تپهیِپروانهها
ما میآموزیم که با کسالت خود روبهرو شویم. با بیقراری ِ خود، با آن بخش وجودمان که دلش میخواهد جای دیگری باشد، کار دیگری بکند، تجربه دیگری داشته باشد و جور دیگری زندگی کند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر روز بیشتر پی میبرم که چقدر زندگی نابسنده است. چقدر دشوار است زنده ماندن و درست زیستن! انگار تنها لحظات کوتاهی وجود دارند که انگیختگی و غرقگی کامل را فراهم میآورند، به گونهای که انسان خود را در فعالیت مورد علاقهاش غرق کند و از خود و محیط اطرافش بیخبر شود و به راستی به وصال آن یار گمشدهاش (زمان حال) برسد. اما این وصال با فراقهای مداوم همراه میشود که طولانیتر و رنجآورتر هستند. گویی انسان هر کار هم که بکند، هر گوشهای را که بکاود، و هر قلهای را که فتح کند، باز چیز دیگری میخواهد. باز احساسی در درونش میگوید: حوصلهام سر رفت، چیزی جدید بیاموز یا کاری جدید انجام بده. بنظر میرسد حتی افرادی که به یک فعالیت لذتبخش اما بالقوه مضر اعتیاد پیدا میکنند، فرقی با ما ندارند. آنها همین ندا را شنیدهاند و غرقگی را با ماده یا فعالیتی اعتیادآور تجربه نمودهاند و به تدریج نتوانستهاند از آن دل بکَنند. شاید اشکال از آنها نیست. شاید زندگی به راستی نابسنده است! در این ویدیو، محمد مهدی اردبیلی، نقدی جدی به مفهوم "تعادل" میکند و از لزوم ارائهی آلترناتیوهای دیگر سخن میگوید.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
کسی که هویتش با زخمهایش تعیین شده باشد، هنگامی که زخمهایش در حال التیام باشند، احساس میکند که هویتش در حال از بین رفتن است، از این رو زخمهای دیگری به خودش میزند تا هویت کاذبش را بازسازی کند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4👍2
آقای فاستر افزود: «ما طوری آنها را شرطی میکنیم که در گرما خوب رشد کنند. همکاران ما در طبقههای بالا یادشان میدهند که گرما را دوست بدارند.»@ConsciousWriter | آگاهنویس
مدیر، مختصر و مفید اضافه کرد: «و رازِ سعادت و فضیلت در همین نهفته است: دوست داشتنِ آنچه آدم باید انجام بدهد. تمام هدفهای شرطیسازی در این خلاصه میشود: علاقهمند ساختن آدمها به سرنوشتِ اجتماعیِ گریزناپذیرشان.»
دنیایِ قشنگِ نو
آلدوس هاکسلی
با این همه بنظر نمیرسید ساربان از خبر و تهدید جنگ در هراس باشد. در یک شب سرد، بیآتش و ماه، در حالی که چند دانه خرما در دهان میگذاشت، رو کرد به جوان و گفت: «من زندهام.» و ادامه داد: «وقتی چیزی میخورم، به هیچچیز و هیچکس فکر نمیکنم، مگر به خوردن. وقتی هم حرکت میکنم و راه میروم، آن هم برای حرکت است و راهرفتن نه چیز دیگر، و این چنین است که خود را زنده میبینم. اگر قرار شود روزی بجنگم مهم نیست چه روزی باشد، و اگر سرنوشت این باشد که بمیرم، در آن روز و در آن جنگ خواهم مرد. این خواست تقدیر است و بر آن گردن مینهم. نه در گذشته زندگی میکنم و نه از آینده با خبرم. آنچه دارم، همین لحظه است، و همین لحظه برای من عین زندگیست، بنابراین باید از آن استفاده کنم، چون فقط در این لحظه است که خود را زنده میبینم.@ConsciousWriter | آگاهنویس
کیمیاگر
پائولو کوئیلو
❤2
و ما باز برمیخیزیم
از میان خاکسترمان
مثل همیشه
با چهرهای کرخت
گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است
گویی که هرگز بال و پرمان در آتش نسوخته است
کسی یادآور میشود:
«ققنوس وقتی میسوزد و باز از خاکسترش برمیخیزد دیگر آن ققنوس سابق نیست.»
دیگری میگوید:
«اما سوالی که ممکن است پرسیده شود این است که آیا این ققنوس از آن ققنوس سابق ضعیفتر است یا قویتر؟!»
