⬅️ اطلاع رسانی و پرسش و پاسخ دانشجویی ( رشته مشاوره )
188 subscribers
136 photos
17 videos
33 files
420 links
📎 Counceling student Question & Answer📚
Download Telegram
🦢🦢 NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher


به بهانه‌ی عزیزی که هر نفس‌ش، معنایی برای زیستنِ من است.


3⃣🌼چگونه مغز رفتار را بازتنظیم می‌کند؟

💭 Neurobiology of Regulation 


مغز انسان 
برای هر رفتار تکراری 
یک «شبکهٔ عصبی» می‌سازد؛ 
شبکه‌ای شامل ورودی هیجانی، 
پردازش شناختی، 
و خروجی رفتاری.

ترک رفتار 
یعنی تغییر در عملکرد این شبکه.



برای اینکه مغز 
رفتار پایدار را کنار بگذارد، 
سه سیستم زیستی 
باید هم‌زمان بازتنظیم شوند:


۱ ) سیستم پاداش
(Reward System)


این سیستم، با دوپامین کار می‌کند. 
وقتی رفتار تکراری انجام می‌شود، 
دوپامین بالا می‌رود، و مغز یاد می‌گیرد 
که این رفتار، «ارزش پاداشی» دارد.

☑️  در ترک رفتار، 
دو اتفاق می‌افتد:


🟣 1 - کاهش حساسیت گیرنده‌های دوپامین 
مغز دیگر 
به اندازهٔ قبل 
پاداش دریافت نمی‌کند. 
این کاهش 
رفتار را از حالت جذاب 
به حالت خنثی تبدیل می‌کند.

🟣 2 - فعال شدن مسیرهای پاداشِ جایگزین 
مغز 
به‌جای رفتار قبلی، 
به فعالیت‌هایی پاسخ می‌دهد 
که اطلاعات بیشتری تولید می‌کنند 
نه فقط آرامش سریع.

•<{ این تغییر 
پایهٔ زیستیِ کاهش میل رفتاری است.
}>•



۲ ) سیستم هیجانی
(Emotional System)


این سیستم، شدت هیجان را تشخیص می‌دهد 
و پیام را به بخش‌های دیگر می‌فرستد.

در ترک رفتار، 
شدت ورودی هیجانی 
به‌تدریج کاهش می‌یابد 
چون مغز یاد می‌گیرد 
به‌جای واکنش فوری، 
اطلاعات بیشتری جمع‌آوری کند.

این کاهش شدت 
به سیستم اجازه می‌دهد 
پاسخ دقیق‌تری انتخاب کند.



۳ ) سیستم تنظیم شناختی
(Cognitive Control System)


این سیستم، در قشر پیش‌پیشانی قرار دارد 
و مسئول تصمیم‌گیری است.



در ترک رفتار، 
فعالیت این بخش افزایش می‌یابد:


▫️- هیجان را طبقه‌بندی می‌کند 
▫️- شدت را ارزیابی می‌کند 
▫️- گزینه‌های پاسخ را مقایسه می‌کند 
▫️- رفتار مناسب را انتخاب می‌کند

🔺افزایش فعالیت این سیستم 
به مغز اجازه می‌دهد 
به‌جای رفتار خودکار، 
پاسخ مبتنی بر تحلیل ارائه دهد.


⬅️ نتیجهٔ این سه تغییر چیست؟

وقتی سیستم پاداش، 
سیستم هیجانی، 
و سیستم شناختی 
با هم بازتنظیم می‌شوند، 
مغز یک «الگوی پاسخ جدید» می‌سازد.

این الگو 
رفتار قبلی را 
از حالت پیش‌فرض 
به حالت انتخابی تبدیل می‌کند.

ترک رفتارهای پایدار 
در سطح نوروبیولوژیک 
یعنی همین بازتنظیم شبکه‌ای:

▫️- کاهش ارزش پاداشی رفتار قبلی 
▫️- کاهش شدت ورودی هیجانی 
▫️- افزایش قدرت پردازش شناختی 
▫️- تثبیت الگوی پاسخ جدید

این فرایند 
نه احساسی است، 
نه وابسته به انگیزهٔ لحظه‌ای؛ 
یک تغییر ساختاری در مغز است 
که با تکرار 
پایدار می‌شود.



🔚🔘 پایان.




سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬 

 

#نوروبیولوژی
#فرآیند_مغز
#تنظیم_عصبی
#سیستم_پاداش
#تحلیل_بالینی
🌻
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher


💌

تقدیم به او که حرف‌های نگفته‌اش زیباترین موسیقیِ دل است.

Y’a quoi… 

گاهی یک پرسش کوچک، مثل نسیمی آرام، از روی دل می‌گذرد و چیزی را در عمق جان می‌لرزاند. 

گاهی فقط می‌خواهی بدانی پشت سکوتِ آدم‌ها چه می‌گذرد؛ 
چه احساسی در قلب‌ها پنهان مانده، 
چه حرفی سال‌هاست روی لب مانده و راهی برای گفتن پیدا نکرده.

لوکاس در این ترانه، همین پرسش را به باد می‌سپارد: 

                   ♡«در دل‌ها چه پنهان است؟»♡
 
باد خاموش می‌ماند… 
زمین آرام سرخ می‌شود… 
و کوکنار (شقایقِ وحشی) از دل خاک بالا می‌آید؛ 
مثل اعتراف‌هایی که دیر می‌رسند، 
مثل عشق‌هایی که گفته نمی‌شوند، 
مثل لرزشی که فقط دل می‌فهمد.

این آهنگ، قصه‌ی احساساتِ نگفته است؛ 
قصه‌ی دل‌هایی که هنوز چیزی برای گفتن دارند، 
اما فقط در باد می‌لرزند و منتظرند کسی بپرسد:

 
Y’a quoi… 
«چی در دل پنهانه؟»




سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬



🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART

Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher



«درخششِ روان، از دلِ تاریکیِ تجربه زاده می‌شود.» 



🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher




این سلسله‌پست‌ها را تقدیم می‌کنم به او که بی‌تکرارترین است؛ 
کسی که انتخاب کرده در سایه بماند، اما روشن‌ترین همراهِ من باشد.



1⃣🌼 پویایی‌های دفاعی جمع؛ چرا جامعه آدم‌های خاص را پس می‌زند؟

در روان‌پویشی، وقتی یک فردِ «خاص» وارد یک جمع می‌شود،جمع به‌صورت خودکار وارد حالت دفاعی می‌شود. 
این دفاع، نه اخلاقی است، نه منطقی؛ 
یک واکنشِ (روانی–اجتماعی) است که از ناتوانیِ جمع در تحمل تفاوت ناشی می‌شود.

سه سازوکار اصلی این دفاع عبارت‌اند از:

▫️- فرافکنی جمعی — گروه ویژگی‌های ناتوانی خودش را روی فرد خاص می‌اندازد تا از مواجهه با ضعف‌های خود فرار کند. 

▫️- حسادت پویشی — حضور فرد توانمند، احساس ناکافی بودن را فعال می‌کند و جمع برای کاهش این احساس، فرد خاص را کنار می‌زند. 

▫️- اضطراب مقایسه — تفاوت، سیستم دفاعی جمع را تحریک می‌کند چون جمع نمی‌تواند با استانداردهای جدید کنار بیاید.

این واکنش‌ها باعث می‌شوند فرد خاص، 
نه به‌خاطر رفتارهایش، 
بلکه به‌خاطر کیفیت حضورش 
به «ابژهٔ تهدید» تبدیل شود.

در روان‌پویشی، به این وضعیت می‌گویند:⬇️

"Object of Threat

ابژه‌ای که تهدید نیست، 
اما دیگران تهدید را در او می‌بینند.


 
(آیا ما واقعاً از آدم‌های خاص می‌ترسیم؟ 
یا از چیزی در خودمان؟
)





سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬
 
 


#تحلیل_پویشی 
#پویایی_گروهی 
#سازوکارهای_دفاعی 

🌻

🔗https://t.me/NestofHopeandArt
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART

Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher




«جایی میان آرامش و بینش، هنرِ فهمِ
انسان شکل می‌گیرد.»
 



🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻
🦢🦢 NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher


2⃣🌼 آدمِ خاص؛ چرا حضورش ساختار جمع را جابه‌جا می‌کند؟


در روان‌پویشی، «آدمِ خاص» فقط یک فرد متفاوت نیست؛ 
او یک ابژهٔ تنظیم‌کننده است. 
یعنی حضورش، بدون اینکه کاری انجام دهد، 
ساختار هیجانی و شناختیِ جمع را تغییر می‌دهد.

☆این تغییر، برای جمع‌های ناپخته☆
نه الهام‌بخش، 
بلکه تهدیدکننده است.


