Critical Thinking
79 subscribers
521 photos
88 videos
49 files
88 links
آزادی تنها یک ارزش نیست، بلکه منشا اخلاقی‌ترین ارزش هاست.
Download Telegram
این روزها چریک‌چپ و مجاهد و تجزیه‌طلب که همگی از متحدان خمینی در سال ۵۷ بودند و بعدها به خاطر اختلاف بر سر تقسیم غنائم به دشمن یکدیگر تبدیل‌شدند، ادعا می‌کنند که ما از همان اوایل انقلاب مقابل جمهوری‌اسلامی ایستادیم اما جوانانی که امروزه ادعا دارند، تا چندی قبل در انتخابات نظام مشارکت می‌کردند و الی‌آخر!

این توییت پاسخی‌است به این جماعت خانه‌خراب‌کن!

@nejatbahrami
Forwarded from جناب گاو
روزگاری است عجیب!

بی‌دینی می‌خواهی؟ برو سراغ آخوند و مداح (به خصوص نوع "عارف" آن)!

جهل می‌خواهی؟ برو سراغ دانشگاهی جماعت!

ورشکستگی و اضمحلال اقتصادی می‌خواهی؟ برو سراغ اقتصاددان!

فاشیسم می‌خواهی؟ برو سراغ مدعی آزادی!

بیماری می‌خواهی؟ به پزشک مراجعه کن!

گریز از قانون می‌خواهی؟ برو سراغ وکیل!

دزدی می‌خواهی؟  پلیس!

بی‌عقلی می‌خواهی؟ فیلسوف!

حرف مفت و بی‌قاعده؟ شاعر و سخنور!

بی‌عدالتی؟ قاضی!

استبداد؟ رای اکثریت!

بیماری روانی؟ روانشناس!
......
@jenabegav
نذارید ما را بکشند!
😢1
Forwarded from +۱۵۰۰تصویر
جمهوری‌اسلامی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی و مجید کاظمی را اعدام کرد.
@t1500tasvir
😢1
مخالفتی با دموکراسی نیست اما این گزاره صحیح و دقیق نیست. همین شخص اگر دو گزینه برای زندگی داشته باشد، یکی زندگی در شهرهایی نظیر راولپندی، اولان باتور و بوگوتا یا در شهرهایی مثل دوبی، ابوظبی و سنگاپور، دومی را انتخاب می‌کند.

@derang_chnnl | درنگ
این کاربر توئیتریِ چپ‌گرا در جریان بحث با کاربری دیگر مانند بسیاری دیگر از چپ‌گرایانِ ایرانیِ سالیانِ اخیر، از سوئد، نروژ، فنلاند، دانمارک و اسپانیا به عنوان نمونه‌های موفق سوسیالیسم نام برده است. چهار کشور از پنج کشوری که به آن‌ها اشاره کرده است شامل سوئد، نروژ، دانمارک و اسپانیا مشروطه‌ی سلطنتی‌اند. همچنین چهار مورد از آن‌ها یعنی سوئد، نروژ، فنلاند و دانمارک از حیث شاخص‌های مرتبط با آزادی‌های اقتصادی (لیبرالیسمِ اقتصادی) حتی از ایالات متحده در جایگاه بالاتری قرار دارند.

کشورهای مذکور کشورهایی سوسیالیستی نیستند بلکه کشورهایی با نظام‌های مشروطه و لیبرال‌اند که افکار عمومی و احزابِ آن‌ها به صورت سنتی اهمیت ویژه‌ای برای سیاست‌های اجتماعی و تعدیل نابرابری‌ها قائل‌اند. اینکه در بستر فرهنگ مشروطه و نظام لیبرال، گاه احزاب و ائتلاف‌هایی دست‌چپی به واسطه‌ی پیروزی در انتخابات آزاد و منصفانه برای دوره‌هایی متناوب، زمام امور دولتی را در دست داشته باشند (تا زمانی که پیروز انتخابات‌های ادواری باشند) متفاوت از سیطره‌ی یک حزب یا هیئت‌حاکمه‌ی سوسیالیست بر کلیه‌ی امورِ یک کشور است (نظیر مورد ونزوئلا).

@derang_chnnl | درنگ
👍5
Forwarded from جناب گاو
در زمان #قاجار نوعی بالانس قدرت بین نهادهای مختلف وجود داشت: شاه و دربار و ایل قاجار، ایل‌ها و روسای قبیله‌ها، خان‌ها و زمینداران، بازاریان و بازرگانان، آخوندها و مجتهدین. هر کدام از اینها قدرت بقیه را محدود می‌کرد. مشروطه قدرت سنتی شاه و دربار را از بین برد، پهلوی اول قدرت ایل‌ها و خان‌های آنها را از بین برد، پهلوی دوم قدرت خان‌ها و فئودال‌ها را از بین برد و بازار را هم تا حد زیادی کنترل کرد. ماند قدرت آخوند! آخوند سنتی قدرتش بیشتر از نوع "اجتماعی" بود، ولی از زمان مشروطه به بعد سروکله‌ی آخوند سیاسی پیدا شد، و در آخر کار در خلاءِ به دست آمده از محو شدن بقیه‌ی نهادها پیروز شد، و بعد نهاد سنتی روحانیت را هم نابود کرد!

ما ماندیم و حکومت و قلدری آن، بدون هیچ حایل محافظت‌کننده در میان!

#الاشارات_و_التنبیهات
@jenabegav
👍4
🔴 ما، دیاسپورای ایرانی و مخاطره‌ی پروگرسیویسمِ نومارکسیستی

⚜️در دوران پیشامدرن خصوصا در مشرق‌زمین مصادره‌ی اموال و سلب مالکیت رواج زیادی داشت اما سطح بربریت در اِعمال آن شاید به ندرت از حیث شدت و مقیاس انبوهش در حد سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۵۳ در شوروی بود. اینکه برای مصادره‌ی محصولات زراعیِ دهقان‌ها قحطی مصنوعی ایجاد شود در حدی که چهار میلیون نفر تلف شوند حتی برای چنگیز و تیمور هم قفل بود! همه‌ی این کارها تحت لوای یک ایده‌ی پروگرسیو که فکر می‌کرد جریان تاریخ را به جلو خواهد برد رخ داد (مارکسیسم-لنینیسم). وقتی آن بربریتِ لجام‌گسیخته در جریان بود کمتر پروگرسیوِ چپ‌اندیشی پیدا شد که با ابروی بالا انداخته و ژست موسوم به خرِ دانا خطاب به لنینیست‌ها بگوید «چه؟! در قرن بیستم و سلب مالکیت؟! چه ایده‌ی ارتجاعی‌!»

نه فقط این را نمی‌گفتند بلکه خیلی از دانشجوهای پروگرسیوِ حتی انگلیسی و آمریکایی در امثال کمبریج، آکسفورد و هاروارد یا هنرمندانِ هالیوودی، محفل‌های مارکسیستیِ پنهان و آشکار تشکیل می‌دادند و با کمینترن ارتباط برقرار می‌کردند تا برای پیشبرد تاریخ در مسیر پروگرسیویسم به رفیق استالین، این دومین بربر بزرگِ قرن بیستم بعد از مائو، کمک کنند و در راه خدمت به سرزمین شوراها، آن مهد پروگرسیویسمِ مارکسیستیِ آخرالزمانی، علیه کشور‌های خودشان دست به فعالیت جاسوسی و ضداطلاعاتی بزنند. آن‌ها نمونه‌ی بارزی بودند از اینکه چطور پروگرسیویسم از نوع خام‌اندیشانه‌ و چپ‌روانه‌‌اش می‌تواند در خدمت بربریتِ محض باشد.

⭕️نمونه‌ی امروزی چنین پروگرسیویسمی -که در خدمت بربریت باشد- مثل طاعون از جانب ایرانی‌های دیاسپورا به جان افکار عمومی ایرانیان افتاده است. آدم‌هایی بدسواد که با ابروی بالا انداخته و همان ژستِ خرِ دانای همیشگی‌شان در چشم‌مان زل می‌زنند و می‌گویند خاک که مهم نیست؛ گور پدر پرچم؛ پرچم یک تکه پارچه است؛ دولت-ملت کیلویی چند است؛ ملت ایران نه بلکه ملل و اتنیک‌های تحت ستمِ؛ هر نوع میهن‌دوستی تمایلی فاشیستی است؛ هر محله، هر قریه و هر قبیله‌ای باید جداگانه برای خودش حق تعیین سرنوشت باشد؛ و غیره و ذلک.

🔺 فاجعه‌ای که این اباطیلِ به اصطلاح روشنفکرانه می‌تواند به بار بیاورد از الان پیش چشمانم است. از الان می‌توانم صدای وز وزِ گلوله‌های کلاشینکوف‌هایی که در نتیجه‌ی این افکار و ایده‌ها زوزه‌کشان در هوا به حرکت درمی‌آیند، صدای ترکش‌ها و خمپاره‌هایی که به جداره‌ی ساختمان‌ها اصابت خواهند کرد؛ صدای شیون مادرانی که بالای جنازه‌ی فرزندان‌شان نشسته‌اند؛ آه و ناله‌ی جمعیت‌هایی از آوارگانِ ایرانیِ متواری از جنگ داخلی‌ای که به سمت مقصدهایی نامعلوم در حرکتند و... را بشنوم. بربریتی دیگر که باز هم از آستینِ پروگرسیویسمِ کج‌اندیشانه بیرون خواهد جهید و این بار یکی از قربانیان بزرگش ایرانیان خواهند بود.

پروگرسیوِ ایرانیِ خارج‌نشین به شما می‌گوید در اجتماع انسانی همه چیز قراردادی است و هر قراردادی را می‌توان بر هم زد اما چیزی که به شما نمی‌گوید و شاید حتی به واسطه‌ی بدسوادی نداند، این است که اغلب قراردادهای اجتماعی کلان و بزرگ در تاریخ که به دنیای امروز ما شکل بخشیده‌اند بر روی تلی از جنازه و آهن، بر روی سیلی از اشک و خون، استوار شده‌اند و بر هم زدن آن‌ها خصوصا در این فضا-زمان و تاریخ-جغرافیای کنونی‌ای که ما در خاورمیانه در آن به سر می‌بریم هزینه‌های گزافی خواهد داشت‌؛ بسیار گزاف!

🔻وقتی در کوه و جنگل، در دشت و صحرا آواره باشیم نه آن روشنفکر چپ‌گرای ایرانیِ غرب‌نشین، نه آن فعال حقوق بشرِ پروگرسیوِ اتنیک‌باز، نه آن سیاست‌پیشه‌‌های قوم‌گرای ساکن لندن و واشنگتن و نه امثالهم، شاید حتی یک پتو و کنسرو هم برای ما نفرستند. شوربختانه در دنیایی نیستیم که ماجراجویان سیاسی تنها خود هزینه‌های ماجراجویی‌هایشان را بپردازند بلکه برعکس در بسیاری مواقع خود از پیامدهای ایده‌هایشان به سلامت می‌گریزند و این جوامع و ما توده‌های مردم هستیم که به مثابه آزمایشگاه انسانیِ آن‌ها دستخوش بحران‌ها، تیره‌روزی‌ها و رنج و عذاب‌های عظیم می‌شویم. «ایران نباید آزمایشگاه انسانیِ ایده‌های ماجراجویانه شود». این جمله‌ای است که اگر امروز با جسارت و چشم در چشم به جماعتِ روشنفکرِ پروگرسیومآبِ چپ‌زده‌ی خرِ دانای غالبا فرنگ‌نشین نگوییم، بعدا سخت پشیمان خواهیم شد.

✍️ فرنام شکیبافر
@cafe_andishe95
👍1
پوچی ادعای لزوم تقدم توسعهٔ سیاسی بر اصلاحات اقتصادی

جامعهٔ مدنی در شرایطی قابل تصور است که انسان‌ها می‌توانند در چارچوب قانون و در پناه آن، فارغ از تحمیل اراده‌های خاص صاحبان قدرت، آزادانه کار و زندگی کنند. آزادی‌های سیاسی و فرهنگی، تحزب، آزادی اندیشه و بیان، آزادی خلق آثار هنری، بدون استقلال اقتصادی کنشگران (فعالان سیاسی و فرهنگی) از صاحبان قدرت سیاسی حاکم قابل تصور نیست‌.
کنشگرانی که فعالیت آن‌ها از سوی دولت و ارکان قدرت سیاسی حاکم تأمین مالی می‌شود نمی‌توانند آزادی عمل واقعی داشته باشند چون شریان حیاتی آن‌ها در اختیار خودشان نیست. استقلال اقتصادی شهروندان از دولت و قدرت حاکمه شرط لازم برای شکل‌گیری نهادهای جامعهٔ مدنی و در رأس آن‌ها آزادی‌های سیاسی و فرهنگی است. اگر همهٔ شهروندان مستخدمان و به نوعی جیره‌بگیران دولت و قدرت حاکم باشند سخن گفتن از جامعهٔ مدنی و نهادهای آزادی شعاری توخالی خواهد بود. مدعیان تقدم توسعهٔ سیاسی بر اصلاحات اقتصادی برای تحقق بخشیدن به نظام بازار آزاد در واقع سرنا را از طرف گشاد آن می‌زنند. کسی که منتقد «لیبرالیسم سرمایه‌داری» است و در عین حال از بنیادهای لیبرالیسم (آزادی، برابری و برادری) دفاع می‌کند در حقیقت ناتوان از درک مبانی مفهومی لیبرالیسم است. آزادی فردی روی دیگر سکهٔ مالکیت شخصی یا مالکیت خصوصی است و این سنگ‌بنای نظام بازار آزاد یا به اصطلاح سرمایه‌داری است. لیبرالیسم متضمن مفهوم آزادی مبادله است و بدون آن قابل تصور نیست.



از کتاب «جامعهٔ مدنی: آزادی، اقتصاد و سیاست»
اثر موسی غنی‌نژاد
👍2
موجودی خیالی به نام چپِ خوبِ ایرانی

✍️ بامداد اعتماد (twitter/bamdadetemad)

مدام تکرار می‌کنند که «چپ‌ها متفاوت‌اند، همه چپ‌های اروپا کمونیست نیستند». به فرض که اینگونه باشد. ما داریم درباره ایران حرف می‌زنیم. وقتی درباره چپ‌های ایران صحبت می‌کنیم یعنی داریم درباره یک نیروی سیاسی مشخص حرف می‌زنیم. نیرویی که گذشته دارد؛ تاریخ دارد؛ نمود بیرونی دارد.

نیرویی که همین حالا، بی‌آنکه بدنه اجتماعی داشته باشد بخش مهمی از فضای سیاسی را اشغال کرده است. ما درباره موجودات خیالی که ممکن است روزی در این سرزمین ظهور کنند حرف نمی‌زنیم. اگر روزی آن جریان سیاسی ظهور کرد و چیزی متفاوت از آن گذشته تباه بود، قطعا درک عمومی هم تغییر خواهد کرد.

اینجا هم درباره آدم‌های عادی حرف نمی‌زنیم. اینکه شما مطالعاتی دارید، یا در اروپا زندگی می‌کنید و طرفدار آن چپِ غیرکمونیست شده‌اید اهمیتی ندارد. مهم آن جریان سیاسی است که باید آن آرزوها و خیالات را در بستر فضای سیاسی ایران نمایندگی کند. متاسفانه چنین جریان سیاسی [در ایران] وجود خارجی ندارد.

[...] ای‌کاش آن نیروهایی که شما مدام به آن‌ها اشاره می‌کنید وجود خارجی داشتند. اما ندارند! انقلابی که ۴۴ سال پیش رخ داد ما را فقیر کرد. این فقر هم فقط فقر مادی نیست گزینه‌های ما را نابود کرد. تلاش کنید با این واقعیت زودتر روبرو شوید.

@derang_chnnl | درنگ
👍1
داستانی می‌گویند که روزی دو زن ادعا کردند که مادر کودکی هستند. نزاع بالا گرفت و‌ نزد قاضی رفتند. قاضی لحظه‌ای درنگ کرد و دستور داد که کودک را از میان دو نصف کنند و به هر کدام یک نصفه را بدهند.
‏ناگهان یکی از زنان فریاد زد که من مادر این کودک نیستم و از ادعای خود صرف نظر کرد.
‏قاضی به این طریق توانست مادر اصلی این کودک را از مادر دروغین تشخیص بدهد چرا که آن‌که دوست ندارد بچه تکه بشود بی‌شک مادر کودک است.
🏷 ‏حالا داستان نیروهای برانداز ایران‌گرا و وطن‌دوست است که از یک طرف باید حکومت جور را براندازند و ار سویی نگران تکه شدن مام وطن باشند و اینکه در‌ایت مسیر مبادا آسیبی به ایران برسد.

🛑 ‏آنها که براندازی جمهوری‌اسلامی را از طریق براندازی ایران دنبال می‌کنند و تکه و پاره‌شدن آن، نه مادر را دوست دارند و نه فرزندان را؛ اینها ایران را برای قدرت شخصی خود می‌خواهند.

