آگاه‌‌نویس
335 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
Drowning In My Tears
Eivan Thorne
Where was everyone
When i needed someone?
Maybe i was never truly alone
This pain won't define me now
I finally found my way somehow
And i can finally breath again
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
آگاه‌‌نویس
Eivan Thorne – Drowning In My Tears
باورم نمیشه این شاهکار با هوش مصنوعی خلق شده!
2
اگر درمان نشدن برای بیمار هیچ سودی نداشته باشد، مطمئنا او درمان شدن را انتخاب می‌کند. وقتی می‌بینیم با وجود راه‌های مختلف برای درمان شدن، بیمار انتخاب می‌کند که بیمار بماند، بایستی مشکوک شویم به این که شاید بیمار ماندن برای او سودمند است.

بیماری روان با بیماری جسم در این باره تفاوتی ندارد. فردی که از لحاظ جسمی ضعیف و افتاده می‌شود، توسط دیگران به دوش کشیده می‌شود، محبت و دلسوزی دیگران را به وفور دریافت می‌کند، همدلی و همدردی دیگران را به سمت خود می‌کشاند و از زیر بار مسئولیت‌های سنگین زندگی‌ خلاص شده و مسئولیت‌های شخصی خودش را نیز بر دوش دیگران می‌نهد. در مورد بیماری روانی نیز این موضوع صادق است. بیمار ناخودآگاه خود را بیمارتر می‌سازد یا سعی می‌کند علائم خود را حفظ کند تا از این طریق آزادی را با جبر معاوضه کند و از بار مسئولیت‌هایش خلاص شود. وقتی شخصیتِ فرد به اندازه‌ی کافی قوی و رشد‌یافته نیست که بتواند فشارهای درونی و بیرونی را تحمل کند، او ترجیح می‌دهد به زندگی کم‌چالش‌تری واپس‌روی کند و از زیر بار مسئولیت‌هایی که فشارهای درونی و بیرونی را به ارمغان می‌آورند شانه خالی کند.

حال روان‌درمانی تصمیمی‌ست برای رهایی از تمام بهانه‌هایی که برای بیمار کردن خودمان تراشیده‌ایم. پدر و مادر سمی، ازدواج ناموفق، عادات اشتباه، الگوهای نادرست در روابط و...، همگی یک‌ سری بهانه هستند. منظورم این نیست که غیرواقعی باشند، منظورم این است که ما با چسبیدن به آنها خودمان را بیمار نگه داشته و علائممان را حفظ می‌کنیم تا به هویت‌ بیمارمان بچسبیم و از مسئولیت‌‌های واقعی‌مان فرار کنیم و به آنچه که می‌توانیم تبدیل نشویم. روان‌درمانی‌ تلاشی‌ست در جهت رهایی از این بهانه‌ها و بدل شدن به خودِ واقعی‌مان.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
آگاه‌‌نویس
«نیمه‌ی تاریکِ ماه!» -برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده. پاسخی که هابز به این سوال می‌دهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلی‌ست، از این رو او پیشنهاد…
در نور بایست و عیب‌هایت را با دقت نگاه کن و با آنها روبرو شو و آنها را بپذیر‌. بگذار نور تو را شفا دهد. تو چیزی نیستی جز بازتاب نور. شبیه ماه که تنها هنگامی به چشم می‌آید که خورشید به او بتابد.
من انسان‌هایی را دیده‌ام که با وجود نقص‌هایی واضح، همچون ماهِ کامل درخشان بوده‌اند، تنها به این دلیل که ظرفیت‌شان را برای تابش خورشید بالا برده‌اند! نیز انسان‌هایی را دیده‌ام که با وجود ظاهری بی‌عیب و نقص، نوری از خود نداشته‌اند چرا که منبع نور (خورشید) را به دست فراموشی سپرده بودند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
آگاه‌‌نویس
Ashkan Mousavi – عبور کن
بهایِ رهایی شکستنِ دیواره
حصارا تو فکرن، دنیا مرزی نداره
تو سینه‌م یه فریاد در حالِ انفجاره
عبور کن از این شب که خورشید در انتظاره

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
Forwarded from Kazantezakis (mohammadsadegh)
بزرگترین خطر انسان این نیست که فقیر باشد یا شکست بخورد، بلکه این است که به آرامی شبیه دیگران شود.
انسان در نگاه زرتشت، موجودی است که باید از خودش فراتر برود، اما بیشتر انسانها ترجیح می‌دهند در امنیت ِجمع حل شوند تا اینکه خطر متفاوت بودن را بپذیرند. در نهایت آنچه انسان را می سازد نه پیروی از جمع بلکه جرئت فاصله گرفتن از آن است.
8
اسرار سایه: رمزگشایی از نیمه‌ی تاریک وجود
رابرت بلای


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
آگاه‌‌نویس
Photo
در این سطور، بلای به نکات ارزشمندی اشاره می‌کند. او تاکید می‌کند که رویارویی با سایه، با آزاد گذاشتن تمایلات درون‌مان برای ویرانگری تفاوتی فاحش دارد. فروید هم بر این نکته تأکید می‌کرد که چه ارضای مفرط امیال چه محرومیت از ارضای امیال می‌توانند آسیب‌زا باشند و باعث واپس‌روی شوند. چاره‌ی کار در تعادل است. سایه نه باید سرکوب شود و نه باید کاملا آزاد گذاشته شود. سایه بایستی پذیرفته و ابراز شود اما در شرایطی که من یا ایگو نیز حضور داشته باشد.
از آن‌ جایی که در بستر اجتماعی ممکن است سایه‌های ما به شدت سرکوب شده باشند، ما ممکن است از جایی به بعد چاره‌ را در ارضای بیش از حد تمایلات و آزاد گذاشتن سایه‌هایمان ببینیم‌. بلای اشاره می‌کند که این کاملا با منطق رویارویی با سایه در تضاد است. ما باید سایه را به رسمیت بپذیریم اما نباید آن را "برهنه" بگذاریم تا به دیگران آسیب بزند. ما باید ضمن تأیید این که در سیم برق وجود دارد، سیم را بپوشانیم و انرژی برق را به مسیر درست هدایت کنیم. چاره‌ی کار نه در انکار وجود برق در سیم است، نه در لخت گذاشتن سیم که طبیعتاً موجب برق‌گرفتگی می‌شود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
آگاه‌‌نویس
در این سطور، بلای به نکات ارزشمندی اشاره می‌کند. او تاکید می‌کند که رویارویی با سایه، با آزاد گذاشتن تمایلات درون‌مان برای ویرانگری تفاوتی فاحش دارد. فروید هم بر این نکته تأکید می‌کرد که چه ارضای مفرط امیال چه محرومیت از ارضای امیال می‌توانند آسیب‌زا باشند…
چرا برخی از مذهبیون موفق به رویارویی با سایه نمی‌شوند؟ چون آنها زیادی نسبت به تمایلات طبیعی‌شان بسته هستند و به شدت به سرکوب تمایلات و سایه‌هایشان می‌پردازند بدون این که راهی برای ابراز صحیح آن‌ها پیدا کنند. سرکوب، مقاومتی شکننده است. دیر یا زود از بین می‌رود. فردی را می‌شناختم که می‌گفت: «من یک عمر تمام دستورات دینی را رعایت کردم و تمایلات جنسی‌ام را کنترل کردم اما تنها چیزی که در روابطم عایدم شد، ناکامی و ناخرسندی بود‌.» انگار او توقع داشت خدا به خاطر سرکوب تمایلاتش از او تقدیر و تشکر کند! چنین فردی در نهایت از آن طرف بوم پایین می‌افتد. از آن جایی که مقاومت و سرکوبی این چنینی دوام چندانی ندارد، او پس از مدتی ممکن است از آن سر طیف (تفریط) ناگهان به این سر طیف (افراط) بپرد و تمام عقایدش را زیر پا بگذارد!

از طرف دیگر افرادی هستند که با استدلال این که ما جوانیم و باید لذت ببریم تا بعدا برایمان به عقده تبدیل نشود، به ارضای افراطی تمایلات‌شان می‌پردازند. با این حال شهوت امری نیست که پایان بپذیرد و در جایی تمام شود و انسان بگوید: «خب حالا کاملا ارضا شدم، دیگر کافی‌ست!» شهوت امری بی‌انتهاست و مانند یک سیاهچاله روح انسان را در درون خود می‌بلعد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2👍1
آگاه‌‌نویس
اسرار سایه: رمزگشایی از نیمه‌ی تاریک وجود رابرت بلای @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
از نظر یونگ انرژی روانی به طور کلی از تضاد جنبه‌های مختلف شخصیت و تلاش انسان در جهت ادغام این جنبه‌های متضاد با یکدیگر و رسیدن به تعادل ناشی می‌شود. دو‌پارگی شخصیت یا دوپارگی روان، نتیجه‌ی ناتوانی در ادغام بخش‌های روشن و تاریک شخصیت در یک کلیت واحد است.
باید افزود که نوعی دیگر از دوپارگی در سطح روان هنگامی اتفاق می‌افتد که انسان در ادغام زنانگی و مردانگیِ درون (آنیما و آنیموس) ناموفق عمل کند. این موضوع بیشتر در روابط عاطفی و تصورات و تفکرات قالبی در مورد جنس مخالف خود را نشان می‌دهد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
با طعنه و کنایه گفت: مهندس باید خانه‌ای بسازد تا فیلسوف بتواند داخل آن بنشیند و با خیال راحت نظریه‌پردازی کند.

گفتم: یک فیلسوف هم باید نظریه‌پردازی کند تا روزی که مهندس به پوچی زندگی‌ پی برد و خواست خودش را بکُشد، با خواندن نظریات آن فیلسوف معنایی در زندگی‌اش بیابد و به آن ادامه دهد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
Forwarded from آکادمی اتریال
همه ادیان از تسلط بر خود سرچشمه گرفته اند: هماهنگ ساختن ذهن، بدن و روح. این هماهنگی همان چیزی است که مسیحیان آن را بهشت و بودایی ها آن را نیروانا می نامند؛ هدف نهایی زندگی.

⚡️بذرخرد
3
آگاه‌‌نویس
از نظر یونگ انرژی روانی به طور کلی از تضاد جنبه‌های مختلف شخصیت و تلاش انسان در جهت ادغام این جنبه‌های متضاد با یکدیگر و رسیدن به تعادل ناشی می‌شود. دو‌پارگی شخصیت یا دوپارگی روان، نتیجه‌ی ناتوانی در ادغام بخش‌های روشن و تاریک شخصیت در یک کلیت واحد است. باید…
چه زمانی می‌‌توانیم بگوییم که در کار با سایه‌‌مان موفق بوده‌ایم؟ زمانی که دیگر جنبه‌های مختلف خودمان و دیگران را طرد نمی‌کنیم و درمی‌یابیم که در برابر ویژگی‌های خودمان و دیگران پذیراتر شده‌ایم. به عبارت دیگر شمول (Inclusion) را جایگزینِ طرد (Exclusion) نموده‌ایم.

این امر چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی قابل کاربرد است. جامعه‌ای که بخشی از اعضای خودش را طرد (Exclude) می‌کند، سایه‌ای متراکم و عظیم را در سطح اجتماعی شکل می‌دهد که ناشی از سرکوب نمودن بخش‌هایی از جامعه است. این سرکوب ممکن است عواقب اجتماعی ناگواری به همراه داشته باشد.

در سطح فردی نیز سرکوب و فرستادن ویژگی‌هایمان به سایه، باعث فرافکنی می‌شود. وقتی که از مکانیسم فرافکنی استفاده می‌کنیم، در‌ واقع ویژگی‌هایی از خودمان را که کاملا با خودمان ادغام‌شان نکرده‌ایم و نپذیرفته‌ایم را به دیگران نسبت می‌دهیم و همین امر مدام در روابط‌مان با دیگران چالش ایجاد می‌کند. ما در واقع به جای این که ریشه‌ی مشکل که در درون‌ خودمان است را حل کنیم، مدام آن مشکل را به دیگران نسبت می‌دهیم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
با تمرین مداوم توانسته بود از همه چیز تا حدی فاصله بگیرد. حالا تازه درک می‌کرد داستان‌هایی که یک عمر ذهنش در فضایی سربسته برایش بافته بود، مشتی دروغ بوده‌اند. دیگر در هیچ چیز اهمیت خاصی نمی‌دید‌. جدایی‌ها برایش سریع‌تر از آنچه که فکر می‌کرد عادی می‌شدند. سوگ‌ها هرگز طولانی نمی‌شدند و نهایتا چند روز به طول می‌انجامیدند.
گاهی چشمانش را می‌بست و نشخوارهای فکری‌اش را به تماشا می‌نشست و از شدت مسخره بودن‌شان خنده‌اش می‌گرفت. گاهی هم از شدت بی‌اهمیت بودن ترس‌هایی که ذهنش سعی می‌کرد برایش بیافریند، پوزخند می‌زد. بعضی اوقات هم به درگیری‌های آدم‌های دور و برش با یکدیگر می‌خندید. چقدر دغدغه‌هایشان کوچک و احمقانه بود! گاهی به خاطرات و زخم‌های قدیمی‌اش فکر می‌کرد. آنها نیز هیچ اهمیتی نداشتند اما به هر حال در خاطرش مانده بودند. گهگاهی وقتی فاصله‌اش را با آنها از دست می‌داد، می‌دید که دوباره با آنها گلاویز شده است و براش مهم جلوه می‌کنند. اما فورا تلاش می‌کرد به حالت قبل بازگردد. از آن بخش واقعی‌تر وجودش می‌پرسید: «ذهن من دارد به چه چیزی فکر می‌کند؟!» وقتی ذهن سعی می‌کرد به این سوال که از او پرسیده نشده بود پاسخ بدهد، به دام می‌افتاد و او دوباره به حالت بی‌ذهنی می‌رسید.
آری‌. دیگر هیچ چیز برایش اهمیتی نداشت چرا که به دروغین بودن همه چیز پی برده بود...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
مغز حافظه‌ی درازمدت پاداش و سرنخ‌های وابسته به آن را از راه تغییر شکل و اندازه‌ی نورون‌های ترشح‌کننده‌ی دوپامین رمزبندی می‌کند. مثلا دندریت‌ها یا شاخه‌های انبوه نورون‌ها در پاسخ به پاداش‌های همراه با ترشح دوپامین، طویل‌تر و انبوه‌تر می‌شوند. این روند انعطاف‌پذیری وابسته به تجربه (Experience-Dependent Plasticity) نامیده می‌شود. این تغییرات مغز می‌تواند یک عمر پایدار بماند و مدت‌ها پس از حذف دارو یا ماده‌ای که عامل ایجاد آن بوده دوام بیاورد. اما خبرهای خوبی هم داریم. یکی از همکارانم به نام ادی سالیوان در زمینه‌ی تأثیر الکل بر مغز مطالعات زیادی انجام داده و در این عرصه صاحب‌نظر است. او روند بهبود اعتیاد به الکل را بررسی و کشف کرد که «گرچه برخی تغییرات به وجود آمده در اثر مصرف الکل برگشت‌ناپذیر هستند، اما مغز می‌تواند با ایجاد شبکه‌های عصبی جدید این نواحی آسیب‌دیده را دور بزند. یعنی با وجودی که تغییرات ایجاد شده دائمی هستند، اما در عین حال تشکیل مسیرهای سیناپسی جدید برای خلق رفتارهای سالم امکان‌پذیر است».

ملت دوپامین
آنا لمبکی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3