کسی پاسخی نمیدهد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
از میان خاکسترمان
مثل همیشه
با چهرهای کرخت
گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است
گویی که هرگز بال و پرمان در آتش نسوخته است
کسی یادآور میشود:
«ققنوس وقتی میسوزد و باز از خاکسترش برمیخیزد دیگر آن ققنوس سابق نیست.»
دیگری میگوید:
«اما سوالی که ممکن است پرسیده شود این است که آیا این ققنوس از آن ققنوس سابق ضعیفتر است یا قویتر؟!»
کسی پاسخی نمیدهد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4
از آنجایی که واقعیت لایهلایه است، ما در پس مخالفتهایمان، در لایهای دیگر از واقعیت با دیگری موافقیم و در پس موافقتهایمان، در لایهای دیگر از واقعیت با دیگری مخالفیم. گاهی تنها چیزی که مهم است این است که ذرهای جا بگذاریم برای تغییر دادن و تعدیل کردن نظرمان یا به زعم هگل برای سنتز کردنِ تزمان با آنتیتزِ دیگری.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2👍2
آگاهنویس
Buckethead – Cavernous
اگر نمیتوانی یک اثر هنری خلق کنی، لااقل روحت را پاک نگه دار تا بتوانی از یک اثر هنری لذت ببری!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
آگاهنویس
Bahram – HEECH
این آهنگ، یکی از بزرگترین ضربههارو به نقاب خودشیفتگی من که ناشی از حس حقارت بود زد. وقتی از تودهی بیاهمیت تن و ذهنت که یک سری مولکول و اتم متصل به هم هست (که در نهایت اتصالاتش از همدیگه جدا میشه و به طبیعتِ نامتمایز و یکپارچه برمیگرده) فاصله میگیری و یاد میگیری از بالا خودت رو ببینی (یا به قول اسپینوزا "از دیدگاه ابدیت به خودت بنگری")، میفهمی که هیچی نیستی.
بنظرم کمال هر انسانی در دو چیز نهفته است:
اول اینکه بتونه در لحظه حضور داشته باشه و از بند گذشته و آینده رها باشه و دوم اینکه بتونه هیچ بودنش رو فارغ از تمام برچسبها و نقابها و زلم زیمبوهایی که بهش آویزونه با پوست و استخون احساس کنه. چنین انسانی اگه نگیم کامل شده، میتونیم بگیم به کمال خیلی نزدیک شده و از دوتا از دوگانگیهای مهم زندگی که اولی گذشته/آینده هست و دومی خودشیفتگی/حقارت، فراتر رفته و رهایی پیدا کرده.
سوالی که وجود داره اینه که واقعا کدوممون میتونیم ادعا کنیم که به این مرحله رسیدیم؟! شاید بهرام تونسته باشه بهش رسیده باشه یا لااقل حسش کرده باشه، هرچقدر هم ناپایدار و گذرا؛ همونطور که توی یکی دیگه از آهنگهای همین آلبوم میگه:
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بنظرم کمال هر انسانی در دو چیز نهفته است:
اول اینکه بتونه در لحظه حضور داشته باشه و از بند گذشته و آینده رها باشه و دوم اینکه بتونه هیچ بودنش رو فارغ از تمام برچسبها و نقابها و زلم زیمبوهایی که بهش آویزونه با پوست و استخون احساس کنه. چنین انسانی اگه نگیم کامل شده، میتونیم بگیم به کمال خیلی نزدیک شده و از دوتا از دوگانگیهای مهم زندگی که اولی گذشته/آینده هست و دومی خودشیفتگی/حقارت، فراتر رفته و رهایی پیدا کرده.
سوالی که وجود داره اینه که واقعا کدوممون میتونیم ادعا کنیم که به این مرحله رسیدیم؟! شاید بهرام تونسته باشه بهش رسیده باشه یا لااقل حسش کرده باشه، هرچقدر هم ناپایدار و گذرا؛ همونطور که توی یکی دیگه از آهنگهای همین آلبوم میگه:
من آدمِ لحظهم نه آدمِ صبر
نه آدمِ قبلم نه آدمِ بعد
آلوده نشدم به هراسِ مرگ اصلا
حیات یه قصهست، زمان یه وهم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5👍1
دوستداشتنی که معطوف به رسیدن نیست، شیوهای آزادانه و خالصانه برای دوستداشتن است.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2👎2👍1
Dardesar
Mehrad Hidden
همیشه میرم سمت دردسر@ConsciousWriter | آگاهنویس
تا میشن درا یکی یکی بسته
هنوز نیومده سریع رفته
میدونم واقعی نیست ولی سخته
❤3👎2
برگ را لمس کن نه خاطرهات از برگ را.
عشق را لمس کن نه خاطرهات از عشق را!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
عشق را لمس کن نه خاطرهات از عشق را!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
چیست این انسانِ راستقامت؟ چه چیزی قامتش را راست نموده و ستون فقراتش را صاف نگه داشته است؟ چگونه دامنهی احساساتش تا این حد وسیع است و چطور انقدر پیچیده میاندیشد و تا این حد ظاهرِ جهان را تغییر داده است؟
آه، در درون من چیست که اینگونه نیاز به آزادی و رهایی دارد؟ این گرایش به کمال از کجا میآید؟
کوتهفکریست که خود را به مثابه یک موجود تماماً مادی در نظر بیاورم و روحم را نادیده بگیرم؛ روحی که از جهتی مثل پرندهای در این قفس گیر افتاده است و از جهتی دیگر به این قفس (تن) نیاز دارد تا به کمال و رهایی برسد.
و من، این موجودِ دوگانه، در میان این امیالِ متضاد گیر افتادهام در دورانی که تمام تلاشش را به کار گرفته است تا مرا وادار کند که روحم را از یاد ببرم و مرا به حیوانی پست تقلیل دهد. به قول آلبر کامو:
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آه، در درون من چیست که اینگونه نیاز به آزادی و رهایی دارد؟ این گرایش به کمال از کجا میآید؟
کوتهفکریست که خود را به مثابه یک موجود تماماً مادی در نظر بیاورم و روحم را نادیده بگیرم؛ روحی که از جهتی مثل پرندهای در این قفس گیر افتاده است و از جهتی دیگر به این قفس (تن) نیاز دارد تا به کمال و رهایی برسد.
و من، این موجودِ دوگانه، در میان این امیالِ متضاد گیر افتادهام در دورانی که تمام تلاشش را به کار گرفته است تا مرا وادار کند که روحم را از یاد ببرم و مرا به حیوانی پست تقلیل دهد. به قول آلبر کامو:
با خودم در ستیزم. یا خود را نابود خواهم کرد، یا از نو زاده خواهم شد؛ همین و بس!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤6
رنجِ تو هیچکس را متأثر نمیکند و اشکهایت، حتی غبارِ روی یک سنگ را هم پاک نخواهد کرد.هیچکس به تو نمیاندیشد. اگر خودت را هدر بدهی و تقصیر را به گردن جامعه بیندازی، فردا روز جامعه از تو معذرتخواهی نکرد. اگر خودت را با رفتارهایت بیمار کنی و تقصیر را به گردن تاریخ بیندازی، او مسئولیت درمانت را بر عهده نخواهد گرفت. تو خواهی ماند، تنها با خودت و پتانسیلی که حیف و میلش کردهای به جای آنکه شکوفایش سازی.
ناشناس
تمام فلسفهبافیهایت را از حفظم. جبرها برایت بهانهای شدهاند تا از هرآنچه که در حیطهی اختیاراتت هستند نیز فرار کنی و مسئولیتهایت را نپذیری؛ با این حال در نهایت هیچکس جز تو تاوان تمام اینها را نخواهد داد. درب قفس خیلی وقت است که باز شده، اما تو مدتهاست که همچنان در درون آن ماندهای! بیرون بیا و رها شو.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤12💔1
آگاهنویس
If youth knew ; If age could. Henri Estienne @ConsciousWriter | آگاهنویس
Frecuencia Álmica IV (Solo Piano)
Lucas Cervetti
عمیقترین غم، غم برای لیبیدوی (در معنای یونگی) از دست رفته است! از این روست که انسان در میانسالی، حسرتِ کودکی و جوانی خود را میخورد و دوست دارد به آن دوران بازگردد اما افسوس که نمیتوان به آن دوران بازگشت. در عین حال میتوان دید که بسیاری از جوانان، لیبیدوی خود را صرف اموری میکنند که پشیزی ارزش ندارند و به هیچ دستاورد ملموسی راه نمییابند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
انسان آگاهی که بلاخره در مییابد هر قضاوتی که میکند صرفا نوعی فرافکنیست، لب از قضاوت میبندد و سعی میکند آنچه که باعث شده در دیگران به دنبال عیب و ایراد بگردد (یعنی ایرادات خودش) را برطرف نماید.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍6❤4
آگاهنویس
آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی معتقده که زندگی انسان آونگی هست که بطور مداوم بینِ دو نقطه در نوسان و حرکته: نقطهی اول رنجِ ناشی از نداشتن یک چیز هست و نقطهی دوم بیحوصلگی و ملالِ ناشی از داشتن و عادت کردن به اون چیزه! با این حال ابنسینا معتقده که عارف از…
آگاهیِ بالا به معنای دانش یا علم زیاد یا گسترهی عظیم واژگان یا اطلاعات نیست بلکه به معنای توانایی حضورِ تام در هر لحظه است که با استعداد ادراک جهان به همان صورتی که هست و ورای حجابهای ذهنی، سنجیده میشود.
