آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
The Sweetest Way To Die
Tides From Nebula
«شیرین‌ترین راه برای مردن»
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
عمری در جهالت و تنهایی زندگی کردیم و از خودمان برهوت ساختیم ، چون ما نسلِ بروز احساسات نیستیم و بر این باوریم که احساس همچو خون است و آنگاه که از وجودمان بیرون برود ، ما خواهیم مُرد.

ناشناس

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
آنگاه که لشکریان اندوه احاطه‌‌ات می‌کنند
آنگاه که پریشانی شدت می‌یابد
و تو خودت را در انتهای مسیر می‌بینی
آن هنگام که جز مرگ آرزویی نداری
و زندگی برایت به یک کوچه‌ی بن‌بست شبیه می‌شود ، صبور بمان.
مبادا عملی را مرتکب شوی که رنج را تداوم ببخشد یا حرفی را بر زبان بیاوری که پشیمانی را منجر شود.
اصلا از کجا معلوم؟!
شاید این بار آخرین باری باشد که چنین اندوهی کامت را تلخ می‌کند.
شاید دقیقه‌ای دیگر ، ساعتی دیگر و یا روزی دیگر ، طعم شیرین شادی را بچشی.
پس اینک صبور بمان ، چرا که خداوند صابران را بشارت می‌دهد.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2😐2❤1🔥1
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آنکه آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بوَد نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

گلستان‌ سعدی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
لطفا قبل‌ از خواندن مطلب زیر ، این‌پست را هم بخوانید.


آنکه زیبا ، قدرتمند ، ثروتمند و یا دارای مقام و جایگاهی والاست ، ممکن است آسیب‌ناپذیر به نظر برسد اما در حقیقت اینگونه نیست.

«آسیب‌پذیربودن» و «ضعف» یک ویژگی ذاتی برای هرچیزی‌ست که در این جهان وجود دارد ، هرچند که آن چیز ظاهرا بسیار مستحکم و قوی بنظر بیاید.

این قاعده در تمام هستی حاکم است.
در این جهان ، برای هر چیزی که آغازی دارد ، یک پایان هم در نظر گرفته شده است و این فناپذیری ، ناگزیر است.

در واقع شاید بتوان گفت بسیاری از اضطراب‌ها ، ناکامی‌ها ، افسردگی‌ها ، وسواس‌ها و کمال‌گرایی‌های ما ، ریشه در این دارند که ما آسیب‌پذیر و فناپذیریم.

تصور کنید که اگر هر لحظه‌ی زندگی‌تان را در ترسی مداوم از وقوع بدترین اتفاقات به سر ببرید چه حس اضطرابی وجودتان را فرا خواهد گرفت!

حال می‌توانید پی ببرید که تک‌تک ترس‌هایتان از محدودیت‌‌ها و آسیب‌پذیری ذاتی‌تان نشئت می‌گیرند:
ترس از مرگ خود یا مرگ عزیزان ، ترس از بیماری ، ترس از تاریکی ، ترس از بی‌پولی و...

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
Forwarded from مطالب آلفرد
اینها با اینکه خیلی دارند،فقیر هستند؛چون پیش از سوال به جواب رسیده اند و پیش از عطش،به آب!
چرایِ پشتِ هر رفتار بشری ، تقریبا همیشه پرسش‌هایی بی‌شمار مطرح کرده که پاسخ‌هایشان بررسی نشده‌اند.

زندگی‌ پنهان ذهن
ماریانو سیگمان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
نمی‌توانم بگویم عاشقت هستم
حتی نمی‌توانم بگویم دوستت دارم
اکنون تنها احساسی که به تو دارم این است که روح بزرگ و زیبایت را تحسین می‌کنم.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏3
گوشه‌ای از زیبایی‌های آسمان رو مشاهده می‌کنید:
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤5
اگر به خانه‌ی عمه می‌رفت بی‌تردید لرد گودبادی را هم در آنجا می‌دید و آن‌گاه همه‌ی گپ و گفت پیرامون اطعام مساکین و لزوم ایجاد نوانخانه‌ها دور می‌زد.

هر طبقه اهمیت فضیلت‌هایی را موعظه می‌کرد که در زندگیش نیاز به کاربست آنها نداشت.داراها از اهمیت صرفه‌جویی داد سخن می‌دادند و تنبل‌ها و بی‌کاره‌ها همه‌ی زبان‌آوری و فصاحتشان را خرج ستایش از شرف کار و کوشش می‌کردند.

تصویر دوریان گری
اسکار وایلد

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
«ماتریالیسم و ماوراء۱»

دیدگاه‌های ماتریالیستی و تک‌بُعدی‌نگری که حاکم بر فضای بسیاری از علوم و مکاتب شده‌اند و فضای زیادی از ذهن ما را اشغال کرده‌اند ، در زمانه‌ی کنونی منجر به به وجود آمدن نوعی فلسفه‌ی فایده‌گرایانه و حس‌گرایانه شده‌اند.

سلطه‌ی چنین دیدگاه‌هایی بر فضای ذهنی ما باعث می‌شود که به غیر از آنچه با حواسمان حس‌ می‌کنیم ، به هیچ چیز دیگری باور نداشته باشیم و به تعبیر ژاک لاکان مدام با یاری جستن از امری‌نمادین به نام زبان ، تلاش در تعریفِ هرچیزِ به زبان نیامدنی کنیم و هرچه را که به زبان درنیامد رد کنیم.

فلسفه‌ی ماتریالیستی ، هستیِ جهان و هستیِ وجود انسان را خلاصه در آنچه قابل دیدن و حس‌کردن است می‌داند و هر بُعد از آنها را که با حواسمان قابل حس نباشد منکر می‌شود.

متاسفانه چنین نظامی بر فضای آکادمیک هم کاملا چیره شده و بسیاری از ما را به موجوداتی منفعت‌طلب ، لذت‌طلب و عجول تبدیل کرده است ؛ موجوداتی که معتقدند باید در همین لحظه زندگی کنند و به اصطلاح نقد را بچسبند و نسیه را ول کنند.

بسیاری از افراد نیز با دنباله‌روی و پیروی ناآگاهانه از چنین دیدگاه‌هایی ، ژست روشن‌فکری به خود گرفته و خود را فیلسوفی تمام عیار می‌پندارند!

در چنین وضعیتی ، وقتی در مورد مسائلی مثل روح ، خدا یا مسائل ماورائی دیگر با کسی وارد صحبت می‌شوی از او می‌شنوی که به تو توصیه می‌کند این دیدگاه‌های خرافی‌ات را کنار بگذاری و کمی فلسفه بخوانی یا به علم تجربی روی بیاوری!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
«ماتریالیسم و ماوراء۲»

در‌ دوران کنونی ، ادیان نیز به جای اینکه بعنوان یک فلسفه‌ی زندگی و راه رسیدن به سعادت عمل کنند ، به دست عده‌‌ای از سیاستمداران و سودجویان به هزارتویی تبدیل شده‌اند که انسان را درگیر فرعیات می‌کنند و از اصلِ ماجرا غافل می‌نمایند.

متاسفانه به علت همین شکلِ نادرستِ تبلیغِ دین توسط مبلّغان سودجوی آن ، ما به جای آنکه به دین به عنوان یک راه برون‌رفت از بحران نگاه کنیم ، از آن به عنوان مجموعه‌ای از آداب و قواعد دست و پاگیر ، یک نوع وسواس جمعی و یک وسیله‌ی رسیدن به منفعت‌ برای قدرتمندان یاد می‌کنیم.

با این وجود ، دین در واقع نه تفسیر‌های متعدد از کتابهای آسمانی‌ست و نه خم و راست شدن و انجام مناسک برای به بهشت رفتن است.
دین می‌تواند به سادگیِ هر فلسفه‌ یا نظامِ ارزشی دیگری باشد که انسانها برای زندگی خود انتخاب می‌کنند ؛ فلسفه‌ای که امروزه برای بسیاری از افراد مانند توپی چهل تیکه شده که ترکیبی از مؤلفه‌های نامنسجم و بی‌ارتباط است‌.

با این حال بحث ما بحث دیندار بودن یا نبودن افراد نیست بلکه بحث ما انتخاب فلسفه‌ای برای زندگی‌ست که کارآمد باشد و به جای در نظر گرفتن سود فردی و سود کوتاه‌مدت ، سود جمعی و سود بلند‌مدت را در نظر بگیرد.

داشتن یک فلسفه‌ و نظامِ ارزشی و معناییِ تقریبا یکپارچه برای زندگی و عمل کردن به آن فلسفه ، حتی اگر باور به وجود جهانِ پس از مرگ نداشته باشیم ، برای سعادت در ابعاد اجتماعی ، روانی ، سیاسی و اقتصادی زندگی دنیوی‌مان نیز لازم است پس نمی‌توان گفت عقاید و اعمالمان اهمیتی ندارند.

من هرگز کسی را تشویق به سنت‌گرایی یا دُگم و بسته‌بودن نسبت به ایده‌های جدید یا بازگشت به سبک‌زندگی منسوخ نمی‌کنم ، چرا که به اقتضای زمان و مکان کنونی‌ست که ما باید دیدمان به زندگی را شکل بدهیم ؛ من فقط این پوچیِ زندگی مدرن از هرنوع امر متافیزیکی و ماورائی را بر‌نمی‌تابم!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
«در باب زنانگی و مردانگی»
⟨با اشاره به مطالب کتاب جستار‌هایی درباره‌ی زن اثر سوزان سانتاگ⟩

همانطور که در این‌مطلب اشاره شد ، زنانگی و مردانگی در واقع نه صرفا اموری زیستی‌‌اند و نه صرفا برساخت‌هایی اجتماعی‌ هستند ؛ آنها در واقع ترکیبی از مؤلفه‌های زیستی ، روانی و اجتماعی هستند.

