آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
آه ای شهر من
با آسمانی که کدر و خاکستری‌ست
و کدورت پنهان در قلب‌های مردمانت
و با پرندگانی که سینه‌‌هایشان هنگام پرواز خس‌ خس می‌کند
آه ای شهر من که پرواز را بیماری می‌خوانی
و بلندپروازیِ بالِ پرندگان را با تفنگِ خشم نشانه رفته‌ای
تو را چگونه دوست بدارم؟

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4💔2
آگاه‌‌نویس
Yndian Mynah – Cosmos
و از انسان چه می‌ماند جز اثری که به جا می‌گذارد؟ این سوال را بایستی به شیوه‌ی بهتری مطرح کرد: انسان چیست جز اثری که از خویشتن به جا می‌گذارد؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1👍1
آگاه‌‌نویس
و از انسان چه می‌ماند جز اثری که به جا می‌گذارد؟ این سوال را بایستی به شیوه‌ی بهتری مطرح کرد: انسان چیست جز اثری که از خویشتن به جا می‌گذارد؟! @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
و من این کلمات را بر روی سنگ‌ها حک نکرده‌ام، بلکه آنان را بر روی آب روان نوشته‌ام تا جاری باشند؛ اما این جاری شدن هزینه‌ای داشت و آن "نادیده ماندن" بود. این کلمات را بر هوا نگاشتم تا تنفس‌شان کنی و در ریه‌هایت فرو ببری‌شان. آنها دیده نمی‌شوند، اما جاری هستند و تنفس می‌شوند. چیزی که از من به جا می‌ماند، نادیدنی‌ست اما جاودان‌ است. به راستی که اینها تا ابد زنده‌اند، پس من نیز تا ابد زنده‌ خواهم بود...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
حال یک بیمار را دیوانه می‌داند فقط
درد یک دیوار را ویرانه می‌داند فقط

در میان غُربتِ شُهرت قدم برداشتم
جنس احساس مرا بیگانه می‌داند فقط

در خیابان‌های شهرم سوختم از بی‌کسی
آتش تنهایی‌ام را خانه می‌داند فقط

هوش از سر رفت از این مستی بی‌حد و حصر
حد و وزن باده را پیمانه می‌داند فقط

در میان خنده‌هایم بغض پنهان می‌شود
گریه‌های بی‌امان را شانه می‌داند فقط

تا که پر وا کردی از اینجا پریدی بی‌وفا
خاطراتِ جوجه‌ها را لانه می‌داند فقط...!

#اشعار
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
6
"دنیایِ قشنگِ نو!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
Calma
Nara Gilberto
آه ای آرامش! کسی چه می‌داند تو تا چه اندازه در میان‌ مردمان این زمانه غریبی؟ که می‌داند که انسان تا چه اندازه آرزوی حضورت را دارد اما با دستان خویش تو را از خود می‌راند؟ آنان که در چرخه‌ی صعود و سقوط مداوم در میان رشته‌کوه‌ها گیر افتاده‌اند، چه می‌فهمند که قدم زدن در یک کویرِ بی‌انتها چه آرامشی دارد؟ آه ای آرامش! ای آرامشی که همیشه طوفانی خودساخته پیش و پس از تو در انتظار است، چه کسی می‌داند که من هنوز آرزویت را در سر می‌پرورانم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
"جهان وسیع‌تر از آن است که می‌پنداری!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
احساس حقارت آنچنان در وجودش رخنه کرده بود که عادت کرده بود مدام یا خودش را برتر از دیگران ببیند یا حقیرتر و کوچک‌تر از آنها. همین که برای مدتی از این چرخه‌ی تکراری رها می‌شد و خودش را جزئی از یک کلیت بزرگتر می‌‌دید، هویت کاذب پیشینش دوباره خود را نمایان می‌ساخت و به همان دوگانه‌ی قدیمی (حقارت-خودبزرگ‌بینی) دامن می‌زد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4
آگاه‌‌نویس
"دنیایِ قشنگِ نو!" #عکس_ها @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«نقد و بررسی کتاب دنیای قشنگ نو از آلدوس هاکسلی»

