«دربارهی روانشناسی و جامعهشناسی۱»
از زمانی که به یاد میآورم، همیشه جنگی میان رشتههای جامعهشناسی و روانشناسی جریان داشته است. روانشناسی، جامعهشناسی را به عدم ارائهی راهکار متهم میکند و از جامعهشناسی به علت اینکه فقط اوضاع جامعه را توصیف میکند، اما هیچ راهی برای برونرفت از این وضعیت نشان نمیدهد، انتقاد میکند. از سوی دیگر جامعهشناسی، روانشناسی را به فردگرایی افراطی و مطالعهی شخص بدون در نظر گرفتن بستر اجتماعی زندگی او متهم میکند.
در میان این دو جبهه و بدون افراط و تفریط، میتوان دیدگاهی متعادل نسبت به انسان داشت.
اگر بدون تعصب نگاه کنیم، متوجه میشویم که بسیاری از پدیدههایی که انسان امروزی با آنها دست و پنجه نرم میکند، ناشی از جریانی است که آن را مدرن شدن مینامیم. با افزایش جمعیت کرهی زمین، لازم شد که شیوههای قدیمی تولید (تولید برای مصرف شخصی) به شیوههای مدرن تولید (تولید انبوه برای فروش در بازار) تغییر کنند تا بتوانند نیازهای روز افزون جمعیتِ در حال افزایش را رفع کنند. این تغییرات باعث شدند تا کشورها در سطحی بینالمللی با هم پیوند بخورند. تغییرات گستردهای که مدرنیته و جهانی شدن ایجاد کردند، حتی خصوصیترین عرصههای زندگی ما را درنوردیدند. امروزه ما روی صفحهی نورانی تلفن همراهمان، جهان را زیر انگشت خود زیر و رو میکنیم و با افراد مختلف ارتباط میگیریم و از وقایع مختلف با خبر میشویم؛ اما همین مدرن شدن با وجود سودهایی که به ما رسانده، باعث دوری انسان از طبیعت، آلودگیهای زیست محیطی و بروز اختلالات روانی مختلف در افراد شده است. پس در اینجا اختلال روانی را به سطح فردی تقلیل دادن اشتباه است و باید در نظر داشت که موارد نامبرده شده فقط گوشهای از مصیبتهای مدرن شدن هستند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
از زمانی که به یاد میآورم، همیشه جنگی میان رشتههای جامعهشناسی و روانشناسی جریان داشته است. روانشناسی، جامعهشناسی را به عدم ارائهی راهکار متهم میکند و از جامعهشناسی به علت اینکه فقط اوضاع جامعه را توصیف میکند، اما هیچ راهی برای برونرفت از این وضعیت نشان نمیدهد، انتقاد میکند. از سوی دیگر جامعهشناسی، روانشناسی را به فردگرایی افراطی و مطالعهی شخص بدون در نظر گرفتن بستر اجتماعی زندگی او متهم میکند.
در میان این دو جبهه و بدون افراط و تفریط، میتوان دیدگاهی متعادل نسبت به انسان داشت.
اگر بدون تعصب نگاه کنیم، متوجه میشویم که بسیاری از پدیدههایی که انسان امروزی با آنها دست و پنجه نرم میکند، ناشی از جریانی است که آن را مدرن شدن مینامیم. با افزایش جمعیت کرهی زمین، لازم شد که شیوههای قدیمی تولید (تولید برای مصرف شخصی) به شیوههای مدرن تولید (تولید انبوه برای فروش در بازار) تغییر کنند تا بتوانند نیازهای روز افزون جمعیتِ در حال افزایش را رفع کنند. این تغییرات باعث شدند تا کشورها در سطحی بینالمللی با هم پیوند بخورند. تغییرات گستردهای که مدرنیته و جهانی شدن ایجاد کردند، حتی خصوصیترین عرصههای زندگی ما را درنوردیدند. امروزه ما روی صفحهی نورانی تلفن همراهمان، جهان را زیر انگشت خود زیر و رو میکنیم و با افراد مختلف ارتباط میگیریم و از وقایع مختلف با خبر میشویم؛ اما همین مدرن شدن با وجود سودهایی که به ما رسانده، باعث دوری انسان از طبیعت، آلودگیهای زیست محیطی و بروز اختلالات روانی مختلف در افراد شده است. پس در اینجا اختلال روانی را به سطح فردی تقلیل دادن اشتباه است و باید در نظر داشت که موارد نامبرده شده فقط گوشهای از مصیبتهای مدرن شدن هستند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1👍1🔥1
آگاهنویس
«دربارهی روانشناسی و جامعهشناسی۱» از زمانی که به یاد میآورم، همیشه جنگی میان رشتههای جامعهشناسی و روانشناسی جریان داشته است. روانشناسی، جامعهشناسی را به عدم ارائهی راهکار متهم میکند و از جامعهشناسی به علت اینکه فقط اوضاع جامعه را توصیف میکند،…
«دربارهی روانشناسی و جامعهشناسی۲»
اگر از منظر روانشناسی به انسان نگاه کنیم، ویژگیهایی جهانشمول و مشابه را در بین تمام انسانها در زمینهی شیوهی ادراک و بازنماییِ جهان توسط مغز کشف خواهیم نمود. هر کدام از ما انسانها ویژگیهای خاصی داریم و با گذشته و خاطراتی خاص، در دل جامعهای خاص رشد یافتهایم، با این حال مغز همهی ما حجم و شکل و کارکردهای تقریبا یکسانی را داراست و از الگوهای مشابهی پیروی میکند. از این منظر، همهی ما ممکن است در طول زندگیمان با طیف مشخصی از مسائل و مشکلات در حوزهی سلامت روانمان روبرو شویم و همین موضوع میتواند باعث پیوند ما با یکدیگر شود.
برای مثال افسردگی، اختلالات اضطرابی، وسواس و حتی اختلالات شدید و مقاوم به درمانی مانند اسکیزوفرنی در افراد زیادی با علائم مشابه مشاهده میشوند. البته این موضوع به معنای این نیست که همهی افراد یک اختلال روانی را به شکلی مشابهِ دیگری نشان میدهند (مثلا نمیتوان گفت همهی کسانی که افسردگی دارند مانند هم هستند)، با این حال میتوان از این موضوع وجودِ الگوهای یکسان مغز را در افراد مختلف نتیجهگیری نمود. این شباهتها میتوانند زمینهساز ارتباط شوند و همانطور که ارتباطات سالم به سلامت روان ما کمک میکنند، ارتباطات ناسالم نیز ممکن است به سلامت روان ما ضربه بزنند، پس روانشناسی نباید نقش ارتباطات اجتماعی را در سلامت روان انسان نادیده بگیرد.
در نهایت بنظر من هر رویکرد روانشناختی که نقش جامعه را در زندگی انسان نادیده بگیرد، اعتبار چندانی ندارد و بالعکس هر رویکرد جامعهشناختی که سطوح روانشناختی وجود انسان را کاملا بیاهمیت تلقی کند نیز چندان معتبر نیست.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
اگر از منظر روانشناسی به انسان نگاه کنیم، ویژگیهایی جهانشمول و مشابه را در بین تمام انسانها در زمینهی شیوهی ادراک و بازنماییِ جهان توسط مغز کشف خواهیم نمود. هر کدام از ما انسانها ویژگیهای خاصی داریم و با گذشته و خاطراتی خاص، در دل جامعهای خاص رشد یافتهایم، با این حال مغز همهی ما حجم و شکل و کارکردهای تقریبا یکسانی را داراست و از الگوهای مشابهی پیروی میکند. از این منظر، همهی ما ممکن است در طول زندگیمان با طیف مشخصی از مسائل و مشکلات در حوزهی سلامت روانمان روبرو شویم و همین موضوع میتواند باعث پیوند ما با یکدیگر شود.
برای مثال افسردگی، اختلالات اضطرابی، وسواس و حتی اختلالات شدید و مقاوم به درمانی مانند اسکیزوفرنی در افراد زیادی با علائم مشابه مشاهده میشوند. البته این موضوع به معنای این نیست که همهی افراد یک اختلال روانی را به شکلی مشابهِ دیگری نشان میدهند (مثلا نمیتوان گفت همهی کسانی که افسردگی دارند مانند هم هستند)، با این حال میتوان از این موضوع وجودِ الگوهای یکسان مغز را در افراد مختلف نتیجهگیری نمود. این شباهتها میتوانند زمینهساز ارتباط شوند و همانطور که ارتباطات سالم به سلامت روان ما کمک میکنند، ارتباطات ناسالم نیز ممکن است به سلامت روان ما ضربه بزنند، پس روانشناسی نباید نقش ارتباطات اجتماعی را در سلامت روان انسان نادیده بگیرد.
در نهایت بنظر من هر رویکرد روانشناختی که نقش جامعه را در زندگی انسان نادیده بگیرد، اعتبار چندانی ندارد و بالعکس هر رویکرد جامعهشناختی که سطوح روانشناختی وجود انسان را کاملا بیاهمیت تلقی کند نیز چندان معتبر نیست.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍3
peace
Taylor Swift
But I'm a fire, and I'll keep your brittle heart warm@ConsciousWriter | آگاهنویس
If your cascade ocean wave blues come
All these people think love's for show
But I would die for you in secret
Clarity (Ft Foxes) (Mohi Nikoo Acoustic Version)
Zedd
If our love is tragedy@ConsciousWriter | آگاهنویس
Why are you my remedy?
If our love's insanity
Why are you my clarity?
انسان تا آخر عمر خویش از دست تضادها نجات نخواهد یافت؛ او تنها میتواند زندگی کردن با آنها را بیاموزد.@ConsciousWriter | آگاهنویس
کارل گوستاو یونگ
Bigharar
Ehsan Khajehamiri
اگه حال میپرسی این حالمه@ConsciousWriter | آگاهنویس
گذشتم مثل سایه دنبالمه
نشستم هوات از سرم بپره
نشستم که این سالها بگذره
یکی از کاربردهای اصلی ذهن، مبارزه با درد عاطفی و از بین بردن آن است و یکی از علل فعالیتِ مداومِ ذهن همین است. اما ذهن تنها میتواند سرپوشی موقت روی درد عاطفی بگذارد. در واقع ذهن هر چه بیشتر برای خلاصی از درد تقلا کند، درد بیشتر میشود. ذهن هرگز نه میتواند راهحلی بیابد و نه اجازه میدهد شما راه حل را بیابید، زیرا خودش بخشِ درونی مسأله است. یک رئیس ادارهی پلیس را تصور کنید که در جستوجوی یافتن مجرمی آتشافروز است در حالی که آتش افروز، همان رئیس ادارهی پلیس است.
تا هنگامی که احساس وجودتان را از یکی دانستنِ خویش با ذهن یا بهتر بگوییم از «منِ درونی» بگیرید، نمیتوانید از درد رها شوید.
نیروی حال
اکهارت تله
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍3
زخمهایی بر سطح و عمق تن و روانم
بر جای ماندند
از گذشتهای که آبستن حوادث بود
در ذهنم جنگی در گرفت
و انقلابی رخ داد بر علیه وضع موجود
ایدهآلی ترسیم نمودم
و مسیری برای رسیدن به آن
اکنون قدمها را یکی پس از دیگری برمیدارم
هرچند که دامنه لیز است
و پاهایم سُر میخورند
اما درون من
شوق رسیدن به قُله
بیشتر از نیاز به سکون است
میدانم که نباید تنها به مقصد دل خوش کرد
و باید از این مسیر ناهموار لذت برد
باید در لحظه به دنبال معنا گشت
نه در گذشته و آینده
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بر جای ماندند
از گذشتهای که آبستن حوادث بود
در ذهنم جنگی در گرفت
و انقلابی رخ داد بر علیه وضع موجود
ایدهآلی ترسیم نمودم
و مسیری برای رسیدن به آن
اکنون قدمها را یکی پس از دیگری برمیدارم
هرچند که دامنه لیز است
و پاهایم سُر میخورند
اما درون من
شوق رسیدن به قُله
بیشتر از نیاز به سکون است
میدانم که نباید تنها به مقصد دل خوش کرد
و باید از این مسیر ناهموار لذت برد
باید در لحظه به دنبال معنا گشت
نه در گذشته و آینده
@ConsciousWriter | آگاهنویس
27
Machine Gun Kelly
And if I must go and die at 27
Then at least I know I died a legend
Now, will you roll and ride like we're together?
And keep the vibe alive inside forever
@ConsciousWriter | آگاهنویس
به تعویق انداختنِ یک پایانِ تلخ اما ضروری، چیزی از تلخیش کم نمیکنه، فقط اضطراب و رنجی مداوم به همراه میاره که زندگی رو به کاممون تلخ میکنه. گاهی هنرِ به موقع پایان دادن و رها کردنِ چیزی که تاریخِ انقضاش رسیده، از رنجهای بعدی نجاتمون میده.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آبراهام مازلو، روانشناس انسانگراییست که به دلیل مطالعاتش در مورد خودشکوفایی شهرت دارد. مازلو افرادی را که باور داشت از تواناییهایشان برای بالفعل نمودنِ پتانسیلهایشان استفاده میکنند مورد مطالعه قرار داد. او دریافت که این افراد دقت بالایی در ادراک واقعیتها دارند، در زندگی و در پذیرش خودشان و دیگران راحت هستند، خودمدار هستند و به قدرتهای خارجی وابستگی ندارند، حس شوخطبعی خوبی در مورد خود و دیگران دارند و تجربیاتِ اوج (تجربیات بینش و معنای عمیق) مکرّری در زندگیشان دارند.
مازلو سلسله مراتبی را طراحی کرد که به آن «هرم انگیزهها» یا «هرم نیازها» میگویند. در این سلسله مراتب، ابتدا باید نیازهای مراحل پایینتر ارضا شوند تا شخص بتواند به مراحل بالاتر برسد. این نیازها به این ترتیب هستند:
نیازهای فیزیولوژیک یا جسمانی، امنیت، عشق و تعلقداشتن، احترام و عزتنفس و نهایتا خودشکوفایی.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
مازلو سلسله مراتبی را طراحی کرد که به آن «هرم انگیزهها» یا «هرم نیازها» میگویند. در این سلسله مراتب، ابتدا باید نیازهای مراحل پایینتر ارضا شوند تا شخص بتواند به مراحل بالاتر برسد. این نیازها به این ترتیب هستند:
نیازهای فیزیولوژیک یا جسمانی، امنیت، عشق و تعلقداشتن، احترام و عزتنفس و نهایتا خودشکوفایی.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
هر چه بدی بود من با خودم کردم و هر چه خوبی بود تو در حقِ من انجام دادی. تو خورشید بودی در آن هنگام که بر من طلوع کردی اما من به نیمهی تاریکترِ زمین هجرت کردم. خورشید در حال تابیدن بود اما منی که خودم را در تاریکی حبس کرده بودم، به دنبال شمع و فانوس میگشتم تا اطرافم را روشن کنم. من از تو میگریختم اما حالا تو را در آغوش میکشم؛ مرا مانند خودت نورانی کن.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
چرا در بسیاری از دانشگاههای ایران، دانشجویان اصلا در جستجوی دانش نیستند؟! دلیل را در کجا باید جستجو کرد؟
این موضوع تحت تاثیر عوامل مختلف است و باید از جهتهای مختلف آن را بررسی کرد که مطمئنا من اطلاعات کافی را برای آن ندارم اما تا حد امکان سعی میکنم که این مسئله را توضیح بدهم.
از نظر من یک دلیل این است که نظام آموزشی ما از سنین پایین دانش آموزان را تشنهی علم و یادگیری بار نمیآورد و افراد با تلاشهای نصفه و نیمه و گاه و بیگاه و با نمرات قرضی، مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری طی میکنند و به دانشگاه میرسند. در دانشگاه نیز همین وضعیت ادامه پیدا میکند. از جهتی دیگر، دروسِ مقاطع پیش از دانشگاه و دروس دانشگاهی تا حد زیادی پیوستگی ندارند و افراد با ورود به دانشگاه با عنوانها و کتابهایی روبرو میشوند که مقدمات و پیشنیازهای آنها را نیاموختهاند و دچار سردرگمی میشوند.
از طرفی وضعیت غیرقابل پیشبینی کشور از هر جهت، باعث میشود افراد به آینده بیاطمینان شوند و نتوانند تمرکز خود را بر روی درس خواندن و دانشجو بودن بگذارند. من از بسیاری از دانشجویان شنیدهام که میگویند به علت وضعیت کنونی کشور، دیگر انگیزهای برای درس خواندن ندارند. همچنین عدهای از دانشجویان به علت وضعیت مالی نامساعد خود، مجبورند همزمان با تحصیل کار بکنند و بسیاری از دانشجویان مستعد نیز به جهت کسب درآمد، از تحصیل انصراف میدهند و مشغول به کار میشوند.
ای کاش دانشجوی ایرانی تا این حد دغدغههای شدید روانی، اجتماعی، اقتصادی و شغلی نداشت و میتوانست با خیال راحت و با ذهنی باز به گسترش مرزهای علم بپردازد. همین است که اکثر کسانی که بطور جدی پیگیر درس خواندن و علمجویی هستند، شرایط آکادمیک و اجتماعی کشور را مساعد نمیبینند و سعی میکنند با خروج از کشور، در دانشگاههای خارجی به تحصیل خود ادامه بدهند. (پدیدهای که تحت عنوان فرار مغزها میشناسیم!)
در نهایت بسیاری از دانشگاهها به نظامی تبدیل شدهاند که جوان سرگردان را سرگرم و سرمایهی او را جذب کنند. بسیاری از دانشجویان فقط به دلیل وقتگذرانی و تفریح وارد دانشگاه میشوند و به اجبار واحدهای درسی را میگذرانند تا مدرک آن مقطع را دریافت کنند. دانشجویان بیشتر از اینکه به دنبال فهم و اخذ دیدگاهی به جهان از دریچهی رشتهی تحصیلی خود باشند، به دنبال مدرکی هستند که نشان بدهد این دوره را گذراندهاند.
ما دانشجویان نیز تمام این موارد را بهانه میکنیم تا عمل خود را توجیه کنیم و به حداقلِ اطلاعات و یادگیری دروس فقط در حد اخذ نمرهی قبولی امتحان، اکتفا کنیم. در چنین وضعیتی هرکس تقصیر را به گردن دیگری میاندازد؛ انگار که افراد هرگز حاضر نیستند نقش و عاملیت خود را در این جریان بپذیرند.
در هرصورت، روز دانشجو بر دانشجویان دانشگاهی و دانشجویانی که خارج از دانشگاه به دنبال فهم جهان از دریچهی علم هستند، مبارک باد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
این موضوع تحت تاثیر عوامل مختلف است و باید از جهتهای مختلف آن را بررسی کرد که مطمئنا من اطلاعات کافی را برای آن ندارم اما تا حد امکان سعی میکنم که این مسئله را توضیح بدهم.
از نظر من یک دلیل این است که نظام آموزشی ما از سنین پایین دانش آموزان را تشنهی علم و یادگیری بار نمیآورد و افراد با تلاشهای نصفه و نیمه و گاه و بیگاه و با نمرات قرضی، مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری طی میکنند و به دانشگاه میرسند. در دانشگاه نیز همین وضعیت ادامه پیدا میکند. از جهتی دیگر، دروسِ مقاطع پیش از دانشگاه و دروس دانشگاهی تا حد زیادی پیوستگی ندارند و افراد با ورود به دانشگاه با عنوانها و کتابهایی روبرو میشوند که مقدمات و پیشنیازهای آنها را نیاموختهاند و دچار سردرگمی میشوند.
از طرفی وضعیت غیرقابل پیشبینی کشور از هر جهت، باعث میشود افراد به آینده بیاطمینان شوند و نتوانند تمرکز خود را بر روی درس خواندن و دانشجو بودن بگذارند. من از بسیاری از دانشجویان شنیدهام که میگویند به علت وضعیت کنونی کشور، دیگر انگیزهای برای درس خواندن ندارند. همچنین عدهای از دانشجویان به علت وضعیت مالی نامساعد خود، مجبورند همزمان با تحصیل کار بکنند و بسیاری از دانشجویان مستعد نیز به جهت کسب درآمد، از تحصیل انصراف میدهند و مشغول به کار میشوند.
ای کاش دانشجوی ایرانی تا این حد دغدغههای شدید روانی، اجتماعی، اقتصادی و شغلی نداشت و میتوانست با خیال راحت و با ذهنی باز به گسترش مرزهای علم بپردازد. همین است که اکثر کسانی که بطور جدی پیگیر درس خواندن و علمجویی هستند، شرایط آکادمیک و اجتماعی کشور را مساعد نمیبینند و سعی میکنند با خروج از کشور، در دانشگاههای خارجی به تحصیل خود ادامه بدهند. (پدیدهای که تحت عنوان فرار مغزها میشناسیم!)
در نهایت بسیاری از دانشگاهها به نظامی تبدیل شدهاند که جوان سرگردان را سرگرم و سرمایهی او را جذب کنند. بسیاری از دانشجویان فقط به دلیل وقتگذرانی و تفریح وارد دانشگاه میشوند و به اجبار واحدهای درسی را میگذرانند تا مدرک آن مقطع را دریافت کنند. دانشجویان بیشتر از اینکه به دنبال فهم و اخذ دیدگاهی به جهان از دریچهی رشتهی تحصیلی خود باشند، به دنبال مدرکی هستند که نشان بدهد این دوره را گذراندهاند.
ما دانشجویان نیز تمام این موارد را بهانه میکنیم تا عمل خود را توجیه کنیم و به حداقلِ اطلاعات و یادگیری دروس فقط در حد اخذ نمرهی قبولی امتحان، اکتفا کنیم. در چنین وضعیتی هرکس تقصیر را به گردن دیگری میاندازد؛ انگار که افراد هرگز حاضر نیستند نقش و عاملیت خود را در این جریان بپذیرند.
در هرصورت، روز دانشجو بر دانشجویان دانشگاهی و دانشجویانی که خارج از دانشگاه به دنبال فهم جهان از دریچهی علم هستند، مبارک باد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍4
بسیاری از ناخوشیهای ما به دلیلِ دائمی در نظر گرفتن «امور موقتی» رخ میدهند. ما چیزهایی که مدام در حال تغییرند و از این رو گذرا هستند را چنان در نظر میگیریم که گویا تا آخر عمرمان به شکلی ثابت همراه ما هستند. برای مثال ما رنجی موقت را با نگاه به آینده به گونهای تعریف میکنیم که انگار قرار نیست هیچگاه پایان بیابد و از همین تصورِ ادامه داشتنِ این رنج تا ابد، بر غمهایمان افزوده میشود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
Momken
Bahram
من خیلی وقته نوشتم اسممو رو بخارِ شیشهی قلبت@ConsciousWriter | آگاهنویس
پس هستم تا وقتی که بیرونت سرده و توت گرمه
منو پاکم نکن
این یه خواهش نیست این یه هشداره
دیگه گلهم از قدرتِ احمقا نیست
از سکوتِ مغزای هوشیاره
👍1
آگاهنویس
یکی از کاربردهای اصلی ذهن، مبارزه با درد عاطفی و از بین بردن آن است و یکی از علل فعالیتِ مداومِ ذهن همین است. اما ذهن تنها میتواند سرپوشی موقت روی درد عاطفی بگذارد. در واقع ذهن هر چه بیشتر برای خلاصی از درد تقلا کند، درد بیشتر میشود. ذهن هرگز نه میتواند…
یکی از جنبههای درد عاطفی که برخاسته از «منِ درونی» است، احساس عمیقِ نقص و ناکامل بودن است. احساس یکپارچه نبودن اگر آگاهانه باشد، به صورت احساسی پیوسته و پالایش نیافته که میگوید به اندازهی کافی خوب و با ارزش نیستید بروز میکند. چنانچه این احساس ناآگاهانه باشد، غیر مستقیم و به صورت نیاز، خواست و تمنای شدید جلوهگر میشود. در هر دو صورت مردم بیشتر اوقات به جستجویی وسواسگونه برای خشنودی «منِ درونی» و عواملی که از آن هویت میگیرند میپردازند تا حفرهای که در درون خود احساس میکنند را پر کنند. از این رو در تکاپوی یافتن پول، موفقیت، قدرت، اعتبار، مالکیت یا رابطهای خاص میافتند تا بتوانند احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند و خودشان را کاملتر احساس کنند. اما حتی اگر به همهی اینها برسند، به زودی متوجه میشوند که این حفره به قوت خود باقیست و انتهایی ندارد.@ConsciousWriter | آگاهنویس
نیروی حال
اکهارت تله
کشف تفاوتها و شباهتهای بین انسانها، جایی است که من با علم پیوند میخورم. دوست دارم رازهای وجود جسمانی و روانی انسان را کشف و برملا سازم. ما انسانها باید بفهمیم که چه مقدار به هم شبیه هستیم و چه مقدار متفاوتیم.
بین جسم و روانِ زن و مرد چه تفاوتها و شباهتهایی وجود دارد؟
بین هوش، عواطف و کارکردهای ذهنی افراد چه تفاوتها و شباهتهایی را میتوان کشف کرد؟
افرادِ متفاوت و مشابه، چگونه با یکدیگر تعامل میکنند؟
این افراد از زبان چگونه برای کنشهای متقابلشان استفاده میکنند؟
اینها تنها گوشهای از سوالاتی هستند که علومی مانند جامعهشناسی، مردمشناسی، روانشناسی، زیستشناسی و زبانشناسی سعی میکنند به آنها پاسخ بدهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بین جسم و روانِ زن و مرد چه تفاوتها و شباهتهایی وجود دارد؟
بین هوش، عواطف و کارکردهای ذهنی افراد چه تفاوتها و شباهتهایی را میتوان کشف کرد؟
افرادِ متفاوت و مشابه، چگونه با یکدیگر تعامل میکنند؟
این افراد از زبان چگونه برای کنشهای متقابلشان استفاده میکنند؟
اینها تنها گوشهای از سوالاتی هستند که علومی مانند جامعهشناسی، مردمشناسی، روانشناسی، زیستشناسی و زبانشناسی سعی میکنند به آنها پاسخ بدهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1