آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
گر سراغ از عالمی دیگر بگیری بهتر است
مرگ را با شوق اگر در بر بگیری بهتر است
 
تن دو روزی بیشتر پیراهن روح تو نیست
هرچه کمتر خو به این پیکر بگیری بهتر است
 
آفرینش جایی از دنیا ندارد پست‌تر
گر به هرجا غیر از اینجا پر بگیری بهتر است
 
من که می‌گویم در این بازارِ از هر سو زیان
هرچه را بفروشی و ساغر بگیری بهتر است
 
نخ به پای بادبادک‌های کم‌طاقت مبند
زندگی را هرچه آسان‌تر بگیری بهتر است...!

فاضل نظری

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
Forwarded from فام
«عشق به ما انگیزه می‌دهد دیگری را بفهمیم؛ اما فروتنی و گفت‌وگوی شفاف به ما یاد می‌دهند که تصور نکنیم از پیش او را فهمیده‌ایم.»
3
برای کسی که دوستش داری، کاری بکن تا خوشحالش کنی، جای این که دنبال راهی باشی تا او را بدست بیاوری. اولی معطوف به دیگری‌ست و دومی معطوف به خود است پس اساساَ تمایلی خودخواهانه است و رنگ‌ و بوی عشق ندارد‌. عاشق برای خوشحالی معشوق حاضر است جانش را هم هدیه کند؛ با این حال اگر حتی نتواند به وصال او برسد، باز هم خشنود است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3👎2
آگاه‌‌نویس
یکی از مؤلفه‌های مهم در پارادایم انتقادیِ علوم اجتماعی، مکتب فرانکفورت و آنچه به آن جامعه‌شناسی رهایی‌بخش می‌گوییم، اعتقاد به عدمِ انطباق ذات و نمود است. ذات/نمود در واقع معادل فلسفیِ دوگانه‌ای‌ست که در فرهنگ ایرانی با عنوان باطن/ظاهر آن را می‌شناسیم. از این…
Wake Up
NF
همه چیز در مورد توست. زندگی خوابی‌ست که روحت در حال دیدن آن است؛ خوابی که تو شخصیت اصلی آن هستی. دیگران امتداد تو در خوابت هستند؛ کاراکتر‌هایی که خوابت به آنها رنگ و بوی خاصی می‌دهد. دیگران سراب‌هایی هستند که ظاهرا می‌توانند تشنگی‌ات را برطرف کنند اما تشنگی تو تنها با شناخت خودت و درک مفهوم رویاهایی که در حال دیدن‌شان هستی برطرف می‌شود.
ظاهر و باطن چیزها در خواب ممکن است متناقض باشد. برخی عناصر در خوابت در سطح نمود درست بنظر می‌رسند اما در سطح ذات اشتباهند. برخی دیگر در سطح نمود اشتباه هستند اما در سطح ذات درست. تو تنها از راه هماهنگ کردن ذات و نمود خود و شناخت عمیق‌تر خودت می‌توانی به بصیرتی دست یابی که به وسیله‌ی آن، این عناصر را از یکدیگر تفکیک کنی تا بتوانی این خواب را به گونه‌ای پیش ببری که به بیداری برسی. اما باید به تو این هشدار را بدهم: بیدار که بشوی، دیگر هرگز خواب به چشمت نمی‌آید!
به همین دلیل بسیاری ترجیح می‌دهند خود را به خواب بزنند. همانطور که گفته‌اند «فردی که خوابیده است را می‌توان بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده، هرگز!» خودت را به خواب نزن. بیدار شو!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
من دنیا را هر روز شکل تازه‌ای می‌بینم. نور خورشید امروز رنگ تازه‌ای برای چشمانم دارد و گرمایش برای پوستم با دیروز و روز‌های قبل فرق دارد. شاید خورشید همان خورشید باشد اما من آن را جور‌ دیگری تجربه می‌کنم. امروز باد از سمت متفاوتی می‌وزد و سرعتش با دیروز و روزهای قبل فرق دارد. امروز بدنم همان بدن دیروز نیست. ذهنم همان ذهن دیروز نیست. افکارم با روز قبل متفاوتند. ایده‌های تازه‌ای به ذهنم می‌رسند و زندگی‌ فرصت انتخاب‌های تازه‌تری را پیش رویم می‌گذارد. من امروز آنی نیستم که قبلا بوده‌ام. همین نو شدن است که اگر در جهت بهتر شدن باشد، به من انگیزه و نیروی ادامه دادن می‌دهد. اگر قرار باشد زندگی چیزی جز تکرار مکررات نباشد، ارزش زیستن زیر سوال می‌رود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
Kaafi Nist
Mehrad Hidden & Saman Wilson
ترس دور میشه انگار چشم گذاشتم
سنگ بود جلوم روش ریلو ساختم
بیشتر همیشه این ذهنو داشتم
یک بودم جلوش صدتا صفرو کاشتم

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1
آگاه‌‌نویس
من دنیا را هر روز شکل تازه‌ای می‌بینم. نور خورشید امروز رنگ تازه‌ای برای چشمانم دارد و گرمایش برای پوستم با دیروز و روز‌های قبل فرق دارد. شاید خورشید همان خورشید باشد اما من آن را جور‌ دیگری تجربه می‌کنم. امروز باد از سمت متفاوتی می‌وزد و سرعتش با دیروز و…
«از تکرار تا ذهن‌آگاهی»

سفر برای مسافر یک تجربه‌ی جدید است اما برای مهماندار هواپیما، یک تجربه‌ی تکراری بنظر می‌رسد.

مهمانی رفتن برای یک مهمان، تجربه‌ی جدیدی به نظر می‌رسد اما برای مهمانپذیر تجربه‌ای تکراری‌ست.

غذا خوردن در ظروف یک رستوران برای مشتری آن رستوران یک تجربه‌ی تازه است، اما شستن آن ظروف توسط ظرفشور آن رستوران یک تجربه‌ی تکراری بنظر می‌رسد.

علت تکراری بودن این امور نه بارها انجام این کارها توسط افراد مذکور، بلکه دو چیز است:
اول تکراری بودن مسیر عصبی مربوط به انجام آن کارها و عدم خلاقیت در اجرای آنها و دوم تراکم حافظه‌ی مربوط به انجام آنهاست در حدی که باعث می‌شود خاطرات قبلی در فعالیت فعلی تداخل کنند و مجری آن کار نتواند آن کار را با حضور ذهن انجام دهد.

اگر انسان تکراری‌ترین اعمالش را با خلاقیت و حضور ذهن همراه نماید، آنها همواره تازه و خلاقانه خواهند بود. برای رسیدن به این هدف مهم، در ابتدا باید با تمرکز بر روی خودکارترین و تکراری‌ترین عمل مشترک بین همه‌مان یعنی تنفس شروع کنیم. تنفس آگاهانه و خارج کردن تنفس از حالت خودکار، آغاز مسیر رسیدن به خودآگاهی و ذهن‌آگاهی‌ست.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
تصورم این است که تراژدیک‌ترین واقعه‌ی زندگی نه مرگ عزیزان است، نه جدایی، نه فقر و نه پیری و از دست دادن زیبایی. تراژدیک‌ترین واقعه‌ی زندگی فقدان سلامت روان است و موارد نامبرده تنها از این جهت ممکن است تراژدیک باشند که بر سلامت روان تأثیر می‌گذارند. فقدان سلامت روان مانند نگاه کردن به جهان از پشت یک لنز تیره و کثیف است. فقدان سلامت روان توانایی تجربه‌ی شادی ماندگار و پایدار را از انسان سلب کرده و فرصت ساختن روابط سازنده را نیز از انسان می‌گیرد. فقدان سلامت روان ممکن است با تکانش‌گری، هیجان‌طلبی و خودتخریب‌گری همراه شود و زندگی را هم به کام خود شخص و هم به کام اطرافیان او تلخ کند.

اگر گریزی به آثار گروه موسیقی پینک فلوید بزنیم، می‌بینیم که محتوای آنها (به خصوص پس از جدایی سید برت) از این جهت بسیار غنی‌ست که آنها به موضوعی بسیار تراژدیک و مهم می‌پردازند و آن از دست رفتن سلامت روان بنیان‌گذار اصلی این گروه (سید برت) است که جوانی بسیار با استعداد و پر شور بود.

