آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
چند وقت پیش یکی از رفقا یه حرف جالبی بهم زد. اون گفت: "وقتی مدام به خودت فشار میاری که مثل یه قدیس باشی، یهو به خودت میای و متوجه میشی که از دستت در رفته و تبدیل به خودِ شیطان شدی!"
این جمله‌ی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل می‌کنه: کسی که انعطاف‌پذیر نیست و شخصیتش صفر و صدیه، تعادل و حد وسطش رو گم میکنه؛ بنابراین در نهایت یا از این طرف بوم میوفته یا از اون طرف!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍8
هر چقدر که بیشتر می‌توانست عشق ورزیدن را به یک انسانِ خاص محدود نکند، بیشتر می‌توانست تمام انسان‌ها را به یک اندازه دوست بدارد. گاهی به کسانی که مدتی پیش احساس کرده بود از آنها متنفر است نزدیک‌تر می‌شد، با آنها گپی می‌زد و در درون وجودشان اندکی کاوش می‌کرد و بلافاصله متوجه می‌شد که حتی آنان نیز این همه مدت در درونشان گنج‌های ارزشمندی را مخفی کرده بودند؛ گنج‌هایی که در غاری تاریک پنهان بوده و همواره منتظر این بوده‌اند که نوری از عشق بر آنها تابیده شود تا آشکار گردند. پس به تدریج دریافت که دیگر تنفر برایش معنایی ندارد، اما گویا عشق هم برایش معنای سابقش را از دست داده بود. طبیعی‌ست! وقتی همه چیز را به یک اندازه دوست داشته باشی، عشق معنای سابقش را از دست می‌دهد چرا که گویا عشق در بستر فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم، مساوی‌ست با ترجیحِ فردی بر دیگران!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
Forwarded from خودشناسی
🐝روز زن، روز نیروی نرمِ هستی مبارک

زنانگی لباس نیست، نیروست.
نیرویی که درون هر انسان، زن یا مرد، خانه دارد:
همان نیمه‌ای که می‌تواند با دل بشنود،
با نرمی ریشه بدواند،
و با مهر زخم‌ها را التیام بخشد.

زن بودن و مرد بودن،
دو روی یک حقیقتِ کاملند:
یک روح، در دو تجلی.
روز زن، یادآور آن نیمه پنهانِ وجود است
که جهان را با لطافت سرپا نگه می‌دارد.

امروز را به زن درونِ همه‌مان تبریک بگوییم:
به آن بخش که می‌آفریند، پرورش می‌دهد و روشن می‌کند.
بیایید این نیروی نرمِ هستی را در خود بیدار کنیم،
تا دنیا را کمی بیشتر شبیهِ آغوش کند.
🌹 🐝

@raz_e_nahan
#روز_زن
❤10👍1
1993
Emancipator
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
انجمن نویسندگی بامدادی
#چالش (۶۱) [تصویرنویسی] با الهام از این تصویر، متن کوتاه بنویسید. "بامدادی"
آرام و قرار نداشت. نمی‌توانست صبر کند. پله‌های پله‌برقی را به سرعت و دوتا یکی طی می‌کرد تا زودتر از ایستگاه مترو خارج شود.‌ احساس می‌کرد تمام جمعیت به او خیره شده‌اند. در سرش صدایی می‌گفت: "عجله کن؛ خودت را به فضای باز برسان و کمی هوای تازه تنفس کن!" دریغ از اینکه آن بیرون هم هوای تازه‌ای منتظرش نبود. دیگر نمی‌دانست از دود و دم شهر بگریزد یا از چشمان سرشار از قضاوتِ آدم‌ها!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
"خدا نور است و جهان تابشِ اوست به منشورِ خلقت!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
جهان همانی‌ست که هست، وقتی ما می‌خواهیم جور دیگری باشد رنج می‌کشیم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4💔1
دوستی دقیقا مثل عشق می‌تواند به شکلی ناگهانی سازه‌ی خودشیفتگی و خودمرکزبینی انسان را در هم بکوبد و باعث شود انسان خود را جزئی از یک کلیتِ بزرگتر ببیند. یافتن انسانی که بتواند دنیا را نه کاملا ولی تا حدی شبیه تو ببیند، می‌تواند این باور هذیانی‌‌ را که هیچکس شبیه تو نیست و تو کاملا خاص هستی و جایگاهی والا در جهان داری را زیر سوال ببرد. صد البته این دوستی می‌تواند از ورای تاریخ و جغرافیا شکل بگیرد، مثل احساس نزدیکی‌ که نسبت به نویسنده‌ی یک کتاب یا سازنده‌ی یک فیلم درونمان شکل می‌گیرد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
من از بهشت رانده شدم؛ رانده شدن از آغوشِ حوا برایم هراس‌انگیز نیست!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1👎1
In My Blood (Acoustic)
Shawn Mendes
Help me, it's like the walls are caving in
Sometimes I feel like giving up
No medicine is strong enough
Someone help me
I'm crawling in my skin
Sometimes I feel like giving up
But I just can't
It isn't in my blood
It isn't in my blood

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
"آسمانِ چشم‌نواز!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گَرَت امروز براند نه که فردات بخواند؟

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشته‌ی خود را، کُشد آن گاه کشاند

چو دَم میش نمانَد ز دَم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دَم یزدان به کجاهات رساند

به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

دل من گِرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

هله خاموش که بی‌گفت از این مِی همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

مولانا

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
Heaven Is Your Home
Buckethead
خانه‌ی تو بهشت است. به چه دل خوش کرده‌ای روی این زمین که همزمان که خودش دور خودش می‌چرخد، خورشید را هم دور می‌زند؟! خانه‌ی تو بهشت است. به کدامین تصویر گذرا دل بسته‌ای؟ گول کدام میل را خورده‌ای؟ دم به کدام تله داده‌ای که چوب اراده‌ات را همچون موریانه جویده است؟! خانه‌ی تو بهشت است. به خودت بیا ای انسان!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2👎1
Bitab
Mehrad Hidden
من واسه این کار زاده شدم
من این بار آماده شدم
من واسه این کار ساخته شدم
من بی‌تاب بی‌تابم

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
«کالبدشکافی یک الگوی ارتباطی بر پایه‌ی نظریه‌ی دلبستگی»

خیالش راحت بود که توجه او را همیشه خواهد داشت. او یک پایگاه امن یافته بود تا با اطمینان از حضور همیشگی آن، به شکلی دلبخواهی محیط اطرافش را کاوش کند. او ناخودآگاه داشت الگوی دلبستگی دوره‌ی کودکی‌اش را بازسازی می‌کرد: در نقش یک نوزاد، او تصور می‌کرد که مادر همیشه حضور خواهد داشت تا او با اطمینان و احساس امنیت از حضورش، محیط را هر چقدر که خواست کاوش کند؛ اما هنوز پی نبرده بود که آن احساس اطمینان و امنیت در آن دوران صرفا ناشی از این بوده که بعنوان یک نوزاد، شناخت بسیار پایینی از جهان اطراف و ماهیت متغیر آن داشته است.
حال او تصور می‌کرد که می‌تواند هر چقدر خواست کاوش کند و معشوق نیز همواره بعنوان یک پایگاه امن حضور خواهد داشت تا احساس امنیت ذهنی‌اش را تأمین کند. این بار اما الگو آنگونه که در کودکی‌اش رقم خورده بود، تکرار نشد. معشوق از نادیده گرفته شدن سرخورده شد، به ستوه آمد و او را ترک کرد.
در نهایت او ماند و حسرت چیزی که داشت اما قدرش را هیچگاه نمی‌دانست. او ماند و پایگاهی که دیگر وجود نداشت و کنجکاوی‌های کودکانه‌ای که حالا بدون وجود آن پایگاه امن، بی‌معنی و پوچ بنظر می‌رسیدند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4💔1
Forwarded from خودشناسی
🐝تو #عشق را به چشم یک رابطه می‌بینی، در حالی که عشق، مرگِ تمام روابط است. آنجا که تو و دیگری #پایان می‌یابید، عشق #آغاز می‌شود.
🌹
🐝
@raz_e_nahan
❤2
معمولا وقتی یه آهنگ رو با یه مضمون خاص به شکل مکرر گوش میدی، کم کم توی ذهنت جا میوفته و به تدریج مضمون اون آهنگ رو (به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه) به مسائل روزمره‌ی زندگیت و افرادی که توی زندگیت باهاشون روبرو میشی نسبت میدی.
از این جهت، مثلا کسانی که زیاد آهنگ عاشقانه و رمانتیک گوش میدن، کم کم مضمون اون آهنگا رو به هر فردی که اطرافشون باشه نسبت میدن! جدیدا ترجیح میدم به خاطر جلوگیری از این تحریف‌های شناختی، پشت پا بزنم به Mainstream بازار موسیقی. جدیدا مضمون آهنگا خیلی برام مهم شده، حتی گاها از ملودی کار بیشتر بهش توجه می‌کنم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
حرف نزدن دلهره‌ای بود و حرف زدن و درست فهمیده نشدن، دلهره‌ای دیگر.

رومن رولان

نگفتن از عشقی پنهان به معشوق دلهره‌ای‌ست و گفتن از آن، دلهره‌ای دیگر است. همچنین گفتن و پذیرفته نشدن از سمت معشوق، خود دلهره‌ای‌ست و گفتن و پذیرفته شدن نیز دلهره‌ای دیگر است!
شاید پرسیده شود که مگر پذیرفته شدن هم می‌تواند دلهره‌آور باشد؟! برای پاسخ به این سوال بایستی شما را به یک کتاب ارجاع دهم. دوباتن در کتاب سیر عشق سعی می‌کند باور نادرست ما را در مورد شروع و پایان روابط عاشقانه تصحیح کند‌. متأسفانه در فرهنگ ما، این باور جا افتاده است که با پذیرفته شدن از سمت معشوق و شروع رابطه، همه چیز تمام می‌شود، عشق می‌سوزد و خاکستر می‌شود و نهایتا جای خود را به عادت می‌دهد. در حالی که دوباتن تأکید می‌کند پذیرفته شدن از سمت معشوق، تازه ابتدای کار است!
ما اما کمی دیر می‌فهمیم که در انتخاب‌مان، معمولا از اینجا به بعدِ داستان را در نظر نگرفته‌ایم. ما معمولا از خود نمی‌پرسیم که اگر معشوق ما را پذیرفت، بعد از آن باید چه کنیم؟ وقتی به معشوق ابراز عشق می‌کنیم، صرفا تمام تمرکزمان روی این است که از سمت او پذیرفته شویم و درخواست‌مان‌ رد نشود. ما فراموش می‌کنیم که انتخاب آزادانه یعنی پذیرش مسئولیت و تعهد نسبت به عواقب آن؛ نتیجه‌ی این فراموشکاری نیز این است که بعدها انتخاب خودمان را زیر سوال می‌بریم و عواقبش را هرگز بر عهده نمی‌گیریم!
هنگامی که‌ می‌دانیم به رشد و بلوغی که باید برسیم نرسیده‌ایم، شاید بهتر باشد عشق‌ را در درون دلمان پنهان نگه داریم و هرگز برای ابراز آن اقدامی نکنیم. شاید در چنین اوضاعی، پذیرفتن دلهره‌ی اول (نگفتن) عاقلانه‌تر از حرکت به سوی دلهره‌ی دوم (گفتن و پذیرفته نشدن/پذیرفته شدن) باشد.
حال احتمالا درک کرده باشید که پذیرفته شدن توسط معشوق نیز به خودی خود، دلهره‌آور و مضطرب‌کننده است. همانطور که کیرکگور در جایی نوشته است:
اضطراب، سرگیجه‌ی آزادی‌ست.

در نهایت، گاهی بهتر است راز عشق‌ پنهان باقی بماند. اول به این دلیل که شاید آن چیزی که در نزد خودمان عشق نامیده‌ایم، صرفا تکانه‌ای شهوانی و گذرا باشد و دوم به این دلیل که ما نمی‌خواهیم یا به آن سطح از رشد نرسیده‌ایم که بتوانیم مسئولیتِ آزادی‌مان را در برگزیدن ابژه‌ی مورد نظرمان بر عهده بگیریم. زیگموند فروید در کتاب تفسیر خواب، از شعری نقل قول می‌کند که به غایت زیباست:
No fire no coal
So hotly glows
As secret love
Of which no one knows

نه زغال سنگ نه آتش
هیچ یک آنگونه نمی‌تابد
که عشق پنهان که از آن
هیچکس چیزی نمی‌داند

شعر عامیانه‌ی آلمانی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4