✍️بهزاد مهرانی
@cafe_andishe95
👍3
Forwarded from Appassionata
شگرد جدیدی که برخی چپ گرایان برای فرار از تبعات احتمالی انتساب به مکاتب فکری چپ در پیش گرفته اند این است که پشت مفهومی به نام ( مالکیت اشتراکی ) که در حقیقت در چهارچوب جهان متمدن فقط به صورت مالکیت دولتی قابل تفسیر و وجود است پنهان شوند و از فلان متفکر و فلان دولت تبری بجویند و بگویند از اشتباهات درس می گیریم و ... چپ گرا فراموش می کند که مفهوم مالکیت اشتراکی فقط در جامعه شکارچی – گردآورنده پیشاکشاورزی آن هم به صورت ناقص و ضعیف و با بی میلی شدید اعضای گروه های چند ده نفره شکارچی – گردآورنده وجود داشته است. ذات بشر و هر موجود هوشمند پیشرفته دیگر تمایل به اعمال قدرت دارد. مالکیت تنها یک بعد از مساله اعمال قدرت و لذت بردن از آن است که از بدو وجود بشر در او وجود داشته است و به خوبی در میان مردمان شکارچی – گردآورنده نیز قابل مشاهده است. (در دنیای چپ گرایان این اعمال قدرت در سلسله مراتب دولت تجلی می یابد و افراد به صورت تحمیلی و مصنوعی در راستای اهداف جمعی سیستم به کار گرفته می شوند، ناگفته نماند ذات تمدن صنعتی – فناور مدرن همین به کارگیری سیستم در راه اهداف جمعی است وبا ادامه روند موجود در آینده نه چندان دور مرز بین سرمایه داری و سوسیالیسم از بین خواهد رفت ).
اعضای بسیاری از جوامع شکارچی –گردآورنده، برای مثال بومیان سرخپوست سیرینوی بومی بولیوی امروزهفته های متمادی به صورت انفرادی به شکار می رفتند، و هفته ها دور از گروه و حتی همسران و فرزندانشان دست به شکار و تغذیه از گوشت شکار می زدند. جنگیدن در میان بیشینه قبایل سرخپوست آمریکای شمالی یک امر فردی و بدون سازماندهی گروهی بود، هر فرد برای خود می جنگید و چیزی به اسم نقشه و طرح جمعی و عمومی وجود نداشت.
ابوریجین های استرالیا با هم بر سر تصاحب زنان می جنگیدند، یک اسکیمو به آسانی می توانست اسکیموی دیگری را که سعی در تصاحب همسرش داشته باشد بکشد، تقسیم غذا که بیشتر در مواردی مثل شکار جانوران بزرگ مانند ماموت ها یا جمع آوری گوشت وال های مرده در ساحل یا ماهیگیری با تور بود، معمولا با بی میلی و خشونت و دعوا همراه بود. زنان سیریونو همیشه سعی داشتند گوشت به دست آورده شده را پنهان کنند تا کسی باخبر نشود. در مورد اسطوره ( مالکیت اشتراکی )، این نکته فراموش می شود که عدم وجود مالکیت فردی در بیشتر موارد نه به دلیل عدم میل آدمیان شکارچی– گردآورنده به آن، که به سبب عدم قابلیت حمل و نگه داری اشیا در این سبک زندگی بود. در موارد عدیده، هر گاه که این امکان وجود داشت مالکیت خصوصی و مختص گروه های کوچک و حتی ارثی وجود داشت. تعیین قلمرو زمینی برای گروه ها و خانواده ها و اعمال مالکیت بر تمامی مواد خوراکی و رستنی موجود در آن ها از جمله درختان میوه و لانه های موریانه، و حتی به ارث بردن آن ها در میان مردمان شکارچی–گردآورنده ای مانند بوشمن ها به دفعات مشاهده شده است. لازم به ذکر است که لباس و (ابزارهای تولید ) مثل ابزارهای شکار سنگی و چوبی در قاطبه موارد مشمول مالکیت فردی می شدند.

تد کازینسکی
۸۲ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۹۴۱ اتحاد جماهیر سوسیالیستیِ شوروی تحت رهبری جوزف استالین ۵۰ هزار نفر از ساکنان منطقه‌ی بالتیک -شامل لتونی، لیتوانی و استونی- را که به تازگی از سلطه‌ی فاشیسمِ هیتلری رها شده بودند به اجبار از کشورهایشان تبعید کرد و در نواحی‌ای نامناسب و فاقد اولیه‌ترین امکانات نظیر دشت‌های قزاقستان اسکان داد که در پی آن حدود ۶۰ درصد از آنان جان باختند. ۷۵ درصد جان‌باختگان زن و کودک بودند.

@derang_chnnl | درنگ
در باب معمای جریان‌های چپ و پروگرسیو ایرانی

این روزها از سوی بسیاری افراد سرشناس، سخن از این گفته می‌شود که ضرورت دارد ایران صاحب یک جریان چپ ملی و یا یک جریان پروگرسیوِ میهن‌دوست شود اما آنچه مشهود است این واقعیت است که در حال حاضر در سطح جامعه‌ی ایرانی اثر چندانی از وجود جریان‌هایی نظر چپ میانه‌ی ملی، پروگرسیویسمِ سنتریستی و امثال آن‌ها وجود ندارد. جریان غالب بر چپ ایرانی همچنان رویه‌ی کلاسیکِ خود یعنی ستیز با مدرنیته‌ی لیبرال و هرگونه میهن‌دوستی و ایران‌گرایی را دنبال می‌کند.

پروگرسیوهای ایرانی نیز که غالبا طیفی از ایرانیانِ خارج‌نشینی‌اند که جامعه‌پذیریِ سیاسی خود را در فضای غرب سپری کرده‌اند و به احزاب چپ‌گرایی متمایل‌اند که رویکردی مساعدی نسبت به مهاجرین رویکرد دارند عموما به واسطه‌ی عوامل هویتی، اغتشاشات فکری، جدا افتادگی از فضای اجتماعی ایران و... به ستیز با ملی‌گرایی و لیبرالیسمِ ایرانی می‌پردازند. منشور منفور و ضدایرانیِ موسوم به منشور همبستگی و افتضاحِ ضدملیِ جورج‌ تاون تا حد زیادی دست‌پخت همین طیف بود.

احتمالا این وضعیتِ طیف‌های چپ و پروگرسیو ایرانی تا اطلاع ثانوی دست‌نخورده باقی بماند؛ چراکه تا زمانی که چنین طیف‌هایی در آینده‌ی احتمالیِ ایران متحمل ضربات و سیلی‌هایی انتخاباتی نشوند بعید است که به شکلی خودانگیخته وارد مدار بازسازی و تجدید‌نظرطلبی شوند. در کشورهای دموکراتیک احزاب و جریانات سیاسی غالبا پس از شکست‌های انتخاباتی ناچار به بازاندیشی می‌شوند.

عامل دیگری که می‌تواند خط‌مشی و سلسله‌تحرکات چنین طیف‌هایی را در مسیرهایی نافع‌تر و عقلانی‌تر کانالیزه کند، استقرار نهادهایی ملی است که به واسطه‌ی تعهد در زمینه‌ی پاسداشت دقیق‌ و ضابطه‌مند از روندهای توسعه‌ای و امنیت ملی، با بهره‌گیری از ابزارهای متنوع فرهنگی، تبلیغاتی، تشویقی، در صورت لزوم تنبیهی و... تا حدی که ممکن باشد زهر جریان‌های خطرناک را گرفته و زمینه‌ساز بالفعل شدنِ ظرفیت‌های مثبت آن‌ها شوند.

در حال حاضر در غیاب هیچ یک از دو موردی که ذکر آن‌ها رفت (ضربه‌ی انتخاباتی و نهادهای ملی) امید به گسست جریان غالب بر طیف‌های چپ و پروگرسیو ایرانی از مسیر پرریسک و خطرناک‌ کنونی‌شان امیدی واهی است و احیای دوباره‌ی ایران به مثابه یک دولت-ملت متعارف امری است که شوربختانه تمام بار آن بر دوش ملی‌گرایی و لیبرالیسم ایرانی خواهد بود.

@derang_chnnl | درنگ
👍1
Forwarded from ساسان آقایی
📹 نسل مریض ۵۷‌، در بی‌سوادی، لمپن‌مابی و تفکر روستانشینی، به غایت کمال رسیده بود. از عجایب روزگار اما این‌که همین‌ها چون به مدد جهش اقتصادی سریع ایران و تحصیل رایگان در گروهی از بهترین دانشگاه‌های جهان، دیگر نیاز نداشتند مانند پدربزرگان‌شان سرگین خر از طویله پاک کنند، در توهم دانایی غرق بودند و امروز هم هم‌چنان در همین توهمند.

این خران کتاب به پالان بسته، در نهایت به آسانی اسب تراوای انیرانی‌ها شدند تا ۱۰۰ سال تلاش پیوسته‌ی ایرانیان برای ترقی و تجدد و ۵۰ سال کار و زحمت برای برکشیدن #ایران را به باد دهند و مملکت ما را (که به شدت از آن نفرت هم داشتند) در چاه ویلی دراندازند که انتها ندارد.

سواد سیاسی، اقتصادی و تاریخی برای این‌ها شوخی بود که سه نمونه‌اش را در این‌جا آورده‌ام:

1⃣ تروریست مجاهد، لطف‌الله میثمی
2⃣ عامی دانشگاه‌رفته، صادق زیباکلام
3⃣ کمونیست توده‌ای و جاسوس روسی، خان‌بابا تهرانی

✔️ @SasanAghaei
#تاریخ #فیلم
👍3👌1
Forwarded from ساسان آقایی
⛔️ فقر ذهنی تبار ۵۷
◽️چرا تجمل این‌قدر مورد تنفر است؟

📝 #یادداشت

دهه‌ها گذشته و آن‌چنان که از غوغای کذا و کذاب جزیره «نِکِر» پیداست، هنوز ریشه و اساس زشت‌خویی و زشتی‌پسندی در بنیاد فکری ۵۷ی را درمانی نیست که ژن وراثت آن به نسل‌های امروزی‌اش هم رسوخ یافته. ۵۷ی، تباری‌ست به شدت گرفتار و در چنبره‌ی فقر ذهنی، و این فقر بی‌درمان با سپری شدن دهه‌ها هم‌چنان مانا و برقرار است؛ تو گویی با این فقر زاده شده‌اند، زیسته‌اند و مرده‌اند یا خواهند مرد.
این فقر ذهنی که می‌گویم، اما چیست؟

ستیز با مدرنیته و تمام لوازم و ظواهرش! دشمنان قسم‌خورده‌ی سرمایه‌داری، اشرافی‌گری، ثروت، مارکت، تجملات، خوش‌پوشی، مصرف، فردیت و هر چه در آن آسودگی انسان است و زیبایی. اینان بیزار از موهبت‌های زمینی بوده‌اند. یا در آرزوی رسیدن به وعده‌های آسمانی زیستند یا در وهم اتوپیاهای خیالی چپ‌اندیش، به دنبال برپایی کثافت محضی بودند که در آن، همه در یک ردیف باشند، همه کوتاه‌قامت باشند، و همه خالی از هویت و فردیت و «خود بودنی» شوند که گیر هیچ کس«بیش‌تر از دیگری» نیاید.

من این فقر ذهنی را «ذهنیت روستایی» می‌نامم. این‌جا، منظور از روستا، خدای‌ناکرده ارجاع به جغرافیا یا مردمی زیسته در روستا نیست که دست بر قضا اینان دانایان روزگار مایند، منظورم، دقیقن ارجاع به یک منظومه‌ی فکری‌ست که درک اجتماعی بیش از چند نفر یا یک قبیله برایش دشوار است. سرزمین و کشور برایش واحدهای بی‌مفهوم و بیش از اندازه بزرگ است که ذهن فقیرش آن‌ها را بفهمد و لوازم اداره‌اش را دریابد. در این ذهنیت ساده و فقیر، مفهوم‌های مدرن و شاخصی چون رشد، توسعه، GDP، درآمد سرانه، الگوها و مدل‌های ریاضی، آمار و سنجش، در یک معنا اقتصاد کلان، قابل هضم نیست. انگار به یک نئادرتال درباره‌ی چگونگی ساخت تلسکوپ جیمز وب توضیح دهید. کنه نظر اقتصادی‌اش همین است که اندازه‌ی جو و گندم خودمان تولید کنیم و بخوریم و کمی هم آذوقه‌ی زمستان کنیم، اگر نبود هم، انسان تواند که به یک وعده «اشکنه‌ی پیاز» به جای ۳ وعده، قناعت کند، چه می‌شود مگر؟ هدف «خلق» انسان که چاشت و خوردن نیست! نهایت درک این «ذهن فقیر روستایی» به همین اندازه می‌رسد که از ایرانِ در دروازه‌های تمدن بزرگ، یک «اجتماع بی‌طبقه‌ی توحیدی» بسازد که در آن همه به سان ظهر روز «آفرینش» بی‌چیزند.

این است که می‌بینیم ۵۷ی، با هر چه شکوه و رفاه و تجمل است، دشمنی دارد، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله برایش سوهان روح است، خوش‌پوشی و زرق و برق دربار نشانه‌ی فساد، ساختن تالار رودکی و موزه‌ی هنرهای معاصر، برگزاری المپیک آسیایی یا خریدهای نظامی استراتژیک، همه را حیف و میل پول می‌داند، تمیزی شهر و زیبایی مردمان و جشن هنر شیراز را فلاکتِ زننده، و حتا به سان تروریست‌های فدایی، از ماشین‌دار شدن مردم، زجر می‌کشد (لینک).

وقتی این ذهن فقیر، توانست بر ایران پر از تجمل روزگار، استیلا یابد، آن وقت همه دیدیم که چه شد. مسابقه در زشت‌رویی، نامرتبی، بوی عرق بیش‌تر، هرچه کثیف‌تر بودن و دوری از تجملات در گرفت. تمام دارایی‌های اقتصادی کشور فنا شد چون احتمالن اصلن نیازی به آن‌ها نبود، باری وقتی مردم می‌توانند سوار خر شوند، چه نیازی به خودرو، اگر هم نیازی هست، چرا کادیلاک و شورولت آمریکایی، یک لگنی که چهار تا چرخ و یک فرمان داشته باشد هم، همان کار را می‌کند دیگر! می‌بینید، ریشه‌ی تمام این فلاکت، از همین فکر فقیر و خام‌اندیش روستایی می‌آید.

و خب چه انتظاری‌ست که نسل بعدی ۵۷ی‌ها، همین جماعت انیرانی پلشتی که امروز علیه ایران صف کشیده‌اند، متفاوت از پدرانش باشد. این‌ها برای سال‌ها پای منبر فلان شیخ نشئه شده‌اند، به کنایه‌ای در فلان روضه‌ای یا حرکت دست فلان هیاتی، به ارگاسم ذهنی رسیده‌اند. بت فکری‌شان، گوسپند ابتری چون سروش بوده (لینک) که جز هیبت ریش‌آلود تازی‌نشانش، چاشنی مکتبش هم بوی جوراب بوده، هم به صورت هم به سیرت، دیو است. این‌ها تا همین ۱۰ سال پیش، «نخست‌وزیر امام» نهایت آرزوی‌شان بود که افتخارش سوار یکی همین لگن‌های داخلی شدن، است و شب‌ها با عکس قیافه‌ی نزارش روی دیوار اتاق‌شان، به فلک‌الافلاک می‌رسیدند.

برای این‌ها، هنوز هم شکوه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و زیبایی مردمان بازتاب‌یافته در «تونل زمان» آزاردهنده است. این‌که حالا گروهی‌شان رفته‌اند آن سر دنیا و در عین استفاده از موهبت‌های سرمایه‌داری، هنوز به وقتش، ذهن فقیرشان بیرون می‌زد، چیز عجیبی نیست. «ذهنیت روستایی» لوازم ۵۷ی بودن است و خوش‌بختانه دقیقن نقطه‌ی پیروزی ما در همین‌جاست: ملت #ایران، ملتی، اشرافی، سرمایه‌سالار، تجمل‌گرا، مدرن و لیبرال و شیک از همه نظر در همه‌ی تاریخش بوده‌ و افق‌های دید و خواسته‌های‌ مردم ما، بسیار بزرگ‌ است. ما ملتی عظمت‌طلبیم و این در نهاد ماست،‌ به همان گواهی که تخت‌جمشید، نشانه‌ی هویتی مشترک این ملت است.

✔️ @SasanAghaei
#اقتصاد_آزاد
👍1
بازاندیشی پیرامون درس‌های مشروطه در سایه‌ی عقوبت سنگین تاریخی

✍️ توس تهماسبی

مشروطه شبحی است که این روزها در آسمان ایران پرواز می‌کند. مشروطه بزرگترین باز اندیشی و پرسشی بود که ملت ایران در سراسر تاریخ طولانی‌اش صورت داد. مشروطه پیش از هر چیز تبدیل بداهت به مسئله بود. مشروطه نقطه‌ای بود که بخش پیشرو ملت ایران دریافت که زندگی به سبک و سیاق سده‌های گذشته نه ممکن است و نه مطلوب و اراده‌اش را محقق نمود.

عظمت مشروطه در خلق پرسش صحیح و آفرینش پاسخ درست بود. شکوه و عظمت مشروطه آنجا بود که گروهی از ایرانیان از خود سوال کردند: "چرا وضع ما اینچنین است؟" و بعد اضافه کردند که" وضع ما نباید اینطور باشد." یعنی برای نخستین بار در کلیت روال موجود تامل کردند و آن را به مسئله تبدیل نمودند.

برخی مشروطه را به شورش رعیت علیه حاکم و یا خواست دمکراسی فرو می‌کاهند اما این اشتباه بزرگی است. مشروطه در درجه اول خواست تجدد یا مدرنیته و فراهم کردن مسیر برای پیوستن به بخش پیشرفته و پیشتاز جهان بود. مشروطه صرفا برای تغییر و محدود کردن حاکم نبود. مشروطه تلاش برای خلق یک زیست جهان جدید ایرانی در جامعه، اقتصاد، فرهنگ و سیاست بود.

مشروطه تنها برهه‌ای در تاریخ معاصر ما بود که روشنفکران در جای درست ایستاده بودند، مسئله را درست دیدند و پاسخ درست دادند. به همین سبب معنای حقیقی و عمیق‌ترین وجوه مشروطه را باید در آثار این روشنفکران جستجو کرد. متاسفانه مسیر روشنفکری جامعه ایران یعنی همان قوه تامل و طرح مسئله‌ی بنیادین از دهه بیست به انحراف و از دهه چهل به انحطاط و تباهی دچار شد.

اما اکنون در سایه نیرو و انرژی عظیمی که عقوبت سخت تاریخ فراهم کرده، چند سالی است که نخبه و عامی جامعه از آن پیچ طولانی انحراف و تباهی به در آمده و حقیقت را یافته‌اند و در سایه این نوزایی است که مشروطه دوباره و چنین نیرومند به میدان ذهن و اندیشه ایرانیان وارد شده و آنها مسئله و پاسخ امروز خود را چیزی از سنخ مشروطه می‌دانند.

مشروطه به ایرانیان آموخته بود که دخالت و سیطره قدرت خارجی معلول عقب ماندگی است نه علت آن. آموخته بود که سیاست نادرست فلان دولت غربی نباید ما را از فرهنگ و تمدن غرب که یگانه راه پیشرفت و آزادی است، منزجر نماید. مشروطه آموخته بود که حکمرانی خوب و دمکراسی صرفا با قیام و شور توده‌ای بدست نمی‌آید و پایه‌های اقتصادی و اجتماعی می‌خواهد.

ایرانیان امروز به روشنی دریافته‌اند که فراموشی درس‌های مشروطه چه بر سرشان آورده است. به همین سبب است که مشروطه دوباره به نقطه کانونی اندیشه و تامل‌شان بدل شده‌ است.

@derang_chnnl | درنگ
1