در بیشتر قسمتهای دنیا فکر میکنند که گذشته پشتِ سر است و آینده پیشِ رو. اما این امر دلبخواهی است. برای نمونه، آیماراییها، مردمی در ناحیهی کوههای آند آمریکای جنوبی، ارتباط بین زمان و فضا را به طور متفاوتی درک میکنند.
در آیمارا، واژهی «نیرا» به معنی گذشته است و نیز به معنی جلو و آن چیزی که در دیدرس قرار دارد. همچنین واژهی «کوییپا» که معنی آینده میدهد، به معنای پشت نیز هست. به این اعتبار در زبان آیمارایی، گذشته پیشِ رو و آینده پشتِ سر است. میدانیم که این موضوع بر شیوهی تفکر آنها نیز اثر گذاشته، چون آنها این ارتباط را با بدنشان هم بیان میکنند. یک آیمارائی موقع صحبت از آینده دستهایش را رو به عقب و در اشاره به گذشته رو به جلو میگیرد.
با اینکه این امر در ظاهر شاید عجیب به نظر برسد، اما وقتی آن را توضیح میدهند به قدری معقول به نظر میرسد که هوس میکنید شیوهی تجسم خودتان را از گذشته و آینده تغییر دهید؛ آنها میگویند گذشته تنها چیزیست که میدانیم؛ چیزی که چشمانمان میبیند و بنابراین پیش روی ما قرار دارد. آینده نامعلوم است؛ چیزیست که چشمانمان نمیبیند و بنابراین پشتِ سرمان قرار دارد.
خطِ زمان در نظر آیمارائی رو به عقب حرکت میکند. به این ترتیب آیندهی ناشناخته و نامعلوم پشت سر است که رفته رفته به دید میآید و به گذشته تبدیل میشود.
زندگی پنهان ذهن
ماریانو سیگمان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
در آیمارا، واژهی «نیرا» به معنی گذشته است و نیز به معنی جلو و آن چیزی که در دیدرس قرار دارد. همچنین واژهی «کوییپا» که معنی آینده میدهد، به معنای پشت نیز هست. به این اعتبار در زبان آیمارایی، گذشته پیشِ رو و آینده پشتِ سر است. میدانیم که این موضوع بر شیوهی تفکر آنها نیز اثر گذاشته، چون آنها این ارتباط را با بدنشان هم بیان میکنند. یک آیمارائی موقع صحبت از آینده دستهایش را رو به عقب و در اشاره به گذشته رو به جلو میگیرد.
با اینکه این امر در ظاهر شاید عجیب به نظر برسد، اما وقتی آن را توضیح میدهند به قدری معقول به نظر میرسد که هوس میکنید شیوهی تجسم خودتان را از گذشته و آینده تغییر دهید؛ آنها میگویند گذشته تنها چیزیست که میدانیم؛ چیزی که چشمانمان میبیند و بنابراین پیش روی ما قرار دارد. آینده نامعلوم است؛ چیزیست که چشمانمان نمیبیند و بنابراین پشتِ سرمان قرار دارد.
خطِ زمان در نظر آیمارائی رو به عقب حرکت میکند. به این ترتیب آیندهی ناشناخته و نامعلوم پشت سر است که رفته رفته به دید میآید و به گذشته تبدیل میشود.
زندگی پنهان ذهن
ماریانو سیگمان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👏1
«ذهن و بیذهنی۱»
در هنگام بررسی عمیقترین فعالیتهای مغز و تلاش برای یافتن منشأ افکار،به نورونهای مغز میرسیم.
ما محرکهای خارجی را از طریق حواس پنجگانهی خود «احساس» میکنیم و این احساسات از راه «توجه» و «ادراک» به قسمتهای مختلف مغز میرسند.
نورونهای در هم تنیده و به هم متصل شدهی مغز با استفاده از دادههایی که از جهان خارج به آنها میدهیم شروع به ایجاد فکر میکنند و مسیرهای عصبی مختلفی را طی میکنند.
برای مثال وقتی از طریق حس شنوایی به یک موسیقی گوش میدهید،این موسیقی از طریق طی کردن یک مسیر عصبی به لوب گیجگاهی مغز رسیده و در آنجا تحلیل میشود.
پس از آن یک جریان عصبی در مغز ایجاد شده و از نورونی به نورون دیگر حرکت میکند.
در نهایت تکتک کلمات،ملودیها و صداهای درون یک موسیقی،ذهن شما را با اطلاعات مختلفی که در درون حافظهتان از پیش موجود هستند،پیوند میدهند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
در هنگام بررسی عمیقترین فعالیتهای مغز و تلاش برای یافتن منشأ افکار،به نورونهای مغز میرسیم.
ما محرکهای خارجی را از طریق حواس پنجگانهی خود «احساس» میکنیم و این احساسات از راه «توجه» و «ادراک» به قسمتهای مختلف مغز میرسند.
نورونهای در هم تنیده و به هم متصل شدهی مغز با استفاده از دادههایی که از جهان خارج به آنها میدهیم شروع به ایجاد فکر میکنند و مسیرهای عصبی مختلفی را طی میکنند.
برای مثال وقتی از طریق حس شنوایی به یک موسیقی گوش میدهید،این موسیقی از طریق طی کردن یک مسیر عصبی به لوب گیجگاهی مغز رسیده و در آنجا تحلیل میشود.
پس از آن یک جریان عصبی در مغز ایجاد شده و از نورونی به نورون دیگر حرکت میکند.
در نهایت تکتک کلمات،ملودیها و صداهای درون یک موسیقی،ذهن شما را با اطلاعات مختلفی که در درون حافظهتان از پیش موجود هستند،پیوند میدهند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
«ذهن و بیذهنی۱» در هنگام بررسی عمیقترین فعالیتهای مغز و تلاش برای یافتن منشأ افکار،به نورونهای مغز میرسیم. ما محرکهای خارجی را از طریق حواس پنجگانهی خود «احساس» میکنیم و این احساسات از راه «توجه» و «ادراک» به قسمتهای مختلف مغز میرسند. نورونهای…
«ذهن و بیذهنی۲»
در واقع مغز مانند یک هزارتوست؛هزارتویی که یک فکر در آن از نورونی به نورون دیگر حرکت میکند و در پی این است که راه خود را پیدا کند.
ناقلهای عصبی (از جمله دوپامین) نقش مهمی در این فرآیند بازی میکنند.
ما به افکار و اعمالی که در مغزمان یک مسیر جدید میسازند و در این مسیر باعث افزایش دوپامین میشوند،اعتیاد پیدا میکنیم!
برای مثال همهی ما با حس و حالی که در هنگام شروع یک رابطهی عاطفی جدید داریم آشنا هستیم.
در آن هنگام هر فکر و یادآوریای از شخص مورد نظرمان باعث میشود که به اصطلاح «قند در دلمان آب شود».
ما هرچه بیشتر به او فکر کنیم،ناچارا حس میکنیم بیشتر به او علاقه داریم و کم کم نیازی درونمان ایجاد میشود و حس میکنیم که انگار بدون او قادر به ادامهی زندگی نیستیم!
در فرآیند ترک یک عادت،هدف این است که مسیر دوپامینی غلط در مغز به تدریج مسدود شده و مسیرهای جایگزینی برای آن در نظر گرفته شوند.
بنابراین افکار را میتوان مانند توپهای کوچکی در نظر گرفت که در یک هزارتو حرکت میکنند و در پی این هستند که راه خود را به سمت توپهای دیگر پیدا کنند و با آنها ارتباط برقرار کنند.
این توپها هرگز در یک جا توقف نمیکنند بلکه مدام جابهجا شده و جریانات عصبی و افکار دیگری را با خود همراه میکنند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
در واقع مغز مانند یک هزارتوست؛هزارتویی که یک فکر در آن از نورونی به نورون دیگر حرکت میکند و در پی این است که راه خود را پیدا کند.
ناقلهای عصبی (از جمله دوپامین) نقش مهمی در این فرآیند بازی میکنند.
ما به افکار و اعمالی که در مغزمان یک مسیر جدید میسازند و در این مسیر باعث افزایش دوپامین میشوند،اعتیاد پیدا میکنیم!
برای مثال همهی ما با حس و حالی که در هنگام شروع یک رابطهی عاطفی جدید داریم آشنا هستیم.
در آن هنگام هر فکر و یادآوریای از شخص مورد نظرمان باعث میشود که به اصطلاح «قند در دلمان آب شود».
ما هرچه بیشتر به او فکر کنیم،ناچارا حس میکنیم بیشتر به او علاقه داریم و کم کم نیازی درونمان ایجاد میشود و حس میکنیم که انگار بدون او قادر به ادامهی زندگی نیستیم!
در فرآیند ترک یک عادت،هدف این است که مسیر دوپامینی غلط در مغز به تدریج مسدود شده و مسیرهای جایگزینی برای آن در نظر گرفته شوند.
بنابراین افکار را میتوان مانند توپهای کوچکی در نظر گرفت که در یک هزارتو حرکت میکنند و در پی این هستند که راه خود را به سمت توپهای دیگر پیدا کنند و با آنها ارتباط برقرار کنند.
این توپها هرگز در یک جا توقف نمیکنند بلکه مدام جابهجا شده و جریانات عصبی و افکار دیگری را با خود همراه میکنند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👌1
آگاهنویس
«ذهن و بیذهنی۲» در واقع مغز مانند یک هزارتوست؛هزارتویی که یک فکر در آن از نورونی به نورون دیگر حرکت میکند و در پی این است که راه خود را پیدا کند. ناقلهای عصبی (از جمله دوپامین) نقش مهمی در این فرآیند بازی میکنند. ما به افکار و اعمالی که در مغزمان یک…
«ذهن و بیذهنی۳»
افرادی که به اشراق یا روشنبینی میرسند،در واقع ذهن خود را با استفاده از روشهای مختلف و طی مدتهای طولانی تمرین دادهاند.
آنها بر عمیقترین بخش ذهنشان یعنی جایی که افکار شکل میگیرند کنترل دارند.
تمرکز آنها به قدری بالاست که میتوانند از جریان یافتن افکار در نورونهای مغزشان و پیوند افکار با هم جلوگیری کنند.
آنها افرادی هستند که خود را از بند ذهن رها کردهاند و میتوانند بدون واسطه به حقیقت ناب جهان دست بیابند و جهان را همانطور که هست حس کنند،نه اینکه جهانی موازی و متفاوت را در میان افکار خود بسازند و از واقعیت دور و دورتر شوند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
افرادی که به اشراق یا روشنبینی میرسند،در واقع ذهن خود را با استفاده از روشهای مختلف و طی مدتهای طولانی تمرین دادهاند.
آنها بر عمیقترین بخش ذهنشان یعنی جایی که افکار شکل میگیرند کنترل دارند.
تمرکز آنها به قدری بالاست که میتوانند از جریان یافتن افکار در نورونهای مغزشان و پیوند افکار با هم جلوگیری کنند.
آنها افرادی هستند که خود را از بند ذهن رها کردهاند و میتوانند بدون واسطه به حقیقت ناب جهان دست بیابند و جهان را همانطور که هست حس کنند،نه اینکه جهانی موازی و متفاوت را در میان افکار خود بسازند و از واقعیت دور و دورتر شوند.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
مردن درونِ تُنگِ آب و توی دریا
فرقی ندارد، تا چه خواهد دستِ تقدیر
اینجا دگر از زندگی چیزی نمانده
ای کاش مرگم را بخواهد دستِ تقدیر
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
فرقی ندارد، تا چه خواهد دستِ تقدیر
اینجا دگر از زندگی چیزی نمانده
ای کاش مرگم را بخواهد دستِ تقدیر
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
😭1
آگاهنویس
Evanescence – My Immortal
These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
این باورِ سادهانگارانه که «همه چیز در گذشته میتوانست به شیوهی متفاوتی اتفاق بیوفتد»، به بسیاری از نشخوارهای ذهنی ما دامن میزند و باعث میشود از پذیرش اوضاع فرار کنیم. هرچیزی تنها در «لحظهی حال» است که میتواند به شیوهی متفاوتی اتفاق بیوفتد نه در گذشته…
-«میشد اوضاع به گونهی دیگری باشد.»
-«ای کاش اوضاع به گونهی دیگری بود.»
این جملات زمینهی عدم پذیرش وضعیت کنونی و عدم مسئولیتپذیری ما را نسبت به زندگیمان فراهم میکنند.
ما برای اینکه قدرتی که داریم را نپذیریم و آن میزان تلاشی که میتوانیم برای تغییر اوضاع داشته باشیم را نکنیم ، مدام سناریوهای ذهنی و خیالپردازیهای خودمان را مبتنی بر «میشدها و ایکاشها» دنبال میکنیم.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-«ای کاش اوضاع به گونهی دیگری بود.»
این جملات زمینهی عدم پذیرش وضعیت کنونی و عدم مسئولیتپذیری ما را نسبت به زندگیمان فراهم میکنند.
ما برای اینکه قدرتی که داریم را نپذیریم و آن میزان تلاشی که میتوانیم برای تغییر اوضاع داشته باشیم را نکنیم ، مدام سناریوهای ذهنی و خیالپردازیهای خودمان را مبتنی بر «میشدها و ایکاشها» دنبال میکنیم.
#mahdi
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
هرکس چنان درگیر جستجوی خوشبختی در خارج از خود (در فردی دیگر، در مکانی دیگر، در زمانی دیگر و در احساسی دیگر) است که به کلی فراموش میکند که باید خوشبختی را در لحظه و مکان کنونی و در درون خویشتن بجوید. شوپنهاور در جایی مینویسد:
@ConsciousWriter | آگاهنویس
خوشبختی به آسانی دستیافتنی نیست؛ یافتنِ آن در درونِ خود دشوار و در جای دیگر ناممکن است.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1👏1
آگاهنویس
Garood – Time Conceals Loss (Taasiaan)
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم: یک روز گذشت
مادرم آه کشید:
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد؟
آری آن روز چو میرفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟!
آه ای واژهی شوم
خو نکردهست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم؛ آه
هوشنگ ابتهاج
@ConsciousWriter | آگاهنویس
💔1
فیلم سینمایی Shame محصول سال 2011 اثریست در مورد نوعی از اعتیاد. در این فیلم شاهد این موضوع هستیم که اعتیادِ جنسی چگونه بر کارکرد اجتماعی، عاطفی، شغلی و خانوادگی یک فرد تاثیر گذاشته و او را به انحراف میکشاند.
#معرفی_فیلم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#معرفی_فیلم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🌚1