تا زمانی که به طور کامل در یکی دانستن خویش با «شکل» گیر افتاده باشید، هیچ عشقی نمیتواند وجود داشته باشد. وظیفهی شما این نیست که در پی عشق بگردید، بلکه باید به دنبال دروازهای باشید که عشق بتواند از آن وارد شود.
نیروی حال
اکهارت تله
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1👎1💋1
Change
NF
I need change
Yeah, that's kinda easy to say, right?
But difficult to do when I feel like I hate life
And everyone around me kinda thinks I'm a great guy
But I don't ever think it so I think I'm a fake liar
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1👎1
وجه مثبت این است که شما عاشقِ شریکتان هستید. در آغاز این حالتی بسیار رضایتبخش به نظر میرسد. به شدت احساس سرزندگی میکنید زیرا کسی به شما احتیاج دارد، شما را میخواهد و احساس خاص بودن به شما میدهد. ناگاه موجودیتتان معنا پیدا میکند. شما نیز همین کار را برای او انجام میدهید. هنگامی که با هم هستید، احساس کامل بودن میکنید. این احساس میتواند به اندازهای عمیق باشد که جهان در برابرش بیرنگ و کماهمیت شود.@ConsciousWriter | آگاهنویس
با این همه ممکن است متوجه شوید که در عین شدت عشق، ویژگیِ نیازمندانهی آویختن به دیگری نیز وجود دارد. شما به دیگری معتاد شدهاید و او مانند دارو برای شما عمل میکند. زمانی که دارو در اختیارتان قرار دارد، احساس سرمستی میکنید اما حتی فکر یا تصور اینکه او ممکن است دیگر نزد شما نباشد، میتواند به حسادت، احساس تملک، مهار کردن و نفوذ از طریق باجگیری عاطفی، سرزنش و تهمت بینجامد که در ترس از نبود ریشه دارد.
چنانچه دیگری شما را ترک کند، میتواند شدیدترین حس دشمنی و ژرفترین احساس اندوه و نومیدی را بر وجودتان چیره سازد. در یک چشم به هم زدن، پر مهرترین حالت عاشقانه به حملهای وحشیانه یا اندوهی مرگبار تبدیل میشود. اکنون آن عشق کجاست؟ آیا ظرف یک ثانیه، عشق میتواند به متضاد خود تبدیل شود؟ آیا اصلا این عشق بوده یا فقط چسبیدن و چنگ زدنی اعتیادآور؟
نیروی حال
اکهارت تله
برخی چون فکر میکنند که موجود خاصی هستند، خود را از همنوعانشان جدا میکنند. برخی نیز به این دلیل که خودشان را از همنوعانشان جدا کردهاند، فکر میکنند که موجود خاصی هستند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
اگر شما هم یکی از افراد بسیاری باشید که با پدر و مادرشان مشکل دارند و اگر به دلیل کاری که با شما کردند یا نکردند، هنوز در وجودتان رنجشهایی را حفظ کردهاید، پس همچنان باورتان این است که آنها دارای آزادیِ انتخاب بودند، یعنی میتوانستند رفتار متفاوتی داشته باشند. همیشه اینگونه به نظر میرسد که مردم حق گزینشی دارند اما این توهمی بیش نیست.
تا زمانی که ذهن با الگوهای شرطی شدهاش زندگی شما را اداره میکند و تا زمانی که شما ذهنتان هستید، چه انتخابی میتوانید داشته باشید؟ هیچ! شما حتی در آنجا حضور ندارید. حالتِ یکی شدن با ذهن، به شدت کژ رفتار و شکلی از دیوانگی است. کم و بیش، همه به درجات گوناگونی از این بیماری رنج میبرند. لحظهای که به این مطلب پی ببرید، دیگر رنجشی نمیتواند وجود داشته باشد. چگونه میتوانید از بیماریِ کسی رنجش به دل بگیرید؟ در چنین شرایطی تنها واکنش مناسب، همدلیست.
نیروی حال
اکهارت تله
@ConsciousWriter | آگاهنویس
گاهی اوقات دنیا را مانند یک دیوانهخانه میبینم؛ دیوانهخانهای که من هم عضوی از آن هستم. دیوانهخانهای که تا کنون نتوانستهام بگویم که خود را از آن رهانیدهام. در این میان چه بسیارند دیوانگانی که دوای دردشان را در خارج از خودشان میجویند در حالی که درمان آنها در درون وجود خودشان است. آنها در پی هیچ میدوند، به هیچ چنگ میزنند و بر سرِ هیچ با یکدیگر درگیر میشوند. همانطور که گفتم، من هم یکی از آنها هستم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
در بعضی از خاطراتت هیچکس با تو شریک نیست. گاهی باید در کوچه پس کوچههای گذشتهات کاملا تنها قدم بزنی و با برخی از دردهایت به تنهایی روبرو شوی. انگار هیچ رابطهای جز رابطه با خودت قادر به از میان بردن تنهاییِ اعماقِ وجودت نیست. این احساس شبیه تنها گوش دادن به یک موسیقیست؛ موسیقیای که یادآور اتفاقاتی خاص برای توست و تو قادر نیستی که این احساس و آن خاطرات را با هیچکسِ دیگری به اشتراک بگذاری!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
در بعضی از خاطراتت هیچکس با تو شریک نیست. گاهی باید در کوچه پس کوچههای گذشتهات کاملا تنها قدم بزنی و با برخی از دردهایت به تنهایی روبرو شوی. انگار هیچ رابطهای جز رابطه با خودت قادر به از میان بردن تنهاییِ اعماقِ وجودت نیست. این احساس شبیه تنها گوش…
چه خوب بود اگر همه چیز را میشد نوشت. اگر میتوانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم، میتوانستم بگویم. نه؛ یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نمیشود به دیگری فهماند، نمیشود گفت، آدم را مسخره میکنند. هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.
صادق هدایت
@ConsciousWriter | آگاهنویس
I Miss the Days
NF
Ridin' my bike, just ridin' my bike@ConsciousWriter | آگاهنویس
Not overthinkin' my life
Not always wonderin' if I'm a likable person
Or someone that nobody likes
🔥1
Zombie
The Cranberries
انگار یک روح خبیث در درون وجودم لانه کرده. او به جای من فکر میکند، به جای من حرف میزند و به جای من غذا میخورد. من حتی اگر در جایی باشم، واقعا در آنجا حضور ندارم. زمان برای من معنایی ندارد چرا که در واقع اوست که سرعتِ گذرِ زمان را تعیین میکند. او نمیگذارد خودم را بشناسم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دستهایم چه کار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام…
من بیش از اندازه ذهنم را درگیر مسائل پیش پا افتاده کردهام، بارها با دستانم به اعمال نادرست دست زدهام و بارها با پاهایم در مسیرهای اشتباه و به سمت اهداف بیارزش قدم برداشتهام. اکنون پی میبرم که تا چه اندازه خودم را هدر دادهام...!
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🌚2👍1
گربهها رو دوست دارم. کمتر پیش میاد وقتی که داری ازشون عکس میگیری به دوربین نگاه کنن، درست مثل بچهها! بر خلاف آدما، اونا هیچوقت ژست نمیگیرن و سعی نمیکنن چهرهی متفاوتی از خودشون نشون بدن. اونا ارزش واقعی خودشونو میدونن و خودشونو دوست دارن.
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
اکثر اوقات متوجه نیستیم که در تعاملات و ارتباطاتمان با انسانهای دیگر، رفتاری که به نمایش میگذاریم تا چه حد به رفتار متقابل آنها شکل میدهد (و بالعکس). ما معمولا تمایل داریم که افراد را دارای شخصیت بدانیم. بر این اساس ما دست به تعمیماتی میزنیم که دقیق نیستند:
-محمود کلا آدم خسیسیه.
-استاد غلامی عقدهایه، کلا نمره نمیده.
-علی خیلی نچسبه.
اینکه افراد دارای شخصیت و هویت منحصر به فردی هستند صحیح است اما این شخصیت را باید با استفاده از فرآیندهای زمانبر و پیچیدهی روانشناختی مثل روانکاوی یا استفاده از تستهای هوش و شخصیت سنجید نه برداشت محدود ما از فرد مقابل! (حتی همین تستها هم ممکن است چندان دقیق نباشند چرا که ما در حال سنجش موجود بسیار پیچیدهای به نام انسان هستیم). چیزی که میخواهم بگویم این است که ویژگیهایی که فرد مقابل به نمایش میگذارد، میتوانند بسیار متغیر و سیال باشند و در ارتباط با افراد مختلف به گونههای کاملا متفاوتی جلوه نمایند. برای مثال، من تا کنون ۴-۵ بار علی را دیدهام و از نظر من او آدم نچسبی است، با این حال دانیال او را آدم بسیار خونگرمی میداند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-محمود کلا آدم خسیسیه.