یکی از مؤلفه‌های زیربنایی فقدان سلامت‌ روان، هیجان‌طلبی و تکانش‌گری‌ست که هم می‌تواند به عنوان یک ویژگی ژنتیکی در افراد به مثابه یک عامل بیماری‌زا عمل کند و هم می‌تواند استعدادهای نهفته‌ی شخص را برای ابتلا به بیماری روان، با ایجاد کردن محیط نامناسب (مثل ابتلا به اعتیادهای مختلف، ورود به روابط نامناسب و دنبال‌ کردن الگوها و رفتارهای پرخطر) بیدار سازد و منجر به از دست رفتن سلامت روان شود. در مطالب بعدی به این موضوع بیشتر می‌پردازیم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
آگاه‌‌نویس
تصورم این است که تراژدیک‌ترین واقعه‌ی زندگی نه مرگ عزیزان است، نه جدایی، نه فقر و نه پیری و از دست دادن زیبایی. تراژدیک‌ترین واقعه‌ی زندگی فقدان سلامت روان است و موارد نامبرده تنها از این جهت ممکن است تراژدیک باشند که بر سلامت روان تأثیر می‌گذارند. فقدان سلامت…
زیر پا گذاشتن قوانین، شکستن تابوها و‌ دست زدن به اعمال غیرعادی و به شدت هیجان‌انگیز، برای انسانی که هیجان‌طلب است اکثر اوقات باعث عادت و حتی اعتیاد می‌شود چرا که آزادسازی مقادیر بسیار بالایی از ناقل‌های عصبی همچون دوپامین، اپی‌نفرین، نوراپی‌نفرین و حتی اندورفین را به همراه دارد. با آزادسازی ناقل‌های عصبی، این امور بعنوان تجربیات هیجان‌انگیز برای همیشه در ذهن ناخودآگاه فرد ثبت می‌شوند. این موضوع باعث می‌شود فرد بخواهد بارها و بارها اعمال مشابه با اعمالی را که در دفعات اول باعث آزادسازی مقادیر مشابه از این ناقل‌ها در مغز شده‌اند را تکرار کند. شکل‌گیری اختلالات شخصیت (خصوصا گروه B از جمله ضداجتماعی، مرزی، خودشیفته و نمایشی) و همچنین انواع و اقسام اختلالات جنسی (از جمله سادیسم جنسی، مازوخیسم جنسی و فتیش‌های جنسی مختلف) را از همین طریق می‌توان تبیین نمود.

با وجود این که تأثیر عمل نمودن خودمان به یک فعالیت برای ماندگاری آن در ذهن بیشتر است، می‌توان بر اساس نظریه‌ی‌ یادگیری مشاهده‌ای آلبرت بندورا به این نکته اشاره کرد که گاهی نیازی نیست که خودمان عملی را مرتکب شویم تا آن را یاد بگیریم. گاهی با تماشای ارتکاب یک عمل توسط دیگران، ممکن است نورون‌های آیینه‌ای ما فعال شوند و ترشح ناقل‌های عصبی صورت گیرد. در این صورت هم ممکن است یک عمل را به ذهن بسپاریم و منتظر موقعیت مناسب جهت شبیه‌سازی و تکرار آن عمل بمانیم. این موضوع در عصر تکنولوژی و رسانه‌های دیجیتال بسیار مهم است چرا که ما را از تأثیرات منفی رسانه‌ها در شرطی‌سازی ذهن‌، یادگیری و حتی شکل‌گیری اختلالات روانی آگاه می‌سازد. به عنوان مثال، ما در دورانی زندگی می‌کنیم که در آن به طور میانگین سن رویارویی کودکان با محتواهای جنسی (از جمله‌ پورنوگرافی) در فضای مجازی به ۱۳ سالگی (و حتی کمتر) کاهش یافته است. ۱۳ سالگی زمانی‌ست که مغز هنوز کاملا تحت‌ تأثیر هیجانات است چرا که قطعه‌ی پیشانی هنوز آنچنان که باید رشد نکرده است اما مدار پاداش به علت فرارسیدن دوران رسش و بلوغ جنسی کاملا به رفتارها جهت می‌دهد.

مواجهه با محرک‌های غیرطبیعی در فضای مجازی، در این سن، آزادسازی مقادیر بسیار بالای ناقل‌های عصبی خصوصا دوپامین را در پی خواهد داشت (دقیقا شبیه به مصرف ماریجوانا در دوران نوجوانی) و این موضوع می‌تواند باعث شکل‌گیری عادات ناسازگارانه، اعتیاد و اختلالات روانی مختلف در نوجوان شود و حتی آینده‌ی او را تحت تاثیر قرار دهد چرا که عادات و الگوهایی که در نوجوانی (در فرآیند رسش مغز) ایجاد می‌شوند و تدوام پیدا می‌کنند، ممکن است در آینده به شدت نسبت به تغییر مقاوم شوند و هویت و شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1
آگاه‌‌نویس
زیر پا گذاشتن قوانین، شکستن تابوها و‌ دست زدن به اعمال غیرعادی و به شدت هیجان‌انگیز، برای انسانی که هیجان‌طلب است اکثر اوقات باعث عادت و حتی اعتیاد می‌شود چرا که آزادسازی مقادیر بسیار بالایی از ناقل‌های عصبی همچون دوپامین، اپی‌نفرین، نوراپی‌نفرین و حتی اندورفین…
هیجان‌طلبی یک شمشیر دولبه است. از لحاظ فیزیولوژیک می‌توان هیجان‌طلبی را به حساسیت مدار پاداش ارتباط داد که تا حدی ژنتیکی‌ست. قبلا در مورد ارتباط این حساسیت با نبوغ در این پست نوشته‌ام. از نظر من کسی که نتواند با این حساسیت که تا حدی ژنتیکی‌ست کنار بیاید، دچار اختلالات شدید روانی می‌شود و کسی که بتواند با آن به بهترین شکل کنار بیاید، نابغه‌ای تمام‌ عیار خواهد شد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی‌ یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی‌ یوگای کندالینی کارل گوستاو یونگ @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
جنبه‌ی "استولا" همان چیزهایی هستند که آن‌ها را می‌بینیم. جنبه‌ی "سوکسما" چیزهایی هستند که آنها را حدس می‌زنیم، یا انتزاعات یا نتیجه‌گیری‌های فلسفی که آن‌ها را از روی حقایق مشاهده شده اقتباس می‌کنیم. وقتی افرادی را می‌بینیم که سعی در محکم کردن خود دارند و اگو (من) می‌شوند و بنابراین در مقابل یکدیگر مقاومت می‌کنند و از هم متنفر می‌شوند، جنبه‌ی "استولا" را می‌بینیم و فقط از "کلسا"ی نفرت آگاه می‌شویم که "دوسا" نام دارد. اما اگر گامی به جلو برداریم، ناگهان می‌فهمیم که این نوع نفرت احمقانه، همه‌ی این مقاومت‌های شخصی، فقط جنبه‌ی بیرونی چیزهای بسیار مهم و عمیق هستند.

مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی‌ یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
جنبه‌ی "استولا" همان چیزهایی هستند که آن‌ها را می‌بینیم. جنبه‌ی "سوکسما" چیزهایی هستند که آنها را حدس می‌زنیم، یا انتزاعات یا نتیجه‌گیری‌های فلسفی که آن‌ها را از روی حقایق مشاهده شده اقتباس می‌کنیم. وقتی افرادی را می‌بینیم که سعی در محکم کردن خود دارند و اگو…
می‌خواهم موردی عملی را تعریف کنم: کسی شکایت دارد که همیشه با همسرش یا کسانی که دوستشان دارد بدخلقی می‌کند و بین آن‌ها همیشه صحنه‌های ناخوشایند روی می‌دهد یا در برابر خواسته‌‌ی یکدیگر مقاومت می‌کنند. در تحلیل رفتار این فرد متوجه می‌شوید که او دچار حمله‌ی نفرت شده است. او با کسانی که دوست‌شان دارد مشارکت معنوی پیدا کرده است. او خود را به سایر مردم نزدیک کرده تا وقتی که با آن‌ها یکی شده است. این امر به معنای برهم زدن قانون کسب هویت است. پس او طبیعتاً در برابر آن افراد مقاومت می‌کند تا استقلال خودش را حفظ کند. من می‌گویم:
«البته خیلی مایه‌ی تأسف است که تو همیشه توی دردسر می‌افتی، اما متوجه نیستی که چه کار می‌کنی؟ تو کسانی را دوست داری، خودت را شبیه آن‌ها می‌کنی و البته در برابر کسانی که دوست‌شان داری مقاومت می‌کنی و با هویت مخصوص به خودت، آن‌ها را سرکوب می‌نمایی. تو با آن‌ها طوری رفتار می‌کنی که انگار خودت هستند و طبیعی‌ست که آن‌ها هم در برابر تو مقاومت می‌کنند. این کار تو به هویت آن افراد صدمه می‌زند و برای هویت خودت هم مضر است. این نوع مقاومت‌ها ناشی از مفید‌ترین و مهم‌ترین غریزه هستند: تو مقاومت می‌کنی، با صحنه‌های ناخوشایندی روبرو می‌شوی و ناامیدی‌هایی را تجربه می‌کنی تا نهایتاً به خودآگاهی برسی و آن وقت دیگر از نفرت خبری نخواهد بود.»

مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی‌ یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
شاید هیچوقت به علت محدودیت‌های ژنتیکی و اجتماعی که درونشون گیر کردم، نتونم تمام پتانسیلِ بالقوه‌م رو بالفعل کنم. نه من بلکه احتمالاً تمام افراد همینطور خواهند بود. ما همواره از اون چیزی که میتونیم بشیم فاصله داریم. آزادیِ محض یک توهمه اما در عین حال جبرِ محض هم یک توهمه.‌
بعضی وقت‌ها بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که زنده بمونی و با وجود این محدودیت‌ها که گاهی بسیار زیاد و دست و پا گیر هستن خودتو نکشی؛ بلکه اونارو بپذیری و با وجود اونها در مسیر آزادی قدم برداری! گاهی فکر می‌کنم بزرگترین دستاورد من هیچکدوم از چیزایی که دارم نیست بلکه تنها همینه که تونستم زنده بمونم. اما مهمتر از اون شاید اینه که در وهله‌ی بعد، با این میل درونیم به مرگ و خودتخریب‌گری کنار بیام و درمانش کنم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
5👍1💔1
چرا عارف کنج عزلت می‌گزیند؟
چون در تنهایی آرامش نهفته است در حالی که جمع نیاز، تنش، عطش و میل می‌آفریند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
اگر میل و انگیزه‌ای در درون انسان باشد (لیبیدو)، انسان جهان را زیر پا می‌گذارد. او سفر می‌کند، قدم می‌زند، می‌دود، می‌خوانَد، می‌فهمد، می‌جنگد، می‌بیند، می‌شنود، از اشتباهاتش درس می‌گیرد و به ذهن می‌سپارد تا به مقصود برسد. حال اگر این میل و لیبیدو معطوف به…
وقتی لیبیدو به هیچ امر پایدار و ماندگاری منجر نشود، پوچی جهان انسان را فرا می‌گیرد. به عبارت ساده‌تر، وقتی برای چیزهایی انرژی و انگیزه‌مان را صرف می‌کنیم که گذرا هستند، دستاوردی نخواهیم داشت و به پوچی خواهیم رسید. در شرایطی که اکثر روابط عاطفی گذرا به نظر می‌رسند، ممکن است انسان تصمیم بگیرد تا لیبیدو یا انرژی خود را صرف جهانی دیگر کند: جهان ذهن یا جهان‌ ایده‌ها.

اگر فردی از مقداری استعداد برخوردار باشد و میزانی کافی از انرژی‌اش را صرف این جهان کند، می‌تواند به یک متفکر بزرگ تبدیل شود. ممکن است آثاری که می‌آفریند، عمری بسیار طولانی‌تر از روابط گذرای بیرونی داشته باشند که جز حس‌ پوچی، هیچ دستاوردی برای انسان به ارمغان نمی‌آورند. حتی این آثار ممکن است عمری به مراتب بلند‌تر از عمر آفریننده‌شان پیدا کنند و پلی‌ به سوی ابدیت بزنند!

میل به ما جرئت و انگیزه‌ی جستجو می‌دهد اما اگر این جستجو به نتیجه‌ای ختم نشود چه؟ آیا میل هدر رفته است؟ از یک جهت شاید بتوان گفت آری، میل به هدر رفته است و هیچ دستاورد ماندگاری نداشته است بنابراین به پوچی ختم می‌شود. از این نقطه نظر، معطوف کردن لیبیدو تنها به اموری که ابدی هستند (از جمله خداوند، ایده‌ها، زندگی پس از مرگ یا تشکیل خانواده که نوعی پل زدن به ابدیت است) مجاز است. اما از یک جهت دیگر، اگر سوژه با آگاهی از ناپایداری چیزها با ذهن و روحی انعطاف‌پذیر و رها لیبیدو را معطوف به شناخت ابژه‌ی خود نماید، هرگز ناامید نخواهد شد و به پوچی نخواهد رسید. او دایره‌ی شناختش را گسترش داده است اما همزمان دل به امری گذرا نبسته است که باعث ناامیدی او شود. البته هر شخصی توانایی و انعطاف‌پذیری لازم برای این امر را ندارد چرا که رسیدن به این نقطه از رشد روحانی دشوار است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
آگاه‌‌نویس
شاید هیچوقت به علت محدودیت‌های ژنتیکی و اجتماعی که درونشون گیر کردم، نتونم تمام پتانسیلِ بالقوه‌م رو بالفعل کنم. نه من بلکه احتمالاً تمام افراد همینطور خواهند بود. ما همواره از اون چیزی که میتونیم بشیم فاصله داریم. آزادیِ محض یک توهمه اما در عین حال جبرِ محض…
خودکشی هنگامی رخ می‌دهد که انسان لیبیدوئی در خود برای زیستن نبیند. از طرف دیگر می‌توان گفت خودکشی هنگامی رخ می‌دهد که انسان لیبیدو‌ی خود را صرف اموری گذرا کند بدون این که انعطاف‌پذیری و آگاهی لازم را در مورد ماهیت ناپایدار آنها بدست آورده باشد و از این جهت به پوچی برسد.

با این حال آینده پر از امکان است. امکاناتی برای اتفاقات و رویدادهای مختلف که انسان حتی نمی‌تواند تصورشان را به ذهنش راه بدهد. حتی می‌توان در مورد آینده به وقوع معجزه امیدوار بود! البته معجزه قرار نیست به شکل یک واقعه‌ی فراطبیعی و غیرقابل‌ باور وارد زندگی‌مان شود. معجزه امری‌ست که وقتی اکنون به آینده می‌نگریم برایمان باورنکردنی‌ست و رخ دادنش دور از ذهن به نظر می‌رسد، اما وقتی در آینده در زندگی‌مان واقع بشود، بر اساس نظام علت و معلولی و پیشایندها و پیامدهایش، کاملا منطقی به نظر می‌رسد!

حال خودکشی نوعی خط کشیدن بر روی احتمال وقوع این امکانات و معجزات است. خودکشی یعنی نه تنها آنی که می‌توانیم بشویم را نادیده بگیریم (نهایت پتانسیل‌مان)، بلکه یعنی آن‌هایی که ممکن است بشویم را نیز نابود کنیم (غایت‌های مختلفی که تحت شرایط خوشبینانه و بدبینانه، از نقطه‌ی شروع‌مان=اکنون، می‌توانیم به آنها برسیم).

بنابراین زیستن با نقص و پوچی و تلاش برای رسیدن به کمال (هر چند که حصول ناممکن باشد) و تلاش برای معنا بخشیدن به زندگی، انتخابی بسیار ارزشمندتر از خودکشی‌ست.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
آگاه‌‌نویس
NF – Wake Up
وقتی بیدار بشی، می‌فهمی که هر چیزی که میدونستی و تصور می‌کردی، توهمی بیش نبوده. تو دنیا رو طوری که واقعا هست نمی‌دیدی بلکه طوری می‌دیدی که دلت می‌خواست باشه. یک توهم شیرین و خالی. مست‌کننده اما سمی!
حالا مسئولیت دشواری بر عهده‌ی تو گذاشته شده: اینکه با صبوری اجازه بدی این ماده‌های سمی بدن و ذهنت رو ترک کنن تا بتونی روحت رو دوباره به پرواز دربیاری. تا بتونی مثل یک کودک، دوباره دنیا رو در یک قاب جدید که واقعی‌تر و پرشورتره به تصویر بکشی. تا باز بتونی آزادانه عشق بورزی و پرنده‌هارو نه در قفس، بلکه در حال پرواز در آسمان دوست داشته باشی. گل‌هارو نه برای چیدن، بلکه برای بوییدن و تماشا کردن در باغچه دوست داشته باشی. تو قراره دوباره متولد بشی. به واقعیت خوش‌ اومدی کوچولو!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
گیریم تا آخر عمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی. تحمل این موضوع، بسیار آسان‌تر از آن است که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمی‌فهمد.

روزهای برمه
جورج اورول

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس