آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
Batman
Hiphopologist & Ashkan Kagan
قوی بمون چون آدما ضعیفن
ولی رخ قوی میگیرن جلوت
مث من بت‌شکن باش ولیکن
نذار کسی ازت بسازه یه بت
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
یک روز پر از احساس یک روز چه سردی تو
با قلبِ پر از دردم در حالِ نبردی تو

رفتی و پریشانم با دغدغه‌ی یادت
با این دلِ بیمارم دیدی که چه کردی تو؟
#اشعار
۱۴۰۵/۴/۹
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
یک روز پر از احساس یک روز چه سردی تو با قلبِ پر از دردم در حالِ نبردی تو رفتی و پریشانم با دغدغه‌ی یادت با این دلِ بیمارم دیدی که چه کردی تو؟ #اشعار ۱۴۰۵/۴/۹ @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
به شیوه‌ای دیگر:

یک روز پر از عشقی یک روز چه سردی تو
با قلبِ من ای جانا در حالِ نبردی تو

رفتی و پریشانم، جز عشق نمی‌دانم
با این دلِ ویرانم، دیدی که چه کردی تو؟
#اشعار
۱۴۰۵/۴/۹
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
آگاه‌‌نویس
دوست‌داشتنی که معطوف به رسیدن نیست، شیوه‌‌ای آزادانه و‌ خالصانه برای دوست‌داشتن است. @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
واقعی‌ترین عاشق آنی‌ست که بدونِ ترسِ از دست دادن، بی‌پروا عشق می‌ورزد چرا که می‌داند مالکیتِ هیچ چیز در این دنیا از آنِ او نیست!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍6❤1
Harshab
Shahin Najafi
من باختم اما کسی جز ما نخواهد برد
بوی مرا این آب و صابون‌ها نخواهد برد
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4💔2
هر کس وظیفه‌ای دارد. مهندس باید ساختمانی بنا کند‌. موسیقی‌دان بایستی بنوازد و شور و شعف در جهان به پا کند. فیلسوف باید به شکلی منطقی دنیا را بازنمایی کند. نویسنده باید بنویسد و عارف بایستی به هستی بعنوان یک کلیت و جلوه‌ای از حضور خداوند عشق بورزد.
هیچکس بی‌استعداد نیست و هر کس که استعدادی داشته باشد، وظیفه‌‌ای بر دوشش نهاده شده است بنابراین اگر از آن کوتاهی کند، نه تنها در حق خود بلکه در حق تمام هستی ظلم نموده است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
Thinking
NF
Yeah, I wish that I was optimistic
I wish that I could trust my intuition
To most, negative thinking makes you a pessimist, but
To me, negative thinking means I'm just realistic
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
پیش‌نیازِ انجامِ هر عملی در زندگی این است که انسان خودش را بپذیرد و آنگونه که هست خود را دوست بدارد‌. اینکه احساس لیاقت کند و خود را لایق رسیدن به آن هدفی که دنبال می‌کند بداند. در غیر این صورت، هیچ عملی انجام نمی‌گیرد یا اگر انجام گیرد، کاملا از سر اجبار و زور است و هیچ معنایی از طریق آن آفریده نمی‌شود بنابراین نتیجه نیز سطحی خواهد بود. چطور می‌توانیم کارهایی را انجام دهیم که ما را از خودمان متنفر می‌کنند و چطور می‌توانیم وقتی از خودمان متنفریم، با دیگران و با جهان در صلح باشیم و از نیروی خلاقیت درون‌مان به بهترین شیوه کمک بگیریم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
شاید هم تو درست می‌گفتی. شاید عشق نوعی توهم است. در همین رابطه داشتم فکر می‌کردم که شاید اگر هیچ میل و سائقی وجود نداشت، انسان بهتر می‌توانست پوچی جهان را با پوست و استخوان حس کند و بپذیرد و نهایتا رها شود و مدام فکر نکند که خوشبختی جای دیگری منتظرش نشسته است یا آرمانشهرش را بلاخره پیدا خواهد کرد.
به یاد آن جریان جامعه‌شناختی می‌افتم که امیال تنانی آدمی را باعث و بانی ایجاد تغییرات اجتماعی می‌داند؛ ولی باید پرسید اصلا پیشرفت و تغییر چه معنایی دارد وقتی در یک دایره چرخ می‌خوریم و به ابتدای مسیرمان باز می‌گردیم؟ وقتی که امیال ما را می‌رانند تا تغییر دهیم و بهتر شویم اما می‌بینیم تغییرمان ما را به قهقرا رانده است. وقتی آرمان آزادی نهایتا ما را در درون میله‌های خودش حبس می‌کند و آرمان برابری نهایتا به مجبور کردن افراد بر خلاف خواست خودشان ختم می‌شود.
امروز پوچی عمیقی در جانم ریشه دوانده است. آهنگی را روی تکرار گذاشته‌ام و بین جمعیت راه می‌روم و به تو می‌اندیشم. اینکه این میلی که تن مرا به تو پیوند می‌دهد، آیا آنقدر عمیق هست که روح‌هایمان را هم یکی کند؟ این هیجاناتی که دریای وجودمان را مواج می‌کنند چه فایده‌ای دارند؟ که نهایتا ما بازیچه‌ی دستشان شویم و هدف از پیش تعیین‌شده‌ای را محقق کنیم؟ شاید بگویی چرا در جوانی شبیه ۵۰ ساله‌ها فکر می‌کنم؟ این اتفاق وقتی می‌افتد که انرژی‌ام از جهان بیرون برگرفته می‌شود و به جهان درون بازمی‌گردد.
بگذار این متن را ادامه ندهم و همینجا تمامش کنم.
زنده باد پوچی!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2💔1
از هنگامی که انگشت اشاره را به سمت خودم گرفتم و سعی کردم در قضایای مختلف، سهم ناچیز خودم را درک کرده و آن را اصلاح کنم، همه چیز بسیار بسیار بهتر از قبل شد. اختیار نیز همانند جبر امری مطلق نیست و اختیار ما به وسیله‌ی موارد مختلفی محدود شده است، اما هر چقدر هم محدود، اگر از آن درست استفاده کنیم، می‌توانیم شرایط را در جهتی مثبت تغییر دهیم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عُمر چه مانَد باقی؟
عشق است و محبت‌ است و باقی همه هیچ

منسوب به مولانا

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
میلِ لمسِ انگشتانت در زیر پوستم خزیده است. انگار «ایدِ» بی‌طاقتم می‌گوید: می‌خواهمش، همین الان و همین‌جا! مثل آن لحظه‌ها که «ایدت» را بیقرار کرده بودم و با عجز و تنش برایم می‌نوشتی: «می‌خوامت، پاشو بیا پیشم!»
من اما هیچ چیز از تو نمی‌خواهم. فقط دستانت را می‌خواهم. می‌خواهم دستانت را لمس کنم و قول می‌دهم زیاده‌خواهیِ ایدم را پس از آن کنترل کنم و افسارش را در دستانم بگیرم. ایدِ بی‌‌صبرم که هوسِ انگشتانت را کرده، انگشتانم را وادار می‌کند تا برایت بنویسند: «می‌خواهمت، کاش الان کنارم بودی!»

سرم گَردان و قلبم بی‌قرار است
دو چشمت تیر و قلبِ من شکار است
به هنگامی که دستانِ تو اینجاست
مرا با باده و مستی چه کار است؟

#اشعار
۱۴۰۵/۴/۱۸
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2👍2
با پذیرشِ میراییِ همه چیز از جمله خودت، دیگران و روابط، خودت را از اضطراب و سوگواری برای اتفاقاتِ گذشته و آینده رها کن.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
In Shahr
Mehrad Hidden & Kaviano
این عشقه یا یه طلسمه؟
شیطانی تو یا یه فرشته؟
روحت مث شعله‌ی آتیش
آرومه جنس بهشته
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
پای گذاشتن در مسیرِ تعالی و حرکت از دوگانگی به سوی یگانگی هرگز نبایستی معطوف به هدف باشد چرا که در این راه هر قدم و هر لحظه از مسیر، خودْ هدف است! هدف هیچ چیز دیگر و هیچ جای دیگری نیست جز توانایی آرام گرفتن در همین جایی که هستی. اگر بتوانی حال را ببینی، همه چیز را دیده‌ای، از ازل تا به ابد!
از کالبدت به کالبدی دیگر و از ذهنت به ذهنی دیگر فرار نکن. آرام بگیر و این نکته را درک کن که تو خودْ گمشده‌ی خود هستی. خود را کوچک مپندار و کمال را در جایی دیگر و در کالبدی دیگر جستجو مکن که این سراب‌ها همگی چیزی جز گمراهی برایت به ارمغان نخواهند آورد. مسیر همان مقصد است پس قدم بردار و به عقب نگاه نکن!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
خوشبخت آنی‌ست که آنچه می‌خواهد را دارد و آنچه ندارد را نمی‌خواهد! آنکه خواسته‌هایش بی‌انتهاست، هرگز خوشبختی‌ و آرامش را احساس نخواهد کرد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
Dancing With Your Ghost
Sasha Alex Sloan
I stay up all night, tell myself I'm alright
Baby, you're just harder to see than most
I put the record on, wait 'til I hear our song
Every night, I'm dancing with your ghost

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
روابطِ میان‌فردی، مجموعه‌ی عظیم و گسترده‌ای از به کارگیری مکانیسم فرافکنی‌ست. در هر قضاوتی که می‌کنیم، مقدار قابل توجهی از خصوصیت‌های درونی‌ سرکوب‌شده‌ی خودمان را به دیگری نسبت می‌دهیم، حال این دیگری هر کسی که می‌خواهد باشد. ما در کمانی که به سوی دیگری نشانه گرفته‌ایم، تیری می‌گذاریم که به زهرِ وجود خودمان آغشته است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
Forwarded from IN/OUT SIDE
شناختِ خود اصلاً گوگولی نیست.
تراژیک است.

ما معمولاً خودشناسی را شبیه یک پروژه‌ی زیبا تصور می‌کنیم؛ سفری برای پیدا کردن خودِ واقعی، رسیدن به آرامش، و آشتی کردن با خویشتن. انگار قرار است در پایان مسیر، نسخه‌ای بهتر، بالغ‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از خودمان را پیدا کنیم. اما واقعیت اغلب بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. شناختِ خود بیشتر شبیه از دست دادن است تا پیدا کردن. از دست دادنِ توهم‌ها. از دست دادنِ داستان‌هایی که سال‌ها درباره‌ی خودمان ساخته‌ایم. از دست دادنِ تصویری که دوست داشتیم از خودمان باور کنیم.

لحظه‌ای می‌رسد که انسان می‌فهمد همیشه آن‌قدر که فکر می‌کرده شجاع نبوده است. بعضی از انتخاب‌هایش از روی آزادی نبوده‌اند؛ از روی ترس بوده‌اند. بعضی از عشق‌هایش از سرِ عشق نبوده‌اند؛ از سرِ نیاز بوده‌اند. و بسیاری از باورهایی که به آن‌ها افتخار می‌کرده، شاید چیزی جز راه‌هایی برای فرار از اضطراب نبوده‌اند، و مشکل دقیقاً همین‌جاست.
فلسفه از سال پیش انسان را به شناختِ خود دعوت کرده است، اما کمتر کسی درباره‌ی هزینه‌ی این دعوت حرف می‌زند. هزینه‌اش فروپاشیِ معصومیت است. بعد از شناختنِ خود، دیگر نمی‌توانی هر شکستی را گردن دیگران بیندازی. دیگر نمی‌توانی تا ابد قربانی بمانی. دیگر نمی‌توانی پشتِ نقاب‌هایی که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده‌ای پنهان شوی.

خودشناسی شبیه روشن کردن چراغ در یک اتاق تاریک است. اتاق زیباتر نمی‌شود؛ فقط چیزهایی را می‌بینی که قبلاً نمی‌دیدی. زخم‌ها را می‌بینی. ترس‌ها را می‌بینی. ضعف‌ها را می‌بینی. و از همه دردناک‌تر، سهمِ خودت را در بسیاری از رنج‌هایی که تجربه کرده‌ای می‌بینی. شاید به همین دلیل است که بسیاری از انسان‌ها ترجیح می‌دهند خودشان را سرگرم کنند تا بشناسند. با کار، با رابطه، با موفقیت، با مصرف، با شبکه‌های اجتماعی، و گاهی حتی با معنویت. هر چیزی که بتواند آن مواجهه‌ی بی‌واسطه با خویشتن را کمی بیشتر به تعویق بیندازد. زیرا شناختِ خود یک تجربه‌ی رمانتیک نیست. یک گسست است. گسست از تصویری که از خودت ساخته بودی. و تراژدی آن‌جاست که بعد از این گسست، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. دانستن، راهِ بازگشت را می‌سوزاند. وقتی خودت را دیدی، دیگر نمی‌توانی وانمود کنی که ندیده‌ای. و شاید به همین دلیل باشد که آزادی تا این اندازه ترسناک است. چون آزادی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که دیگر نمی‌توانی از خودت فرار کنی.

از لحظه‌ای که می‌فهمی بزرگ‌ترین زندانِ انسان، جهان بیرون نیست؛ روایت‌هایی است که برای فرار از حقیقت درباره‌ی خودش ساخته است. و بزرگ‌ترین تراژدیِ خودشناسی این است که آن روایت‌ها را یکی‌یکی از تو می‌گیرد، تا سرانجام در برابر کسی قرار بگیری که تمام عمر از او گریخته بودی:
خودت!

@mehdiosanlou
❤6👍2