آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
هنوز هم برایم جای سوال است که آیا این فرهنگ است که معصومیتِ کودکان را از بین می‌برد یا غریزه‌؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
آگاه‌‌نویس
Gary Moore – The Loner
Loner
Maggie Lindemann
Yeah, I'm a loner
And I like it that way
I like a dark room
With nobody but pain
And I don't need permission to feel sad
And don't need no witness to have my back
'Cause I'm a loner
And I like it that way
I like it that way

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
هر گونه محتوای ذهنی وقتی ارتباطش را با بدن از دست بدهد، به نشخوار فکری، وهم و تخیلات غیرواقعی بدل می‌شود. عینیت با در نظر گرفتن نسبتِ بدن با امور حاصل می‌شود. @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«بدن‌های بی‌سر و سرهای بی‌بدن!»

اسپینوزا بدن را امری مادی می‌داند که ذهن آن را متعین نمی‌کند. او فلسفه‌ی سیاسی‌اش را هم بر پایه‌ی همین بدن‌های بی‌ذهن شکل می‌دهد. برعکس ایده‌آلیست‌هایی مثل کانت، ذهن را از بدن جدا می‌کنند و تاکید می‌کنند که واقعیت را ذهن و دستگاه عصبی‌ ماست که شکل می‌دهد و ما راهی برای فهمیدنِ واقعیت فی‌نفسه نداریم. آنها به گونه‌ای، ذهن را بصورت تکین و منفرد بررسی می‌کنند.

با این وجود بایستی در نظر داشت ضمن اینکه ما به ذهن نقشی برجسته در فهممان از جهان می‌دهیم، نمی‌توانیم آن را به صورت مجزا بفهمیم. ذهن همواره از حالات جسمانیِ ما متأثر می‌شود و چه بسا معنایی که به واقعیت می‌دهد کاملا تحت تاثیر حالات جسمانی قرار بگیرد‌. مثلا هنگامی که دچار دل‌ درد می‌شویم، ممکن است ذهنمان جهان را تیره و تار یا ترسناک و تهدید‌آمیز بازنمایی نماید و ما ممکن است با وجود آگاهی از این موضوع، برایمان سخت باشد که بازنماییِ ذهنمان از واقعیت را در آن شرایط خاص نادیده بگیریم، چرا که آن تفسیر خاص از واقعیت آنقدر ملموس است که ما نمی‌توانیم طور دیگری جهان را ببینم تا زمانی که دل‌ دردمان رفع شود. از جهتی دیگر امور مادی همچون پول و ثروت، تغذیه، ارضای جنسی و... ممکن است از کارکرد‌های مادی و ماتریالیستی بدن قلمداد شوند اما اینها نیز تا حد زیادی از ذهن تاثیر می‌پذیرند در عین حال که می‌توان آنها را وابسته به جسم و بدن نیز دانست.

پس متوجه می‌شویم که هم تفکرات و‌ ادراکات و فهم ما از واقعیت که اموری کاملا ذهنی پنداشته می‌شوند از بدن ما تاثیر می‌پذیرند و هم کار کردن، پول در آوردن و رابطه‌ی جنسی داشتن که اموری جسمانی تلقی می‌شوند، از ذهنیت‌مان متأثر می‌گردند.
ذهن اگر بی‌بدن بماند، به تفکرات و نشخوارهای بی‌فایده و غیرعملی و کمال‌گرایانه مشغول می‌شود چرا که ارتباطش را با حواس پنجگانه و تحرکات جسمانی از دست داده است؛ از این رو تفکراتِ چنین ذهنی به هذیان شبیه می‌شوند و عمدتا غیرعملی هستند و در سطح ایده باقی می‌مانند. بدن نیز اگر بی‌ذهن بماند، خلاقیت و تواناییِ نوآوری و تغییرِ خود را از دست می‌دهد. انسان اگر فقط بدن باشد، فرقی با حیوان ندارد!

