آگاهنویس
«تقدیم به یگانه معشوقِ تمامی مخلوقات!» رَسَم از صورت زیبا به آن صورتگر قهّار که اویش آفریده گر کسی را هست زیبایی غلام درگه آنم که زیباتر ز صورتهاست من از عشقش پریشانم در این خلوت و تنهایی فراتر باشد از اینها، منزه باشد از ایراد کمال مطلق معشوق در ذهنم…
عارف (یعنی آن که برای شناخت خداوند و صفات و تجلیات او در جهان هستی میکوشد)، هر سو که مینگرد زیبایی میبیند و به هر سو که میرود، جمال حق تعالی را مییابد. لیک زیباییِ اشیاء و انسانها در نزد عارف، در خودشان نیست بلکه در تشنگیِ عارف است. عارف از این جهت که میداند که تا چه حد نادان است و تا چه حد هیچ نمیداند، تشنهی دانستن و فهمیدن است و این تشنگی او را به جستن آب وامیدارد. لیک عارف بایستی آگاه و دانا باشد که آب را نه در برخی از تجلیات حق تعالی، بلکه در تمام جلوههای او ببیند. نیز باید از این امر آگاه باشد که تشنگی، خود ممکن است علتی باشد برای سراب دیدن و سرابها ممکن است در مسیر صعبالعبور عرفان، عارف را از حرکت کردن در طریق بازدارند.
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم@ConsciousWriter | آگاهنویس
هوشِ من دانی که بُردهست؟ آن که صورت مینگارد
سعدی
«از سرودههای قدیمی»
یلدا به بلندایش، در زلفِ تو گمراه است
هان ای شب یلدایم، این فاصله کوتاه است
دیوانهام از شوقت در این شبِ طولانی
هر آینه با یادت، با عشقِ تو همراه است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
یلدا به بلندایش، در زلفِ تو گمراه است
هان ای شب یلدایم، این فاصله کوتاه است
دیوانهام از شوقت در این شبِ طولانی
هر آینه با یادت، با عشقِ تو همراه است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
MAAR
Bahram
اینجا رو ببین این صورتِ برندهس@ConsciousWriter | آگاهنویس
ایدهی منه که میزنه به کَلَت
دنیا رو میگیرن اونایی که بفهمن
کِیا باید بگن آره و کِیا بگن نه
هر کی که اومد قطع کُنَتَم قبلا
تو تنم گیر کرد دندونههای ارهش
قبل اینکه زیر خاک بگندم
تو رو عبرت میکنم خودمو سرمشق
👎1
معنیِ بخشیدنِ یک دل به یک لبخند چیست؟@ConsciousWriter | آگاهنویس
من پشیمانم بگو تاوانِ آن سوگند چیست؟
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است
داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست؟
خود قضاوت کن اگر درمانِ دردم عشقِ توست
این سرِ آشفته و این قلبِ ناخرسند چیست؟
چند روز از عمرِ گلهای بهاری مانده است
ارزشِ جان کندنِ گلها در این یک چند چیست؟
از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چارهی معشوق اگر عاشق از او دل کَند چیست؟!
عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصلِ آغوشِ گرمِ آتش و اسفند چیست؟
فاضل نظری
💔1
آگاهنویس
«بخش سوم» با خودم فکر کردم که شاید سزای جستجوگران همین است: گیر افتادن در ته چاه! خودم را سرزنش میکردم، با خودم کلنجار میرفتم و سعی میکردم بفهمم که کجای راه را اشتباه آمدم که به اینجا رسیدم تا اینکه ناگهان صدایی را شنیدم. انگار یک کشتی از روی سطح آب میگذشت.…
«بخش چهارم»
"عمیق باش تا ارزشِ تحلیل و شناختهشدن داشته باشی. سطحی بودن حتی با وجود ظاهر زیبا، زود تکراری میشود اما عمق هیچگاه تکراری نمیشود. یک انسانِ عمیق همیشه حرفهای تازهای برای گفتن دارد. او همواره و هر لحظه نگاهی نو بر جهان میافکند چرا که خودش نیز هر لحظه در حالِ نو شدن است."