این آگاهی باعث میشود که هر تجربهی کوچکی به شیوهای ادراک شود که انگار برای اولین و آخرین بار است که رخ میدهد و بنابراین قدر دانسته میشود، مثل یک قطره باران که در بیابان میبارد! پس آگاهی نه به معنای زیاد دانستن، بلکه به معنای دریافتهای گسترده و معتبر از پدیدههای در حال وقوع در مکان و زمان حاضر است.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
این آگاهی باعث میشود که هر تجربهی کوچکی به شیوهای ادراک شود که انگار برای اولین و آخرین بار است که رخ میدهد و بنابراین قدر دانسته میشود، مثل یک قطره باران که در بیابان میبارد! پس آگاهی نه به معنای زیاد دانستن، بلکه به معنای دریافتهای گسترده و معتبر از پدیدههای در حال وقوع در مکان و زمان حاضر است.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤9👍1
Disintegration Mirrors
Buckethead
و آینهها چقدر ناتوانند در نمایان کردنِ آنچه که دیدنی نیست؛ همچون آینههای چشمانمان که همواره نمود را با ذات اشتباه میگیرند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
«نقشِ فانتزی در زندگیِ واقعی چیست؟»
بخش اول
این سوال به راستی ارزش تفکر و پاسخ دادن را دارد ولی در ابتدا باید منظورمان از مفهوم "فانتزی" را تعریف کنیم. فانتزی از نظر من به هر چیزی اطلاق میشود که غیرواقعی و ایدهآلیستی و ذهنی باشد و در برابر امر واقعی قرار گیرد.
ژاک لاکان دستهبندی سهگانهای از ساحتهای روان انسان ارائه میدهد:
۱.امر واقع
۲.امر نمادین (همچون زبان)
۳.امر خیالی
بر اساس این تقسیمبندی، میتوان گفت فانتزی شامل مورد دوم و سوم میشود. از طرف دیگر فروید معتقد بود که اید یا بخش غریزی شخصیت پیرو اصل لذت است و در نبود ارضای واقعی، به خیالپردازی میپردازد اما ما مجبوریم به این خاطر که متمدن به شمار بیاییم، اید را تحت کنترل ایگو قرار بدهیم. ایگو پیرو واقعیت است و برای رسیدن به اهدافش برنامهریزی میکند و سعی میکند از مسیرهای عاقلانه و اجتماعپسند اهدافش را محقق کند نه اینکه صرفا در مورد آنها خیالپردازی کند.
با این حال میبینیم که بخش عظیمی از آثار هنری، نه بر اصل واقعیت، بلکه بر اصل فانتزی بنا نهاده شدهاند. از طرف دیگر پستمدرنیستها، فرهنگ و جامعه را نه نوعی امر واقعی، بلکه نوعی امر برساخت شده توسط زبان میدانند (همان امر نمادین لاکانی).
با این مقدمه در بخش بعدی میپردازیم به این که فانتزی چگونه میتواند مفید واقع شود و در کجا میتواند مخرب باشد.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بخش اول
این سوال به راستی ارزش تفکر و پاسخ دادن را دارد ولی در ابتدا باید منظورمان از مفهوم "فانتزی" را تعریف کنیم. فانتزی از نظر من به هر چیزی اطلاق میشود که غیرواقعی و ایدهآلیستی و ذهنی باشد و در برابر امر واقعی قرار گیرد.