امیال و هیجانات از خواستن‌ها و نرسیدن‌ها به وجود می‌آیند و برای آرامش یافتن از تلاطمِ چنین هیجاناتی، دو راه پیش روی انسان است:
یا این که ریشه‌ی خواستن و آرزو را (همچون بودا) در وجودش بخشکاند، یا اینکه هر چه که خواست بی‌وقفه فراهم شود تا هیچ فاصله‌ای میان آرزو و دستیابی به آن آرزو وجود نداشته باشد؛ همچون وضعیتی که در دنیای قشنگ نو با آن روبروییم! (البته امکان چنین امری با توجه به محدودیت‌های جسمانی و روانی انسان، همواره محل سوال بوده و هست).
در این رمان ما با یک آرمانشهر خیالی روبرو هستیم که در آن انسان دیگر مجبور نیست زنده‌زایی کند بلکه انسان‌ها در کارخانه تولید می‌شوند و آنطور که نظم و ثبات اجتماعی حکم می‌کند، از طرق مختلف شرطی‌سازی می‌شوند تا برنامه‌ریزی شوند و در آینده آنگونه که نظام حاکم می‌خواهد، نقش‌هایشان را ایفا کنند. در این نظام، ارتباطات عاطفی و جنسی به شکلی آزادانه (با پیروی از شعارِ "هر کس از آنِ دیگران است") دنبال می‌شوند و بهتر است بگوییم در واقع به شکلی مؤکد به چنین روابطی دستور داده می‌شود و از آنجا که نظام خانواده، ازدواج و تولید‌مثل به کلی برچیده‌ شده‌اند، احساساتی از جمله فقدان، رنج و حسادت جنسی وجود ندارند. بعلاوه نوعی مخدر به نام سوما (که ظاهرا عوارض خاصی از جمله خماری ندارد) تولید انبوه می‌شود که اگر احیانا درد و رنجی ایجاد شد، سوما آنها را بدون زحمت و تلاش، تسکین بدهد!
آلدوس هاکسلی با لحن و سبک خاصی که در روایت داستان دارد، روایتی جذاب از این دنیای ظاهرا کامل ارائه می‌دهد و ضمنا با نیش و کنایه، در روند داستان به ما می‌فهماند که این دنیای ظاهرا کامل، صرفا به قیمت از دست دادن آزادی و سلب اختیار از انسان و برقراری یک حاکمیت توتالیتر و مطلقه بدست می‌آید، دقیقا همانطور که کتاب با این جمله‌ی نیکولاس بردیائف آغاز می‌شود:
ناکجاآبادها بسیار بیش از آنچه سابقاً تصور می‌کردند تحقق‌پذیرند. ما اکنون در برابر مسئله‌ی بسیار دلهره‌آورتری قرار داریم و آن این است که از تحقق‌ نهایی ناکجاآبادها چگونه احتزاز کنیم؟ ناکجاآبادها تحقق‌پذیرند. زندگی به سوی ناکجاآبادها پیش می‌رود. شاید هم قرن تازه‌ای آغاز شده باشد که در آن، روشنفکران و طبقه‌ی فرهیخته، آرزوی احتزاز از ناکجاآباد و بازگشت به جامعه‌ای را دارند که ناکجاآباد نیست، یعنی به اندازه‌ی ناکجاآباد کامل نیست ولی آزادتر از آن است.
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3👎1
انگیزش و هیجان
جان مارشال ریو

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
بنظر می‌رسد در یک نظام اجتماعی ایده‌آل، جایگاه و منزلت اجتماعی هر انسان بایستی بر اساس توانایی او در به تعویق‌ انداختن ارضای فوری امیالش تعیین شود. از دیدگاه روانکاوی، هر چه توانایی در نظر گرفتن اصل واقعیت بیشتر باشد، تکانه‌های ناهشیار با سهولت بیشتری می‌توانند بازداری شوند. با چنین منطقی، می‌توان گفت هر چه توانایی بازداری غرایز جنسی، تکانه‌های پرخاشگرانه و تکانه‌های مبتنی بر ارضایِ فوری امیالِ غیرمنطقی بیشتر باشد، فرد منطقی‌تر، با اراده‌تر، دارای ایگویی رشدیافته‌تر و روشنفکرتر است. چنین معیاری می‌تواند برای جوامع یک ابزار غربالگری نسبتا عینی فراهم آورد تا شایسته‌سالاری جایگزین دیگر شیوه‌های حکومت شود.
با این وجود، چیزی که همواره در طول تاریخ شاهدش بوده‌ایم، هیچگونه مطابقتی با اصل شایسته‌سالاری نداشته است، چرا که ملاک‌های قشربندی اجتماعی، نه بر اساس رشد‌یافتگی اشخاص، بلکه بر اساس موروثی بودن حاکمیت، پارتی‌بازی‌ها و لابی‌های مختلف یا اراده‌ی جمعیِ ناکارآمد، که خود حاصلِ شکستِ اراده‌ی فردی یکایک اعضای جامعه در برابر غرایز فردی‌شان است، و بنابراین تاج و تخت پادشاهی را دو دستی تقدیم رشدنایافته‌ترین افراد می‌کند، تعیین گشته است.
با این اوصاف، جامعه‌ی آرمانی هیچگاه محقق نخواهد شد مگر یکایک افراد پیش از تلاش‌ برای هر تغییری، اراده‌ی خود را رشد دهند، امری که البته با منطق لذت‌محوری که بر تاریخ حاکم گشته است تا مردمانی همواره مطیع و فرمانبر تربیت سازد، در تضاد است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
6👎1
دنیایِ قشنگِ نو
آلدوس هاکسلی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
لازمه‌ی زیستن در بهشتِ هشیاری، شناختنِ جهنمِ ناهشیاری و گذشتن از آن است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
Ghost Host
Buckethead
به راستی دستانی که این چنین پر‌ شور بر تن گیتار می‌رقصند، سزاوار بوسه‌اند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
تا به بند کشیده می‌شد، احساس می‌کرد که هیچ چیز را به اندازه‌ی آزادی نمی‌خواهد و تا آزاد می‌شد، می‌فهمید که انسان از هیچ چیز به اندازه‌ی آزادی نمی‌ترسد. تنهایی‌اش، آزادیِ زیادی را برایش به ارمغان آورده بود. تنهایی و آزادی را عمیقا دوست داشت اما گاهی می‌خواست یکی کنارش باشد تا مثل آینه او را به خودش بنمایاند چرا که آینه‌ی روی دیوارِ خانه‌اش نمی‌توانست درونش را به او بنمایاند. با این حال، تحمل محدودیت‌هایی که روابط انسانی به او تحمیل می‌کردند را نداشت. او روابط را همچون جنگی برون‌فکنی شده می‌دید که حاصل جنگ‌های درونش بودند. کسی نمی‌توانست ببیند در عمق وجودش چه می‌گذرد، اما روابط همواره می‌توانستند بعنوان یک بستر برای نمایان شدنِ تعارضاتِ درون‌فردیِ او، ایفای نقش کنند. البته جنگ هم از نظرش چیز بدی نبود. جنگیدن بد نیست به شرطی که حریف، آنچنان قدر باشد که جنگ تا ابد ادامه پیدا کند‌. جنگ‌هایی که تا آن زمان شاهدشان بود، همواره به شکستِ یک طرف و پیروزیِ طرف دیگر ختم شده بودند. جنگیدن خوب است اما همواره خطر این را دارد که انسان پس از پایان جنگ، دلش برای حریف تنگ شود. از نظر بدبینانه‌ی او، روابط میان‌فردی همچون جنگ‌هایی بودند که دیر یا زود پایان می‌یافتند و تنها چیزی که از آنها باقی می‌مانْد، خاطراتی بی‌پایان و دلتنگی فراوان بود...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
در دهکده‌ی جهانی که امروز با آن روبروییم و خود این دهکده‌ی جهانی حاصل گسترش ارتباطات و منعطف شدن مرزهای بین فرهنگ‌های مختلف است، نیاز به یک اخلاقیات جهان‌شمول و فراگیر بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. البته شاهدیم که محقق شدن این دهکده‌ی جهانی، به شکلی متناقض بر نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی ما بیش از پیش افزوده است.
حال برای فراهم آوردن یک نظام اخلاقیاتی جهان‌شمول که ورای هر فرهنگ و جغرافیای خاص برای تمامی انسان‌ها صدق نماید، دو کار می‌توان کرد:
اولی که طبعا نامطلوب است این است که مرزهای سفت‌ و سختی بین درون و بیرون فرهنگمان بنیان بگذاریم. در چنین وضعیتی ما امنیت و تعادل نسبی را از طریق قربانی نمودن ارتباطات گسترده به دست می‌آوریم. (همچون وضعیتی که در کره‌ی شمالی یا افغانستان وجود دارد).
دومی که طبعا مطلوب‌تر اما دشوار‌تر است، این است که با ترکیب مؤلفه‌های مشترک در بین فرهنگ‌های باستانی و معاصر مختلف، نظامی را بنیان‌گذاری کنیم که به شکل جهان‌شمول، ارزش‌ها را مطرح کند و بر طبق آن، راه سعادت را از راه شقاوت متمایز نماییم. البته، چنین امری نباید باعث شود ما دیگران را برای پیروی از نظام‌مان تحت فشار قرار دهیم. بایستی یادمان بماند که رفتار و کردار ما، بیش از سخنان ما می‌توانند بر دیگران تأثیرگذار باشند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
Intro (Sokoot)
Bahram
نه نرو وایسا
از چی باید حرف زد؟
با چی میشه فهمید فرقِ خوبو از بد؟
من یادم نرفته اون جایی رو که بودم
ولی باید فراموش کنم جایی رو که هستم
یه کوهِ عقده تو این قفسِ مرده که زندگی هم جرمه
بعدِ این شبِ تاریک نوبتِ صبحه
بعدِ این شبِ تاریک نوبتِ صبحه
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4
Forwarded from تپه‌ی‌ِپروانه‌ها (•𝗉𝗈𝗎𝗋𝗂𝖺𓂀)
ما می‌آموزیم که با کسالت خود روبه‌رو شویم. با بی‌قراری ِ خود، با آن بخش وجودمان که دلش می‌خواهد جای دیگری باشد، کار دیگری بکند، تجربه دیگری داشته باشد و جور دیگری زندگی کند.