با همه‌ی اینها، می‌توان حتی از این هم فراتر رفت. وقتی بدن در پیوند کامل با ذهن قرار بگیرد، هرحالت ذهنی با حالتی جسمانی و هر حالت جسمانی با حالتی ذهنی مرتبط می‌شود اما این ارتباط و این آگاهیِ در برگیرنده‌ی جسم و ذهن، نه از بدن برمی‌خیزد و نه از ذهن! این آگاهی ریشه در روح دارد. روحی که جوهری غیرمادی دارد و به انسان جان و انرژی و خودآگاهی می‌بخشد. انسان وقتی ذهن و بدنش را به هماهنگی کامل برساند و روحش را بیدار سازد، می‌تواند به منتهای توانایی خویش برسد. به عبارت دیگر، دیالکتیکِ بین ذهن و بدن، با روح است که رفع می‌شود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👎2❤1
در مقابل حقایق اضدادی وجود دارد و آن اضداد خود نیز حقایقی هستند، مثلا حقیقتی را که یک‌جانبه باشد می‌توان در قالب کلمات جای داد و درباره‌ی آن شرح و بحث کرد. هر چیزی که به جامه‌ی کلمات درآمد یک‌جانبه است و بدین جهت نیمه‌حقیقتی است. از کمال و وحدانیت بهره‌ای ندارد. هنگامی که بودای اعظم درباره‌ی جهان بزرگ فکر می‌کرد، خلاصه‌ی آن را در دو چیز یعنی نیروانا و سانسارا یا در حقیقت و وهم و یا در رستگاری و رنج تعلیم داد. کار دیگری نمی‌شد کرد. برای آنهایی که درس می‌دهند، روش دیگری وجود ندارد. ولی خودِ جهان که در ما و در اطراف ما وجود دارد یک‌جانبه نیست. هیچگاه یک انسان یا یک عمل انسانی کاملا متعلق به سانسارا یا نیروانا نیست. هیچگاه بشری کاملا گناهکار و کاملا مقدس نمی‌شود. این بدان جهت است که ما از این تصور موهوم که "زمان واقعیت دارد" رنج می‌بریم. ای گوویندا، زمان حقیقی‌ نیست. من این را به کرات دریافته‌ام. ولی اگر زمان واقعی نباشد، آن وقت این خطی که ما بین این جهان و ابدیت، مابین رنج و سعادت، ما بین خیر و شر وجود دارد خود نیز وهمی بیش نخواهد بود.

سیذارتا
هرمان هسه

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
Negar
Ali Sorena
انسانِ معتاد همیشه دستش جلوی دیگران دراز است و اعتیادآور بودن تنها خاصیتِ مواد نیست بلکه آدمی می‌تواند به هر چیزی معتاد شود! از نظر من انسان حتی به اکسیژنی که تنفس می‌کند هم نباید عادت کند و معتاد شود چه رسد به چیزهای دیگر. از نظر من زندگی تمرینِ فهمِ اعتیاد و رهایی‌ست! به هر چیزی که اعتیاد پیدا کنی، نهایتا دستت جلوی دیگران دراز می‌شود؛ خواه آن چیز مال و منال باشد، خواه ثروت باشد و خواه همسر یا فرزند باشد. رها و سبک‌بال زندگی کن آنقدر که هر لحظه آماده‌ی مرگ باشی. عادت کن که به هیچ چیز عادت نکنی چرا که تغییر و شدن خصوصیتِ ذاتیِ جهان است!
تو پیداترین راهِ گمراهیامی
تو اعتیادِ ترکِ معتادیامی
اصلی‌ترین دلیلِ گستاخیامی
زخمِ رو صورتِ جغرافیامی