سه ویژگیِ اصلی آدم‌های خاص که ساختار جمع را جابه‌جا می‌کند:

▫️ منبع معنا بودن — نه منبع هیجان 
آدم خاص، جمع را با معنا تغذیه می‌کند، 
نه با هیجان‌های سطحی. 
این یعنی جمع باید «عمق» را تحمل کند؛ 
و بسیاری از گروه‌ها ظرفیت این تحمل را ندارند. 
این همان تنظیم معنایی است.

▫️ خودتنظیمی — نه وابسته‌سازی 
آدم خاص، سیستم هیجانی خود را مدیریت می‌کند 
و نیازی به تأیید جمع ندارد. 
این استقلال، جمع‌های وابستگی‌محور را 
به‌هم می‌ریزد.
 
در روان‌پویشی به این می‌گویند:⬇️ 

Self-Regulating Object.

▫️ ساختن معیار — نه تقلید از معیار موجود 
آدم خاص، استاندارد جدید می‌سازد. 
این یعنی جمع باید با معیار تازه سنجیده شود؛ 
و این برای بسیاری از افراد 
احساس تهدید ایجاد می‌کند. 
این همان تهدیدِ تحول است.

این سه ویژگی باعث می‌شود آدم خاص 
به‌جای اینکه «عضو جمع» باشد، 
به آینهٔ جمع تبدیل شود؛ 
آینه‌ای که ناکارآمدی‌ها، سطحی‌بودن‌ها 
و دفاع‌های پنهان را آشکار می‌کند.

در روان‌پویشی، به این وضعیت می‌گویند:⬇️

"Transformational Object" 

ابژه‌ای که حضورش، 
ساختار را مجبور به تغییر می‌کند.


(آیا جمع واقعاً از آدم ِخاص می‌ترسد؟ 
یا از تغییری که حضور او ناگزیر ایجاد می‌کند؟ )





سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬

 

#تحلیل_پویشی 
#ابژه‌ی_تحول 
#ساختار_جمع 
🌻

https://t.me/NestofHopeandArt
🦢🦢 NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher




3⃣🌼 چرا جامعه از سرمایهٔ انسانیِ آدم‌های خاص استفاده نمی‌کند؟

در روان‌پویشیِ اجتماعی، 
وقتی یک جمع با فردی مواجه می‌شود که «کیفیت حضور» بالاتری دارد، 
جمع وارد یک حالت "دفاعی–ساختاری" می‌شود. 
این دفاع، نه از روی بدخواهی، 
بلکه از ناتوانیِ جمع در تحملِ پیامدهای حضورِ فردِ توانمند ناشی می‌شود.

چهار دلیل اصلی اینکه جامعه آدم‌های خاص را کنار می‌زند:

▫️ ناتوانی در تحمل استانداردهای جدید 
آدم خاص، معیار را بالا می‌برد. 
جمع‌های ناپخته، 
به‌جای رشد، 
معیار را حذف می‌کنند. 
این همان تهدیدِ معیار است.

▫️ ترس از استقلال فردی 
آدم خاص، وابسته‌ساز نیست. 
او سیستم هیجانی خود را مدیریت می‌کند 
و این استقلال، 
جمع‌های کنترل‌محور را 
به‌هم می‌ریزد. 
در روان‌پویشی به این می‌گویند 
تهدیدِ استقلال.

▫️ آشکار شدن ناکارآمدی‌های جمع 
حضور فرد توانمند، 
سطح واقعی جمع را نمایان می‌کند. 
این آشکارسازی، 
برای بسیاری از گروه‌ها 
تحمل‌ناپذیر است. 
به همین دلیل، 
فرد خاص به‌جای تقدیر، 
به حاشیه رانده می‌شود.

▫️ ترس از تحول ساختاری 
آدم خاص، ساختار را مجبور به تغییر می‌کند. 
جمع‌هایی که بر پایهٔ تکرار و هم‌شکلی بنا شده‌اند، 
تحول را تهدید می‌بینند 
نه فرصت. 
این همان مقاومتِ ساختاری است.

این چهار عامل باعث می‌شود جامعه، 
نه‌تنها از حضور آدم‌های خاص بهره نبرد، 
بلکه آن‌ها را 
به‌عنوان «منبع اختلال» 
غلط تفسیر کند.

در روان‌پویشی، به این وضعیت می‌گویند:⬇️

"Misrecognized Asset" 

سرمایه‌ای که به‌جای استفاده، 
نادیده گرفته می‌شود.


(آیا ما واقعاً آدم‌های خاص را کنار می‌زنیم؟ 
یا از مسئولیتی که حضور آن‌ها بر دوش ما می‌گذارد، می‌ترسیم؟)





سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬

 

#تحلیل_پویشی 
#سرمایه‌ی_انسانی 
#مقاومت_جمعی 

🌻

https://t.me/NestofHopeandArt
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher





شده وسط یک جمع باشی و ناگهان حس کنی حضورت مثل سایه‌ای‌ست که هیچ‌کس متوجهش نمی‌شود؟ 

نه به خاطر رفتار دیگران، بلکه به خاطر صدایی که آرام در ذهن می‌گوید: «من زیادی‌ام.» 

⬅️ این صدا ساده نیست.
 
[ گاهی مثل یک زمزمه‌ی قدیمی‌ست، از تجربه‌هایی که سال‌ها پیش در جمع‌ها جا مانده‌اند. 
گاهی مثل یک آینه‌ست، که هر حرکت دیگران را به شکل مقایسه بازتاب می‌دهد. ]

و گاهی مثل یک پرسش بی‌پاسخ: ⬇️

                       «جای واقعی من کجاست؟» 

- شاید این حس، نه نشانه‌ی بی‌جایی، بلکه نشانه‌ی جست‌وجوی عمیق‌تر باشد. 
▫️جست‌وجوی سهمی که هنوز پیدا نشده. 
▫️جست‌وجوی نقشی که هنوز تعریف نشده. 

و همین‌جاست که تعلیق آغاز می‌شود: 
آیا باید به جمع‌ها اعتماد کنی، یا به صدای درونت؟ 
آیا زیادی بودن، حقیقتی بیرونی‌ست، یا فقط دعوتی برای کشف بخشی از خودت که هنوز ناشناخته مانده؟ 


گاهی این حس، مثل چراغی خاموش–روشن می‌شود؛ 
نه برای بیرون، بلکه برای درون. 
تا تو را به جایی ببرد که هیچ جمعی نمی‌تواند: 
 
                      •{به مواجهه با خودت.}•



سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬


#زیادی_بودن
#گمگشتگی_در_جمع
#مواجهه_با_خود

🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻

<|《 گاهی امید، از دل تاریکی پر می‌کشد؛
نه برای فرار،
بلکه برای یادآوریِ نوری که همیشه درون ما بوده.
》|>


                    "NEST OF HOPE AND ART"    

                    "جایی میان پرواز و سکوت
"
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher




در روان‌شناسی پویشی و ریلِیشِنال، پرسش بنیادین همیشه این است که انسان چگونه «تجربه» می‌کند. 

این پرسش فقط دربارهٔ هیجان‌ها و روابط نیست؛ بلکه دربارهٔ لایه‌ای عمیق‌تر از تجربهٔ انسانی است—لایه‌ای که در فرهنگ‌های مختلف با زبان‌های متفاوت توصیف شده.

در کار بالینی، بارها دیده‌ام که انسان‌ها برای توضیح رنج، کشمکش یا لحظه‌های روشن‌گری، به روایت‌های گوناگون پناه می‌برند:  ⬇️

            روان‌شناسی، فلسفه، هنر، اسطوره،
                 و گاهی سنت‌های شرقی.

به همین دلیل، بخشی از مطالعات بین‌رشته‌ای من به بررسی روایت‌هایی اختصاص دارد که در سنت "وِدایی" برای توصیف «آگاهی» و «کشمکش درونی» مطرح شده‌اند.

روایت‌هایی که مفاهیمی مانند؛

▫️جیواتما (Jivatma)،
▫️پاراماتما (Paramatma)،
▫️کارما (Karma)، و
▫️سامسارا (Samsara)،

را به کار می‌گیرند.

▫️این بررسی نه توصیهٔ معنوی است و نه جایگزین روان‌درمانی؛ بلکه تلاشی است برای فهم بهتر تجربه‌ی انسانی و دیدن اینکه چگونه فرهنگ‌های مختلف، آنچه امروز در روان‌شناسی،

⬅️ به‌عنوان Self تجربی (Experiential Self)

⬅️ و Self مشاهده‌گر (Observing Self)

می‌شناسیم، به زبان استعاره و تمثیل بیان کرده‌اند.


⬅️ در این مجموعه؛
به‌عنوان یک روانشناس پویشی–ریلیشنال، 
به برخی از این روایت‌ها سر می‌زنم—نه برای اثبات، نه برای تبلیغ، بلکه برای گفت‌وگو میان زبان‌های مختلف آگاهی. 


و از میان همهٔ این روایت‌ها، 
یکی از زیباترین‌شان تمثیل «دو پرنده» در اوپانیشادهای ودایی است؛ روایتی که به شکلی شاعرانه، کشمکش میان تجربهٔ زمینی و میل به تعالی را توصیف می‌کند.


این مقدمه، آغاز یک مسیر است؛ 
مسیر فهم روایت‌هایی که هزاران سال پیش گفته شده‌اند، اما هنوز می‌توانند به ما کمک کنند تجربه‌ی امروزمان را بهتر ببینیم.



🌻 ادامه دارد...



سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬



🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻
🦢🦢NEST OF HOPE AND ART


Author: Sahar Shalmani 
Clinical Psychology Student | Psychodynamic Researcher




سنت وِدایی، یکی از کهن‌ترین میراث‌های فکری جهان، مجموعه‌ای از متون است که در هند باستان شکل گرفته و بعدها پایهٔ بسیاری از جریان‌های معنوی و فلسفی شرقی شده است.

این سنت، به‌جای ارائه‌ی مفاهیم انتزاعی با زبان مستقیم، از تصویرسازی‌های دقیق و استعاره‌های چندلایه استفاده می‌کند؛ شیوه‌ای که به خواننده اجازه می‌دهد تجربهٔ انسانی را نه فقط بفهمد، بلکه «ببیند».


▫️در میان این تصویرسازی‌ها، روایت دو پرنده جایگاه ویژه‌ای دارد. "اوپانیشادها"، این تمثیل را برای توضیح رابطه‌ی میان تجربه‌ی انسان و لایه‌ی ناظر آگاهی به کار می‌برند؛

روایتی ساده در ظاهر، اما بسیار عمیق در معنا.


در این تصویر، دو پرنده بر شاخهٔ یک درخت نشسته‌اند.

⬅️ پرنده‌ی نخست، درگیر چشیدن میوه‌هاست؛ شیرینی و تلخی، خوشی و ناخوشی، تغییر و نوسان. این پرنده با جریان رویدادها حرکت می‌کند و هر لحظه تحت تأثیر تجربه‌ای تازه قرار می‌گیرد. حضور او یادآور بخشی از انسان است که با زندگی روزمره همراه می‌شود و در فراز و فرود آن غوطه‌ور است.

⬅️ پرنده‌ی دوم اما در همان شاخه نشسته، بی‌آنکه میوه‌ای بچشد. 
او فقط نگاه می‌کند؛ آرام، بی‌واکنش، بی‌دخالت. این پرنده در متون ودایی به‌عنوان «ناظر» معرفی می‌شود؛ حضوری که در جریان رویدادها شرکت نمی‌کند، اما آن‌ها را می‌بیند و از آن‌ها جدا نمی‌شود.

▫️ اهمیت این روایت در کنار هم بودن این دو پرنده است.
 
•<{ آن‌ها از هم دور نیستند، در دو جهان جداگانه زندگی نمی‌کنند؛ در یک شاخه، در یک لحظه، در یک تصویر حضور دارند.}>•

    [ یکی درگیر تجربه است، دیگری شاهد آن.]

این هم‌زمانی برای توضیح ساختار تجربه‌ی انسانی به کار می‌رود؛ اینکه انسان همیشه میان دو وجه حرکت می‌کند:

           "وجهی که می‌چشد و وجهی که می‌بیند."

اوپانیشادها با این تمثیل نشان می‌دهند که تجربه‌ی انسانی تنها مجموعه‌ای از واکنش‌ها نیست؛ بلکه همواره لایه‌ای همراه آن وجود دارد که مشاهده می‌کند، حتی اگر در سکوت.

《این روایت، یکی از بنیادی‌ترین تصویرسازی‌های سنت ودایی برای توضیح رابطه‌ی میان تجربه و آگاهی است؛ تصویری که هزاران سال است برای فهم ساختار درونی انسان به کار می‌رود.》



سحر شلمانی – دانشجوی روان‌شناسی بالینی، پژوهشگر روان‌پویشی 🎓🔬



🔗https://t.me/NestofHopeandArt

🌻