آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
به عظمت جهان هستی که می‌نگرم، احساس می‌کنم وجودم چقدر در برابرش ناچیز است. هر تلاشی برای بازنمایی این عظمت جهان، چه از طریق کلمات، چه از طریق تصاویر و چه از هر طریق دیگری، محکوم به شکست است. حتی تصویری که چشمانم به من از جهان نشان می‌دهند، دروغی بیش نیست. عظمت جهان فراتر از آن است که وجود من بتواند آن را یک‌جا بازنمایی کند. محدودیت من در مقابل این بی‌حد و مرز بودن، حقارتم را به من یادآوری می‌کند. در عین حال جوهره‌ای که خداوند در درون هر انسان قرار داده است، آنچنان عظیم است که خلاصه‌ی جهان است. با کشف این جوهره، درخواهیم یافت که جهان بیرون جهان صغیر است و جهان درون، جهان کبیر. آنکه قدم به سوی خودشناسی برمی‌دارد، می‌تواند جهان بیرون را هم با تمام مختصات آن بشناسد. حقیقت در بیرون نیست، بلکه از درون می‌جوشد.
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
8
به خاطر تلاشت خودت را سرزنش یا تحسین کن نه به خاطر استعدادت!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4
فروید معتقد بود سوپرایگو یا همان ندای درونی‌شده‌ی والدین، به دو صورت خود را نشان می‌دهد: خودِ ایده‌آل و خودِ اخلاقی.
فاصله با خودِ ایده‌آل و عمل نکردن در حد و اندازه‌ای که معیارهای آن تعیین می‌کنند، احساس حقارت را برای انسان به ارمغان می‌آورد در حالی که فاصله با خودِ اخلاقی و عمل نکردن در حد و اندازه‌ی معیارهای آن، احساس گناه را موجب می‌شود.
فروید سعی می‌کرد سوپرایگو را بعنوان سازه‌ای شخصیتی، تماما با امور مادی توضیح بدهد، در حالی که گاه فاصله‌ی انسان با کمال روحانی‌اش، به او احساس حقارت و گناه می‌دهد و هر چه در نتیجه‌ی تلاش‌هایش این فاصله کمتر و کمتر شود، این احساسات نیز کمتر و کمرنگ‌تر می‌شوند. جدای از این، مفاهیمی همچون Self Actualization و Flourishment در روانشناسی انسانگرا و مثبت‌نگر، ضمن پیوند با این دیدگاه‌های فروید، نگاهی مثبت‌تر و سازنده‌تر به کمال‌گرایی ذاتی انسانها می‌افکنند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3
«گلاویز شدن با دیالکتیک!»

نه آنقدر عمیقم که کسی از من عمیق‌تر نباشد، نه آنقدر سطحی‌‌ام که مثل حیواناتِ انسان‌نما، به روال روزمره‌ی زندگی خو بگیرم و با آن همسو شوم.

نه آنقدر قوی‌ هستم که ظالم باشم، نه آنقدر ضعیفم که مظلوم باشم و تو سری بخورم.

نه آنقدر احمقم که هیچ ندانم، نه آنقدر دانا هستم که ادعا کنم همه چیز را می‌دانم.

نه آنقدر زرنگم که اول باشم، نه آنقدر خنگم که آخر باشم.

نه آنقدر با اخلاق بوده‌ام که بتوانم بگویم دستانم را به هیچ گناهی نیالوده‌ام، نه آنقدر بی‌اخلاقم که خود را برای هر کار نادرستی آزاد بگذارم.

نه آنقدر با خدا هستم که همه چیز را منظم و هدفمند ببینم، نه آنقدر جرئت دارم که جهان را بدون خدا متصور شوم و پوچی آن را بپذیرم.

نه آنقدر دیندارم که جماعت دینداران مرا از خود بدانند، نه آنقدر کافرم که در جمع کافران شراب بنوشم.

نه آنقدر چپم که خوش‌خیالانه ایده‌های برابری را در سر بپرورانم، نه آنقدر راستم که له شدن فرودستان را زیر چرخ‌دنده‌های نظام سرمایه‌داری به تماشا بنشینم و پوزخند بزنم.

نه آنقدر از وضعیت کنونی راضی‌ام که بخواهم هر طور که می‌شود آن را حفظ کنم، نه آنقدر در پی نوستالژی‌‌های دروغینم که به ارتجاع دامن بزنم.

من همین وسط، دقیقا میانه‌ی میدان ایستاده‌ام. اگر بپرسی چگونه هستم، می‌گویم: متوسط رو به بالا! متوسط بودنم در درون من است و رو به بالا بودنم بستگی به گذر زمان دارد. چه بسا گذر زمان به من ثابت کند که رو به پایین و در حال سقوطم، نه رو به بالا و در حال صعود! من که نمی‌دانم، تو بگو من چیستم، کیستم و چگونه‌ام؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
آه ای شهر من
با آسمانی که کدر و خاکستری‌ست
و کدورت پنهان در قلب‌های مردمانت
و با پرندگانی که سینه‌‌هایشان هنگام پرواز خس‌ خس می‌کند
آه ای شهر من که پرواز را بیماری می‌خوانی
و بلندپروازیِ بالِ پرندگان را با تفنگِ خشم نشانه رفته‌ای
تو را چگونه دوست بدارم؟

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4💔2
آگاه‌‌نویس
Yndian Mynah – Cosmos
و از انسان چه می‌ماند جز اثری که به جا می‌گذارد؟ این سوال را بایستی به شیوه‌ی بهتری مطرح کرد: انسان چیست جز اثری که از خویشتن به جا می‌گذارد؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1👍1
آگاه‌‌نویس
و از انسان چه می‌ماند جز اثری که به جا می‌گذارد؟ این سوال را بایستی به شیوه‌ی بهتری مطرح کرد: انسان چیست جز اثری که از خویشتن به جا می‌گذارد؟! @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
و من این کلمات را بر روی سنگ‌ها حک نکرده‌ام، بلکه آنان را بر روی آب روان نوشته‌ام تا جاری باشند؛ اما این جاری شدن هزینه‌ای داشت و آن "نادیده ماندن" بود. این کلمات را بر هوا نگاشتم تا تنفس‌شان کنی و در ریه‌هایت فرو ببری‌شان. آنها دیده نمی‌شوند، اما جاری هستند و تنفس می‌شوند. چیزی که از من به جا می‌ماند، نادیدنی‌ست اما جاودان‌ است. به راستی که اینها تا ابد زنده‌اند، پس من نیز تا ابد زنده‌ خواهم بود...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
حال یک بیمار را دیوانه می‌داند فقط
درد یک دیوار را ویرانه می‌داند فقط

در میان غُربتِ شُهرت قدم برداشتم
جنس احساس مرا بیگانه می‌داند فقط

در خیابان‌های شهرم سوختم از بی‌کسی
آتش تنهایی‌ام را خانه می‌داند فقط

هوش از سر رفت از این مستی بی‌حد و حصر
حد و وزن باده را پیمانه می‌داند فقط

در میان خنده‌هایم بغض پنهان می‌شود
گریه‌های بی‌امان را شانه می‌داند فقط

تا که پر وا کردی از اینجا پریدی بی‌وفا
خاطراتِ جوجه‌ها را لانه می‌داند فقط...!

#اشعار
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
6
"دنیایِ قشنگِ نو!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
Calma
Nara Gilberto
آه ای آرامش! کسی چه می‌داند تو تا چه اندازه در میان‌ مردمان این زمانه غریبی؟ که می‌داند که انسان تا چه اندازه آرزوی حضورت را دارد اما با دستان خویش تو را از خود می‌راند؟ آنان که در چرخه‌ی صعود و سقوط مداوم در میان رشته‌کوه‌ها گیر افتاده‌اند، چه می‌فهمند که قدم زدن در یک کویرِ بی‌انتها چه آرامشی دارد؟ آه ای آرامش! ای آرامشی که همیشه طوفانی خودساخته پیش و پس از تو در انتظار است، چه کسی می‌داند که من هنوز آرزویت را در سر می‌پرورانم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
"جهان وسیع‌تر از آن است که می‌پنداری!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2
احساس حقارت آنچنان در وجودش رخنه کرده بود که عادت کرده بود مدام یا خودش را برتر از دیگران ببیند یا حقیرتر و کوچک‌تر از آنها. همین که برای مدتی از این چرخه‌ی تکراری رها می‌شد و خودش را جزئی از یک کلیت بزرگتر می‌‌دید، هویت کاذب پیشینش دوباره خود را نمایان می‌ساخت و به همان دوگانه‌ی قدیمی (حقارت-خودبزرگ‌بینی) دامن می‌زد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
4
آگاه‌‌نویس
"دنیایِ قشنگِ نو!" #عکس_ها @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«نقد و بررسی کتاب دنیای قشنگ نو از آلدوس هاکسلی»

امیال و هیجانات از خواستن‌ها و نرسیدن‌ها به وجود می‌آیند و برای آرامش یافتن از تلاطمِ چنین هیجاناتی، دو راه پیش روی انسان است:
یا این که ریشه‌ی خواستن و آرزو را (همچون بودا) در وجودش بخشکاند، یا اینکه هر چه که خواست بی‌وقفه فراهم شود تا هیچ فاصله‌ای میان آرزو و دستیابی به آن آرزو وجود نداشته باشد؛ همچون وضعیتی که در دنیای قشنگ نو با آن روبروییم! (البته امکان چنین امری با توجه به محدودیت‌های جسمانی و روانی انسان، همواره محل سوال بوده و هست).
در این رمان ما با یک آرمانشهر خیالی روبرو هستیم که در آن انسان دیگر مجبور نیست زنده‌زایی کند بلکه انسان‌ها در کارخانه تولید می‌شوند و آنطور که نظم و ثبات اجتماعی حکم می‌کند، از طرق مختلف شرطی‌سازی می‌شوند تا برنامه‌ریزی شوند و در آینده آنگونه که نظام حاکم می‌خواهد، نقش‌هایشان را ایفا کنند. در این نظام، ارتباطات عاطفی و جنسی به شکلی آزادانه (با پیروی از شعارِ "هر کس از آنِ دیگران است") دنبال می‌شوند و بهتر است بگوییم در واقع به شکلی مؤکد به چنین روابطی دستور داده می‌شود و از آنجا که نظام خانواده، ازدواج و تولید‌مثل به کلی برچیده‌ شده‌اند، احساساتی از جمله فقدان، رنج و حسادت جنسی وجود ندارند. بعلاوه نوعی مخدر به نام سوما (که ظاهرا عوارض خاصی از جمله خماری ندارد) تولید انبوه می‌شود که اگر احیانا درد و رنجی ایجاد شد، سوما آنها را بدون زحمت و تلاش، تسکین بدهد!
آلدوس هاکسلی با لحن و سبک خاصی که در روایت داستان دارد، روایتی جذاب از این دنیای ظاهرا کامل ارائه می‌دهد و ضمنا با نیش و کنایه، در روند داستان به ما می‌فهماند که این دنیای ظاهرا کامل، صرفا به قیمت از دست دادن آزادی و سلب اختیار از انسان و برقراری یک حاکمیت توتالیتر و مطلقه بدست می‌آید، دقیقا همانطور که کتاب با این جمله‌ی نیکولاس بردیائف آغاز می‌شود:
ناکجاآبادها بسیار بیش از آنچه سابقاً تصور می‌کردند تحقق‌پذیرند. ما اکنون در برابر مسئله‌ی بسیار دلهره‌آورتری قرار داریم و آن این است که از تحقق‌ نهایی ناکجاآبادها چگونه احتزاز کنیم؟ ناکجاآبادها تحقق‌پذیرند. زندگی به سوی ناکجاآبادها پیش می‌رود. شاید هم قرن تازه‌ای آغاز شده باشد که در آن، روشنفکران و طبقه‌ی فرهیخته، آرزوی احتزاز از ناکجاآباد و بازگشت به جامعه‌ای را دارند که ناکجاآباد نیست، یعنی به اندازه‌ی ناکجاآباد کامل نیست ولی آزادتر از آن است.
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
3👎1
انگیزش و هیجان
جان مارشال ریو

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
1
بنظر می‌رسد در یک نظام اجتماعی ایده‌آل، جایگاه و منزلت اجتماعی هر انسان بایستی بر اساس توانایی او در به تعویق‌ انداختن ارضای فوری امیالش تعیین شود. از دیدگاه روانکاوی، هر چه توانایی در نظر گرفتن اصل واقعیت بیشتر باشد، تکانه‌های ناهشیار با سهولت بیشتری می‌توانند بازداری شوند. با چنین منطقی، می‌توان گفت هر چه توانایی بازداری غرایز جنسی، تکانه‌های پرخاشگرانه و تکانه‌های مبتنی بر ارضایِ فوری امیالِ غیرمنطقی بیشتر باشد، فرد منطقی‌تر، با اراده‌تر، دارای ایگویی رشدیافته‌تر و روشنفکرتر است. چنین معیاری می‌تواند برای جوامع یک ابزار غربالگری نسبتا عینی فراهم آورد تا شایسته‌سالاری جایگزین دیگر شیوه‌های حکومت شود.
با این وجود، چیزی که همواره در طول تاریخ شاهدش بوده‌ایم، هیچگونه مطابقتی با اصل شایسته‌سالاری نداشته است، چرا که ملاک‌های قشربندی اجتماعی، نه بر اساس رشد‌یافتگی اشخاص، بلکه بر اساس موروثی بودن حاکمیت، پارتی‌بازی‌ها و لابی‌های مختلف یا اراده‌ی جمعیِ ناکارآمد، که خود حاصلِ شکستِ اراده‌ی فردی یکایک اعضای جامعه در برابر غرایز فردی‌شان است، و بنابراین تاج و تخت پادشاهی را دو دستی تقدیم رشدنایافته‌ترین افراد می‌کند، تعیین گشته است.
با این اوصاف، جامعه‌ی آرمانی هیچگاه محقق نخواهد شد مگر یکایک افراد پیش از تلاش‌ برای هر تغییری، اراده‌ی خود را رشد دهند، امری که البته با منطق لذت‌محوری که بر تاریخ حاکم گشته است تا مردمانی همواره مطیع و فرمانبر تربیت سازد، در تضاد است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
6👎1
دنیایِ قشنگِ نو
آلدوس هاکسلی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
لازمه‌ی زیستن در بهشتِ هشیاری، شناختنِ جهنمِ ناهشیاری و گذشتن از آن است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
2