آگاه‌‌نویس
334 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
گاهی اوقات تمایل ما به ثبت خاطرات به این علت است که در لحظه‌ی اکنون حضورِ کامل نداریم. به همین دلیل خاطرات خوشمان را به شیوه‌ای (مثلا با دوربین موبایلمان) ثبت می‌کنیم تا در آینده دوباره به آنها بازگردیم و آنها را زنده کنیم، انگار که دوباره دارند رخ می‌دهند! با این حال اگر چنان که باید درگیر لحظه‌ی کنونی زندگی‌مان شویم، احتمالا نیازی به ثبت آن احساس نخواهد شد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
Khomari
Mahyar & Shayea
نازتو میخرم تمام
میشه مگه همه انقد بنظر نیان؟
همه چیو میزنم رو هم
از نسخیِ یه نفر درآم
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
این درختان نحیف که سردی برف بر تنِ لاغرشان سنگینی می‌کند را می‌بینی؟ هر کدام که بتوانند این سرما و این سنگینی را تحمل کنند، لایق چشیدن طعمِ سبز رنگِ بهار می‌شوند. پس صبر کن که تا سبز شدن راهی باقی نمانده...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
بودن کنار انسانهایی که باعث میشن فراموش کنم موبایل دارم، واقعاً زیباست!

ناشناس

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3🔥1
"شبی برفی در ایستگاهِ راه‌‌آهن!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
در جهان هستی هر چیزی مدام در حالِ «شدن» است یعنی از حالتی به حالت دیگر تغییر می‌کند و بی‌وقفه دگرگون می‌شود. تک تک سلول‌های بدن‌ ما بطور متوالی تغییر پیدا می‌کنند و هر یک از ما ارگانیسمی هستیم که بدنیا آمده، رشد کرده و سپس به سمت زوال و نابودی می‌رود.
با این حال هر کدام از ما دارای یک هسته‌ی درونی هستیم که آرامش و سکون در آن وجود دارد و از تلاطم‌های بیرونی در امان است. هسته‌ای که اکهارت تله، در کتاب نیرویِ حال اسم آن را «بودن» می‌گذارد. این «بودن» را می‌توان نقطه مقابل «شدن»های بی پایان در جهان هستی دانست.
می‌توان گفت در عمیق‌ترین بخش وجود هر یک از مخلوقات، چیزی نامیرا وجود دارد که نه پیر می‌شود و نه زوال می‌پذیرد و نه چیزی می‌تواند آرامش و سکون آن را بر هم بزند و انسان به واسطه‌ی خودآگاهی‌اش - بر خلاف اشکال دیگر حیات - می‌تواند از این «بودن» آگاه شود و به واسطه‌ی آن، حضور در لحظه، آرامش و ثبات را تجربه کند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
مطلبی در یک کانال تلگرامی خواندم با این عنوان: «بودجه‌ی صدا و سیما رو ۵۸ درصد افزایش دادن و حقوق کارگر رو ۲۰ درصد!»
اگر از دیدگاه مکتب فرانکفورت در جامعه‌شناسی این مطلب را بررسی کنیم، در می‌یابیم که «سلطه» همچنان ادامه دارد اما با شکلی متفاوت. سلطه فقط محدود به اشغال یک کشور یا زندانی کردن افراد بطور فیزیکی نیست بلکه می‌توان با استفاده از «فرهنگ» افراد را در یک زندان ذهنی گیر انداخت و آنها را به شیوه‌ای تربیت و جامعه‌پذیر نمود که افرادی شبیه به یکدیگر شوند، به یک شکل بیندیشند و هیچگاه علیه وضعیت موجود اعتراض نکنند.
صدا و سیما (تلوزیون) یک ابزار بسیار قدرتمند برای تسلط بر ذهن افراد می‌باشد و به همین دلیل است که بسیاری از کشور‌ها و دولت‌ها، تا این حد بر روی رسانه‌ها سرمایه‌گذاری کرده و مانور می‌دهند.
از این طریق، «اکثریتی» مطیع و سر به زیر در جامعه ایجاد می‌شوند که راحت از حق خود گذشته و حفظ وضعیت فعلی را به تغییر وضعیت ترجیح می‌دهند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2👎1👏1
به جهنم که جهان به سوی تباهی می‌رود یا به سوی بهبود؛ من آنچه را که تحت کنترل دارم بهبود می‌دهم: خودم و اعمالم را.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👏2👎1🌚1💋1🤝1
Boulevard of Broken Dreams
Green Day
My shadow's the only one that walks beside me
My shallow heart's the only thing that's beating
Sometimes, I wish someone out there will find me
'Til then, I walk alone

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
😍1
«زمان» عنصری مهم در زندگی مدرن محسوب می‌شود. افراد باید اعمال خود را بر اساس «زمان ساعتی» تنظیم نمایند تا بطور بهینه از زمان روزانه‌ی خود بهره برده و به موقع به تمام کارهای خود برسند و این امری بدیهی‌ست.
با این حال ایجاد شدن «زمان روانی» در ذهن دردسر‌ساز است. زمان روانی هنگامی در ذهن ایجاد می‌شود که افراد گذشته و آینده را در ذهن خود متراکم نمایند و این توده‌ی سنگین را در زمان حال به دوش بکشند. در اکثر مواقع ما با وجود اینکه برای عمل کردن در این لحظه نیازی به جستجو در گذشته یا حدس و گمان در رابطه با آینده نداریم، مدام به فکرهای بیهوده ادامه داده و از زمان واقعی (زمان حال) غافل می‌شویم. اگر بطور مداوم در لحظه‌ی اکنون بارِ گذشته و آینده را به دوش بکشیم، دچار فرسودگی روانی و حتی فرسودگی جسمانی می‌شویم.
به دوش کشیدن بار هر لحظه و هر روز برای همان لحظه و همان روز کافیست. اگر بار لحظات قبل و بعد را نیز به بار فعلی‌مان اضافه کنیم و سعی کنیم که همه را با هم حمل نماییم، ادامه‌ دادن به مسیر بسیار سخت می‌شود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💯1
تا زمانی که به طور کامل در یکی دانستن خویش با «شکل» گیر افتاده باشید، هیچ عشقی نمی‌تواند وجود داشته باشد. وظیفه‌ی شما این نیست که در پی عشق بگردید، بلکه باید به دنبال دروازه‌ای باشید که عشق بتواند از آن وارد شود.

نیروی‌ حال
اکهارت‌ تله

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1👎1💋1
Change
NF
I need change
Yeah, that's kinda easy to say, right?
But difficult to do when I feel like I hate life
And everyone around me kinda thinks I'm a great guy
But I don't ever think it so I think I'm a fake liar

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1👎1
Opus 23
Dustin O'Halloran
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
وجه مثبت این است که شما عاشقِ شریکتان هستید. در آغاز این حالتی بسیار رضایت‌بخش به نظر می‌رسد. به شدت احساس سرزندگی می‌کنید زیرا کسی به شما احتیاج دارد، شما را می‌خواهد و احساس خاص بودن به شما می‌دهد. ناگاه موجودیتتان معنا پیدا می‌کند. شما نیز همین کار را برای او انجام می‌دهید. هنگامی که با هم هستید، احساس کامل بودن می‌کنید. این احساس می‌تواند به اندازه‌ای عمیق باشد که جهان در برابرش بی‌رنگ و کم‌اهمیت شود.
با این همه ممکن است متوجه شوید که در عین شدت عشق، ویژگیِ نیازمندانه‌ی آویختن به دیگری نیز وجود دارد. شما به دیگری معتاد شده‌اید و او مانند دارو برای شما عمل می‌کند. زمانی که دارو‌ در اختیارتان قرار دارد، احساس سرمستی می‌کنید اما حتی فکر یا تصور اینکه او ممکن است دیگر نزد شما نباشد، می‌تواند به حسادت، احساس تملک، مهار کردن و نفوذ از طریق باج‌گیری عاطفی، سرزنش و تهمت بینجامد که در ترس از نبود ریشه دارد.
چنانچه دیگری شما را ترک کند، می‌تواند شدیدترین حس دشمنی و ژرف‌ترین احساس اندوه و نومیدی را بر وجودتان چیره سازد. در یک چشم به هم زدن، پر مهرترین حالت عاشقانه به حمله‌ای وحشیانه یا اندوهی مرگبار تبدیل می‌شود. اکنون آن عشق کجاست؟ آیا ظرف یک ثانیه، عشق می‌تواند به متضاد خود تبدیل شود؟ آیا اصلا این عشق بوده یا فقط چسبیدن و چنگ‌ زدنی اعتیاد‌آور؟

نیروی حال
اکهارت تله

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
برخی چون فکر می‌کنند که موجود خاصی هستند، خود را از همنوعانشان جدا می‌کنند. برخی نیز به این دلیل که خودشان را از همنوعانشان جدا کرده‌اند، فکر می‌کنند که موجود خاصی هستند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1
Remember
After-Math
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
🔥1
آگاه‌‌نویس
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
اگر شما هم یکی از افراد بسیاری باشید که با پدر و مادرشان مشکل دارند و اگر به دلیل کاری که با شما کردند یا نکردند، هنوز در وجودتان رنجش‌هایی را حفظ کرده‌اید، پس همچنان باورتان این است که آنها دارای آزادیِ انتخاب بودند، یعنی می‌توانستند رفتار متفاوتی داشته باشند. همیشه اینگونه به نظر می‌رسد که مردم حق گزینشی دارند اما این توهمی بیش نیست.
تا زمانی که ذهن با الگو‌های شرطی‌ شده‌اش زندگی شما را اداره‌ می‌کند و تا زمانی که شما ذهنتان هستید، چه انتخابی می‌توانید داشته باشید؟ هیچ! شما حتی در آنجا حضور ندارید. حالتِ یکی‌ شدن با ذهن، به شدت کژ رفتار و شکلی از دیوانگی است. کم و بیش، همه به درجات گوناگونی از این بیماری رنج می‌برند. لحظه‌ای که به این مطلب پی ببرید، دیگر رنجشی نمی‌تواند وجود داشته باشد. چگونه می‌توانید از بیماریِ کسی رنجش به دل بگیرید؟ در‌ چنین شرایطی تنها واکنش مناسب، همدلی‌ست.

نیروی حال
اکهارت تله

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
گاهی اوقات دنیا را مانند یک دیوانه‌خانه می‌بینم؛ دیوانه‌خانه‌ای که من هم عضوی از آن هستم. دیوانه‌خانه‌ای که تا کنون نتوانسته‌ام بگویم که خود را از آن رهانیده‌ام. در این میان چه بسیارند دیوانگانی که دوای دردشان را در خارج از خودشان می‌جویند در حالی که درمان‌ آنها در درون وجود خودشان است. آنها در پی هیچ می‌دوند، به هیچ چنگ می‌زنند و بر سرِ هیچ با یکدیگر درگیر می‌شوند. همانطور که گفتم، من هم یکی از آنها هستم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
در بعضی از خاطراتت هیچکس با تو شریک نیست‌. گاهی باید در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های گذشته‌ات کاملا تنها قدم بزنی و با برخی از درد‌هایت به تنهایی روبرو شوی. انگار هیچ رابطه‌ای جز رابطه با خودت قادر به از میان بردن تنهاییِ اعماقِ وجودت نیست.‌ این احساس شبیه تنها گوش‌ دادن به یک موسیقی‌ست؛ موسیقی‌ای که یادآور اتفاقاتی خاص برای توست و تو قادر نیستی که این احساس و آن خاطرات را با هیچکسِ دیگری به اشتراک بگذاری!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس