آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
تسلی‌بخشی‌های فلسفه
آلن دوباتن

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍1
favorite crime
Olivia Rodrigo
من با تو در یک جنایت همکاری کردم و آن قتلِ خودم بود. من با تو همراه شدم تا به تو کمک کنم که قلبم را بشکنی. می‌دانم که تو بجز این جنایت، جنایات زیاد دیگری را هم مرتکب شده‌ای، با این حال امیدوارم که این یکی یعنی شکستن قلب من، جنایت مورد علاقه‌ات باشد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔3
آگاه‌‌نویس
چند وقت پیش یکی از رفقا یه حرف جالبی بهم زد. اون گفت: "وقتی مدام به خودت فشار میاری که مثل یه قدیس باشی، یهو به خودت میای و متوجه میشی که از دستت در رفته و تبدیل به خودِ شیطان شدی!" این جمله‌ی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل می‌کنه: کسی که انعطاف‌پذیر نیست…
خدا از تو نمی‌خواهد که خوبِ مطلق باشی. او از تو می‌خواهد که به قدر توانت و تا جایی که می‌توانی خوب باشی! این مطلب را می‌توان به نظریۀ کارن هورنای پیوند داد: افراد روان‌رنجور خودانگاره‌ی آرمانی‌شان را بر اساس خوب بودنِ مطلق بنا می‌کنند که قابل دستیابی نیست اما افراد سالم ضعف‌ها و قوت‌هایشان را با هم در نظر می‌گیرند و واقع‌گرا‌تر هستند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍5❤2
وقتی چیزای زیادی رو بدونی اما عملیشون نکنی، همواره توی زندگی رنج میکشی چون با افرادی روبرو می‌شی که نصف تو هم نمیدونن، اما همون چیزهای کمی که میدونن رو عملی کردن و بخاطر همین دستاوردهای ملموسی رو کسب کردن. این موضوع باعث ایجاد حس حقارت یا حسادت در درونت نسبت به اونها میشه. تو در واقع به اونها حسادت نمیکنی، به خودِ ایده‌آلی که میتونستی بهش برسی اما خودت رو از رسیدن بهش محروم کردی حسادت می‌کنی که در دیگران فرافکنی و متجلی شده!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍6
همانطور که هگل موتور محرکه‌ی تاریخ‌ را وجود تضاد می‌داند و غایتی به نام روح مطلق برای تاریخ قائل می‌شود، یونگ نیز موتور محرکه‌ی قلمرو روان انسان را وجود قطبیت‌ها و تضادها می‌داند و غایتی به نام تفرد یا Individuation برای انسان قائل است.
از دیدگاه یونگ، رسیدن به تفرد شاید بعنوان یک هدف کاملا ممکن نباشد، اما حرکت در این مسیر نیز خود معنایی عمیق به زندگی می‌بخشد. به عبارت دیگر، فرآیند فردیت‌یابی و تفرد است که اهمیت دارد نه دستیابی به آن.
اگر بخواهیم مثالی ملموس برای این فرآیند بزنیم می‌توانیم به این مورد اشاره کنیم: فردی را در نظر بگیرید که میان دو قطب در نوسان است؛ گاهی بیش از اندازه خسیس است و گاهی بیش از اندازه ولخرج. او در فرآیند رسیدن به تفرد می‌آموزد که این دو قطب را در هم آمیزد و به نوعی تعادل برسد که غایتی بسیار ارزشمند و صفتی بسیار پسندیده از لحاظ اخلاقی‌ست. شاید او هیچگاه نتواند به تعادل مطلق برسد، اما تعادل نسبی را به تدریج بدست می‌آورد؛ یعنی مثلا وقتی خود را با گذشته‌اش مقایسه می‌کند، در می‌یابد که انسان متعادل‌تری شده است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
نَظَر
دوام مفهومی تماما خیالی و برساخته است در مواجهه ای که از واقعیتِ جهان بر انسان هویدا می‌شود دوام گویی صفتِ کاذبِ اتفاقاتی ست که در طولِ مدتِ حضورِ ما همراهی مان می کنند اما به راستی  کدام ماهیت یا پدیدار را می‌توان یافت که در طولِ زیستِ ما مداوم باقی بماند…
یکی از دلایل اضطراب، چسبیدن به یک حالت ثابت از چیزها و ترس از تغییر پیدا کردن آنهاست. وقتی با روند همیشه در حال تغییر هستی همراه و هماهنگ نشویم و میلی درونی به ثابت ماندن چیزها داشته باشیم، با هر نوع تغییر کوچکی دچار اضطراب و فرسودگی می‌شویم. افزایش انعطاف‌پذیری شناختی می‌تواند به ما کمک کند که چیزها را همواره در حال نو شدن ببینیم و نه تنها از این امر دچار اضطراب نشویم، بلکه با این تازگی و جهانی که همواره در حال شدن است همراه شویم و چالش‌های تازه‌ی آن را قدردان باشیم و از آنها لذت ببریم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
Batman
Hiphopologist & Ashkan Kagan
قوی بمون چون آدما ضعیفن
ولی رخ قوی میگیرن جلوت
مث من بت‌شکن باش ولیکن
نذار کسی ازت بسازه یه بت
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
یک روز پر از احساس یک روز چه سردی تو
با قلبِ پر از دردم در حالِ نبردی تو

