آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
خاطراتی که من نزیسته بودمشان اما به تماشایشان نشسته‌ بودم، از پسِ سال‌ها و قرن‌ها زمان، با پرده‌ای نازک از آگاهی‌ام جدا شده‌ بودند. ناخودآگاهم همواره منتظرِ فرصتی برای دریدنِ این پرده و نمایان نمودنِ این محتویات بود: در خواب، در خیال‌پردازی‌های روزانه، در لغزش‌های زبانی‌ و در علائم روان‌تنی!
سال‌ها دیواری عظیم ساختم تا نگذارم درون و بیرون با هم در تماس باشند اما در نهایت با دستانِ خود دیواری که مرزِ بینِ خودآگاهی و ناخودآگاهی بود را خراب کردم و با جهنمی که در ناخودآگاهم بر پا شده بود و خودم بی‌آنکه آگاه باشم هیزم‌آورِ آتشش شده بودم، روبرو شدم. فهمیدم هرگز نمی‌توان از درون گریخت چرا که درون در نهایت هم هستیِ بیرونی‌ات را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسیرِ زندگی‌ و سرنوشتت را رقم می‌زند، هم هیچ فرصتی را برای اینکه حضورش را به تو یادآوری کند، از دست نمی‌دهد.
حال تنها درمانی که می‌شناسم درمانی‌ست که درون را نشانه برود. من و تو اگر بتوانیم درون‌مان را درمان کنیم و آتشِ جهنمش را فروبنشانیم، درمانگرِ درونِ دیگران نیز می‌توانیم باشیم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
Forwarded from مَرزِرَوان|mid's edge (Javad)
«هیچ درختی با جابه‌جا کردنِ هرروزه‌ی ریشه‌هایش، به آسمان نرسیده است»


✍جهان، قانون عجیبی دارد،هرچه عمیق‌تر می‌شود،کم‌تعدادتر می‌شود
دریا هزاران موج دارد،
اما یک بستر
درخت هزاران برگ دارد،
اما یک ریشه

و انسان...
تنها موجودی است که گاهی خیال می‌کند
با بیشتر خواستن،
به بیشتر بودن می‌رسد
در حالی که بسیاری از بزرگ‌ترین چیزهای زندگی،
نه از «تنوع»،
که از «تعهد» متولد می‌شوند
عشق،
اعتماد،
معنا،
آرامش...
همه و همه، فرزندانِ ماندن‌اند

