آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
هر گونه محتوای ذهنی وقتی ارتباطش را با بدن از دست بدهد، به نشخوار فکری، وهم و تخیلات غیرواقعی بدل می‌شود. عینیت با در نظر گرفتن نسبتِ بدن با امور حاصل می‌شود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍6❤2
روحی که هنوز رها نشده نمی‌تواند روح‌های دیگر را رها سازد. هر قدر هم که به این کار مایل باشد، بدن‌ها بر سر راهش مانع می‌شوند چرا که بدنِ خودش مانعِ رهایی‌اش شده است. رهایی شعار نیست، رهایی با حضور و مراقبت مداوم به شکل یک مسیر نه به شکل یک مقصد تجربه می‌شود. هر زنجیر را که از پای روحت باز کنی، آن را یه قدم به رهایی نزدیک‌تر کرده‌ای اما هیچ مقصدی جز مرگ نیست. زندگی چیزی نیست جز مشقِ خوب مردن. روح باید آنقدر رها باشد که لحظه‌ای که خواست از کالبد پرواز کند، با زنجیر به زمین بسته نشده باشد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍5❤2
هر چه از زمین فاصله بگیری، افتراق و تمایزِ چیزها با هم کمتر و کمتر می‌شود و چیزها با هم درآمیخته‌تر می‌شوند. از فاصله‌ای بسیار بالاتر، ممکن است هر چیزی که در جهان‌مان هست در یک دایره‌ی کوچک به نام کره‌ی زمین خلاصه شود و از فاصله‌ای بازهم دورتر، ممکن است همه چیز در یک نقطه‌ی کوچکِ نورانی خلاصه شود و همه چیز در یک چیز خلاصه گردد. این یک استعاره‌ی ادبی یا عرفانی نیست، یک واقعیت است. ما همه یک چیز هستیم، فقط آنقدر با امور جزئیِ بدن‌ها و اذهانِ خودمان یکی شده‌ایم که نمی‌توانیم از سطحی بالاتر یا در لایه‌ای عمیق‌تر حقیقتِ یگانگی را ببینیم و از دوگانگی‌ها یا چندگانگی‌ها فراتر رویم و به یگانگی در جوهرِ هستی دست یابیم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
باید از چشمِ ابدیت به زندگی خودمان نگاه کنیم.»
و شاید تنها تسکین برای رنج‌هایمان همین باشد!
❤3
آگاه‌‌نویس
هر چه از زمین فاصله بگیری، افتراق و تمایزِ چیزها با هم کمتر و کمتر می‌شود و چیزها با هم درآمیخته‌تر می‌شوند. از فاصله‌ای بسیار بالاتر، ممکن است هر چیزی که در جهان‌مان هست در یک دایره‌ی کوچک به نام کره‌ی زمین خلاصه شود و از فاصله‌ای بازهم دورتر، ممکن است همه…
جهان هر کاری می‌کند تا تو یگانگی را از یاد ببری. اقتصاد، تضادِ منافع می‌آفریند. سیاست، تضادِ قدرت‌ها را شکل می‌دهد. جنسیت به تضادِ امیال دامن می‌زند. این تضادها پویایی و حرکت را در جهان رقم می‌زنند و زندگی‌ها و مرگ‌ها از پسِ آنان می‌آیند و می‌روند اما در عمق وجودت چیزی هست که ثبات دارد. از چشم‌اندازِ ابدیت که بنگری، سکوت و آرامش بر جهان حاکم است و زمان معنای خود را از دست می‌دهد. هیچ هدفی نیست و هیچ چیز اهمیتی ندارد جز اکنون و هشیاری و حضورِ ما نسبت به آن. آنجاست که یگانگی را درک می‌کنی و می‌فهمی که همه چیز در اصل یک‌ چیز بوده است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
Artwork: Old Fisherman
Artist: Tivadar Csontváry Kosztka

