌های سیاسی، سرپا نگاه داشته بود. برای درک این فاجعه، باید از عینک اندیشمندانی چون ادموند برک و فون هایک نگریست که مذهب را نه ابزاری برای مهندسی اجتماعی و درهم‌شکستن اراده‌ی ملت، بلکه آن را بنیاد جامعه مدنی و ضامن ثبات می‌دانستند.
بزرگترین فریب قرن بیستم در ایران، فروکاستن دین از یک نظم اخلاقی و مدنی به یک ماشین سرکوب دولتی بود. ادموند برک به ما می‌آموزد که مذهب زمانی به جامعه روح می‌بخشد که در مقام وجدان مستقل در برابر قدرت مطلق دولت بایستد. اما تئوکراسی انقلابی، با ادغام محراب در کرسی قدرت، عملاً نهاد دین را از اعتبار تهی کرد. در ایران پیش از انقلاب، سنت اسلامی به صورت یک نظم خودجوش و مستقل از لایه‌های دولتی عمل می‌کرد؛ نظمی که در آن مرجعیت مذهبی و نهادهای سنتی، بخشی از واسطه‌های قدرت میان فرد و حاکم بودند. اما جمهوری اسلامی با دولتی‌کردن دین، این واسطه‌ها را نابود کرد و مذهب را به یک بوروکراسی خشن تبدیل نمود که وظیفه‌اش نه هدایت اخلاقی، بلکه تحمیل اراده‌ی سیاسی است. این دقیقاً همان ژاکوبنیسم است که برک از آن بیزار بود؛ یعنی تمام نهادهای سنتی را به بهانه‌ی ساختن انسان تراز نو نابود کردن.

از منظر فریدریش فون هایک، آزادی و پیشرفت محصول نظم‌های خودجوش هستند؛ قواعدی که محصول عقل متمرکز یک حاکم نیستند، بلکه در طول تاریخ و بر اساس تجربه‌ی زیسته‌ی بشر شکل گرفته‌اند. یکی از این قواعد بنیادین در سنت اسلامی-ایرانی، احترام مطلق به مالکیت خصوصی (قاعده تسلیط) و حرمت حریمِ خصوصی است. اسلام سنتی و فقاهت اصیل، همواره بر این اصل پای می‌فشرد که «الناس مسلطون علی اموالهم» (مردم بر اموال خویش مسلط هستند). اما اسلام سیاسی، با رویکردی شبه‌سوسیالیستی و انقلابی، مالکیت را تابعی از مصلحت نظام قرار داد. اینجاست که می‌بینیم چگونه ایدئولوژی حاکم، هم بر ضد آزادی‌هایی که هایک برایمان پی‌ریزی کرده، و هم بر ضد حکم شرعی اصیل شوریده است. مصادره‌های گسترده، مداخلات دستوری در اقتصاد و سلب امنیت شغلی و مالی، سرکوب مطالبه‌های سیاسی و اقتصادی (نمونه‌ی بارز آن در دی‌ماه خونین ۱۴۰۴)؛ همگی میوه‌های تلخ درختی هستند که نه ریشه در سنت دینی، بلکه در بدعت سیاسی دارد.

دین اصیل در نگاه محافظه‌کارانه، نگهبان هویت ملی و میراث نیاکان است. اما جمهوری اسلامی، در تضادی آشکار با مفهوم ملت، همواره تلاش کرده است تا هویت ایرانی را در پوشش یک امت انتزاعی و فراملی مستحک کرده و به محاق ببرد. این سیستم، به جای آنکه دین را در خدمت اعتلای کشور و رفاه ملت قرار دهد، ملت و کشور را به قربانگاه آرزوهای ایدئولوژیک خود برده است. در حالی که در تفکر برکی، دین باید پیونددهنده‌ی نسل‌های گذشته و آینده باشد تا تداوم ملی حفظ شود، حکومت فعلی با ایجاد نفرت در نسل‌های جوان نسبت به ریشه‌های فرهنگی‌شان، عملاً تیشه‌ به ریشه‌ی بقای ایران زده است.
نقد بنیادینی که به تاریخ دین وارد کرده‌اند، بیش از آنکه متوجه ایمان فردی باشد، متوجه تقدس‌زایی از قدرت است. یک سیاستمدار مشروطه‌خواه و محافظه‌کار، باید بداند که پاسخ به این نقدها در اجبار مذهبی نیست، بلکه در خصوصی‌سازی دوباره‌ی دین و بازگرداندن آن به جایگاه اصلی‌اش، یعنی نهاد مدنی است. اسلام اصیل، اگر قرار است در ایران آینده نقشی داشته باشد، باید نه به عنوان یک قانون‌گذار سیاسی، بلکه به عنوان یک نیروی اخلاقی داوطلبانه و نگهبان سنت‌های ملی ظاهر شود. در ایران آزاد فردا، مذهب باید از صحنه‌ی پارلمان به صحنه‌ی قلوب بازگردد تا دیگر هیچ حاکمی نتواند به نام خدا، مالکیت انسانی را سلب و آزادی ملی را ذبح کند.
راهِ نجات ایران، بازگشت به حاکمیت قانون و احترام به سنت‌های ریشه‌دار است. این بازگشت مستلزم مرزبندی قاطع میان دین به مثابه فرهنگ و اخلاق و دین به مثابه ایدئولوژی دولتی است. جمهوری اسلامی با سیاسی کردن دین، بزرگترین خیانت را به امر قدسی و امر ملی کرد. وظیفه‌ی ما، احیای آن پیوندی است که مشروطه‌خواهان اصیل میان تاج (به عنوان نماد ثبات و تداوم ملی) و قانون (به عنوان ضامن آزادی و مالکیت) جستجو می‌کردند؛ پیوندی که در آن، مذهب نه زنجیری بر دست‌وپای شهروند، بلکه چراغی در مسیر اخلاق مدنی و پاسبان حرمت انسان باشد.

@CrownAndConstitution
👍11👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوشه‌ای از سخنان شاهزاده رضا پهلوی در باب هویت قومی و فدرالیسم

@CrownAndConstitution
13👎8👍1🔥1