اینها را ناخدای کشتی به من گفت. او سپس اضافه کرد:
"جوان! من درون تو چیزی میبینیم که ارزشمند است. تو به سطح تعلق نداری. تو ساخته شدهای برای عمق. من هر روز روی سطح این آب و در سطح شهر، با بسیاری از این انسانهای سطحی سر و کله میزنم. البته نمیخواهم خودم را تافتهی جدا بافته بدانم. آنها نیز در اعماق وجودشان گوهرهای بسیاری برای کشف کردن دارند، اما چه حیف که خودشان از وجود این گوهرها آگاهی ندارند و زندگیشان را خلاصه کردهاند در همین روزمرگی. تو اما در عمق بودهای و به آن عادت کردهای. برگرد و به دنبال چیزی که ارزشمندتر است برو. در سطح، صدفی یافت نمیشود. این را از منی که موها و ریشهایم را در سطح سپید کردهام بشنو!"
@ConsciousWriter | آگاهنویس
"عمیق باش تا ارزشِ تحلیل و شناختهشدن داشته باشی. سطحی بودن حتی با وجود ظاهر زیبا، زود تکراری میشود اما عمق هیچگاه تکراری نمیشود. یک انسانِ عمیق همیشه حرفهای تازهای برای گفتن دارد. او همواره و هر لحظه نگاهی نو بر جهان میافکند چرا که خودش نیز هر لحظه در حالِ نو شدن است."
اینها را ناخدای کشتی به من گفت. او سپس اضافه کرد:
"جوان! من درون تو چیزی میبینیم که ارزشمند است. تو به سطح تعلق نداری. تو ساخته شدهای برای عمق. من هر روز روی سطح این آب و در سطح شهر، با بسیاری از این انسانهای سطحی سر و کله میزنم. البته نمیخواهم خودم را تافتهی جدا بافته بدانم. آنها نیز در اعماق وجودشان گوهرهای بسیاری برای کشف کردن دارند، اما چه حیف که خودشان از وجود این گوهرها آگاهی ندارند و زندگیشان را خلاصه کردهاند در همین روزمرگی. تو اما در عمق بودهای و به آن عادت کردهای. برگرد و به دنبال چیزی که ارزشمندتر است برو. در سطح، صدفی یافت نمیشود. این را از منی که موها و ریشهایم را در سطح سپید کردهام بشنو!"
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍4❤1
"خود" درهای عمیق است که هر چه در آن بکاوی، باز هم جا برای کاویدنِ آن هست. اصلا شاید دیگران صرفا حواسپرتیهای گذرا هستند. شاید ما صرفا با خودمان طرفیم. شاید اصلا رسالت هر یک از ما این است که نگذاریم دیگران حواسمان را پرت کنند تا بتوانیم بهتر خودمان را بشناسیم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👎1
آگاهنویس
«عصیان۲» در ابتدا باید مشخص کنیم که از واژهی عصیان در چه زمینهای استفاده میکنیم، چرا که عصیان میتواند در زمینههای جامعهشناختی، سیاسی، تربیتی و دینی، با معانی گوناگونی به کار برود؛ با این حال باید گفت که هیچ چیزی بطور کامل بد نیست. حتی در درونِ بدی هم…
تاریخ روایتیست از افراط و تفریطها. روایتیست از دهن دریدگانِ بیشرم و حیا، و خجلانِ کنجِ عزلت گزیده.
آنان که بر علیه جریانی شوریدهاند، همواره به وضعیتی اسفناک دچار شدهاند: از آن طرفِ بوم افتادهاند. آنها به جای اینکه نقاط قوت و نقاط ضعف جریان مقابل را بشناسند و در راستای افزایش نقاط قوت و کاهش نقاط ضعف آن تا حد امکان عمل کنند، وجود نقاط قوت در جریان مقابل را به کل منکر شده و تلاش کردهاند که جهنم را به بهشت تبدیل کنند، اما در انتها جهنمِ دیگری را بنا نهادهاند!
در این میان همواره این ما بودهایم که در جستجوی تعادل، زیر چکمههای تاریخ و جامعه لگدمال شدهایم!
آنان که بر علیه جریانی شوریدهاند، همواره به وضعیتی اسفناک دچار شدهاند: از آن طرفِ بوم افتادهاند. آنها به جای اینکه نقاط قوت و نقاط ضعف جریان مقابل را بشناسند و در راستای افزایش نقاط قوت و کاهش نقاط ضعف آن تا حد امکان عمل کنند، وجود نقاط قوت در جریان مقابل را به کل منکر شده و تلاش کردهاند که جهنم را به بهشت تبدیل کنند، اما در انتها جهنمِ دیگری را بنا نهادهاند!
در این میان همواره این ما بودهایم که در جستجوی تعادل، زیر چکمههای تاریخ و جامعه لگدمال شدهایم!
...هر قدر هم این کار دشوار باشد، من میخواهم به هر دو طرف وفادار بمانم.@ConsciousWriter | آگاهنویس
آلبر کامو
❤2
موج نگار
تعهد به یک آرمان یا هدف بیرونی از خودشناسی وسواسی و بیکاربرد بهتر است اسلاوی ژیژک @mojnegaar
تا حیطهی درون، شناخته و درمان نشود، نمیتوانیم بفهمیم که آرمانهای بیرونی به راستی از ترجیحات و از ارزشهای واقعیِ ما برآمدهاند یا صرفا توسط جامعه برای ما تعیین شدهاند و ما با چشمان بسته آنها را پذیرفتهایم و دنبال میکنیم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
شاید آن نقصی که از آن گلایه میکنی، در صورت پذیرش بتواند به دلیلی برای حرکت تو به سوی کمال تبدیل شود. با این وجود، برای اینکه بتوانی خودت را تغییر دهی، باید ابتدا خودت را بپذیری. پذیرش در واقع یکی از عوامل مشترک بالقوه شفابخش در رویکردهای مختلف روانشناسی از جمله درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) و حتی درمانهای روانکاوانه و انسانگراست.
از دیدگاه رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیکی اگر بنگریم، زندگی دیالکتیکی بین پذیرش و تغییر است؛ به این معنا که ما بایستی خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم و ضمنا سعی کنیم در جهت بهتر شدن تغییر کنیم. به قول کارل راجرز:
@ConsciousWriter | آگاهنویس
از دیدگاه رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیکی اگر بنگریم، زندگی دیالکتیکی بین پذیرش و تغییر است؛ به این معنا که ما بایستی خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم و ضمنا سعی کنیم در جهت بهتر شدن تغییر کنیم. به قول کارل راجرز:
پارادوکس عجیبی وجود دارد؛ زمانی که خود را آنگونه که هستم بپذیرم، آن وقت میتوانم تغییر کنم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1
Bande Naaf Ta Khatte Saaf
Yas
از اونجا که بریده شد بند ناف
تا اون وقتی که پایان یه خط صافه
قدمارو یه جوری من میکوبم زمین
که جاودانه بشه رد پام
قصه رو از ته میبینم
به پر و پام بد پیچیدن
پس میگیرم حقمو بعد میمیرم
صد بارم بشکنم گچ میگیرم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
وقتی در مسیری قدم برداری که به آنی که باید بشوی ختم میشود (هر چند آنی که باید بشوی یک نقطهی ثابت نیست بلکه یک فرآیند پویاست که همواره ادامه مییابد)، حسرتهایت در مورد آنی که میتوانستی بشوی و نشدی و آنی که ممکن بود بشوی اگر فلان و بهمان نمیکردی، به پایان میرسند! زمان وهمی بیش نیست. اگر بتوانی در این لحظه حضور داشته باشی، خلاصهی عمرت را از بدو تولدت تا لحظهی مرگت در اختیار خواهی داشت.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
اگر فردی احساس کند که با فرد دیگری ارتباط عاطفی دارد، در این صورت باور دارد که او واقعا به رفاه وی اهمیت میدهد، ارتباط در سطح بالاست و درونسازی با اشتیاق روی میدهد. برعکس، اگر فردی احساس کند که با فرد دیگری فاصلهی عاطفی دارد، در این صورت باور دارد که او اهمیتی به وی نمیدهد، ارتباط در سطح پایین است و درونسازی به ندرت روی میدهد. برای مثال، کودکانی که با والدین خود رابطهی مثبت دارند، عموما شیوهی تفکر و رفتار والدین خود را درونسازی میکنند. کودکانی که روابط پرآشوب با والدین خود دارند، عموماً شیوهی تفکر و رفتار والدین خود را رد میکنند و نظام ارزش را در جای دیگری میجویند.@ConsciousWriter | آگاهنویس
انگیزش و هیجان
جان مارشال ریو
👍3
هر چه آید را پذیراییم ما
جاودانیم و نه میراییم ما
گو تعلق نیست ما را بر جهان
ما ز آنجاییم و اینجاییم ما
چون کبوترها پریدیم از قفس
ما ز بالاییم و بالاییم ما
چشمِ دل را باز کن ای همنفس
تا که در بحرِ تماشاییم ما
عاشقی کن تا خدا معشوقِ توست
در مسیرِ دوست، شیداییم ما
"ما ز بالاییم و بالا میرویم"
چون حقیقت اوست، رؤیاییم ما
ای تمامِ زندگی در دستِ تو
بیحضورت ارباً ارباییم ما
رازِ حق با گوشِ جان فهمیدنیست
رازها دانیم و داناییم ما
عشقِ او ثروت و داراییِ ماست
عاشقِ اوییم و داراییم ما...!
#اشعار
۱۴۰۴/۱۰/۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
جاودانیم و نه میراییم ما
گو تعلق نیست ما را بر جهان
ما ز آنجاییم و اینجاییم ما
چون کبوترها پریدیم از قفس
ما ز بالاییم و بالاییم ما
چشمِ دل را باز کن ای همنفس
تا که در بحرِ تماشاییم ما
عاشقی کن تا خدا معشوقِ توست
در مسیرِ دوست، شیداییم ما
"ما ز بالاییم و بالا میرویم"
چون حقیقت اوست، رؤیاییم ما
ای تمامِ زندگی در دستِ تو
بیحضورت ارباً ارباییم ما
رازِ حق با گوشِ جان فهمیدنیست
رازها دانیم و داناییم ما
عشقِ او ثروت و داراییِ ماست
عاشقِ اوییم و داراییم ما...!
#اشعار
۱۴۰۴/۱۰/۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
Laghzesh
Ali Sorena
من یه نجات یافته از هزار، این پاکی انقدر صف نداره@ConsciousWriter | آگاهنویس
اینا نمیدونن چی زمین میزنه، یه ایستادن انقده کف نداره
خوش اومدید به جشنِ پاکیِ من این نظمتون حرف نداره
ماریان من هنوزم مشکوکم به اون کسی که مصرف نداره
👎1💔1
انگیزهی ما برای ورود به یک رابطه مهم است. وقتی با انگیزهی کمبود وارد یک پیوند اجتماعی میشویم (که در پشت این انگیزه ترس از طرد و تنهایی پنهان است)، رابطهمان بر مبنای دلبستگی اضطرابی شکل میگیرد، پس دیر یا زود محکوم به شکست است.
وقتی با انگیزهی رشد وارد یک رابطه میشویم در واقع به این معناست که ترس از طرد را پشت سر گذاشتهایم و نیازهای والاتری (طبق هرم مازلو) برایمان مطرح شدهاند. چنین ارتباطی باعث رشد بیشتر هر دو طرف رابطه میشود.
وقتی با انگیزهی رشد وارد یک رابطه میشویم در واقع به این معناست که ترس از طرد را پشت سر گذاشتهایم و نیازهای والاتری (طبق هرم مازلو) برایمان مطرح شدهاند. چنین ارتباطی باعث رشد بیشتر هر دو طرف رابطه میشود.
نیاز به پیوندجویی بر مبنای "محرومیت از محبت" است، در حالی که نیاز به صمیمیت بر مبنای "دوستداشتنی بودن" استوار است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
آبراهام مازلو
❤3
چگونه معشوق که خود موجودی محدود و ضعیف است، میتواند جوابی برای تمام سوالات روح کمالطلب ما باشد؟! چگونه انسانی که این چنین محدود است، میتواند به موجودی محدود، به میزانی نامحدود عشق بورزد؟!
در واقع عشق ورای برداشتهای ماتریالیستی از آن (که همگی بر امیال جنسی و میل به تناسل و بقای نسل تأکید میکنند)، تلاشیست برای یگانگی. انسان و جهان، دوگانه آفریده شدهاند و یگانگی زمانی تجربه میشود که جنس ماده و جنس نر با یکدیگر پیوند مییابند و به وصال یکدیگر میرسند. به قول مولانا:
اما عشق ورزیدن و رابطهی جنسی تنها راهی نیست که انسان از آن طریق میتواند به یگانگی با کلیت (خداوند) برسد. انسان همچنین میتواند با پیوند زنانگی و مردانگی درونش، (آنیما و آنیموس یونگی که در شرق دور به نام آیدا و پینگالا شناخته میشوند)، به یگانگی با کلیت برسد.
بشر امروزه از خداوند و کلیت دور افتاده است، تنها به این علت که سکس به مثابه ابزاری برای رسیدن به یگانگی (که هدف واقعیست) در نظر گرفته نمیشود بلکه به مثابه هدفی در نظر گرفته میشود که انسانها برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند. به قول کانت، سکس باعث میشود انسان اخلاقیات را نادیده بگیرد.
فرهنگ جنسیتزدهی انسان در این دوران، سکس را آن چنان پر زرق و برق کرده و در ویترینهای مختلفی برای فروش ارائه میکند که هر کسی ممکن است فکر کند اگر در رابطه نیست، ابژهای برنگزیده یا سکس ندارد، از قافله عقب افتاده است. تنها معدود افرادی وجود دارند که به دنبال آن هدف والاتری که سکس در واقع ابزاری برای رسیدن به آن است باشند و معدود افرادی هستند که در تنهایی برای رسیدن به خودشکوفایی و کمال تلاش نمایند تا ابعاد متضاد وجودشان را پیوند بدهند و به تعادل و تقارن و تناسب دست یابند. اکنون استعلا کمیاب شده و اکثر انسانها مانند حیوانات، صرفا غرایزشان را دنبال میکنند و در طلب سکس له له میزنند!
در واقع عشق ورای برداشتهای ماتریالیستی از آن (که همگی بر امیال جنسی و میل به تناسل و بقای نسل تأکید میکنند)، تلاشیست برای یگانگی. انسان و جهان، دوگانه آفریده شدهاند و یگانگی زمانی تجربه میشود که جنس ماده و جنس نر با یکدیگر پیوند مییابند و به وصال یکدیگر میرسند. به قول مولانا:
مرد و زن چون یک شوند آن یک تویی
چون که یکها محو شد آنَک تویی
اما عشق ورزیدن و رابطهی جنسی تنها راهی نیست که انسان از آن طریق میتواند به یگانگی با کلیت (خداوند) برسد. انسان همچنین میتواند با پیوند زنانگی و مردانگی درونش، (آنیما و آنیموس یونگی که در شرق دور به نام آیدا و پینگالا شناخته میشوند)، به یگانگی با کلیت برسد.
بشر امروزه از خداوند و کلیت دور افتاده است، تنها به این علت که سکس به مثابه ابزاری برای رسیدن به یگانگی (که هدف واقعیست) در نظر گرفته نمیشود بلکه به مثابه هدفی در نظر گرفته میشود که انسانها برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند. به قول کانت، سکس باعث میشود انسان اخلاقیات را نادیده بگیرد.
فرهنگ جنسیتزدهی انسان در این دوران، سکس را آن چنان پر زرق و برق کرده و در ویترینهای مختلفی برای فروش ارائه میکند که هر کسی ممکن است فکر کند اگر در رابطه نیست، ابژهای برنگزیده یا سکس ندارد، از قافله عقب افتاده است. تنها معدود افرادی وجود دارند که به دنبال آن هدف والاتری که سکس در واقع ابزاری برای رسیدن به آن است باشند و معدود افرادی هستند که در تنهایی برای رسیدن به خودشکوفایی و کمال تلاش نمایند تا ابعاد متضاد وجودشان را پیوند بدهند و به تعادل و تقارن و تناسب دست یابند. اکنون استعلا کمیاب شده و اکثر انسانها مانند حیوانات، صرفا غرایزشان را دنبال میکنند و در طلب سکس له له میزنند!
همه با هم غریبهن@ConsciousWriter | آگاهنویس
فقط چشارو بستن و چریدن
آدما از کنار هم رد شدن
ولی حتی همدیگه رو ندیدن
به هم میگن عزیزم
ولی شاید فقط از رو غریزهس
اونا فقط میخوان رو هم بخوابن
تا اینکه بفهمن ماده و نری هست!
بهرام نورایی
❤5