هوس، همیشه در حال فریاد زدن است
تعهد،آهسته رشد می‌کند
هوس، وعده‌ی جهان‌های تازه می‌دهد
تعهد،
از همان جهانِ کوچک،
خانه می‌سازد...
روان انسان به تازگی کشش دارد؛
مغز، محرک‌های نو را دوست دارد
اما قلب...
قلب، جایی برای ریشه دواندن می‌خواهد
برای همین است که بعضی آدم‌ها،
سال‌ها از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرند،
بی‌آنکه یک‌بار طعمِ میوه را بچشند
آن‌ها فصل‌های زیادی دیده‌اند،
اما هیچ باغی نساخته‌اند
شاید برکت،
پاداشِ داشتنِ بیشتر نباشد
پاداشِ وفادار ماندن به چیزی باشد
که ارزشِ عمیق شدن را دارد
زیرا جهان،
رازهایش را
به رهگذرها نشان نمی‌دهد
رازهای جهان،
فقط برای کسانی آشکار می‌شود
که آن‌قدر می‌مانند
تا ریشه بدوانند
#روان_به_روایت_من
#سبک_زندگی
❤3
A Thousand Years
Jada Facer & Kyson Facer
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
آنکه تحقیر شود، روزی تحقیر خواهد کرد. رسیدن به برابری جنسیت‌ها، با برتری‌جویی و تحقیرِ یک جنس توسط یک جنسِ دیگر بدست نمی‌آید! این باعث می‌شود در نهایت نتیجه‌ای برعکس رقم بخورد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4💔2
آدمی همیشه این سوال را در پسِ ذهنش دارد که "آیا نمی‌شد از ابتدا دچار نقص نشوم که حالا لازم نباشد اینگونه با رنج و مشقت به دنبالِ کمال بگردم؟" اگر به این سوال عمیقا فکر کنیم، به انسان حق می‌دهیم که به دنبال پاسخش باشد! چرا باید چیزی را که از ابتدا داشته‌ایم گم کنیم و باز با رنج و مشقتِ چندبرابری به دنبالِ همان چیزی که از ابتدا داشته‌ایم بگردیم؟!
شاید این سوال میراثِ هبوطِ آدمی از بهشت است. موجودی که در کامل‌ترین شرایط می‌زیست و با اشتباهی کوچک از آنجا سقوط کرد و بر این زمینِ نفرین‌شده پا‌ گذاشت. حال او باید در این زمین به گونه‌ای زندگی کند که بتواند به همان حال قبل برگردد و دوباره طعمِ زیستن در بهشت را بچشد.
اما پاسخِ درست به این سوال در واقع این است: این نوعی اشتباه است که کمالِ واپسین را با کمالِ پیشینی یکی بدانیم! انسانی که از تمامِ سختی‌ها بگذرد تا دوباره آن معصومیت و پاکیِ از دست رفته‌اش را بازیابد، اولا همان انسانِ اولیه نیست بلکه انسانی چندین برابر قوی‌تر و بااراده‌تر است و ثانیا می‌توان گفت او در ابتدا قدرِ داشته‌هایش را نمی‌دانسته چرا که بدونِ تلاش آنها را در اختیار داشته است، اما وقتی آنها را از دست بدهد و مجددا با تلاش و سختیِ فراوان آنها را بدست آوَرَد، آنگاه قدردانِ دستاورد‌هایش خواهد بود. در نهایت باید گفت که بهشتِ پیشینی همان بهشتِ موعودِ واپسین نیست و ما اگر با خاطره‌ی کاذبِ بهشتِ پیشین خودمان را آزرده‌خاطر سازیم و با یادِ آن حسرت بخوریم، بهشتی ارزشمند‌تر و گرانبها‌تر را از دست می‌دهیم که بر خلافِ اولی بادآورده نیست بلکه حاصلِ دست‌رنجِ خودمان است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6
زمین خانه‌ی من نیست. نه این کشور نه آن کشور. نه این قاره نه آن قاره‌. نه در آغوشِ گرمِ خانواده نه فرسنگ‌ها دورتر از آنان.
زمین خانه‌ی من نیست. من اینجا غریبم و چراییِ بودنم را نمی‌فهمم. اینجا زندانی‌ زیباست برای روحی که پرواز می‌خواهد.
زمین خانه‌ی من نیست‌. زیستن را نمی‌توانم تاب بیاورم. آدم بودن شاید سخت‌ترین سرنوشتی باشد که یک موجود می‌تواند به آن دچار شود.
آی کبوتر. زمین‌ خانه‌ی من نیست؛ می‌شود بال‌هایت را قرض بگیرم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤8
تپه‌ی‌ِپروانه‌ها
انگار همه‌مون داریم به صورت تله‌پاتی تجربه‌مون رو در اختیار هم می‌ذاریم. -undone | ‌2‌0‌‌1‌9
یونگ در نامه‌ای خاطرنشان کرد که «ورود اندیشه‌های شرق به غرب حقیقتی نسبتاً روانشناسانه است که سابقه‌ی طولانی تاریخی دارد. اولین نشانه‌های آن به میستر اکهارت، لایبنیتس، کانت، هگل، شوپنهاور و ای.ون هارتمن بازمی‌گردد. اما آنچه با آن روبرو هستیم اصلا همان شرقِ واقعی نیست، بلکه حقیقتی در ناخودآگاه جمعی است که در همه جا حضور دارد.»

مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
شناخت ذهن و کنترل آن
رامین کرمی


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
آگاه‌‌نویس
شناخت ذهن و کنترل آن رامین کرمی @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
بُعد روحانی و و نیازهای مرتبط با این بُعد انسان، توسط جامعه‌ی مدرن و پسامدرن همواره سرکوب می‌شوند چرا که دیدگاه ماشینی به انسان روز به روز بیشتر و بیشتر به عنوان دیدگاه و ایدئولوژی مسلط پذیرفته می‌شود! با این حال اگر عمیقا وجودمان را بکاویم، می‌بینیم که برخی از رفتارهایمان صرفا دلایل غریزی ندارند. برای مثال از دیدگاه روحانی، رابطه‌ی جنسی یک رفتار کاملا غریزی نیست که برای رهایی از تنش غرایز انجام شود بلکه همچنین یک نوع تجربه‌ی عمیق برای رهایی از خویشتن و به زعم رامین کرمی، برای رهایی از «منِ ذهنی»‌ست! همچنین می‌توان گفت رفتارهایی مثل مصرف مواد مخدر و اعتیاد پیدا کردن به آنها، نه صرفا علل فیزیولوژیک، بلکه علل فرامادی نیز دارند. در واقع می‌توان گرایش به ماوراء و تجربیات روحانی و فراجسمانی و فراذهنی را از جمله دلایل اعتیاد به مواد مخدر دانست. از دیدگاه عرفانی، معتادان افرادی دارای پتانسیل بالای ماورائی هستند اما این پتانسیل‌شان در مسیر اشتباهی به کار گرفته شده و به جای رهایی‌بخشی، آنان را گرفتار نموده است. از این دیدگاه، اعتیاد نوعی امتحان دنیوی‌ست که گویی مرکز و منبع تمام لذت‌ فرد معتاد می‌شود و فرد با رها کردن این منبع لذت، اراده‌ای بسیار قوی بدست می‌آورد و پتانسیل لذت‌بردن از چیزهای کوچک را در زندگی مجددا بدست می‌آورد و بینشی عمیق نسبت به جهان پیدا می‌کند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4❤1
هنوز هم برایم جای سوال است که آیا این فرهنگ است که معصومیتِ کودکان را از بین می‌برد یا غریزه‌؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
آگاه‌‌نویس
Gary Moore – The Loner
Loner
Maggie Lindemann
Yeah, I'm a loner
And I like it that way
I like a dark room
With nobody but pain
And I don't need permission to feel sad
And don't need no witness to have my back
'Cause I'm a loner
And I like it that way
I like it that way

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
هر گونه محتوای ذهنی وقتی ارتباطش را با بدن از دست بدهد، به نشخوار فکری، وهم و تخیلات غیرواقعی بدل می‌شود. عینیت با در نظر گرفتن نسبتِ بدن با امور حاصل می‌شود. @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«بدن‌های بی‌سر و سرهای بی‌بدن!»

اسپینوزا بدن را امری مادی می‌داند که ذهن آن را متعین نمی‌کند. او فلسفه‌ی سیاسی‌اش را هم بر پایه‌ی همین بدن‌های بی‌ذهن شکل می‌دهد. برعکس ایده‌آلیست‌هایی مثل کانت، ذهن را از بدن جدا می‌کنند و تاکید می‌کنند که واقعیت را ذهن و دستگاه عصبی‌ ماست که شکل می‌دهد و ما راهی برای فهمیدنِ واقعیت فی‌نفسه نداریم. آنها به گونه‌ای، ذهن را بصورت تکین و منفرد بررسی می‌کنند.

با این وجود بایستی در نظر داشت ضمن اینکه ما به ذهن نقشی برجسته در فهممان از جهان می‌دهیم، نمی‌توانیم آن را به صورت مجزا بفهمیم. ذهن همواره از حالات جسمانیِ ما متأثر می‌شود و چه بسا معنایی که به واقعیت می‌دهد کاملا تحت تاثیر حالات جسمانی قرار بگیرد‌. مثلا هنگامی که دچار دل‌ درد می‌شویم، ممکن است ذهنمان جهان را تیره و تار یا ترسناک و تهدید‌آمیز بازنمایی نماید و ما ممکن است با وجود آگاهی از این موضوع، برایمان سخت باشد که بازنماییِ ذهنمان از واقعیت را در آن شرایط خاص نادیده بگیریم، چرا که آن تفسیر خاص از واقعیت آنقدر ملموس است که ما نمی‌توانیم طور دیگری جهان را ببینم تا زمانی که دل‌ دردمان رفع شود. از جهتی دیگر امور مادی همچون پول و ثروت، تغذیه، ارضای جنسی و... ممکن است از کارکرد‌های مادی و ماتریالیستی بدن قلمداد شوند اما اینها نیز تا حد زیادی از ذهن تاثیر می‌پذیرند در عین حال که می‌توان آنها را وابسته به جسم و بدن نیز دانست.