رفتی و پریشانم با دغدغه‌ی یادت
با این دلِ بیمارم دیدی که چه کردی تو؟
#اشعار
۱۴۰۵/۴/۹
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
یک روز پر از احساس یک روز چه سردی تو با قلبِ پر از دردم در حالِ نبردی تو رفتی و پریشانم با دغدغه‌ی یادت با این دلِ بیمارم دیدی که چه کردی تو؟ #اشعار ۱۴۰۵/۴/۹ @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
به شیوه‌ای دیگر:

یک روز پر از عشقی یک روز چه سردی تو
با قلبِ من ای جانا در حالِ نبردی تو

رفتی و پریشانم، جز عشق نمی‌دانم
با این دلِ ویرانم، دیدی که چه کردی تو؟
#اشعار
۱۴۰۵/۴/۹
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
آگاه‌‌نویس
دوست‌داشتنی که معطوف به رسیدن نیست، شیوه‌‌ای آزادانه و‌ خالصانه برای دوست‌داشتن است. @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
واقعی‌ترین عاشق آنی‌ست که بدونِ ترسِ از دست دادن، بی‌پروا عشق می‌ورزد چرا که می‌داند مالکیتِ هیچ چیز در این دنیا از آنِ او نیست!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍6❤1
Harshab
Shahin Najafi
من باختم اما کسی جز ما نخواهد برد
بوی مرا این آب و صابون‌ها نخواهد برد
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4💔2
هر کس وظیفه‌ای دارد. مهندس باید ساختمانی بنا کند‌. موسیقی‌دان بایستی بنوازد و شور و شعف در جهان به پا کند. فیلسوف باید به شکلی منطقی دنیا را بازنمایی کند. نویسنده باید بنویسد و عارف بایستی به هستی بعنوان یک کلیت و جلوه‌ای از حضور خداوند عشق بورزد.
هیچکس بی‌استعداد نیست و هر کس که استعدادی داشته باشد، وظیفه‌‌ای بر دوشش نهاده شده است بنابراین اگر از آن کوتاهی کند، نه تنها در حق خود بلکه در حق تمام هستی ظلم نموده است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
Thinking
NF
Yeah, I wish that I was optimistic
I wish that I could trust my intuition
To most, negative thinking makes you a pessimist, but
To me, negative thinking means I'm just realistic
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
پیش‌نیازِ انجامِ هر عملی در زندگی این است که انسان خودش را بپذیرد و آنگونه که هست خود را دوست بدارد‌. اینکه احساس لیاقت کند و خود را لایق رسیدن به آن هدفی که دنبال می‌کند بداند. در غیر این صورت، هیچ عملی انجام نمی‌گیرد یا اگر انجام گیرد، کاملا از سر اجبار و زور است و هیچ معنایی از طریق آن آفریده نمی‌شود بنابراین نتیجه نیز سطحی خواهد بود. چطور می‌توانیم کارهایی را انجام دهیم که ما را از خودمان متنفر می‌کنند و چطور می‌توانیم وقتی از خودمان متنفریم، با دیگران و با جهان در صلح باشیم و از نیروی خلاقیت درون‌مان به بهترین شیوه کمک بگیریم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
شاید هم تو درست می‌گفتی. شاید عشق نوعی توهم است. در همین رابطه داشتم فکر می‌کردم که شاید اگر هیچ میل و سائقی وجود نداشت، انسان بهتر می‌توانست پوچی جهان را با پوست و استخوان حس کند و بپذیرد و نهایتا رها شود و مدام فکر نکند که خوشبختی جای دیگری منتظرش نشسته است یا آرمانشهرش را بلاخره پیدا خواهد کرد.
به یاد آن جریان جامعه‌شناختی می‌افتم که امیال تنانی آدمی را باعث و بانی ایجاد تغییرات اجتماعی می‌داند؛ ولی باید پرسید اصلا پیشرفت و تغییر چه معنایی دارد وقتی در یک دایره چرخ می‌خوریم و به ابتدای مسیرمان باز می‌گردیم؟ وقتی که امیال ما را می‌رانند تا تغییر دهیم و بهتر شویم اما می‌بینیم تغییرمان ما را به قهقرا رانده است. وقتی آرمان آزادی نهایتا ما را در درون میله‌های خودش حبس می‌کند و آرمان برابری نهایتا به مجبور کردن افراد بر خلاف خواست خودشان ختم می‌شود.
امروز پوچی عمیقی در جانم ریشه دوانده است. آهنگی را روی تکرار گذاشته‌ام و بین جمعیت راه می‌روم و به تو می‌اندیشم. اینکه این میلی که تن مرا به تو پیوند می‌دهد، آیا آنقدر عمیق هست که روح‌هایمان را هم یکی کند؟ این هیجاناتی که دریای وجودمان را مواج می‌کنند چه فایده‌ای دارند؟ که نهایتا ما بازیچه‌ی دستشان شویم و هدف از پیش تعیین‌شده‌ای را محقق کنیم؟ شاید بگویی چرا در جوانی شبیه ۵۰ ساله‌ها فکر می‌کنم؟ این اتفاق وقتی می‌افتد که انرژی‌ام از جهان بیرون برگرفته می‌شود و به جهان درون بازمی‌گردد.
بگذار این متن را ادامه ندهم و همینجا تمامش کنم.
زنده باد پوچی!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2💔1
از هنگامی که انگشت اشاره را به سمت خودم گرفتم و سعی کردم در قضایای مختلف، سهم ناچیز خودم را درک کرده و آن را اصلاح کنم، همه چیز بسیار بسیار بهتر از قبل شد. اختیار نیز همانند جبر امری مطلق نیست و اختیار ما به وسیله‌ی موارد مختلفی محدود شده است، اما هر چقدر هم محدود، اگر از آن درست استفاده کنیم، می‌توانیم شرایط را در جهتی مثبت تغییر دهیم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عُمر چه مانَد باقی؟
عشق است و محبت‌ است و باقی همه هیچ

منسوب به مولانا

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
میلِ لمسِ انگشتانت در زیر پوستم خزیده است. انگار «ایدِ» بی‌طاقتم می‌گوید: می‌خواهمش، همین الان و همین‌جا! مثل آن لحظه‌ها که «ایدت» را بیقرار کرده بودم و با عجز و تنش برایم می‌نوشتی: «می‌خوامت، پاشو بیا پیشم!»
من اما هیچ چیز از تو نمی‌خواهم. فقط دستانت را می‌خواهم. می‌خواهم دستانت را لمس کنم و قول می‌دهم زیاده‌خواهیِ ایدم را پس از آن کنترل کنم و افسارش را در دستانم بگیرم. ایدِ بی‌‌صبرم که هوسِ انگشتانت را کرده، انگشتانم را وادار می‌کند تا برایت بنویسند: «می‌خواهمت، کاش الان کنارم بودی!»

سرم گَردان و قلبم بی‌قرار است
دو چشمت تیر و قلبِ من شکار است
به هنگامی که دستانِ تو اینجاست
مرا با باده و مستی چه کار است؟

#اشعار
۱۴۰۵/۴/۱۸
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2👍2
با پذیرشِ میراییِ همه چیز از جمله خودت، دیگران و روابط، خودت را از اضطراب و سوگواری برای اتفاقاتِ گذشته و آینده رها کن.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
In Shahr
Mehrad Hidden & Kaviano
این عشقه یا یه طلسمه؟
شیطانی تو یا یه فرشته؟
روحت مث شعله‌ی آتیش
آرومه جنس بهشته
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2