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👍1
آگاه‌‌نویس
اگر فکرهای زیبا در مورد تو داشته باشم، عاشقت می‌شوم. اگر فکرهای ناجور درباره‌ی تو داشته باشم، از تو متنفر می‌شوم. همه‌اش در من است، چه ربطی به تو دارد؟! من دارم باورهایم، افکارم و احساساتم را بر تو قرار می‌دهم و اسم آن را «تو» می‌گذارم...! ناشناس @ConsciousWriter…
تصورم از تو در نوسان است. گاهی تو‌ را فرشته‌ی نجات می‌بینم. گاهی تو را یک‌ درس مهم در مسیرم می‌بینم که برای ادامه‌ی راه به یادگیریِ آن نیاز داشته‌ام و گاهی تو را شیطان و عامل هبوط می‌بینم. نمی‌دانم کدامیک تو هستی و کدام تو نیستی. شاید هم هیچکدام تو نیستی. این منم که با نوساناتی که دارم، تو را به نسبتِ شرایطم بازتعریف می‌کنم! اگر اینگونه است، پس تو به راستی که هستی؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔4❤1
خاطراتی که من نزیسته بودمشان اما به تماشایشان نشسته‌ بودم، از پسِ سال‌ها و قرن‌ها زمان، با پرده‌ای نازک از آگاهی‌ام جدا شده‌ بودند. ناخودآگاهم همواره منتظرِ فرصتی برای دریدنِ این پرده و نمایان نمودنِ این محتویات بود: در خواب، در خیال‌پردازی‌های روزانه، در لغزش‌های زبانی‌ و در علائم روان‌تنی!
سال‌ها دیواری عظیم ساختم تا نگذارم درون و بیرون با هم در تماس باشند اما در نهایت با دستانِ خود دیواری که مرزِ بینِ خودآگاهی و ناخودآگاهی بود را خراب کردم و با جهنمی که در ناخودآگاهم بر پا شده بود و خودم بی‌آنکه آگاه باشم هیزم‌آورِ آتشش شده بودم، روبرو شدم. فهمیدم هرگز نمی‌توان از درون گریخت چرا که درون در نهایت هم هستیِ بیرونی‌ات را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسیرِ زندگی‌ و سرنوشتت را رقم می‌زند، هم هیچ فرصتی را برای اینکه حضورش را به تو یادآوری کند، از دست نمی‌دهد.
حال تنها درمانی که می‌شناسم درمانی‌ست که درون را نشانه برود. من و تو اگر بتوانیم درون‌مان را درمان کنیم و آتشِ جهنمش را فروبنشانیم، درمانگرِ درونِ دیگران نیز می‌توانیم باشیم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
Forwarded from مَرزِرَوان|mid's edge (Javad)
«هیچ درختی با جابه‌جا کردنِ هرروزه‌ی ریشه‌هایش، به آسمان نرسیده است»


✍جهان، قانون عجیبی دارد،هرچه عمیق‌تر می‌شود،کم‌تعدادتر می‌شود
دریا هزاران موج دارد،
اما یک بستر
درخت هزاران برگ دارد،
اما یک ریشه

و انسان...
تنها موجودی است که گاهی خیال می‌کند
با بیشتر خواستن،
به بیشتر بودن می‌رسد
در حالی که بسیاری از بزرگ‌ترین چیزهای زندگی،
نه از «تنوع»،
که از «تعهد» متولد می‌شوند
عشق،
اعتماد،
معنا،
آرامش...
همه و همه، فرزندانِ ماندن‌اند

هوس، همیشه در حال فریاد زدن است
تعهد،آهسته رشد می‌کند
هوس، وعده‌ی جهان‌های تازه می‌دهد
تعهد،
از همان جهانِ کوچک،
خانه می‌سازد...
روان انسان به تازگی کشش دارد؛
مغز، محرک‌های نو را دوست دارد
اما قلب...
قلب، جایی برای ریشه دواندن می‌خواهد
برای همین است که بعضی آدم‌ها،
سال‌ها از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرند،
بی‌آنکه یک‌بار طعمِ میوه را بچشند
آن‌ها فصل‌های زیادی دیده‌اند،
اما هیچ باغی نساخته‌اند
شاید برکت،
پاداشِ داشتنِ بیشتر نباشد
پاداشِ وفادار ماندن به چیزی باشد
که ارزشِ عمیق شدن را دارد
زیرا جهان،
رازهایش را
به رهگذرها نشان نمی‌دهد
رازهای جهان،
فقط برای کسانی آشکار می‌شود
که آن‌قدر می‌مانند
تا ریشه بدوانند
#روان_به_روایت_من
#سبک_زندگی
❤3
A Thousand Years
Jada Facer & Kyson Facer
And all along I believed I would find you
Time has brought your heart to me
I have loved you for a thousand years
I'll love you for a thousand more

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
آنکه تحقیر شود، روزی تحقیر خواهد کرد. رسیدن به برابری جنسیت‌ها، با برتری‌جویی و تحقیرِ یک جنس توسط یک جنسِ دیگر بدست نمی‌آید! این باعث می‌شود در نهایت نتیجه‌ای برعکس رقم بخورد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4💔2
آدمی همیشه این سوال را در پسِ ذهنش دارد که "آیا نمی‌شد از ابتدا دچار نقص نشوم که حالا لازم نباشد اینگونه با رنج و مشقت به دنبالِ کمال بگردم؟" اگر به این سوال عمیقا فکر کنیم، به انسان حق می‌دهیم که به دنبال پاسخش باشد! چرا باید چیزی را که از ابتدا داشته‌ایم گم کنیم و باز با رنج و مشقتِ چندبرابری به دنبالِ همان چیزی که از ابتدا داشته‌ایم بگردیم؟!
شاید این سوال میراثِ هبوطِ آدمی از بهشت است. موجودی که در کامل‌ترین شرایط می‌زیست و با اشتباهی کوچک از آنجا سقوط کرد و بر این زمینِ نفرین‌شده پا‌ گذاشت. حال او باید در این زمین به گونه‌ای زندگی کند که بتواند به همان حال قبل برگردد و دوباره طعمِ زیستن در بهشت را بچشد.
اما پاسخِ درست به این سوال در واقع این است: این نوعی اشتباه است که کمالِ واپسین را با کمالِ پیشینی یکی بدانیم! انسانی که از تمامِ سختی‌ها بگذرد تا دوباره آن معصومیت و پاکیِ از دست رفته‌اش را بازیابد، اولا همان انسانِ اولیه نیست بلکه انسانی چندین برابر قوی‌تر و بااراده‌تر است و ثانیا می‌توان گفت او در ابتدا قدرِ داشته‌هایش را نمی‌دانسته چرا که بدونِ تلاش آنها را در اختیار داشته است، اما وقتی آنها را از دست بدهد و مجددا با تلاش و سختیِ فراوان آنها را بدست آوَرَد، آنگاه قدردانِ دستاورد‌هایش خواهد بود. در نهایت باید گفت که بهشتِ پیشینی همان بهشتِ موعودِ واپسین نیست و ما اگر با خاطره‌ی کاذبِ بهشتِ پیشین خودمان را آزرده‌خاطر سازیم و با یادِ آن حسرت بخوریم، بهشتی ارزشمند‌تر و گرانبها‌تر را از دست می‌دهیم که بر خلافِ اولی بادآورده نیست بلکه حاصلِ دست‌رنجِ خودمان است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6
زمین خانه‌ی من نیست. نه این کشور نه آن کشور. نه این قاره نه آن قاره‌. نه در آغوشِ گرمِ خانواده نه فرسنگ‌ها دورتر از آنان.
زمین خانه‌ی من نیست. من اینجا غریبم و چراییِ بودنم را نمی‌فهمم. اینجا زندانی‌ زیباست برای روحی که پرواز می‌خواهد.
زمین خانه‌ی من نیست‌. زیستن را نمی‌توانم تاب بیاورم. آدم بودن شاید سخت‌ترین سرنوشتی باشد که یک موجود می‌تواند به آن دچار شود.
آی کبوتر. زمین‌ خانه‌ی من نیست؛ می‌شود بال‌هایت را قرض بگیرم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤8
تپه‌ی‌ِپروانه‌ها
انگار همه‌مون داریم به صورت تله‌پاتی تجربه‌مون رو در اختیار هم می‌ذاریم. -undone | ‌2‌0‌‌1‌9
یونگ در نامه‌ای خاطرنشان کرد که «ورود اندیشه‌های شرق به غرب حقیقتی نسبتاً روانشناسانه است که سابقه‌ی طولانی تاریخی دارد. اولین نشانه‌های آن به میستر اکهارت، لایبنیتس، کانت، هگل، شوپنهاور و ای.ون هارتمن بازمی‌گردد. اما آنچه با آن روبرو هستیم اصلا همان شرقِ واقعی نیست، بلکه حقیقتی در ناخودآگاه جمعی است که در همه جا حضور دارد.»

مراقبه و آرامش درون یا روانشناسی یوگای کندالینی
کارل گوستاو یونگ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
شناخت ذهن و کنترل آن
رامین کرمی


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
آگاه‌‌نویس
شناخت ذهن و کنترل آن رامین کرمی @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
بُعد روحانی و و نیازهای مرتبط با این بُعد انسان، توسط جامعه‌ی مدرن و پسامدرن همواره سرکوب می‌شوند چرا که دیدگاه ماشینی به انسان روز به روز بیشتر و بیشتر به عنوان دیدگاه و ایدئولوژی مسلط پذیرفته می‌شود! با این حال اگر عمیقا وجودمان را بکاویم، می‌بینیم که برخی از رفتارهایمان صرفا دلایل غریزی ندارند. برای مثال از دیدگاه روحانی، رابطه‌ی جنسی یک رفتار کاملا غریزی نیست که برای رهایی از تنش غرایز انجام شود بلکه همچنین یک نوع تجربه‌ی عمیق برای رهایی از خویشتن و به زعم رامین کرمی، برای رهایی از «منِ ذهنی»‌ست! همچنین می‌توان گفت رفتارهایی مثل مصرف مواد مخدر و اعتیاد پیدا کردن به آنها، نه صرفا علل فیزیولوژیک، بلکه علل فرامادی نیز دارند. در واقع می‌توان گرایش به ماوراء و تجربیات روحانی و فراجسمانی و فراذهنی را از جمله دلایل اعتیاد به مواد مخدر دانست. از دیدگاه عرفانی، معتادان افرادی دارای پتانسیل بالای ماورائی هستند اما این پتانسیل‌شان در مسیر اشتباهی به کار گرفته شده و به جای رهایی‌بخشی، آنان را گرفتار نموده است. از این دیدگاه، اعتیاد نوعی امتحان دنیوی‌ست که گویی مرکز و منبع تمام لذت‌ فرد معتاد می‌شود و فرد با رها کردن این منبع لذت، اراده‌ای بسیار قوی بدست می‌آورد و پتانسیل لذت‌بردن از چیزهای کوچک را در زندگی مجددا بدست می‌آورد و بینشی عمیق نسبت به جهان پیدا می‌کند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4❤1
هنوز هم برایم جای سوال است که آیا این فرهنگ است که معصومیتِ کودکان را از بین می‌برد یا غریزه‌؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4