پس متوجه می‌شویم که هم تفکرات و‌ ادراکات و فهم ما از واقعیت که اموری کاملا ذهنی پنداشته می‌شوند از بدن ما تاثیر می‌پذیرند و هم کار کردن، پول در آوردن و رابطه‌ی جنسی داشتن که اموری جسمانی تلقی می‌شوند، از ذهنیت‌مان متأثر می‌گردند.
ذهن اگر بی‌بدن بماند، به تفکرات و نشخوارهای بی‌فایده و غیرعملی و کمال‌گرایانه مشغول می‌شود چرا که ارتباطش را با حواس پنجگانه و تحرکات جسمانی از دست داده است؛ از این رو تفکراتِ چنین ذهنی به هذیان شبیه می‌شوند و عمدتا غیرعملی هستند و در سطح ایده باقی می‌مانند. بدن نیز اگر بی‌ذهن بماند، خلاقیت و تواناییِ نوآوری و تغییرِ خود را از دست می‌دهد. انسان اگر فقط بدن باشد، فرقی با حیوان ندارد!

با همه‌ی اینها، می‌توان حتی از این هم فراتر رفت. وقتی بدن در پیوند کامل با ذهن قرار بگیرد، هرحالت ذهنی با حالتی جسمانی و هر حالت جسمانی با حالتی ذهنی مرتبط می‌شود اما این ارتباط و این آگاهیِ در برگیرنده‌ی جسم و ذهن، نه از بدن برمی‌خیزد و نه از ذهن! این آگاهی ریشه در روح دارد. روحی که جوهری غیرمادی دارد و به انسان جان و انرژی و خودآگاهی می‌بخشد. انسان وقتی ذهن و بدنش را به هماهنگی کامل برساند و روحش را بیدار سازد، می‌تواند به منتهای توانایی خویش برسد. به عبارت دیگر، دیالکتیکِ بین ذهن و بدن، با روح است که رفع می‌شود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👎2❤1
در مقابل حقایق اضدادی وجود دارد و آن اضداد خود نیز حقایقی هستند، مثلا حقیقتی را که یک‌جانبه باشد می‌توان در قالب کلمات جای داد و درباره‌ی آن شرح و بحث کرد. هر چیزی که به جامه‌ی کلمات درآمد یک‌جانبه است و بدین جهت نیمه‌حقیقتی است. از کمال و وحدانیت بهره‌ای ندارد. هنگامی که بودای اعظم درباره‌ی جهان بزرگ فکر می‌کرد، خلاصه‌ی آن را در دو چیز یعنی نیروانا و سانسارا یا در حقیقت و وهم و یا در رستگاری و رنج تعلیم داد. کار دیگری نمی‌شد کرد. برای آنهایی که درس می‌دهند، روش دیگری وجود ندارد. ولی خودِ جهان که در ما و در اطراف ما وجود دارد یک‌جانبه نیست. هیچگاه یک انسان یا یک عمل انسانی کاملا متعلق به سانسارا یا نیروانا نیست. هیچگاه بشری کاملا گناهکار و کاملا مقدس نمی‌شود. این بدان جهت است که ما از این تصور موهوم که "زمان واقعیت دارد" رنج می‌بریم. ای گوویندا، زمان حقیقی‌ نیست. من این را به کرات دریافته‌ام. ولی اگر زمان واقعی نباشد، آن وقت این خطی که ما بین این جهان و ابدیت، مابین رنج و سعادت، ما بین خیر و شر وجود دارد خود نیز وهمی بیش نخواهد بود.

سیذارتا
هرمان هسه

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
Negar
Ali Sorena
انسانِ معتاد همیشه دستش جلوی دیگران دراز است و اعتیادآور بودن تنها خاصیتِ مواد نیست بلکه آدمی می‌تواند به هر چیزی معتاد شود! از نظر من انسان حتی به اکسیژنی که تنفس می‌کند هم نباید عادت کند و معتاد شود چه رسد به چیزهای دیگر. از نظر من زندگی تمرینِ فهمِ اعتیاد و رهایی‌ست! به هر چیزی که اعتیاد پیدا کنی، نهایتا دستت جلوی دیگران دراز می‌شود؛ خواه آن چیز مال و منال باشد، خواه ثروت باشد و خواه همسر یا فرزند باشد. رها و سبک‌بال زندگی کن آنقدر که هر لحظه آماده‌ی مرگ باشی. عادت کن که به هیچ چیز عادت نکنی چرا که تغییر و شدن خصوصیتِ ذاتیِ جهان است!
تو پیداترین راهِ گمراهیامی
تو اعتیادِ ترکِ معتادیامی
اصلی‌ترین دلیلِ گستاخیامی
زخمِ رو صورتِ جغرافیامی

