Zombie
The Cranberries
انگار یک روح خبیث در درون وجودم لانه کرده. او به جای من فکر میکند، به جای من حرف میزند و به جای من غذا میخورد. من حتی اگر در جایی باشم، واقعا در آنجا حضور ندارم. زمان برای من معنایی ندارد چرا که در واقع اوست که سرعتِ گذرِ زمان را تعیین میکند. او نمیگذارد خودم را بشناسم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دستهایم چه کار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام…
من بیش از اندازه ذهنم را درگیر مسائل پیش پا افتاده کردهام، بارها با دستانم به اعمال نادرست دست زدهام و بارها با پاهایم در مسیرهای اشتباه و به سمت اهداف بیارزش قدم برداشتهام. اکنون پی میبرم که تا چه اندازه خودم را هدر دادهام...!
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🌚2👍1
گربهها رو دوست دارم. کمتر پیش میاد وقتی که داری ازشون عکس میگیری به دوربین نگاه کنن، درست مثل بچهها! بر خلاف آدما، اونا هیچوقت ژست نمیگیرن و سعی نمیکنن چهرهی متفاوتی از خودشون نشون بدن. اونا ارزش واقعی خودشونو میدونن و خودشونو دوست دارن.
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
اکثر اوقات متوجه نیستیم که در تعاملات و ارتباطاتمان با انسانهای دیگر، رفتاری که به نمایش میگذاریم تا چه حد به رفتار متقابل آنها شکل میدهد (و بالعکس). ما معمولا تمایل داریم که افراد را دارای شخصیت بدانیم. بر این اساس ما دست به تعمیماتی میزنیم که دقیق نیستند:
-محمود کلا آدم خسیسیه.
-استاد غلامی عقدهایه، کلا نمره نمیده.
-علی خیلی نچسبه.
اینکه افراد دارای شخصیت و هویت منحصر به فردی هستند صحیح است اما این شخصیت را باید با استفاده از فرآیندهای زمانبر و پیچیدهی روانشناختی مثل روانکاوی یا استفاده از تستهای هوش و شخصیت سنجید نه برداشت محدود ما از فرد مقابل! (حتی همین تستها هم ممکن است چندان دقیق نباشند چرا که ما در حال سنجش موجود بسیار پیچیدهای به نام انسان هستیم). چیزی که میخواهم بگویم این است که ویژگیهایی که فرد مقابل به نمایش میگذارد، میتوانند بسیار متغیر و سیال باشند و در ارتباط با افراد مختلف به گونههای کاملا متفاوتی جلوه نمایند. برای مثال، من تا کنون ۴-۵ بار علی را دیدهام و از نظر من او آدم نچسبی است، با این حال دانیال او را آدم بسیار خونگرمی میداند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-محمود کلا آدم خسیسیه.
-استاد غلامی عقدهایه، کلا نمره نمیده.
-علی خیلی نچسبه.
اینکه افراد دارای شخصیت و هویت منحصر به فردی هستند صحیح است اما این شخصیت را باید با استفاده از فرآیندهای زمانبر و پیچیدهی روانشناختی مثل روانکاوی یا استفاده از تستهای هوش و شخصیت سنجید نه برداشت محدود ما از فرد مقابل! (حتی همین تستها هم ممکن است چندان دقیق نباشند چرا که ما در حال سنجش موجود بسیار پیچیدهای به نام انسان هستیم). چیزی که میخواهم بگویم این است که ویژگیهایی که فرد مقابل به نمایش میگذارد، میتوانند بسیار متغیر و سیال باشند و در ارتباط با افراد مختلف به گونههای کاملا متفاوتی جلوه نمایند. برای مثال، من تا کنون ۴-۵ بار علی را دیدهام و از نظر من او آدم نچسبی است، با این حال دانیال او را آدم بسیار خونگرمی میداند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👌2
آگاهنویس
اکثر اوقات متوجه نیستیم که در تعاملات و ارتباطاتمان با انسانهای دیگر، رفتاری که به نمایش میگذاریم تا چه حد به رفتار متقابل آنها شکل میدهد (و بالعکس). ما معمولا تمایل داریم که افراد را دارای شخصیت بدانیم. بر این اساس ما دست به تعمیماتی میزنیم که دقیق نیستند:…
در روانشناسی اجتماعی، نظریهای به نام Self-Fulfilling Prophecy وجود دارد که بر روی همین مسئله متمرکز است.
