آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
آگاه‌‌نویس
امروز صبح با یک رویای شیرین از خواب بیدار شدم اما وقتی چشمامو باز کردم و حواسم به کار افتادن و عنکبوتِ ناخودآگاهم تنیدن تارهای خواب رو متوقف کرد، اشک توی چشمام جمع شد. فکر می‌کردم همه چیز برام حل شده و دیگه قرار نیست بهش برگردم اما نمیدونم چرا دوباره خوابت…
Khodaye Binahayat
Mehrad Hidden
پرِ حسرت پرِ اندوه پرِ خشمم
همیشه بوده یه اخمی توی خنده‌م
اگه الان کف دریا ته دره‌م
چشو میبندم و میرم به گذشته‌م
برا اون خاطره ها میزنه قلبم
دیگه نیستم منِ الان منِ قبلا
همه رفتن همه کندن همه از دم
نمیاد هیچکی ولی منتظرم من
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
در شرایط سختی مثل این روزها، بایستی به انسان‌هایی مثل ما حق داد که تمام انگیزه و آینده‌نگری‌شان را از دست بدهند. تا کی می‌توان لذت‌ها را تا مدتی نامعلوم به تعویق انداخت وقتی که می‌بینیم زندگی مدام رنجی پس از رنجی دیگر برایمان به ارمغان می‌آورد؟!

ما در حال دست و پنجه نرم کردن با جنگ، تورم، گرانی، مرگ هموطن‌هایمان و دو دستگی‌های اجتماعی هستیم. در این میان ما سوختن جوانی‌مان را به تماشا نشسته‌ایم. ما نشسته‌ایم و می‌بینیم چطور جوانانی که عاشق وطن‌شان هستند، مجبور به فکر کردن به مهاجرتند. شاهدیم چطور کسانی که عاشق زندگی هستند، به ناچار مرگ را می‌پذیرند. شاهدیم که زندگی چطور هر روز بیشتر گلویمان را می‌فشارد و ما چطور هنوز حتی اگر شده به شکل مصنوعی لبخند می‌زنیم و سعی می‌کنیم در این وضعیت یکدیگر را دوست داشته باشیم.

واقعیت چندین لایه دارد، بسته به این که از کدام وجه به آن نگاه کنیم. حتی تمام متن‌هایی که من در این چنل می‌نویسم نیز از بستر اجتماعی جدا نیستند. با کمی فهم جامعه‌شناختی می‌توان درک کرد که این میل من به درون‌گرایی و گسستن از وضعیت عینی، ناشی از همین نابسامانی وضعیت عینی‌ست. حتی همین لذت‌گرایی و ظاهرگرایی که من مدام از آن گلایه می‌کنم، ناشی از همین وضعیت نابسامان است. در چنین شرایطی، انسان‌هایی مثل ما به هر چیزی چنگ‌ می‌زنند تا احساس کنند زنده‌اند. تا حس کنند می‌توانند هنوز لذت ببرند.

شاید به ظاهر در متن‌هایم هیچ دغدغه‌ای نسبت به شرایط حاضر نشان ندهم، ولی هر روز رنج تمام هموطن‌هایم را می‌بینم و در خلوتم با یادشان از درد به خودم می‌پیچم. دیگر حتی امیدی به بهتر شدن وضعیت در دلم نمانده است. گاهی اوقات زنده ماندن تنها هنر انسان است. با این حال عمق تجربیات همیشه برای من اهمیت داشته است. نمی‌خواهم به بهانه‌ی این که حتی از فردایم خبری ندارم، به کارهایی دست بزنم که آرامشم را بر هم بزنند. من هم مثل دیگران آینده‌نگری‌ام را از دست داده‌ام و انگیزه‌ام به شدت افت کرده است، اما همچنان چیزی که مرا به سمت جلو می‌کشاند، میل به آرامش درونی‌ست. حتی اگر قرار باشد تنها یک روز دیگر زنده بمانم، ترجیح می‌دهم این یک‌ روز را با آرامش بگذرانم.

حال تضادی در این میان وجود دارد: آرامش اگر معطوف به آینده باشد، با از دست دادن آینده‌نگری که بستر اجتماعی باعث آن شده همخوانی ندارد. این تضاد را چگونه می‌توان حل کرد؟ نکته در این جاست که آرامشی که من از آن حرف می‌زنم، نه معطوف به آینده بلکه معطوف به اکنون است. هشیاری و پذیرش مسئولیت در برابر انتخاب‌هایمان در لحظه‌ی حال است که برایمان آرامش به ارمغان می‌آورد.