علی سورنا
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👎1
احترام گذاشتن به یک انسان بیشتر از آن مقداری که او خود را لایق احترام می‌داند، در نهایت خودت را پشیمان می‌سازد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1
او یک روحِ بلندپرواز و هنرمند داشت که متعلق به این دنیا نبود. او سرشار از شعر و کلمه و احساس و هیجان بود، چیزهایی که انگار هیچکس به آنها احتیاج نداشت، در دنیایی که از او آهن و ماشین و ربات می‌طلبید!
روحیه‌ی هنرمندانه معمولا عوارض جانبی مختلفی را با خود به همراه می‌آورد: زودرنجی، بدبینی، اضطراب، وسواس، خیال‌پردازی، پرخاشگری و شاید حتی جنون. برخی از هنرمندان خوش شانس هستند و راهی را می‌یابند تا با جنون‌شان به خوبی کنار بیایند اما برخی دیگر نمی‌توانند و ممکن است مثل ونگوگ گوش‌‌شان را ببُرند و برای معشوق بعنوان هدیه‌ای ناقابل ارسال کنند!
سرانجام تصمیم گرفت احساساتی را که در چهارچوب سازمان‌یافته‌ی جامعه (یا شاید روانش) نمی‌گنجیدند را سرکوب کند. اولین دوز داروی ضد افسردگی را با آب بلعید. ساعاتی بعد، سروتونین داشت در فضای سیناپسی بین سلول‌های عصبی‌اش می‌خزید و نوعی شادی مصنوعی به او دست داده بود. در دنیایی که همه چیزش مصنوعی و دروغ است، وقتی نمی‌توان واقعا شاد بود، مصنوعی شاد بودن اشکالی ندارد. مگر نه؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👎1
گاهی باید به جای فرار کردن از خلأ، به خلأ خوشامد گفت. خلأ زندگی از بعضی از انسان‌ها، راه را برای ورود انسان‌های بهتر به زندگی‌مان باز می‌کند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3
آگاه‌‌نویس
Nara Gilberto – Calma
طبق نظریه‌ی دونالد الدینگ هب، جستجوی تحریک، یک انگیزه‌ی مهم در رفتار آدمی‌ست.
«وقتی که فکرش را بکنید، تعجب خواهید کرد که اشخاصی در بازی بریج یا گلف به دردسر افتاده‌اند، چه کارهایی خواهند کرد تا به دردسر بیشتری دچار شوند. این یک پدیده‌ی فوق‌العاده است و چنین است فریبندگی داستان‌های قتل و جنایت یا گزارش‌های خبری مربوط به ماجراجویی‌ها یا تراژدی‌های واقعی زندگی. این علاقه‌مندی به تحریک و تهییج را هنگامی که به انگیزش آدمی می‌پردازیم، نباید از یاد ببریم. بنابراین، چنین به نظر می‌رسد که تا یک حد معین، تهدید و حیرت ارزش انگیزشی مثبت دارند، اما فراتر از آن حد حالت انگیزش منفی ایجاد می‌کنند.»

مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری
متیو اچ اُلسون و بی آر هرگنهان

پ.ن: ما به آرامش و یکنواختی عادت نداریم و همین هیجان‌طلبی‌ ما را به دردسر می‌اندازد. البته ریشه‌ی فرهنگی، تاریخی و اجتماعی این هیجان‌طلبی را نباید فراموش کرد. ما هیچ زمانی در طول تاریخ تا کنون، تا این حد با آرامش غریبه نبوده‌ایم. حالا ما از هر زمانی بیشتر در هر لحظه به سوی تحریک تا سر حد مرگ از هر سو تشویق می‌شویم. انسانی که به دنبال آرامش باشد، نتیجه‌ی تمام این‌ هیاهوها را جز پوچیِ بیشتر نمی‌بیند و بنابراین دست به تحریک ارگانیسم خود با محرک‌های بی‌ثمر نمی‌زند تا به تدریج بتواند ارگانیسم خود را به آرامش و حضور در لحظه عادت بدهد. بالا و پایین کردن دوپامین شبیه بالا رفتن از کوه است؛ هر بالا رفتنی، پایین آمدنی را به همراه دارد. سم‌زدایی دوپامین و عادت دادن خود به آرامش شبیه قدم زدن در یک کویر یکنواخت است اما این قدم زدن از آنجا که با حضور کامل در هر لحظه همراه است، بیشتر مبتنی بر سروتونین است و هزاران برابر رضایت‌بخش‌تر از لذت‌های کوتاه و گذرای دوپامینی‌ست.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس