او مثل گربهی زخمیِ کوچکی بود که از انسانهای دیگر میترسید و نسبت به آنها بیاعتماد شده بود،اما تو اعتمادش را جلب کردی،او را نوازش کردی و از او مراقبت کردی تا جانی تازه بگیرد.
تو پناهگاهی برای آن گربه شدی و او به تو اعتماد کرد.
یادت باشد اگر آن گربه لطفی که در حقش کردی را فراموش کند و ارزشش را بیشتر از آن چیزی که واقعا هست برآورد کند و یا هوایی بشود و به امید یافتن پناهگاهی بهتر از پیش تو برود ، همچنین اگر تو اعتمادش را نسبت به خودت خدشه دار کنی ، در هر دو صورت این رابطه به پایان میرسد...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
تو پناهگاهی برای آن گربه شدی و او به تو اعتماد کرد.
یادت باشد اگر آن گربه لطفی که در حقش کردی را فراموش کند و ارزشش را بیشتر از آن چیزی که واقعا هست برآورد کند و یا هوایی بشود و به امید یافتن پناهگاهی بهتر از پیش تو برود ، همچنین اگر تو اعتمادش را نسبت به خودت خدشه دار کنی ، در هر دو صورت این رابطه به پایان میرسد...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2🔥1
سالهاست در این شهر زندگی میکنم
اما هیچکجا را به درستی بلد نیستم
چرا که هربار ، تمام شهر را در میان افکارم قدم زدهام!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
اما هیچکجا را به درستی بلد نیستم
چرا که هربار ، تمام شهر را در میان افکارم قدم زدهام!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥2❤1👍1
نمیدانم چه مرضیست،اینکه در تمامِ عمر،خودت را کوچکتر از آنچه واقعا هستی ببینی و مشکلاتت را بزرگتر از آنچه هستند بدانی.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2🔥1
«من کیستم ۱»
یکی از سوالاتی که ممکن است ذهن هرکسی را مشغول کند این سوال مهم است که «من کیستم؟»
خب قطعا بُعدِ جسمانیِ ما نمیتواند تمام وجود ما را تعریف کند ، بنابراین «من» نمیتواند فقط جسم باشد. همچنین حالتهای گذرای ذهنی مثل افکار یا احساسات مختلف نمیتوانند «من» را تعریف کنند.
با این حال یکی از پاسخهای احتمالی به این سوال میتواند این باشد که «من» در واقع حدفاصل و واسطهی بین جسم و حالتهای ذهنی است.
برای فهم بیشتر این موضوع میتوانیم حالتهای ذهنی خودمان را در طول یک روز در نظر بگیریم:
در طول یک روز ، در ذهنِ ما افکار و تکانههای (Impulses) مختلفی ایجاد میشوند و ما فقط برخی از آنها را با استفاده از حرکت دادن اجزای مختلف جسممان به شکل یک «عمل» ظاهر میسازیم.
برای مثال ما در خیابان در حال گذر هستیم که ناگهان چشممان به ویترین یک مغازه میافتد. در این لحظه تکانهای در ذهن ما شکل میگیرد که ما را به سمت خرید یکی از اجناس آن مغازه سوق میدهد.
در این زمان تصمیمگیرنده همان «من» است.
«من» میتواند با پل زدن بین ذهنیت و جسم ، آن تکانه را عملی کند یا اینکه به دلایل مختلف (مثلا اینکه فرد در جای دیگری به پولش نیاز دارد یا میخواهد آن را پسانداز کند) آن تکانه را ناکام بگذارد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
یکی از سوالاتی که ممکن است ذهن هرکسی را مشغول کند این سوال مهم است که «من کیستم؟»
خب قطعا بُعدِ جسمانیِ ما نمیتواند تمام وجود ما را تعریف کند ، بنابراین «من» نمیتواند فقط جسم باشد. همچنین حالتهای گذرای ذهنی مثل افکار یا احساسات مختلف نمیتوانند «من» را تعریف کنند.
با این حال یکی از پاسخهای احتمالی به این سوال میتواند این باشد که «من» در واقع حدفاصل و واسطهی بین جسم و حالتهای ذهنی است.
برای فهم بیشتر این موضوع میتوانیم حالتهای ذهنی خودمان را در طول یک روز در نظر بگیریم:
در طول یک روز ، در ذهنِ ما افکار و تکانههای (Impulses) مختلفی ایجاد میشوند و ما فقط برخی از آنها را با استفاده از حرکت دادن اجزای مختلف جسممان به شکل یک «عمل» ظاهر میسازیم.
برای مثال ما در خیابان در حال گذر هستیم که ناگهان چشممان به ویترین یک مغازه میافتد. در این لحظه تکانهای در ذهن ما شکل میگیرد که ما را به سمت خرید یکی از اجناس آن مغازه سوق میدهد.
در این زمان تصمیمگیرنده همان «من» است.
«من» میتواند با پل زدن بین ذهنیت و جسم ، آن تکانه را عملی کند یا اینکه به دلایل مختلف (مثلا اینکه فرد در جای دیگری به پولش نیاز دارد یا میخواهد آن را پسانداز کند) آن تکانه را ناکام بگذارد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥3👍2
آگاهنویس
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
دولت و حاکمیت کشور ایران از طریق شعارهای این چنینی مردم را به فرزندآوری و «جوانسازیجمعیت» تشویق میکند.
با این حال باید توجه داشت که جمعیتِ جوان جمعیتی پرانرژی و پرتحرک است و اگر مجراهایی برای تخلیهی این انرژی به شکل صحیح وجود نداشته باشند که به سازندگی و پیشرفت در جنبههای مختلف منجر شوند ، این انرژی میتواند منجر به افزایش انحرافات اجتماعی شود.
جوانها نیاز به شغل و کار ، سرگرمی و تفریح ، تربیت و آموزش و ارتباطات سالم دارند در حالی که متاسفانه در کشور ما هیچکدام از این نیازها بطور صحیح برای جوانان ارضا نمیشوند.
در چنین وضعیتی نیروی سازندهی جوان به یک نیروی تخریبگر تغییر شکل داده و باعث ایجاد مشکلات فردی و اجتماعی میشود.
در اینجاست که جامعه با افزایش میزان طلاق ، بی بند و باری جنسی ، اعتیاد ، خودکشی و جرم و جنایت روبرو میشود.
بنابراین ابتدا باید زیرساختهای اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی را تا حد بالایی در جامعه فراهم نمود و سپس به تبلیغ و اشاعهی چنین شعارهایی پرداخت!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
با این حال باید توجه داشت که جمعیتِ جوان جمعیتی پرانرژی و پرتحرک است و اگر مجراهایی برای تخلیهی این انرژی به شکل صحیح وجود نداشته باشند که به سازندگی و پیشرفت در جنبههای مختلف منجر شوند ، این انرژی میتواند منجر به افزایش انحرافات اجتماعی شود.
جوانها نیاز به شغل و کار ، سرگرمی و تفریح ، تربیت و آموزش و ارتباطات سالم دارند در حالی که متاسفانه در کشور ما هیچکدام از این نیازها بطور صحیح برای جوانان ارضا نمیشوند.
در چنین وضعیتی نیروی سازندهی جوان به یک نیروی تخریبگر تغییر شکل داده و باعث ایجاد مشکلات فردی و اجتماعی میشود.
در اینجاست که جامعه با افزایش میزان طلاق ، بی بند و باری جنسی ، اعتیاد ، خودکشی و جرم و جنایت روبرو میشود.
بنابراین ابتدا باید زیرساختهای اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی را تا حد بالایی در جامعه فراهم نمود و سپس به تبلیغ و اشاعهی چنین شعارهایی پرداخت!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏4👍1🔥1
اینکه دلایلت واقعی هستند یا نه ، اهمیتِ چندانی ندارد ؛ عملی که بر اساس آن دلایل انجام میدهی همیشه واقعیست.
پس همیشه قبل از عمل کردن یا سخن گفتن ، دلایلت را کاملا بررسی کن چرا که دلایلت را میتوانی تغییر دهی اما عملی که انجام شده را نه.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
پس همیشه قبل از عمل کردن یا سخن گفتن ، دلایلت را کاملا بررسی کن چرا که دلایلت را میتوانی تغییر دهی اما عملی که انجام شده را نه.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1🔥1
کاش هرچیزی برای همیشه مثل بار اولی که آن را تجربه کردیم باقی میماند.
انسان از بسیاری از لذتها به علت عادت کردن به چرخهی تکرار محروم میماند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
انسان از بسیاری از لذتها به علت عادت کردن به چرخهی تکرار محروم میماند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥3
هرکاری هم که انجام بدهم ، در نهایت باید بازگردم و با خودِاحمقم روبرو شوم.
در آن لحظاتی که زمان کند میگذرد و با پنبه سر میبُرَد ، رگهایم کم کم از خون خالی میشوند.
اما ناگهان در آخرین لحظه جانی دوباره مییابم.
این بار مثلِ قبل ، روی پاهایم نمیایستم بلکه با بالهایم پر میگیرم و پرواز میکنم ، به سوی آنجا که از ابتدا به آن تعلق داشتهام...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
در آن لحظاتی که زمان کند میگذرد و با پنبه سر میبُرَد ، رگهایم کم کم از خون خالی میشوند.
اما ناگهان در آخرین لحظه جانی دوباره مییابم.
این بار مثلِ قبل ، روی پاهایم نمیایستم بلکه با بالهایم پر میگیرم و پرواز میکنم ، به سوی آنجا که از ابتدا به آن تعلق داشتهام...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥2❤1