شاید بگویید انتخاب‌ها بدون نگاه به آینده، ممکن است تحت تأثیر انگیزه‌های آنی قرار گیرند ولی در پاسخ بایستی گفت که ذهن‌آگاهی دشمن تکانشی رفتار کردن است. ما باید هر طور شده در برابر جهانی که با تمام توان سعی می‌کند ما را نابود کند بایستیم و یا حداقل سعی کنیم خودمان برای نابودی خودمان با او همکاری نکنیم و در این مسیر، ذهن‌آگاهی می‌تواند به شدت به کمک‌مان بیاید. پس ذهن‌آگاهی چه‌ بعنوان یک تکنیک روانشناختی و چه‌ به عنوان یک سبک مدیتیشن شرقی، در هر شرایطی می‌تواند به ما کمک کند که انسان بهتری باشیم و تصمیمات بهتری بگیریم. به قول مارک منسون در کتاب اوضاع خیلی خراب است:
خودتان را در جستجوی امید خسته نکنید. در عوض این کار را بکنید: امید نداشته باشید. ناامید هم نباشید. در واقع باور نکنید که چیزی می‌دانید. همین فرضیه‌ی دانستن آن هم با این اطمینانِ کور و احساسی و ملتهب است که در وهله‌ی اول ما را در دام چنین دردسری می‌اندازد. به چیزهای بهتر امیدوار نباشید. خودتان بهتر باشید. چیز بهتری باشید: مهربان‌تر، انعطاف‌پذیر‌تر، فروتن‌تر، منظم‌تر.
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
5
آگاه‌‌نویس
در شرایط سختی مثل این روزها، بایستی به انسان‌هایی مثل ما حق داد که تمام انگیزه و آینده‌نگری‌شان را از دست بدهند. تا کی می‌توان لذت‌ها را تا مدتی نامعلوم به تعویق انداخت وقتی که می‌بینیم زندگی مدام رنجی پس از رنجی دیگر برایمان به ارمغان می‌آورد؟! ما در حال…
یک نکته‌ی دیگر را هم بایستی اضافه کنم:
در چنین شرایطی کسی که انگیزه‌اش از انجام فعالیت‌ها کودکانه‌تر است، بیشتر می‌تواند دوام بیاورد. اگه انگیزه‌ی من از درس خواندن یا کتاب خواندن فقط این باشد که به چیز دیگری (مثل شغل یا پول) برسم، قطعا در چنین شرایطی از آنها ناامید می‌شوم. اما اگر انگیزه‌ی من از انجام این کارها معطوف به انجام خود آنها باشد (مثل کودکان که بازی می‌کنند صرفا برای این که بازی کرده باشند یا به عبارت دیگر بازی را برای خودش دوست دارند نه برای رسیدن به چیز دیگری)، تحت هر شرایطی به انجام آن‌ها می‌پردازم. وقتی انگیزه‌ی من به وضعیت عمیق درونی‌‌ام وابسته باشد، تحت شرایط بی‌ثبات بیرونی بهتر می‌توانم عملکردم را حفظ کنم. اما وقتی صرفا به بیرون و پاداش‌های بیرونی برای انجام یک فعالیت وابسته باشم، تمام انگیزه‌ام را با تغییر شرایط از دست خواهم داد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4
زندگی یک چرخه‌ی دایره‌وار از الگوها، طرحواره‌ها، روتین‌ها و اتفاقات تکراری‌ست. تنها چیزی که می‌تواند به انسانی‌ که نیازهای روحانی‌اش را درک کرده انگیزه‌ی حرکت بدهد، تعالی‌ست. رشدی فراتر از تغییرات جسمانی و پیرتر شدن‌. رشد روحانی. حرکتی از پایین به بالا. حرکتی فرارونده‌. نردبانی که انسان را از ماده به ماوراء پیوند دهد. چیزی شبیه مفهوم حرکت جوهری ملاصدرا!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2👍1
دنیایِ قشنگِ نو
آلدوس هاکسلی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
آگاه‌‌نویس
«نقد و بررسی کتاب دنیای قشنگ نو از آلدوس هاکسلی» امیال و هیجانات از خواستن‌ها و نرسیدن‌ها به وجود می‌آیند و برای آرامش یافتن از تلاطمِ چنین هیجاناتی، دو راه پیش روی انسان است: یا این که ریشه‌ی خواستن و آرزو را (همچون بودا) در وجودش بخشکاند، یا اینکه هر چه…
هاکسلی در رمان دنیای قشنگ نو، شخصیتی به نام برنارد را به تصویر می‌کشد که بر خلاف دیگران که کاملا مطیع نظم حاکم بر جامعه هستند، به علت نقص در فرآیند تولیدش در کارخانه، به شرطی‌سازی‌های اجتماعی به خوبی پاسخ نمی‌دهد و بنابراین به فردی یاغی، سرکش و عجیب و غریب تبدیل شده است.

این شخص بر خلاف دیگران که مجبورند به هنجارهای تاریخی و اجتماعی پایبند باشند، نسبت به آنها بدبین است. از آنجایی که در جامعه‌ی مورد توصیف هاکسلی، تشکیل خانواده و عشق معنایی ندارند و روابط کوتاه‌مدت و یک‌شبه رایج هستند، تمامی افراد مجبورند که از این هنجارها اطاعت نمایند اما شخصیت مذکور، به شرطی‌سازی‌های اجتماعی به خوبی پاسخ نمی‌دهد و بنابراین مجبور نیست از ارزش‌ها و هنجارهای جامعه‌ای که به آن تعلق دارد اطاعت کند.

بنابراین او در جهانی که عشق در آن بی‌معناست عاشق می‌شود و سعی می‌کند به دختری که به او علاقه‌مند است (لنینا) بفهماند که نباید خودش را به مانند "یک تکه گوشت" در نظر بگیرد. افسوس که آن دختر آن چنان با ارزش‌های اجتماعی و تاریخی آن دوره هم‌نوا شده است و چنان آنها را درونی‌سازی نموده است که نمی‌تواند جور دیگری خود را ببیند و جور دیگری بیندیشد. این در واقع می‌تواند توصیفی غیرمستقیم از وضعیت خودمان هم باشد: برخی از ما به‌ "وسیله" دیدنِ خودمان چنان عادت کرده‌ایم که اگر کسی ما را به مثابه یک "هدف" یا یک "انسان ارزشمند" ببیند، تعجب خواهیم کرد و چون به چنین چیزی عادت نداریم، او را پس خواهیم زد!

هاکسلی با زبانی طنز‌آمیز و نیش‌ و کنایه‌دار، سعی می‌کند در این رمان، ضد‌آرمانشهری را به تصویر بکشد و به ما تلنگر بزند که چه بسا همیشه ارزش‌هایی که اکثریت از آنها تبعیت می‌کنند، ارزش‌های درستی نیستند و ممکن است صرفا حاصل جامعه‌پذیری باشند.

تلویحات روانشناختی، جامعه‌شناختی و حتی فلسفی این رمان بسیارند. برای مثال می‌توان به نقشِ تفاوت و تمایز در پیشرفت جوامع اشاره کرد. جوامعی که به نفع نظم، هیچ‌گونه تفاوتی را برنمی‌تابند، به تدریج به جوامعی ساکن تبدیل می‌شوند. جوامعی که در آنها آزادی عمل بیشتری برای شهروندان در نظر گرفته می‌شود، جوامع پویا‌تری خواهند بود. همچنین می‌توان این نکته را نیز اضافه کرد که پافشاری بر آنتی‌فاشیسم در صورت افراط می‌تواند خود به خلق یک نظام فاشیستی جدید ختم شود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
اسرار سایه: رمزگشایی از نیمه‌ی تاریک وجود
رابرت بلای


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
کاری که بی‌خوابی با مغزم می‌کند، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند انجام دهد. احساس می‌کنم به یک نقطه‌ی مبهم در جهان خیره شده‌ام که دور دست‌تر از آن است که دیگران بتوانند آن را ببینند. وقتی چشم‌هایم خواب را به خود نمی‌بینند، چشم‌های دیگران برایم مثل تیله‌های تو خالی می‌شوند. به زمین و زمان بدبین می‌شوم. انگیزه‌های دیگران را به بدترین شیوه تعبیر می‌کنم. بدنم بی‌حال می‌شود. ذهنم مَنگ ‌می‌شود. بی‌خوابی مرا حواس‌پرت و بی‌تمرکز می‌کند و در یک دنیای سورئال و پوچ رها می‌سازد. بی‌خوابی عجیب‌ترین چیزی‌ست که می‌توانم تجربه کنم. بی‌خوابی به من یادآوری می‌کند که چقدر شکننده‌ام و به راحتی می‌توانم به مرز جنون هُل داده شود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
اسرار سایه: رمزگشایی از نیمه‌ی تاریک وجود
رابرت بلای


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
Drowning In My Tears
Eivan Thorne
Where was everyone
When i needed someone?
Maybe i was never truly alone
This pain won't define me now
I finally found my way somehow
And i can finally breath again
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
آگاه‌‌نویس
Eivan Thorne – Drowning In My Tears
باورم نمیشه این شاهکار با هوش مصنوعی خلق شده!
2
اگر درمان نشدن برای بیمار هیچ سودی نداشته باشد، مطمئنا او درمان شدن را انتخاب می‌کند. وقتی می‌بینیم با وجود راه‌های مختلف برای درمان شدن، بیمار انتخاب می‌کند که بیمار بماند، بایستی مشکوک شویم به این که شاید بیمار ماندن برای او سودمند است.

بیماری روان با بیماری جسم در این باره تفاوتی ندارد. فردی که از لحاظ جسمی ضعیف و افتاده می‌شود، توسط دیگران به دوش کشیده می‌شود، محبت و دلسوزی دیگران را به وفور دریافت می‌کند، همدلی و همدردی دیگران را به سمت خود می‌کشاند و از زیر بار مسئولیت‌های سنگین زندگی‌ خلاص شده و مسئولیت‌های شخصی خودش را نیز بر دوش دیگران می‌نهد. در مورد بیماری روانی نیز این موضوع صادق است. بیمار ناخودآگاه خود را بیمارتر می‌سازد یا سعی می‌کند علائم خود را حفظ کند تا از این طریق آزادی را با جبر معاوضه کند و از بار مسئولیت‌هایش خلاص شود. وقتی شخصیتِ فرد به اندازه‌ی کافی قوی و رشد‌یافته نیست که بتواند فشارهای درونی و بیرونی را تحمل کند، او ترجیح می‌دهد به زندگی کم‌چالش‌تری واپس‌روی کند و از زیر بار مسئولیت‌هایی که فشارهای درونی و بیرونی را به ارمغان می‌آورند شانه خالی کند.

حال روان‌درمانی تصمیمی‌ست برای رهایی از تمام بهانه‌هایی که برای بیمار کردن خودمان تراشیده‌ایم. پدر و مادر سمی، ازدواج ناموفق، عادات اشتباه، الگوهای نادرست در روابط و...، همگی یک‌ سری بهانه هستند. منظورم این نیست که غیرواقعی باشند، منظورم این است که ما با چسبیدن به آنها خودمان را بیمار نگه داشته و علائممان را حفظ می‌کنیم تا به هویت‌ بیمارمان بچسبیم و از مسئولیت‌‌های واقعی‌مان فرار کنیم و به آنچه که می‌توانیم تبدیل نشویم. روان‌درمانی‌ تلاشی‌ست در جهت رهایی از این بهانه‌ها و بدل شدن به خودِ واقعی‌مان.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
آگاه‌‌نویس
«نیمه‌ی تاریکِ ماه!» -برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده. پاسخی که هابز به این سوال می‌دهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلی‌ست، از این رو او پیشنهاد…
در نور بایست و عیب‌هایت را با دقت نگاه کن و با آنها روبرو شو و آنها را بپذیر‌. بگذار نور تو را شفا دهد. تو چیزی نیستی جز بازتاب نور. شبیه ماه که تنها هنگامی به چشم می‌آید که خورشید به او بتابد.
من انسان‌هایی را دیده‌ام که با وجود نقص‌هایی واضح، همچون ماهِ کامل درخشان بوده‌اند، تنها به این دلیل که ظرفیت‌شان را برای تابش خورشید بالا برده‌اند! نیز انسان‌هایی را دیده‌ام که با وجود ظاهری بی‌عیب و نقص، نوری از خود نداشته‌اند چرا که منبع نور (خورشید) را به دست فراموشی سپرده بودند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
آگاه‌‌نویس
Ashkan Mousavi – عبور کن
بهایِ رهایی شکستنِ دیواره
حصارا تو فکرن، دنیا مرزی نداره
تو سینه‌م یه فریاد در حالِ انفجاره
عبور کن از این شب که خورشید در انتظاره

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
Forwarded from Kazantezakis (mohammadsadegh)
بزرگترین خطر انسان این نیست که فقیر باشد یا شکست بخورد، بلکه این است که به آرامی شبیه دیگران شود.
انسان در نگاه زرتشت، موجودی است که باید از خودش فراتر برود، اما بیشتر انسانها ترجیح می‌دهند در امنیت ِجمع حل شوند تا اینکه خطر متفاوت بودن را بپذیرند. در نهایت آنچه انسان را می سازد نه پیروی از جمع بلکه جرئت فاصله گرفتن از آن است.
8
اسرار سایه: رمزگشایی از نیمه‌ی تاریک وجود
رابرت بلای


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3