صبحا یه حالت عجیبی دارم که انگار هنوز کامل برنگشتم توی این دنیا.
قهوه میخورم ،، آهنگ میذارم ،، به سقف نگاه میکنم و برای یک ساعت کامل هیچ مسئولیتی در قبال هیچکس قبول نمیکنم.
قهوه میخورم ،، آهنگ میذارم ،، به سقف نگاه میکنم و برای یک ساعت کامل هیچ مسئولیتی در قبال هیچکس قبول نمیکنم.
یه نتیجهای که من از یه سری اتفاقات اخیر گرفتم اینه که هیچوقت صرفاً به خاطر اینکه یکی خیلی با اطمینان یه چیزی رو بهت میگه ،، باورش نکن.
نه اینکه دروغ میگه ، نه.
فقط ممکنه همون حرف رو با همین میزان اطمینان جای دیگهای هم گفته باشه.
و این اصلاً چیز بدی نیست ، آدم باید بتونه استعدادهاشو در چند محیط مختلف آزمایش کنه.
فقط شما به عنوان مخاطب ، قبل از اینکه خودتونو شخصیت اصلی بدونید یه نگاهی به لیست بازیگرا بندازید.
فقط ممکنه همون حرف رو با همین میزان اطمینان جای دیگهای هم گفته باشه.
و این اصلاً چیز بدی نیست ، آدم باید بتونه استعدادهاشو در چند محیط مختلف آزمایش کنه.
فقط شما به عنوان مخاطب ، قبل از اینکه خودتونو شخصیت اصلی بدونید یه نگاهی به لیست بازیگرا بندازید.
حرف من اینه که کسی رو جدی نگیرید ،، شما خبر ندارید این پروژه با چند نفر دیگه همزمان در حال اجرائه.
بعضی وقتا دنیا همینقدر ساده میشه.
بارون میاد ، یه آهنگ خوب پخش میشه ،
و برای چند دقیقه هیچچیز اذیتت نمیکنه.
بارون میاد ، یه آهنگ خوب پخش میشه ،
و برای چند دقیقه هیچچیز اذیتت نمیکنه.
خوابیدن از سه عصر تا پنج صبح، بیدار شدن با بحران هویت و خوردن قرمهسبزی رو عادیسازی کنید.
بالاخره این تایم از شب تصمیم گرفتم پروندهی امروز رو ببندم. با چند صفحهی نخونده ، چند تا سؤال که فعلاً به صلاح نبود جوابشون رو بدونم ، و بارونی که انگار قصد تموم شدن نداشت.
بعد از تیتراژ
امشب پرهام بودم ، آدمای ترسو عصبیم میکردن.
امروز مامانم بودم ، با آخرین کبریت دنبال خورشید میگشتم.
امروز طی یه سری اتفاقات نامشخص دچار بحران هویت شدم و در اقدامی کاملاً جدی تصمیم گرفتم اعتصاب غذا کنم. هنوز دقیقاً نمیدونم مشکل چیه ،، ولی فعلاً غذا قراره تاوانشو بده در حال حاضر هویت من مشخص نیست ، گرسنگی اما کاملاً واقعیه.
ایدهی عجیبیه واقعا. اینکه آدم به جای اینکه چیزی رو از دنیا بگیره ، از خودش دریغش کنه تا شاید یه چیزی تغییر کنه. نمیدونم چرا ولی این حجم از تناقض برام هم عجیبه ،، هم از نظر فلسفی قابل تأمل.
بعد از تیتراژ
اون موقع که تو به خودت میای و میبینی کیو از دست دادی، من دارم رو خنده یکی دیگه فیریک میزنم.
اون موقع که تو میفهمی من تکرار نمیشم، من دارم به یکی دیگه فرصت میدم ثابت کنه ارزش موندن داره.