علی سورنا
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👎1
احترام گذاشتن به یک انسان بیشتر از آن مقداری که او خود را لایق احترام می‌داند، در نهایت خودت را پشیمان می‌سازد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1
او یک روحِ بلندپرواز و هنرمند داشت که متعلق به این دنیا نبود. او سرشار از شعر و کلمه و احساس و هیجان بود، چیزهایی که انگار هیچکس به آنها احتیاج نداشت، در دنیایی که از او آهن و ماشین و ربات می‌طلبید!
روحیه‌ی هنرمندانه معمولا عوارض جانبی مختلفی را با خود به همراه می‌آورد: زودرنجی، بدبینی، اضطراب، وسواس، خیال‌پردازی، پرخاشگری و شاید حتی جنون. برخی از هنرمندان خوش شانس هستند و راهی را می‌یابند تا با جنون‌شان به خوبی کنار بیایند اما برخی دیگر نمی‌توانند و ممکن است مثل ونگوگ گوش‌‌شان را ببُرند و برای معشوق بعنوان هدیه‌ای ناقابل ارسال کنند!
سرانجام تصمیم گرفت احساساتی را که در چهارچوب سازمان‌یافته‌ی جامعه (یا شاید روانش) نمی‌گنجیدند را سرکوب کند. اولین دوز داروی ضد افسردگی را با آب بلعید. ساعاتی بعد، سروتونین داشت در فضای سیناپسی بین سلول‌های عصبی‌اش می‌خزید و نوعی شادی مصنوعی به او دست داده بود. در دنیایی که همه چیزش مصنوعی و دروغ است، وقتی نمی‌توان واقعا شاد بود، مصنوعی شاد بودن اشکالی ندارد. مگر نه؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👎1
گاهی باید به جای فرار کردن از خلأ، به خلأ خوشامد گفت. خلأ زندگی از بعضی از انسان‌ها، راه را برای ورود انسان‌های بهتر به زندگی‌مان باز می‌کند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3
آگاه‌‌نویس
Nara Gilberto – Calma
طبق نظریه‌ی دونالد الدینگ هب، جستجوی تحریک، یک انگیزه‌ی مهم در رفتار آدمی‌ست.
«وقتی که فکرش را بکنید، تعجب خواهید کرد که اشخاصی در بازی بریج یا گلف به دردسر افتاده‌اند، چه کارهایی خواهند کرد تا به دردسر بیشتری دچار شوند. این یک پدیده‌ی فوق‌العاده است و چنین است فریبندگی داستان‌های قتل و جنایت یا گزارش‌های خبری مربوط به ماجراجویی‌ها یا تراژدی‌های واقعی زندگی. این علاقه‌مندی به تحریک و تهییج را هنگامی که به انگیزش آدمی می‌پردازیم، نباید از یاد ببریم. بنابراین، چنین به نظر می‌رسد که تا یک حد معین، تهدید و حیرت ارزش انگیزشی مثبت دارند، اما فراتر از آن حد حالت انگیزش منفی ایجاد می‌کنند.»

مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری
متیو اچ اُلسون و بی آر هرگنهان

پ.ن: ما به آرامش و یکنواختی عادت نداریم و همین هیجان‌طلبی‌ ما را به دردسر می‌اندازد. البته ریشه‌ی فرهنگی، تاریخی و اجتماعی این هیجان‌طلبی را نباید فراموش کرد. ما هیچ زمانی در طول تاریخ تا کنون، تا این حد با آرامش غریبه نبوده‌ایم. حالا ما از هر زمانی بیشتر در هر لحظه به سوی تحریک تا سر حد مرگ از هر سو تشویق می‌شویم. انسانی که به دنبال آرامش باشد، نتیجه‌ی تمام این‌ هیاهوها را جز پوچیِ بیشتر نمی‌بیند و بنابراین دست به تحریک ارگانیسم خود با محرک‌های بی‌ثمر نمی‌زند تا به تدریج بتواند ارگانیسم خود را به آرامش و حضور در لحظه عادت بدهد. بالا و پایین کردن دوپامین شبیه بالا رفتن از کوه است؛ هر بالا رفتنی، پایین آمدنی را به همراه دارد. سم‌زدایی دوپامین و عادت دادن خود به آرامش شبیه قدم زدن در یک کویر یکنواخت است اما این قدم زدن از آنجا که با حضور کامل در هر لحظه همراه است، بیشتر مبتنی بر سروتونین است و هزاران برابر رضایت‌بخش‌تر از لذت‌های کوتاه و گذرای دوپامینی‌ست.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
اینترنت فقط از راه افزایش دسترسی به مواد و داروهای قدیمی و جدید نیست که انسان‌ها را به مصرف مفرط اجباری وادار می‌کند، بلکه اینترنت رفتارهایی را به آنها می‌آموزد که قبلا تصورش را هم به ذهن خود راه نمی‌‌دادند. کلیپ‌های ویدیوئی در اینترنت فقط پخش نمی‌شوند، بلکه به معنی لغوی کلمه سرایت می‌کنند و بینندگان را به تقلید وا می‌دارند. انسان‌ها جانورانی اجتماعی هستند. وقتی در اینترنت می‌بینند که دیگران دارند فلان رفتار را از خود بروز می‌دهند، آن رفتار را نرمال تلقی می‌کنند. توئیتر به عنوان بستری از رسانه‌های اجتماعی که محبوب افراد دانش‌آموخته و اهل فن و رؤسای جمهور است، نام درستی را برای خود انتخاب کرده است. ما همه مثل ‌پرندگانی هستیم که با گله پرواز می‌کنیم. کافی‌ست یک پرنده به پرواز درآید تا ناگهان همه از او تقلید کنند و فوجی از پرندگان به آسمان برخیزند.

ملت دوپامین
آنا لمبکی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
در رمان سیذارتا به قلم هرمان هسه، می‌خوانیم که شخصیت اول داستان پیش از اینکه به رهایی از ذهن و امیال دست یابد، مسیر تباهی را تا انتهایش طی می‌کند. او مسیر گناه و آلودگی را تا به جایی که او را به پوچی و میل به مرگ و خودکشی می‌رساند طی می‌کند اما نهایتا توسط نیرویی رازآلود از مرگ نجات داده می‌شود و بعد پای در مسیری می‌گذارد که او را به شناخت بیشتر و یگانگی می‌رساند. گاهی تلاش ما برای نجات دادن دیگران و بازداری آنها از برخی کارها، به دلیل میل درونی آنها به طغیان علیه ما، با شکست مواجه می‌شود. گاهی به جای ترسیم یک عاقبت خیالی از تصمیمات برای انسان‌ها، باید بگذاریم خودشان آن تصمیم‌ها را بگیرند و با عاقبت آنها روبرو شوند. گاهی باید اجازه داد انسا‌ن‌ها افراط کنند تا به تفریط و نهایتا به تعادل برسند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
«دلنوشته‌ای صادقانه!»

سعی کنید به قول راجرز "با خودتون همخوان باشید" یا به قول بایزید بسطامی، "یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می‌نمایی." همخوان بودن با خود بهترین هدیه‌ایه که میتونید به اطرافیانتون بدید. سعی کنید جوری نباشه که عقایدتون یه سری چیزا باشه اما اعمالتون کلا زمین تا آسمون باهاشون فرق داشته باشه. اینجور آدما وارد زندگی هر کسی می‌شن، کلی آسیب بهش میزنن چون ما معمولا آدما رو بخاطر چیزی که فکر می‌کنیم هستن انتخاب می‌کنیم و برای فهم چیزی که هستن هیچ راهی نداریم، بجز اینکه چیزی رو که ازشون می‌بینیم (ظاهرشون) رو قضاوت کنیم. ما از ظاهر و رفتارهای ظاهری آدماس که به فهم باطن‌شون می‌رسیم. اگه ظاهر و باطن افراد با هم تضاد داشته باشه، ما از انتخابشون پشیمون میشیم ولی ممکنه زود متوجه این اشتباه نشیم و وقتی متوجه شیم که ضربه‌ی بزرگی خوردیم و کار از کار گذشته.
من به شخصه هیچوقت ادعای آدم خوبی بودن رو نداشتم و ندارم، اما در گذشته خیلیا بخاطر ظاهرم بهم اعتماد کردن. یه دفعه یه شخص تو زندگیم بخاطر ظاهرم بهم اعتماد کرد و دل بست اما بعد دید رفتارم با ظاهرم در تضاده! اون شخص ضربه‌ی خیلی بدی ازم خورد و من هنوزم بخاطرش عذاب وجدان دارم اما از اون به بعد تصمیم گرفتم باطنم رو با ظاهرم یکی کنم. نمیدونم چقدر توی این مسیر موفق بودم، ولی همیشه خوشحالم که در این مسیرم و حتی اگه صد بار هم زمین بخورم باز پا میشم. مطمئن باش اینطوری سرت کلاه نمیره. اتفاقا اینطوری آدمایی که بیشتر باهات هم‌فاز و هم‌فرکانس هستن وارد زندگیت میشن ولی وقتی بخوای یه چیزی باشی و یه چیز دیگه از خودت نشون بدی، آدمایی هم وارد زندگیت میشن که از تو بازیگرای بهتری هستن و بدجور بازی میخوری! هر چقدر هم که جامعه بهت فشار میاره که نقاب‌هاتو با خودت اشتباه بگیری، تو مقاومت کن. همخوان بودن بزرگترین هدیه‌ایه که میتونی به خودت و به دیگران بدی. سعی کن پیچیده نباشی، ساده و همخوان باش!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
Kashti
Sina Parsian
گفتی دوسم داری حق با تو بود آره
اما تو تعریفت از عاشقی با من زیادی فرق داره

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
آگاه‌‌نویس
«دلنوشته‌ای صادقانه!» سعی کنید به قول راجرز "با خودتون همخوان باشید" یا به قول بایزید بسطامی، "یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می‌نمایی." همخوان بودن با خود بهترین هدیه‌ایه که میتونید به اطرافیانتون بدید. سعی کنید جوری نباشه که عقایدتون یه سری چیزا باشه…
جمله‌ای در یک جا خواندم با این مضمون که "وقتی انسان با یک آدم بالغ و سالم وارد رابطه می‌شود، تازه می‌فهمد که چیزی به نام روابط پیچیده‌ی انسانی وجود ندارد!" چیزی که پس از خواندن این جمله به ذهنم رسید این بود: «شاید آدم‌های پیچیده‌ای که درونشان گیر می‌کنیم، بالغ و سالم نیستند، و اگر برای ما جذابند به این معنی‌ست که الگوی ما برای برگزیدن آنها بیمارگونه است».

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍2
ArashShamsiNotes - فلسفه و هنر
توضیح مختصر در متن زیر
اغلب تصور می‌کردم "زیبایی در نزد بیننده است" یا به عبارت دیگر، "یک چیز از آن جهت زیباست که به نیازها یا خواسته‌های ما پاسخ می‌گوید."
شوپنهاور اما در اینجا دیدگاهی دیگر به زیبایی‌شناسی به ما می‌نمایاند. این دیدگاه، جهانی ثانویه را متصور می‌شود که در آن انسان از رنج امیال رها می‌شود به مرحله‌ و مرتبه‌ای متفاوت با جهانِ اراده دست می‌یابد که جهانِ تصور نام دارد و در آن چیزها نه از این جهت که به ما و خواسته‌هایمان مربوطند، بلکه از آن جهت که ارتباطی با ما ندارند زیبا هستند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آنها از زندگی شروع کردند تا به مرگ برسند، من با مرگ آغاز شدم تا زندگی را دوباره بیابم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آیا حمایت بیش از حد ما از کودکان در برابر رویدادهای ناخوشایند احتمالی، سبب نشده است که آنها تا سرحد مرگ از دنیا در هراس باشند؟ شاید به این دلیل که با تحسین‌های کاذب و بی‌ارتباط با واقعیت‌های دنیا، اعتماد به نفس آنها را بیشتر کرده‌ایم و سبب شده‌ایم که در برابر سختی‌های زندگی تحمل کمتری داشته باشند و خود را مهم‌تر از آنچه هستند ببینند و بر نارسایی‌های شخصیت خود، آگاه نباشند. آیا ما با هموار کردن راه آنان برای برآوردن همه‌ی آرزوهایی که دارند، موجب ورود آنها به عصر جدید لذت‌گرایی و عشرت‌طلبی نشده‌ایم؟

ملت دوپامین
آنا لمبکی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
آگاه‌‌نویس
Nara Gilberto – Calma
هر موقع همه چی داره به سمت و سوی بهتر شدن میره، یه ندایی درونم شروع می‌کنه به سنگ انداختن سر راه و تمام تلاشش رو می‌کنه که مسیرم رو کج کنه. این ندا که میشه اسمش رو به قول فروید غریزه‌ی مرگ گذاشت یا میتونم یه اسم جدید روش بذارم و بهش بگم "حسودِ درون"، در همه‌ی افراد وجود داره هر چند در هر فردی شکل و قدرت خاص خودش رو داره.
این ندا در مقابل برنامه‌ریزی‌های ما مقاومت می‌کنه، به خودتنظیمی و بازداری‌های شناختی اعتنایی نداره، همیشه میخواد به لذت فوری برسه و میل به گرفتن بدترین تصمیمات داره، هیجان‌طلبه و میخواد مسیرهایی رو انتخاب کنیم که پر فراز و نشیب هستن اما مارو به هیچ جایی نمیرسونن به جای اینکه مسیرهای آروم‌تر و یکنواخت‌تر رو انتخاب کنیم که مارو به جاهای بهتری میرسونن! این حسودِ درون به شدت به نسخه‌ی ایده‌آلِ ما حسادت می‌‌کنه و اصلا نمی‌خواد بشیم اون چیزی که میتونیم بشیم یعنی اصلا نمیخواد توانایی‌های بالقوه‌مون رو بالفعل کنیم.
و من برام همیشه جای سواله که چرا انقدر حسم نسبت به آرامش دوگانه‌س. هم به شدت می‌خوامش هم وقتی بدستش میارم پسش می‌زنم و فقط بعد از اینکه از دستش بدم می‌فهمم که چه گوهری رو از دست دادم. نمی‌فهمم چرا به آشفتگی ذهنم عادت کردم و وقتی ذهنم آروم و ساکت می‌شه، حس می‌کنم یه دردسری تو زندگیم کمه پس خودم با دستای خودم اون دردسر رو وارد زندگیم می‌کنم. نمیدونم چطور یک بار برای همیشه یاد بگیرم که حسودِ درونم رو کنترل کنم!
تو کوچه‌ پس‌ کوچه‌های شعرم
تو طولِ روز تو عرضِ شب
من به دنبالِ سه بخشم
که "آ"ی اولش کلاهی رو سرش نباشه
"را"ی دومش منو وصل کنه به بخش سومش "مش"
من زنده می‌شم حتی با حضورِ ناقصش
تو یه لکه نور نشونم بده
تا من دنیا بسازم از انفجار و تابشش

بهرام نورایی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
آگاه‌‌نویس
هر موقع همه چی داره به سمت و سوی بهتر شدن میره، یه ندایی درونم شروع می‌کنه به سنگ انداختن سر راه و تمام تلاشش رو می‌کنه که مسیرم رو کج کنه. این ندا که میشه اسمش رو به قول فروید غریزه‌ی مرگ گذاشت یا میتونم یه اسم جدید روش بذارم و بهش بگم "حسودِ درون"، در همه‌ی…
و من اکنون رها هستم. از قید هر چیزی. از بند هر چیزی‌. و اگر این آزادی را هزار بار هم از دست بدهم، باز برای بدست آوردنش تلاش خواهم کرد تا این بار آن را کامل‌تر و بی‌نقص‌تر بدست بیاورم.
و من اکنون آرامش دارم. هر چند اگر کوتاه باشد و لحظاتی بیش به طول نینجامد. هر چند اگر فردا صبح که بیدار می‌شوم آن را همراه نداشته باشم.
اکنون به تمام توهماتی که افکار نام دارند لبخند می‌زنم چون در ذهنم هیچ فکری نیست. اصلا میلی وجود ندارد که فکری بیافریند یا جنبشی شکل دهد. این یعنی آزادی، آرامش و رهایی و این‌ هدفی‌ست که تا زنده‌ام دنبالش خواهم کرد تا به جایی که هر لحظه از زندگی‌ام را به بستری برای حضور این سه مهمان گرانقدر تبدیل کنم. بلاخره یک روز آنها را خواهم یافت و برای همیشه در آغوش خواهم کشید و آنگاه حتی مرگ نیز نمی‌تواند ما را از هم جدا کند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3