آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
آگاه‌‌نویس
Buckethead – Whitewash
https://youtu.be/QAAChoPIOYI?si=eYw5ByJDoPVAUbWe

گیتار الکتریک سازِ عجیبی‌ست. صدایش همچون جیغی‌ گوش‌خراش و در عین حال زیباست که از یک حنجره‌ی خسته و زخمی بیرون می‌آید. شبیه صدایی‌ست که از گلویی که دست‌های بسیاری آن را گرفته‌اند و فشار می‌دهند، به گوش می‌رسد و نغمه‌ی آزادی سر می‌دهد. صدایی که از عمقِ روحِ هنرمند برمی‌آید و در مکان و زمان نمی‌گنجد. هنرمند که با سازش یکی می‌شود، روحش به پرواز در می‌آید و نه از زمین، بلکه از ورای آسمان‌ها، با جیغ‌های پی در پی و نغمه‌های گوش خراش، دردهایش را فریاد می‌زند تا به آرامش برسد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
گفت: هر کسی در نهایت طعم مرگ را می‌چشد.
گفتم: اما همه طعمش را همانند هم نمی‌چشند.
گفت: در هر صورت همه در مردن با هم برابریم.
گفتم: اما در چگونگی‌اش با هم برابر نیستیم!
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
Benevis
Chaartaar
دشنه در کمین و
واژه نقطه‌چین و
دردی در دلم برویَد
شادی‌ام بشویَد
من تاریخی غمگینم
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔2
For Mom
Buckethead
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
ذهن رنجورت در واقعیت‌آزمایی دچار مشکل شده است. بدبینی‌ات با جهانی که ظالم است، همسو می‌شود و باعث می‌شود که ذهنت نیز در طرف ظالمان دنیا بایستد. تو اما ظالم نیستی؛ هیچگاه نبوده‌ای. تو چیزی جز ذهنت هستی. تو ورای همه‌ی این اتفاقات و افکار بی‌معنا ایستاده‌ای و به زندگی که نمایشی گذراست پوزخند می‌زنی. ذهن تو با خاطراتی که برایت یکی پس از دیگری رخ داده‌اند پر شده است؛ خاطراتی که شاید هیچگاه به شکل ارادی، رقم خوردن‌شان را طلب نکرده باشی، اما حالا برایت پشت سر هم مرور می‌شوند‌. آنان مانند لشکری صف کشیده‌اند تا تو را که یکه و تنها هستی، به خاک و خون بکشانند. تو اما قوی‌تری. خودت را از طرف ظالمان زمانه کنار بکش!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
طفلی به نام شادی
دیری‌ست گم شده‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر...!

محمدرضا شفیعی کدکنی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
MATARSAK
Bahram & Tegh
قلب من مسافر جبر جاده‌هائه
کی میگه این جبر از این رهایی جدائه
خوش به حال اونکه شکستو پذیرائه
نه گدای عشقه نه پی تشویق حضاره
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
Bahram & Tegh – MATARSAK
«نقد و بررسی مترسک از بهرام»

در این قطعه، بهرام به حوصله‌ سر بر بودن روال روزمره‌ی زندگی می‌پردازد. برای فردی نوآور و طالب تازگی همچون بهرام، پذیرفتن این روال و چرخه‌ای که فاقد نوآوری‌، تازگی، و هیجان است سخت است اما در عین حال بهرام همزمان که به این روزمرگی نقد می‌کند، بیان می‌کند که او هیجان‌طلبی درونی‌اش را رام کرده و به مرحله‌ی «هیچ» بودن رسیده است.
من داستانامو داشتم دنبال دراما نیستم
هیجان نمیخوام فهمیدم هیچم
گیر به کسی نمیدم اگه نشن پاپیچم
با همین چیزای ساده هم میتونم راضی شم

در نهایت بهرام به این نکته اشاره می‌کند که وقتی انسان بتواند خودش را به روال عادی و یکنواختِ زندگی عادت بدهد، هر اتفاق کوچکی می‌تواند برایش لذت‌بخش باشد؛ حتی اگر این اتفاق نشستن توی پارک و گرم گرفتن با یک غریبه باشد!
شاید روی نیمکت پارک بعدی بشینم
شاید با یه غریبه‌ای یه گرمی بگیرم
حرفای کلی بزنم و مصنوعی بخندم
نه به چیزی بگم آره نه حتی بگم نه
هر چی شنیدم بگم "شاید"، "حرفیه اینم"
لذتا بزرگن وقتی توقعا پایینن
امروز میخوام تخیلاتمو بذارم جیبم
بپذیرم منم تهش یه مترسک واقع‌بینم!

این قطعه نقدی به واقع‌بینی در برابر ایده‌آلیسم و خیال‌پردازی‌ست و نیز همزمان واقع‌بینی و پذیرش را ستایش می‌کند و خیال‌پردازی را نفی می‌نماید چرا که بهرام همزمان با این که با لحنی مضحک واقع‌بینی را به مترسک‌های درگیر روزمرگی نسبت می‌دهد و آن را نقد می‌کند، کم‌توقع بودن و پذیرش را ستایش می‌کند! بنابراین این قطعه به سازش دیالکتیکی "پذیرش" و "تغییر" می‌پردازد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
Forwarded from نَظَر
هر انسانی دو چهره دارد
یکی برای جهان
یکی برای خودش
بزرگ‌ترین رهایی در آن است
که این دو چهره یکی شوند
بی‌نقاب و بی‌تظاهر
با شجاعتِ بودنِ همان که هستی

هرمان هسه
❤2
"از این زمینِ نفرین شده تا آسمونِ بکر راهی نیست!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
A Dance with Death
We Lost The Sea
آنان که رفتند، پیوسته زیر لب می‌گفتند: "ما را از مرگ می‌ترسانند، انگار که ما زنده‌ایم." و رقصیدن‌شان با مرگ چه شور‌انگیز بود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👎1
در مرحله‌ی ۴ از نظریه‌ی کلبرگ (حفظ نظم اجتماعی) مردم می‌خواهند جامعه را در انجام نقش‌هایش محافظت کنند، زیرا جامعه‌ای که نقش خود را با سستی ایفا کند، الزاما جامعه‌ی خوبی نیست. یک جامعه‌ی استبدادی ممکن است به خوبی سازماندهی شده باشد، ولی یک ایده‌آل اخلاقی نیست. در مرحله‌ی ۵، مردم از خود سؤال می‌کنند که چه عواملی سازنده‌ی یک جامعه‌ی خوب است؟ آنها به شیوه‌ای نظری درباره‌ی جامعه‌ی خود می‌اندیشند و از شرایط جامعه‌ی خود جدا می‌شوند و حقوق و ارزش‌هایی را که یک جامعه باید داشته باشد، مورد توجه قرار می‌دهند. سپس جوامع موجود را با در نظر گرفتن این معیارها مورد توجه قرار می‌دهند و به دیدگاهی فراجامعه‌ای دست می‌یابند.
پاسخ‌دهندگان مرحله‌ی ۵ اصولا بر این باورند که یک جامعه‌ی خوب را بهتر است به عنوان یک قرارداد اجتماعی تصور کنیم که در آن، مردم آزادانه برای منافع همه به کار می‌پردازند. آنها در می‌یابند که در درون هر جامعه، گروه‌های اجتماعی مختلف دارای ارزش‌های متفاوتی هستند، ولی بر این باورند که همه‌ی افراد منطقی، در دو نکته توافق خواهند داشت: نخست، همه‌ی مردم خواهان برخی حقوق اولیه نظیر آزادی، زندگی و تحت حمایت قرار گرفتن هستند؛ دوم، همه‌ی مردم می‌خواهند برای تغییر قوانین غیرمنصفانه و رشد جامعه، برخی شیوه‌های دموکراتیک به کار گرفته شود.

نظریه‌های رشد
ویلیام کرین

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
راستی، لذت تنها بودن را چشیده‌ای؟ تنها قدم زدن، تنها دراز کشیدن زیر آفتاب؟ چه لذت بزرگی‌ست برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را می فهمی؟ آیا تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده‌ای؟ توانایی لذت بردن از آن، بر مقدار زیادی از فلاکت‌های گذشته و نیز لذت‌های گذشته دلالت دارد. وقتی پسر بچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آن‌ها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم؛ اما حالا، با شتاب به طرف تنهایی می روم، همان طور که رودخانه‌ها با شتاب به سوی دریا سرازیر می‌شوند.

فرانتس کافکا

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
به عظمت جهان هستی که می‌نگرم، احساس می‌کنم وجودم چقدر در برابرش ناچیز است. هر تلاشی برای بازنمایی این عظمت جهان، چه از طریق کلمات، چه از طریق تصاویر و چه از هر طریق دیگری، محکوم به شکست است. حتی تصویری که چشمانم به من از جهان نشان می‌دهند، دروغی بیش نیست. عظمت جهان فراتر از آن است که وجود من بتواند آن را یک‌جا بازنمایی کند. محدودیت من در مقابل این بی‌حد و مرز بودن، حقارتم را به من یادآوری می‌کند. در عین حال جوهره‌ای که خداوند در درون هر انسان قرار داده است، آنچنان عظیم است که خلاصه‌ی جهان است. با کشف این جوهره، درخواهیم یافت که جهان بیرون جهان صغیر است و جهان درون، جهان کبیر. آنکه قدم به سوی خودشناسی برمی‌دارد، می‌تواند جهان بیرون را هم با تمام مختصات آن بشناسد. حقیقت در بیرون نیست، بلکه از درون می‌جوشد.
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤8