Spirit_and_life_ | روانشناسی تحلیلی یونگ
یکی از دلایلی که روان فردی ما برای اطرافیان مان رازآلود به نظر می رسد به این دلیل است که میان نیتِ روانی ما و اعمال بیرونی مان تقریبا همیشه فاصله ای وجود دارد و از آنجا که دسترسی به نیتِ فردی غیر از خودمان ممکن نیست، همواره در حالتی غیر مطمئن در رابطه با دیگران…
ما نیت دیگران را بر اساس درونیات خودمان حدس میزنیم و جای خالی بین نیت و عملِ آنها را بر اساس ذهنیت خودمان پر میکنیم. بسیاری از تعارضات بینفردی ناشی از همین موضوع هستند که ما در واقع دلایل دیگری را بر اساس دلایلی که خودمان در ذهن داریم حدس میزنیم و تلاش نمیکنیم که فهم پدیدارشناختی او را از مسئلهی مورد بحث درک کنیم. البته قضیه وقتی پیچیدهتر میشود که ما میفهمیم دلیل برخی اعمال حتی برای خود شخصی که عمل را انجام داده است، قابل فهم نیست چرا که روان انسان لایه لایه و بسیار پیچیده است. ما به نوکِ قلهی کوهِ یخی خیره شدهایم که بخشِ اعظمِ آن زیرِ آب پنهان است!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
تمام عمر تلاش میکرد که قوی به نظر برسد اما در نهایت فهمید که قدرت در پذیرشِ ضعف نهفته است!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
باید یاد بگیریم که اتاقِ ذهنمان را هرگز به کسانی که اجارهبهایش را پرداخت نمیکنند، اجاره ندهیم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍2
من وجهی از تو را لمس کردم که هیچکس آن را لمس نکرده بود. نه وجهی از تنت را، وجهی از روح و روانت را که برای همه پنهان بود. با اطمینان میتوانم بگویم آن وجه جز من، نه توسط کسی لمس شده بود و نه توسط کسی دیگر لمس خواهد شد. آن جغرافیای بکر در ساحت وجودت، تنها جای قدم گذاشتن من بود و بس. اما تو تصمیم گرفتی قارهی پنهانت را نه تنها از من، که از خودت نیز پنهان کنی. تصمیم گرفتی کسی باشی که ارتباطش را با درونش از دست میدهد و با آجرهای سرکوب، دیواری بلند در مرز بین درون و بیرونش بنا میکند. اما من تصمیم گرفته بودم تا لحظهی مرگ به شکستنِ دیوارِ خودم ادامه دهم. اینجا بود که مسیرهای ما از هم جدا شد. حالا فکر میکنم نبودنِ ما در زندگی یکدیگر برای هردومان بهتر است. دیگر نه من برای نجات تو در نقشِ ناجی فرو میروم، نه تو آرامش صوریات را از دست میدهی...!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
💔3❤1👍1
گر سراغ از عالمی دیگر بگیری بهتر است
مرگ را با شوق اگر در بر بگیری بهتر است
تن دو روزی بیشتر پیراهن روح تو نیست
هرچه کمتر خو به این پیکر بگیری بهتر است
آفرینش جایی از دنیا ندارد پستتر
گر به هرجا غیر از اینجا پر بگیری بهتر است
من که میگویم در این بازارِ از هر سو زیان
هرچه را بفروشی و ساغر بگیری بهتر است
نخ به پای بادبادکهای کمطاقت مبند
زندگی را هرچه آسانتر بگیری بهتر است...!
فاضل نظری
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
Forwarded from فام
«عشق به ما انگیزه میدهد دیگری را بفهمیم؛ اما فروتنی و گفتوگوی شفاف به ما یاد میدهند که تصور نکنیم از پیش او را فهمیدهایم.»
❤3
برای کسی که دوستش داری، کاری بکن تا خوشحالش کنی، جای این که دنبال راهی باشی تا او را بدست بیاوری. اولی معطوف به دیگریست و دومی معطوف به خود است پس اساساَ تمایلی خودخواهانه است و رنگ و بوی عشق ندارد. عاشق برای خوشحالی معشوق حاضر است جانش را هم هدیه کند؛ با این حال اگر حتی نتواند به وصال او برسد، باز هم خشنود است!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👎2
آگاهنویس
یکی از مؤلفههای مهم در پارادایم انتقادیِ علوم اجتماعی، مکتب فرانکفورت و آنچه به آن جامعهشناسی رهاییبخش میگوییم، اعتقاد به عدمِ انطباق ذات و نمود است. ذات/نمود در واقع معادل فلسفیِ دوگانهایست که در فرهنگ ایرانی با عنوان باطن/ظاهر آن را میشناسیم. از این…
Wake Up
NF
همه چیز در مورد توست. زندگی خوابیست که روحت در حال دیدن آن است؛ خوابی که تو شخصیت اصلی آن هستی. دیگران امتداد تو در خوابت هستند؛ کاراکترهایی که خوابت به آنها رنگ و بوی خاصی میدهد. دیگران سرابهایی هستند که ظاهرا میتوانند تشنگیات را برطرف کنند اما تشنگی تو تنها با شناخت خودت و درک مفهوم رویاهایی که در حال دیدنشان هستی برطرف میشود.
ظاهر و باطن چیزها در خواب ممکن است متناقض باشد. برخی عناصر در خوابت در سطح نمود درست بنظر میرسند اما در سطح ذات اشتباهند. برخی دیگر در سطح نمود اشتباه هستند اما در سطح ذات درست. تو تنها از راه هماهنگ کردن ذات و نمود خود و شناخت عمیقتر خودت میتوانی به بصیرتی دست یابی که به وسیلهی آن، این عناصر را از یکدیگر تفکیک کنی تا بتوانی این خواب را به گونهای پیش ببری که به بیداری برسی. اما باید به تو این هشدار را بدهم: بیدار که بشوی، دیگر هرگز خواب به چشمت نمیآید!
به همین دلیل بسیاری ترجیح میدهند خود را به خواب بزنند. همانطور که گفتهاند «فردی که خوابیده است را میتوان بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده، هرگز!» خودت را به خواب نزن. بیدار شو!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
ظاهر و باطن چیزها در خواب ممکن است متناقض باشد. برخی عناصر در خوابت در سطح نمود درست بنظر میرسند اما در سطح ذات اشتباهند. برخی دیگر در سطح نمود اشتباه هستند اما در سطح ذات درست. تو تنها از راه هماهنگ کردن ذات و نمود خود و شناخت عمیقتر خودت میتوانی به بصیرتی دست یابی که به وسیلهی آن، این عناصر را از یکدیگر تفکیک کنی تا بتوانی این خواب را به گونهای پیش ببری که به بیداری برسی. اما باید به تو این هشدار را بدهم: بیدار که بشوی، دیگر هرگز خواب به چشمت نمیآید!
به همین دلیل بسیاری ترجیح میدهند خود را به خواب بزنند. همانطور که گفتهاند «فردی که خوابیده است را میتوان بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده، هرگز!» خودت را به خواب نزن. بیدار شو!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
من دنیا را هر روز شکل تازهای میبینم. نور خورشید امروز رنگ تازهای برای چشمانم دارد و گرمایش برای پوستم با دیروز و روزهای قبل فرق دارد. شاید خورشید همان خورشید باشد اما من آن را جور دیگری تجربه میکنم. امروز باد از سمت متفاوتی میوزد و سرعتش با دیروز و روزهای قبل فرق دارد. امروز بدنم همان بدن دیروز نیست. ذهنم همان ذهن دیروز نیست. افکارم با روز قبل متفاوتند. ایدههای تازهای به ذهنم میرسند و زندگی فرصت انتخابهای تازهتری را پیش رویم میگذارد. من امروز آنی نیستم که قبلا بودهام. همین نو شدن است که اگر در جهت بهتر شدن باشد، به من انگیزه و نیروی ادامه دادن میدهد. اگر قرار باشد زندگی چیزی جز تکرار مکررات نباشد، ارزش زیستن زیر سوال میرود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
Kaafi Nist
Mehrad Hidden & Saman Wilson
ترس دور میشه انگار چشم گذاشتم
سنگ بود جلوم روش ریلو ساختم
بیشتر همیشه این ذهنو داشتم
یک بودم جلوش صدتا صفرو کاشتم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
آگاهنویس
من دنیا را هر روز شکل تازهای میبینم. نور خورشید امروز رنگ تازهای برای چشمانم دارد و گرمایش برای پوستم با دیروز و روزهای قبل فرق دارد. شاید خورشید همان خورشید باشد اما من آن را جور دیگری تجربه میکنم. امروز باد از سمت متفاوتی میوزد و سرعتش با دیروز و…
«از تکرار تا ذهنآگاهی»
سفر برای مسافر یک تجربهی جدید است اما برای مهماندار هواپیما، یک تجربهی تکراری بنظر میرسد.
مهمانی رفتن برای یک مهمان، تجربهی جدیدی به نظر میرسد اما برای مهمانپذیر تجربهای تکراریست.
غذا خوردن در ظروف یک رستوران برای مشتری آن رستوران یک تجربهی تازه است، اما شستن آن ظروف توسط ظرفشور آن رستوران یک تجربهی تکراری بنظر میرسد.
علت تکراری بودن این امور نه بارها انجام این کارها توسط افراد مذکور، بلکه دو چیز است:
اول تکراری بودن مسیر عصبی مربوط به انجام آن کارها و عدم خلاقیت در اجرای آنها و دوم تراکم حافظهی مربوط به انجام آنهاست در حدی که باعث میشود خاطرات قبلی در فعالیت فعلی تداخل کنند و مجری آن کار نتواند آن کار را با حضور ذهن انجام دهد.
اگر انسان تکراریترین اعمالش را با خلاقیت و حضور ذهن همراه نماید، آنها همواره تازه و خلاقانه خواهند بود. برای رسیدن به این هدف مهم، در ابتدا باید با تمرکز بر روی خودکارترین و تکراریترین عمل مشترک بین همهمان یعنی تنفس شروع کنیم. تنفس آگاهانه و خارج کردن تنفس از حالت خودکار، آغاز مسیر رسیدن به خودآگاهی و ذهنآگاهیست.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
سفر برای مسافر یک تجربهی جدید است اما برای مهماندار هواپیما، یک تجربهی تکراری بنظر میرسد.
مهمانی رفتن برای یک مهمان، تجربهی جدیدی به نظر میرسد اما برای مهمانپذیر تجربهای تکراریست.
غذا خوردن در ظروف یک رستوران برای مشتری آن رستوران یک تجربهی تازه است، اما شستن آن ظروف توسط ظرفشور آن رستوران یک تجربهی تکراری بنظر میرسد.
علت تکراری بودن این امور نه بارها انجام این کارها توسط افراد مذکور، بلکه دو چیز است:
اول تکراری بودن مسیر عصبی مربوط به انجام آن کارها و عدم خلاقیت در اجرای آنها و دوم تراکم حافظهی مربوط به انجام آنهاست در حدی که باعث میشود خاطرات قبلی در فعالیت فعلی تداخل کنند و مجری آن کار نتواند آن کار را با حضور ذهن انجام دهد.
اگر انسان تکراریترین اعمالش را با خلاقیت و حضور ذهن همراه نماید، آنها همواره تازه و خلاقانه خواهند بود. برای رسیدن به این هدف مهم، در ابتدا باید با تمرکز بر روی خودکارترین و تکراریترین عمل مشترک بین همهمان یعنی تنفس شروع کنیم. تنفس آگاهانه و خارج کردن تنفس از حالت خودکار، آغاز مسیر رسیدن به خودآگاهی و ذهنآگاهیست.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍2
آگاهنویس
«از تکرار تا ذهنآگاهی» سفر برای مسافر یک تجربهی جدید است اما برای مهماندار هواپیما، یک تجربهی تکراری بنظر میرسد. مهمانی رفتن برای یک مهمان، تجربهی جدیدی به نظر میرسد اما برای مهمانپذیر تجربهای تکراریست. غذا خوردن در ظروف یک رستوران برای مشتری آن…
این متن رو از صحبتهای آلن واتس تحت عنوان The art of washing dishes (هنر ظرف شستن) الهام گرفتم. اینم لینک ویدیوش داخل یوتیوب:
https://youtu.be/Qx4fUpalvTU?si=WEEY9p3TSw6h4QsT
https://youtu.be/Qx4fUpalvTU?si=WEEY9p3TSw6h4QsT
تصورم این است که تراژدیکترین واقعهی زندگی نه مرگ عزیزان است، نه جدایی، نه فقر و نه پیری و از دست دادن زیبایی. تراژدیکترین واقعهی زندگی فقدان سلامت روان است و موارد نامبرده تنها از این جهت ممکن است تراژدیک باشند که بر سلامت روان تأثیر میگذارند. فقدان سلامت روان مانند نگاه کردن به جهان از پشت یک لنز تیره و کثیف است. فقدان سلامت روان توانایی تجربهی شادی ماندگار و پایدار را از انسان سلب کرده و فرصت ساختن روابط سازنده را نیز از انسان میگیرد. فقدان سلامت روان ممکن است با تکانشگری، هیجانطلبی و خودتخریبگری همراه شود و زندگی را هم به کام خود شخص و هم به کام اطرافیان او تلخ کند.
اگر گریزی به آثار گروه موسیقی پینک فلوید بزنیم، میبینیم که محتوای آنها (به خصوص پس از جدایی سید برت) از این جهت بسیار غنیست که آنها به موضوعی بسیار تراژدیک و مهم میپردازند و آن از دست رفتن سلامت روان بنیانگذار اصلی این گروه (سید برت) است که جوانی بسیار با استعداد و پر شور بود.
یکی از مؤلفههای زیربنایی فقدان سلامت روان، هیجانطلبی و تکانشگریست که هم میتواند به عنوان یک ویژگی ژنتیکی در افراد به مثابه یک عامل بیماریزا عمل کند و هم میتواند استعدادهای نهفتهی شخص را برای ابتلا به بیماری روان، با ایجاد کردن محیط نامناسب (مثل ابتلا به اعتیادهای مختلف، ورود به روابط نامناسب و دنبال کردن الگوها و رفتارهای پرخطر) بیدار سازد و منجر به از دست رفتن سلامت روان شود. در مطالب بعدی به این موضوع بیشتر میپردازیم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
اگر گریزی به آثار گروه موسیقی پینک فلوید بزنیم، میبینیم که محتوای آنها (به خصوص پس از جدایی سید برت) از این جهت بسیار غنیست که آنها به موضوعی بسیار تراژدیک و مهم میپردازند و آن از دست رفتن سلامت روان بنیانگذار اصلی این گروه (سید برت) است که جوانی بسیار با استعداد و پر شور بود.
یکی از مؤلفههای زیربنایی فقدان سلامت روان، هیجانطلبی و تکانشگریست که هم میتواند به عنوان یک ویژگی ژنتیکی در افراد به مثابه یک عامل بیماریزا عمل کند و هم میتواند استعدادهای نهفتهی شخص را برای ابتلا به بیماری روان، با ایجاد کردن محیط نامناسب (مثل ابتلا به اعتیادهای مختلف، ورود به روابط نامناسب و دنبال کردن الگوها و رفتارهای پرخطر) بیدار سازد و منجر به از دست رفتن سلامت روان شود. در مطالب بعدی به این موضوع بیشتر میپردازیم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍4
آگاهنویس
تصورم این است که تراژدیکترین واقعهی زندگی نه مرگ عزیزان است، نه جدایی، نه فقر و نه پیری و از دست دادن زیبایی. تراژدیکترین واقعهی زندگی فقدان سلامت روان است و موارد نامبرده تنها از این جهت ممکن است تراژدیک باشند که بر سلامت روان تأثیر میگذارند. فقدان سلامت…
زیر پا گذاشتن قوانین، شکستن تابوها و دست زدن به اعمال غیرعادی و به شدت هیجانانگیز، برای انسانی که هیجانطلب است اکثر اوقات باعث عادت و حتی اعتیاد میشود چرا که آزادسازی مقادیر بسیار بالایی از ناقلهای عصبی همچون دوپامین، اپینفرین، نوراپینفرین و حتی اندورفین را به همراه دارد. با آزادسازی ناقلهای عصبی، این امور بعنوان تجربیات هیجانانگیز برای همیشه در ذهن ناخودآگاه فرد ثبت میشوند. این موضوع باعث میشود فرد بخواهد بارها و بارها اعمال مشابه با اعمالی را که در دفعات اول باعث آزادسازی مقادیر مشابه از این ناقلها در مغز شدهاند را تکرار کند. شکلگیری اختلالات شخصیت (خصوصا گروه B از جمله ضداجتماعی، مرزی، خودشیفته و نمایشی) و همچنین انواع و اقسام اختلالات جنسی (از جمله سادیسم جنسی، مازوخیسم جنسی و فتیشهای جنسی مختلف) را از همین طریق میتوان تبیین نمود.
با وجود این که تأثیر عمل نمودن خودمان به یک فعالیت برای ماندگاری آن در ذهن بیشتر است، میتوان بر اساس نظریهی یادگیری مشاهدهای آلبرت بندورا به این نکته اشاره کرد که گاهی نیازی نیست که خودمان عملی را مرتکب شویم تا آن را یاد بگیریم. گاهی با تماشای ارتکاب یک عمل توسط دیگران، ممکن است نورونهای آیینهای ما فعال شوند و ترشح ناقلهای عصبی صورت گیرد. در این صورت هم ممکن است یک عمل را به ذهن بسپاریم و منتظر موقعیت مناسب جهت شبیهسازی و تکرار آن عمل بمانیم. این موضوع در عصر تکنولوژی و رسانههای دیجیتال بسیار مهم است چرا که ما را از تأثیرات منفی رسانهها در شرطیسازی ذهن، یادگیری و حتی شکلگیری اختلالات روانی آگاه میسازد. به عنوان مثال، ما در دورانی زندگی میکنیم که در آن به طور میانگین سن رویارویی کودکان با محتواهای جنسی (از جمله پورنوگرافی) در فضای مجازی به ۱۳ سالگی (و حتی کمتر) کاهش یافته است. ۱۳ سالگی زمانیست که مغز هنوز کاملا تحت تأثیر هیجانات است چرا که قطعهی پیشانی هنوز آنچنان که باید رشد نکرده است اما مدار پاداش به علت فرارسیدن دوران رسش و بلوغ جنسی کاملا به رفتارها جهت میدهد.
مواجهه با محرکهای غیرطبیعی در فضای مجازی، در این سن، آزادسازی مقادیر بسیار بالای ناقلهای عصبی خصوصا دوپامین را در پی خواهد داشت (دقیقا شبیه به مصرف ماریجوانا در دوران نوجوانی) و این موضوع میتواند باعث شکلگیری عادات ناسازگارانه، اعتیاد و اختلالات روانی مختلف در نوجوان شود و حتی آیندهی او را تحت تاثیر قرار دهد چرا که عادات و الگوهایی که در نوجوانی (در فرآیند رسش مغز) ایجاد میشوند و تدوام پیدا میکنند، ممکن است در آینده به شدت نسبت به تغییر مقاوم شوند و هویت و شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
با وجود این که تأثیر عمل نمودن خودمان به یک فعالیت برای ماندگاری آن در ذهن بیشتر است، میتوان بر اساس نظریهی یادگیری مشاهدهای آلبرت بندورا به این نکته اشاره کرد که گاهی نیازی نیست که خودمان عملی را مرتکب شویم تا آن را یاد بگیریم. گاهی با تماشای ارتکاب یک عمل توسط دیگران، ممکن است نورونهای آیینهای ما فعال شوند و ترشح ناقلهای عصبی صورت گیرد. در این صورت هم ممکن است یک عمل را به ذهن بسپاریم و منتظر موقعیت مناسب جهت شبیهسازی و تکرار آن عمل بمانیم. این موضوع در عصر تکنولوژی و رسانههای دیجیتال بسیار مهم است چرا که ما را از تأثیرات منفی رسانهها در شرطیسازی ذهن، یادگیری و حتی شکلگیری اختلالات روانی آگاه میسازد. به عنوان مثال، ما در دورانی زندگی میکنیم که در آن به طور میانگین سن رویارویی کودکان با محتواهای جنسی (از جمله پورنوگرافی) در فضای مجازی به ۱۳ سالگی (و حتی کمتر) کاهش یافته است. ۱۳ سالگی زمانیست که مغز هنوز کاملا تحت تأثیر هیجانات است چرا که قطعهی پیشانی هنوز آنچنان که باید رشد نکرده است اما مدار پاداش به علت فرارسیدن دوران رسش و بلوغ جنسی کاملا به رفتارها جهت میدهد.
مواجهه با محرکهای غیرطبیعی در فضای مجازی، در این سن، آزادسازی مقادیر بسیار بالای ناقلهای عصبی خصوصا دوپامین را در پی خواهد داشت (دقیقا شبیه به مصرف ماریجوانا در دوران نوجوانی) و این موضوع میتواند باعث شکلگیری عادات ناسازگارانه، اعتیاد و اختلالات روانی مختلف در نوجوان شود و حتی آیندهی او را تحت تاثیر قرار دهد چرا که عادات و الگوهایی که در نوجوانی (در فرآیند رسش مغز) ایجاد میشوند و تدوام پیدا میکنند، ممکن است در آینده به شدت نسبت به تغییر مقاوم شوند و هویت و شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
آگاهنویس
زیر پا گذاشتن قوانین، شکستن تابوها و دست زدن به اعمال غیرعادی و به شدت هیجانانگیز، برای انسانی که هیجانطلب است اکثر اوقات باعث عادت و حتی اعتیاد میشود چرا که آزادسازی مقادیر بسیار بالایی از ناقلهای عصبی همچون دوپامین، اپینفرین، نوراپینفرین و حتی اندورفین…
هیجانطلبی یک شمشیر دولبه است. از لحاظ فیزیولوژیک میتوان هیجانطلبی را به حساسیت مدار پاداش ارتباط داد که تا حدی ژنتیکیست. قبلا در مورد ارتباط این حساسیت با نبوغ در این پست نوشتهام. از نظر من کسی که نتواند با این حساسیت که تا حدی ژنتیکیست کنار بیاید، دچار اختلالات شدید روانی میشود و کسی که بتواند با آن به بهترین شکل کنار بیاید، نابغهای تمام عیار خواهد شد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍2
آگاهنویس
مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی یوگای کندالینی کارل گوستاو یونگ @ConsciousWriter | آگاهنویس
جنبهی "استولا" همان چیزهایی هستند که آنها را میبینیم. جنبهی "سوکسما" چیزهایی هستند که آنها را حدس میزنیم، یا انتزاعات یا نتیجهگیریهای فلسفی که آنها را از روی حقایق مشاهده شده اقتباس میکنیم. وقتی افرادی را میبینیم که سعی در محکم کردن خود دارند و اگو (من) میشوند و بنابراین در مقابل یکدیگر مقاومت میکنند و از هم متنفر میشوند، جنبهی "استولا" را میبینیم و فقط از "کلسا"ی نفرت آگاه میشویم که "دوسا" نام دارد. اما اگر گامی به جلو برداریم، ناگهان میفهمیم که این نوع نفرت احمقانه، همهی این مقاومتهای شخصی، فقط جنبهی بیرونی چیزهای بسیار مهم و عمیق هستند.
مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
جنبهی "استولا" همان چیزهایی هستند که آنها را میبینیم. جنبهی "سوکسما" چیزهایی هستند که آنها را حدس میزنیم، یا انتزاعات یا نتیجهگیریهای فلسفی که آنها را از روی حقایق مشاهده شده اقتباس میکنیم. وقتی افرادی را میبینیم که سعی در محکم کردن خود دارند و اگو…
میخواهم موردی عملی را تعریف کنم: کسی شکایت دارد که همیشه با همسرش یا کسانی که دوستشان دارد بدخلقی میکند و بین آنها همیشه صحنههای ناخوشایند روی میدهد یا در برابر خواستهی یکدیگر مقاومت میکنند. در تحلیل رفتار این فرد متوجه میشوید که او دچار حملهی نفرت شده است. او با کسانی که دوستشان دارد مشارکت معنوی پیدا کرده است. او خود را به سایر مردم نزدیک کرده تا وقتی که با آنها یکی شده است. این امر به معنای برهم زدن قانون کسب هویت است. پس او طبیعتاً در برابر آن افراد مقاومت میکند تا استقلال خودش را حفظ کند. من میگویم:@ConsciousWriter | آگاهنویس
«البته خیلی مایهی تأسف است که تو همیشه توی دردسر میافتی، اما متوجه نیستی که چه کار میکنی؟ تو کسانی را دوست داری، خودت را شبیه آنها میکنی و البته در برابر کسانی که دوستشان داری مقاومت میکنی و با هویت مخصوص به خودت، آنها را سرکوب مینمایی. تو با آنها طوری رفتار میکنی که انگار خودت هستند و طبیعیست که آنها هم در برابر تو مقاومت میکنند. این کار تو به هویت آن افراد صدمه میزند و برای هویت خودت هم مضر است. این نوع مقاومتها ناشی از مفیدترین و مهمترین غریزه هستند: تو مقاومت میکنی، با صحنههای ناخوشایندی روبرو میشوی و ناامیدیهایی را تجربه میکنی تا نهایتاً به خودآگاهی برسی و آن وقت دیگر از نفرت خبری نخواهد بود.»
مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ
❤1
شاید هیچوقت به علت محدودیتهای ژنتیکی و اجتماعی که درونشون گیر کردم، نتونم تمام پتانسیلِ بالقوهم رو بالفعل کنم. نه من بلکه احتمالاً تمام افراد همینطور خواهند بود. ما همواره از اون چیزی که میتونیم بشیم فاصله داریم. آزادیِ محض یک توهمه اما در عین حال جبرِ محض هم یک توهمه.
بعضی وقتها بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که زنده بمونی و با وجود این محدودیتها که گاهی بسیار زیاد و دست و پا گیر هستن خودتو نکشی؛ بلکه اونارو بپذیری و با وجود اونها در مسیر آزادی قدم برداری! گاهی فکر میکنم بزرگترین دستاورد من هیچکدوم از چیزایی که دارم نیست بلکه تنها همینه که تونستم زنده بمونم. اما مهمتر از اون شاید اینه که در وهلهی بعد، با این میل درونیم به مرگ و خودتخریبگری کنار بیام و درمانش کنم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بعضی وقتها بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که زنده بمونی و با وجود این محدودیتها که گاهی بسیار زیاد و دست و پا گیر هستن خودتو نکشی؛ بلکه اونارو بپذیری و با وجود اونها در مسیر آزادی قدم برداری! گاهی فکر میکنم بزرگترین دستاورد من هیچکدوم از چیزایی که دارم نیست بلکه تنها همینه که تونستم زنده بمونم. اما مهمتر از اون شاید اینه که در وهلهی بعد، با این میل درونیم به مرگ و خودتخریبگری کنار بیام و درمانش کنم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5👍1💔1