-استاد غلامی عقدهایه، کلا نمره نمیده.
-علی خیلی نچسبه.
اینکه افراد دارای شخصیت و هویت منحصر به فردی هستند صحیح است اما این شخصیت را باید با استفاده از فرآیندهای زمانبر و پیچیدهی روانشناختی مثل روانکاوی یا استفاده از تستهای هوش و شخصیت سنجید نه برداشت محدود ما از فرد مقابل! (حتی همین تستها هم ممکن است چندان دقیق نباشند چرا که ما در حال سنجش موجود بسیار پیچیدهای به نام انسان هستیم). چیزی که میخواهم بگویم این است که ویژگیهایی که فرد مقابل به نمایش میگذارد، میتوانند بسیار متغیر و سیال باشند و در ارتباط با افراد مختلف به گونههای کاملا متفاوتی جلوه نمایند. برای مثال، من تا کنون ۴-۵ بار علی را دیدهام و از نظر من او آدم نچسبی است، با این حال دانیال او را آدم بسیار خونگرمی میداند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👌2
آگاهنویس
اکثر اوقات متوجه نیستیم که در تعاملات و ارتباطاتمان با انسانهای دیگر، رفتاری که به نمایش میگذاریم تا چه حد به رفتار متقابل آنها شکل میدهد (و بالعکس). ما معمولا تمایل داریم که افراد را دارای شخصیت بدانیم. بر این اساس ما دست به تعمیماتی میزنیم که دقیق نیستند:…
در روانشناسی اجتماعی، نظریهای به نام Self-Fulfilling Prophecy وجود دارد که بر روی همین مسئله متمرکز است.
بر اساس این نظریه، کنشهای ما در ارتباط با دیگران باعث میشوند که یک باور یا عقیده در ذهن آنها نسبت به ما شکل بگیرد. در ادامه، آنها در رابطه با ما، بر اساس همان عقیدهی ذهنیشان دست به کنش میزنند و به عبارتی ما را به خودمان میشناسانند و همین کار باعث میشود رفتارها یا ویژگیهای اولیهای که در ارتباط با آنها نشان دادهایم، تقویت شوند.
برای مثال نیما در اولین ارتباطش با من، خواسته یا ناخواسته کاری انجام میدهد که در نتیجهی آن من عقیده پیدا میکنم که او آدم خسیسی است. این عقیده باعث میشود من در مقابل، با رفتارهایم بطور آشکار یا ضمنی بازخوردی متناسب با همین عقیده به او بدهم. در نهایت او بر اساس شناختی که از او پیدا کردهام، احتمالا رفتارهایی نشان خواهد داد که این عقیده را تایید کنند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بر اساس این نظریه، کنشهای ما در ارتباط با دیگران باعث میشوند که یک باور یا عقیده در ذهن آنها نسبت به ما شکل بگیرد. در ادامه، آنها در رابطه با ما، بر اساس همان عقیدهی ذهنیشان دست به کنش میزنند و به عبارتی ما را به خودمان میشناسانند و همین کار باعث میشود رفتارها یا ویژگیهای اولیهای که در ارتباط با آنها نشان دادهایم، تقویت شوند.
برای مثال نیما در اولین ارتباطش با من، خواسته یا ناخواسته کاری انجام میدهد که در نتیجهی آن من عقیده پیدا میکنم که او آدم خسیسی است. این عقیده باعث میشود من در مقابل، با رفتارهایم بطور آشکار یا ضمنی بازخوردی متناسب با همین عقیده به او بدهم. در نهایت او بر اساس شناختی که از او پیدا کردهام، احتمالا رفتارهایی نشان خواهد داد که این عقیده را تایید کنند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🤝3
اگر فکرهای زیبا در مورد تو داشته باشم، عاشقت میشوم. اگر فکرهای ناجور دربارهی تو داشته باشم، از تو متنفر میشوم. همهاش در من است، چه ربطی به تو دارد؟! من دارم باورهایم، افکارم و احساساتم را بر تو قرار میدهم و اسم آن را «تو» میگذارم...!@ConsciousWriter | آگاهنویس
ناشناس
👍2💔2
Don't Let Me Go
Cigarettes After Sex
عشق چیست جز پیوند قلبهایمان و فهم منظور قبل از لب گشودنها؟ فرقی نمیکند در آغوش هم باشیم یا فاصله بینمان بسیار باشد؛ گاهی در سکوت، تاریکی یا در میان نُتهای یک موسیقی پیدایت میکنم...!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1🔥1