ژاک لاکان دستهبندی سهگانهای از ساحتهای روان انسان ارائه میدهد:
۱.امر واقع
۲.امر نمادین (همچون زبان)
۳.امر خیالی
بر اساس این تقسیمبندی، میتوان گفت فانتزی شامل مورد دوم و سوم میشود. از طرف دیگر فروید معتقد بود که اید یا بخش غریزی شخصیت پیرو اصل لذت است و در نبود ارضای واقعی، به خیالپردازی میپردازد اما ما مجبوریم به این خاطر که متمدن به شمار بیاییم، اید را تحت کنترل ایگو قرار بدهیم. ایگو پیرو واقعیت است و برای رسیدن به اهدافش برنامهریزی میکند و سعی میکند از مسیرهای عاقلانه و اجتماعپسند اهدافش را محقق کند نه اینکه صرفا در مورد آنها خیالپردازی کند.
با این حال میبینیم که بخش عظیمی از آثار هنری، نه بر اصل واقعیت، بلکه بر اصل فانتزی بنا نهاده شدهاند. از طرف دیگر پستمدرنیستها، فرهنگ و جامعه را نه نوعی امر واقعی، بلکه نوعی امر برساخت شده توسط زبان میدانند (همان امر نمادین لاکانی).
با این مقدمه در بخش بعدی میپردازیم به این که فانتزی چگونه میتواند مفید واقع شود و در کجا میتواند مخرب باشد.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
آگاهنویس
«نقشِ فانتزی در زندگیِ واقعی چیست؟» بخش اول این سوال به راستی ارزش تفکر و پاسخ دادن را دارد ولی در ابتدا باید منظورمان از مفهوم "فانتزی" را تعریف کنیم. فانتزی از نظر من به هر چیزی اطلاق میشود که غیرواقعی و ایدهآلیستی و ذهنی باشد و در برابر امر واقعی قرار…
«نقشِ فانتزی در زندگیِ واقعی چیست؟»
بخش دوم
۱.فانتزی آن هنگام که بر واقعیت تأثیری در جهت مثبت بگذارد، مفید است.
شاید بتوان گفت اگر امر خیالی و امر نمادین وجود نداشتند، هیچ پیشرفت و تغییری در جهان انسانها اتفاق نمیافتاد و سکون جهان را میبلعید! این وظیفهی فانتزی و نیازِ انسان به کمال است که دنیا را در جهت بهتر شدن تغییر بدهد و وضع موجود را نپذیرد. با این حال در تایید نظر فروید، هر گونه پیشرفت و تلاش برای دستیابی به یک حالت ایدهآل بایستی فرآیندمحور باشد نه نتیجهمحور. برای مثال کسی که بخواهد هیکل خوبی داشته باشد، اگر صرفا در خانه بنشیند و تصاویر قهرمانان بدنسازی را نگاه کند و در ذهنش خیالپردازی کند که چنین بدنی دارد، احتمالا نه تنها پیشرفتی نخواهد کرد بلکه بعد از مدتی بخاطر این اختلاف شدید بین شرایط واقعی و شرایط ایدهآل ذهنیاش، خودش را بیمار میسازد.
۲.فانتزی آن هنگام که نتیجهمحور باشد، باعث گسیختگی ذهن از واقعیت میشود.
وقتی یک حالت ایدهآل را متصور شویم بدون اینکه در جهت رسیدن به آن تلاش کنیم و از لذتهای زودگذر برای رسیدن به آن حالت چشمپوشی کنیم، وجودمان پر از عقده میشود. عقده یعنی خواستن و میل شدید داشتن نسبت به چیزی که نمیتوانیم به آن برسیم (یا خودمان مانع رسیدنمان به آن میشویم چرا که توانایی بازداری تکانههای مغایر با آن را نداریم). این عقدهها به تدریج وجودمان را بیمار میسازند و ذهنمان را از واقعیت جدا ساخته و به قول فروید ما را پیرو اصل لذت میسازند. فرد لذتطلب که پیرو ایدِ خودش است، بدون در نظر گرفتن واقعیت بر ارضای فوری تأکید میورزد از این رو صبرِ لازم برای رسیدن به هدفش را ندارد و اینگونه خود را بیمار و غرق در تحریفات و سوگیریهای نادرست ذهنی میسازد و در مراحل شدیدتر، واقعگراییاش را به کلی از دست میدهد. باید توجه داشت که حتی برای ساختن یک اثر نمادین یا خیالی (مثل یک کتاب یا یک نقاشی یا یک قطعهی موسیقی) که اثر هنری ارزشمندی به حساب بیاید (هر چند شاید بتوان گفت امری واقعی نیست)، نیاز به خودتنظیمی، صبر و بازداری تکانههای مغایر وجود دارد تا فرد موفق به آفریدن آن اثر شود، در غیر این صورت با وجود این که ذهن فرد سرشار از ایدههای بزرگ است، او نمیتواند آنها را به قطعات و قدمهای کوچکتری تقسیم کند تا به آنها جامهی عمل بپوشاند و بنابراین ایدههایش صرفا در حد یک ایدهی بزرگ باقی میمانند و پس از مرگش با او دفن میشوند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
بخش دوم
۱.فانتزی آن هنگام که بر واقعیت تأثیری در جهت مثبت بگذارد، مفید است.
شاید بتوان گفت اگر امر خیالی و امر نمادین وجود نداشتند، هیچ پیشرفت و تغییری در جهان انسانها اتفاق نمیافتاد و سکون جهان را میبلعید! این وظیفهی فانتزی و نیازِ انسان به کمال است که دنیا را در جهت بهتر شدن تغییر بدهد و وضع موجود را نپذیرد. با این حال در تایید نظر فروید، هر گونه پیشرفت و تلاش برای دستیابی به یک حالت ایدهآل بایستی فرآیندمحور باشد نه نتیجهمحور. برای مثال کسی که بخواهد هیکل خوبی داشته باشد، اگر صرفا در خانه بنشیند و تصاویر قهرمانان بدنسازی را نگاه کند و در ذهنش خیالپردازی کند که چنین بدنی دارد، احتمالا نه تنها پیشرفتی نخواهد کرد بلکه بعد از مدتی بخاطر این اختلاف شدید بین شرایط واقعی و شرایط ایدهآل ذهنیاش، خودش را بیمار میسازد.
۲.فانتزی آن هنگام که نتیجهمحور باشد، باعث گسیختگی ذهن از واقعیت میشود.
وقتی یک حالت ایدهآل را متصور شویم بدون اینکه در جهت رسیدن به آن تلاش کنیم و از لذتهای زودگذر برای رسیدن به آن حالت چشمپوشی کنیم، وجودمان پر از عقده میشود. عقده یعنی خواستن و میل شدید داشتن نسبت به چیزی که نمیتوانیم به آن برسیم (یا خودمان مانع رسیدنمان به آن میشویم چرا که توانایی بازداری تکانههای مغایر با آن را نداریم). این عقدهها به تدریج وجودمان را بیمار میسازند و ذهنمان را از واقعیت جدا ساخته و به قول فروید ما را پیرو اصل لذت میسازند. فرد لذتطلب که پیرو ایدِ خودش است، بدون در نظر گرفتن واقعیت بر ارضای فوری تأکید میورزد از این رو صبرِ لازم برای رسیدن به هدفش را ندارد و اینگونه خود را بیمار و غرق در تحریفات و سوگیریهای نادرست ذهنی میسازد و در مراحل شدیدتر، واقعگراییاش را به کلی از دست میدهد. باید توجه داشت که حتی برای ساختن یک اثر نمادین یا خیالی (مثل یک کتاب یا یک نقاشی یا یک قطعهی موسیقی) که اثر هنری ارزشمندی به حساب بیاید (هر چند شاید بتوان گفت امری واقعی نیست)، نیاز به خودتنظیمی، صبر و بازداری تکانههای مغایر وجود دارد تا فرد موفق به آفریدن آن اثر شود، در غیر این صورت با وجود این که ذهن فرد سرشار از ایدههای بزرگ است، او نمیتواند آنها را به قطعات و قدمهای کوچکتری تقسیم کند تا به آنها جامهی عمل بپوشاند و بنابراین ایدههایش صرفا در حد یک ایدهی بزرگ باقی میمانند و پس از مرگش با او دفن میشوند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1👍1
بهتر است انسانی ناراضی باشیم تا خوکی راضی؛ سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی!
جان استوارت میل
پیرو این سخن باید افزود، بهتر است انسانی باشیم در تنشِ ناشی از دغدغههای اخلاقی تا خوکی آرام و بیدغدغه.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤6👍2