بر اساس این نظریه، کنشهای ما در ارتباط با دیگران باعث میشوند که یک باور یا عقیده در ذهن آنها نسبت به ما شکل بگیرد. در ادامه، آنها در رابطه با ما، بر اساس همان عقیدهی ذهنیشان دست به کنش میزنند و به عبارتی ما را به خودمان میشناسانند و همین کار باعث میشود رفتارها یا ویژگیهای اولیهای که در ارتباط با آنها نشان دادهایم، تقویت شوند.
برای مثال نیما در اولین ارتباطش با من، خواسته یا ناخواسته کاری انجام میدهد که در نتیجهی آن من عقیده پیدا میکنم که او آدم خسیسی است. این عقیده باعث میشود من در مقابل، با رفتارهایم بطور آشکار یا ضمنی بازخوردی متناسب با همین عقیده به او بدهم. در نهایت او بر اساس شناختی که از او پیدا کردهام، احتمالا رفتارهایی نشان خواهد داد که این عقیده را تایید کنند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بر اساس این نظریه، کنشهای ما در ارتباط با دیگران باعث میشوند که یک باور یا عقیده در ذهن آنها نسبت به ما شکل بگیرد. در ادامه، آنها در رابطه با ما، بر اساس همان عقیدهی ذهنیشان دست به کنش میزنند و به عبارتی ما را به خودمان میشناسانند و همین کار باعث میشود رفتارها یا ویژگیهای اولیهای که در ارتباط با آنها نشان دادهایم، تقویت شوند.
برای مثال نیما در اولین ارتباطش با من، خواسته یا ناخواسته کاری انجام میدهد که در نتیجهی آن من عقیده پیدا میکنم که او آدم خسیسی است. این عقیده باعث میشود من در مقابل، با رفتارهایم بطور آشکار یا ضمنی بازخوردی متناسب با همین عقیده به او بدهم. در نهایت او بر اساس شناختی که از او پیدا کردهام، احتمالا رفتارهایی نشان خواهد داد که این عقیده را تایید کنند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🤝3
اگر فکرهای زیبا در مورد تو داشته باشم، عاشقت میشوم. اگر فکرهای ناجور دربارهی تو داشته باشم، از تو متنفر میشوم. همهاش در من است، چه ربطی به تو دارد؟! من دارم باورهایم، افکارم و احساساتم را بر تو قرار میدهم و اسم آن را «تو» میگذارم...!@ConsciousWriter | آگاهنویس
ناشناس
👍2💔2
Don't Let Me Go
Cigarettes After Sex
عشق چیست جز پیوند قلبهایمان و فهم منظور قبل از لب گشودنها؟ فرقی نمیکند در آغوش هم باشیم یا فاصله بینمان بسیار باشد؛ گاهی در سکوت، تاریکی یا در میان نُتهای یک موسیقی پیدایت میکنم...!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1🔥1
جوری از «او» تعریف میکرد که انسان ناخودآگاه دلش میخواست دل به «او» ببندد. تلاش او تحسین برانگیز بود. هنوز دوستش داشت و میخواست کاری کند که دیگران نیز به زیباییهای او پی ببرند. گاهی حتی در توصیف زیباییهای معشوقش اغراق به خرج میداد. از چشمهایش میتوانستی بخوانی که چقدر دوستش دارد. از بغض درون صدایش فهمیدم که هیچگاه قرار نیست دوباره دلدارش را ببیند، با این حال همچنان خود و اطرافیانش را به دوستداشتنش ترغیب میکرد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
وارونه نشان دادن واقعیت، نپذیرفتن واقعیت، فرار از واقعیت، رو برگرداندن از آن و تلاش برای احیای گذشته بیفایده هستند. انسان باید واقعیت زندگیاش را ببیند و آن را همانطور که هست بپذیرد و در صورتی که از آن واقعیت ناراضی است تلاش کند تا آن را به دلخواه خودش تغییر دهد. این تغییر نه با سناریوسازیهای ذهنی و خیالپردازیها و افکار دور و دراز نسبت به گذشته و آینده، بلکه تنها با تلاش ملموس و عینی میسر است.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
Max Richter & Louisa Fuller & Natalia Bonner & John Metcalfe & Philip… – Richter: On The Nature Of Daylight [Richter] (From "Shutter Island")
زندگیام در فراز و نشیبها طی شد. روزها گذشتند، اتفاقات رخ دادند و مرا به منی که اکنون هستم تبدیل نمودند. رسیدن به قله و اوج را تجربه کردم اما تجربهام به سقوطی دردناک منتهی شد. سقوط را تاب آوردم تا دوباره به اوج برسم. زندگی چه چیزی بود جز عدم ثبات در ذهنم؟ جز فراز و نشیبهایی که گاهی ذهنم برای من میساخت و گاهی من برای او!
«من چه چیزی هستم؟» این سوالی است که هرروز از خودم میپرسم. به دنبال تفاوتها و شباهتهایم با انسانهای دیگر میگردم تا همین به من انگیزهی ادامه دادن بدهد؛ در نهایت گیج میشوم و بین تأکید بر تفاوتها یا تأکید بر شباهتها مردّد میمانم. اگر بر شباهتهایم با دیگران تأکید نمایم حس میکنم که عاملیت و اختیار از من گرفته شده است و اگر بر تفاوتهایم تأکید کنم،احساس تنهایی خواهم کرد...!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
«من چه چیزی هستم؟» این سوالی است که هرروز از خودم میپرسم. به دنبال تفاوتها و شباهتهایم با انسانهای دیگر میگردم تا همین به من انگیزهی ادامه دادن بدهد؛ در نهایت گیج میشوم و بین تأکید بر تفاوتها یا تأکید بر شباهتها مردّد میمانم. اگر بر شباهتهایم با دیگران تأکید نمایم حس میکنم که عاملیت و اختیار از من گرفته شده است و اگر بر تفاوتهایم تأکید کنم،احساس تنهایی خواهم کرد...!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
✍1
Sweet Nothing
Taylor Swift
'Cause they said the end is comin', everyone's up to somethin'
I find myself runnin' home to your sweet nothings
Outside, they're push and shovin', you're in the kitchen hummin'
All that you ever wanted from me was nothin'
@ConsciousWriter | آگاهنویس
Ehsase Aramesh
Ehsan Khajeamiri
پیِ حسِ همون روزام
پیِ احساسِ آرامش
همون حسی که این روزا
به حدِ مرگ میخوامش
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
وارونه نشان دادن واقعیت، نپذیرفتن واقعیت، فرار از واقعیت، رو برگرداندن از آن و تلاش برای احیای گذشته بیفایده هستند. انسان باید واقعیت زندگیاش را ببیند و آن را همانطور که هست بپذیرد و در صورتی که از آن واقعیت ناراضی است تلاش کند تا آن را به دلخواه خودش تغییر…
این باورِ سادهانگارانه که «همه چیز در گذشته میتوانست به شیوهی متفاوتی اتفاق بیوفتد»، به بسیاری از نشخوارهای ذهنی ما دامن میزند و باعث میشود از پذیرش اوضاع فرار کنیم. هرچیزی تنها در «لحظهی حال» است که میتواند به شیوهی متفاوتی اتفاق بیوفتد نه در گذشته یا آینده. در این لحظه من میتوانم تصمیم بگیرم که در خانه بمانم و مطالعه کنم یا بیرون بروم و قدم بزنم. وقتی بیرون رفتن را انتخاب کردم، دیگر نمیتوانم بگویم «کاش در خانه میماندم و مطالعه میکردم!»
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
دوست داشتنِ یک شخص باعث میشود که فقط زیباییهایش را ببینی. تو چنان زیباییهای معشوقت را به تمام ابعاد وجودش تعمیم میدهی که خودِ او نیز تا به حال هرگز نتوانسته خود را به آن شیوه ببیند!
کاش انسان بتواند خودش را هم آنقدر دوست داشته باشد که جز زیبایی در وجود خودش نبیند. منظورم خودشیفتگی یا «کورِ خود و بینای دیگران بودن» نیست. منظورم یک نوع خالص از عشق ورزیدن به خود و اعتماد به نفس و پذیرش عیب و ایرادات خود است، به شیوهای که ایراداتمان بوسیلهی پذیرش، در کنار زیباییهایمان اصلا به چشم نیایند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
کاش انسان بتواند خودش را هم آنقدر دوست داشته باشد که جز زیبایی در وجود خودش نبیند. منظورم خودشیفتگی یا «کورِ خود و بینای دیگران بودن» نیست. منظورم یک نوع خالص از عشق ورزیدن به خود و اعتماد به نفس و پذیرش عیب و ایرادات خود است، به شیوهای که ایراداتمان بوسیلهی پذیرش، در کنار زیباییهایمان اصلا به چشم نیایند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1👏1