دوگانگی موجودات در جهان و تقسیم آنها به دو جنس ، مختص به انسانها نبوده و در میان گیاهان و حیوانات نیز قابل مشاهده است.(هرچند مطلق نیست و استثنائاتی را مثل گیاهان دوجنسیتی شاهدیم.)
در بین موجودات ، هرجنس کارکردی دارد و نقشی را در بقای نسل آن گونه ایفا می‌کند.

با این وجود اینکه نقش‌های اجتماعی مربوط به جنس مذکر و مؤنث چگونه و توسط چه نیروهایی تعیین می‌شوند ، موضوعی گسترده محسوب می‌شود که مطالعه‌ی آن برعهده‌ی علوم‌اجتماعی و جامعه‌شناسی‌ست.

اینکه چرا ارزشی مثل قدرت به مرد نسبت داده شده و ارزشی مثل زیبایی به زن نسبت داده می‌شود بنظر من تنها ناشی از یک برساخت ساده‌نگرانه‌ی اجتماعی نیست بلکه تقسیم‌بندی‌ای مبتنی بر ویژگی‌های زیستی هرکدام از دو جنس می‌باشد.
برای مثال اینکه در دوران شکار و گردآوری خوراک ، وظیفه‌ی شکار را مردان بر عهده‌ می‌گرفتند و کار مراقبت از فرزندان و پختن غذا را زنان انجام می‌دادند ، دلیلی عقلانی داشته و آن دلیل ، آمادگی زیستی هرکدام برای هریک از آن وظایف بوده است.

با این حال در دوره‌ی مدرن که وضعیت به کلی دگرگون شده است ، وظایف به شکل متفاوتی بین دو جنس تقسیم می‌شوند.
امروزه زنان را می‌بینیم که در بخش‌های مختلف جامعه حضور دارند و با این حال ، ظلم و بی‌عدالتی گسترده علیه آنها همچنان وجود دارد.

اعتقادم بر این است که این ظلم و بی‌عدالتی از جایی نشئت می‌گیرد که بسیاری از افراد ، یک دوگانگی زیستی و یک امر طبیعی را ارزش گذاری می‌کنند و برای یک جنس ارجحیت و ارزش بالاتری قائل می‌شوند.
زن و مرد در واقع متضاد هم نیستند بلکه مکمل هم هستند.
مرد از لحاظ جنسی ، روانی ، جسمی و اجتماعی به آنچه زن دارد نیازمند است و زن نیز به آنچه مرد در اختیار دارد نیاز دارد.

در جوامع مختلف ، هنگامی که این موضوع بازیچه‌ی دست سیاستمداران و قانونگذاران می‌شود و همچنین وقتی سنت ، فرهنگ و عُرف از این ایده‌های ناعادلانه حمایت می‌کنند ، به افزایش این درگیری‌ها دامن زده می‌شود.

بسیاری از ما انسانها به شکل ساده‌انگارانه‌ای تصور می‌کنیم به این علت که موجوداتی اجتماعی و فرهنگی هستیم ، بطور کامل از طبیعت و موجودات دیگر جدا شده‌ایم و هیچ پیوندی با آنها نداریم و هرچه که هستیم تنها ساخته‌ی دست جامعه و فرهنگ است.

با این حال ما هم مثل موجودات دیگر به دو شکل نر و ماده حیات یافته‌ایم و همین وضعیت زیستی و میلمان به جنس مخالف ، در بسیاری از رفتارهای ما نقش دارد.
کافیست این وضعیت را بپذیریم و جنسی را بر جنس دیگر برتری ندهیم ، همانطور که در میان موجوداتِ دیگر نیز چنین سلسله‌‌مراتبی وجود ندارد!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
«دشمنِ فرضی»

به این پی بردم که من باید مشکلاتی داشته باشم تا بطور مداوم به آنها بیندیشم.
اگر مشکلی وجود نداشته باشد ، ذهن من چیزی برای فکر کردن پیدا نخواهد کرد ؛ بنابراین ذهنم همیشه به دنبال مشکلات می‌گردد و اگر مشکلی نیابد ، خودش یکی می‌سازد و شروع به پر و بال دادن به آن می‌کند!
این صرفا مربوط به من نیست و بسیاری از انسانها با این چالش روبرو هستند.
آنها تمام عمرشان را صرف جنگیدن با دشمنی می‌کنند که وجود ندارد!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
Door
Chaartaar
دور از رویت دور از صدایت
شادی نایاب است
با این با تو بیگانه ماندن
رودم تالاب است
چون آن ماهی در تُنگ تنگی
عمرم بر آب است

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
Tardide Raftan
Chaartaar
سر کن این تشنگی را
آبی جز تشنگی نیست
دل کندم از فسردن
این مردن زندگی نیست

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1