|خطوط گریز|
•|نوستالژی یا (چگونه با روشی بدیع مخل تغییر شویم؟)|• نوستالژی امری نیست جز انسداد خطوط گریز، بازگرداندن خط گریز به قلمرو گذشته، بازتولید قلمروهای گذشته و صدالبته مقابله میکند در برابر اسمبلاژهای نو. نوستالژی و نوستالژیک سازی در جهان امروز پدیدهای کاملا…
«خواندن این پست هم میتواند مفید واقع شود.»
نوستالژی ساختن از خاطرات گذشته، همواره مستلزم این است که ما تصاویری ثابت و ایستا از گذشتهی دور از دسترسمان را در ذهنمان به شکلی آرمانی بیاراییم و در حسرت و سوگ آن لحظات، حال و آینده را قربانی کنیم. نوستالژیسازی اصولا خودناکامساز است، چرا که باعث میشود ما به تدریج به این باور برسیم که آرمانشهرِ موعودِ ما در گذشتهای غیرقابل بازگشت جا مانده است و ما به هیچ وجه، دیگر نخواهیم توانست آن را دوباره تجربه یا بازیابی نماییم. چنین طرز فکری همانطور که انتظار میرود، انسان را دچار حالتی میکند که سلیگمن آن را درماندگیِ آموختهشده مینامد. درماندگیِ آموختهشده یعنی یقین پیدا کردن در مورد این موضوع که فرقی ندارد ما چه تلاش یا چه مقدار تلاشی به خرج دهیم، در نهایت نتیجهای که بدست میآید هیچ ارتباطی با عمل ما ندارد!
جدای از این که کدام فرآیندهای روانشناختی پشت میل به نوستالژی ساختن از اموری که در گذشته تجربه شدهاند وجود دارد، گویا چنین طرز فکری در جامعهی ایران به شدت رواج دارد و همواره به شکلی اجتماعی و فرهنگی تقویت شده و تداوم مییابد.
در نهایت باید گفت اصولا هر گونه تغییر یا هر جرقهی کوچکی برای شکستن الگوهای گذشته، در لحظهی حال رقم میخورَد. آنچه در گذشته تجربه شده، تا ابد جزئی از ما باقی میماند و هیچکس نمیتواند منکر آن شود که گذشته همواره بر چگونگیِ اکنونِ ما تأثیرگذار است، اما هر چه حضورمان در لحظهی کنونی بیشتر شود، قدرت بیشتری برای شکستن الگوهای قبلی پیدا میکنیم و میتوانیم این بار به آنچه که بارها و بارها در گذشته به آن "آری" گفته بودیم "نه" بگوییم یا بالعکس!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
نوستالژی ساختن از خاطرات گذشته، همواره مستلزم این است که ما تصاویری ثابت و ایستا از گذشتهی دور از دسترسمان را در ذهنمان به شکلی آرمانی بیاراییم و در حسرت و سوگ آن لحظات، حال و آینده را قربانی کنیم. نوستالژیسازی اصولا خودناکامساز است، چرا که باعث میشود ما به تدریج به این باور برسیم که آرمانشهرِ موعودِ ما در گذشتهای غیرقابل بازگشت جا مانده است و ما به هیچ وجه، دیگر نخواهیم توانست آن را دوباره تجربه یا بازیابی نماییم. چنین طرز فکری همانطور که انتظار میرود، انسان را دچار حالتی میکند که سلیگمن آن را درماندگیِ آموختهشده مینامد. درماندگیِ آموختهشده یعنی یقین پیدا کردن در مورد این موضوع که فرقی ندارد ما چه تلاش یا چه مقدار تلاشی به خرج دهیم، در نهایت نتیجهای که بدست میآید هیچ ارتباطی با عمل ما ندارد!
جدای از این که کدام فرآیندهای روانشناختی پشت میل به نوستالژی ساختن از اموری که در گذشته تجربه شدهاند وجود دارد، گویا چنین طرز فکری در جامعهی ایران به شدت رواج دارد و همواره به شکلی اجتماعی و فرهنگی تقویت شده و تداوم مییابد.
در نهایت باید گفت اصولا هر گونه تغییر یا هر جرقهی کوچکی برای شکستن الگوهای گذشته، در لحظهی حال رقم میخورَد. آنچه در گذشته تجربه شده، تا ابد جزئی از ما باقی میماند و هیچکس نمیتواند منکر آن شود که گذشته همواره بر چگونگیِ اکنونِ ما تأثیرگذار است، اما هر چه حضورمان در لحظهی کنونی بیشتر شود، قدرت بیشتری برای شکستن الگوهای قبلی پیدا میکنیم و میتوانیم این بار به آنچه که بارها و بارها در گذشته به آن "آری" گفته بودیم "نه" بگوییم یا بالعکس!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
چند وقت پیش یکی از رفقا یه حرف جالبی بهم زد. اون گفت: "وقتی مدام به خودت فشار میاری که مثل یه قدیس باشی، یهو به خودت میای و متوجه میشی که از دستت در رفته و تبدیل به خودِ شیطان شدی!"
این جملهی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل میکنه: کسی که انعطافپذیر نیست و شخصیتش صفر و صدیه، تعادل و حد وسطش رو گم میکنه؛ بنابراین در نهایت یا از این طرف بوم میوفته یا از اون طرف!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
این جملهی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل میکنه: کسی که انعطافپذیر نیست و شخصیتش صفر و صدیه، تعادل و حد وسطش رو گم میکنه؛ بنابراین در نهایت یا از این طرف بوم میوفته یا از اون طرف!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍8
هر چقدر که بیشتر میتوانست عشق ورزیدن را به یک انسانِ خاص محدود نکند، بیشتر میتوانست تمام انسانها را به یک اندازه دوست بدارد. گاهی به کسانی که مدتی پیش احساس کرده بود از آنها متنفر است نزدیکتر میشد، با آنها گپی میزد و در درون وجودشان اندکی کاوش میکرد و بلافاصله متوجه میشد که حتی آنان نیز این همه مدت در درونشان گنجهای ارزشمندی را مخفی کرده بودند؛ گنجهایی که در غاری تاریک پنهان بوده و همواره منتظر این بودهاند که نوری از عشق بر آنها تابیده شود تا آشکار گردند. پس به تدریج دریافت که دیگر تنفر برایش معنایی ندارد، اما گویا عشق هم برایش معنای سابقش را از دست داده بود. طبیعیست! وقتی همه چیز را به یک اندازه دوست داشته باشی، عشق معنای سابقش را از دست میدهد چرا که گویا عشق در بستر فرهنگی که در آن زندگی میکنیم، مساویست با ترجیحِ فردی بر دیگران!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍2
Forwarded from خودشناسی
🐝روز زن، روز نیروی نرمِ هستی مبارک
زنانگی لباس نیست، نیروست.
نیرویی که درون هر انسان، زن یا مرد، خانه دارد:
همان نیمهای که میتواند با دل بشنود،
با نرمی ریشه بدواند،
و با مهر زخمها را التیام بخشد.
زن بودن و مرد بودن،
دو روی یک حقیقتِ کاملند:
یک روح، در دو تجلی.
روز زن، یادآور آن نیمه پنهانِ وجود است
که جهان را با لطافت سرپا نگه میدارد.
امروز را به زن درونِ همهمان تبریک بگوییم:
به آن بخش که میآفریند، پرورش میدهد و روشن میکند.
بیایید این نیروی نرمِ هستی را در خود بیدار کنیم،
تا دنیا را کمی بیشتر شبیهِ آغوش کند.
🌹 🐝
@raz_e_nahan
#روز_زن
زنانگی لباس نیست، نیروست.
نیرویی که درون هر انسان، زن یا مرد، خانه دارد:
همان نیمهای که میتواند با دل بشنود،
با نرمی ریشه بدواند،
و با مهر زخمها را التیام بخشد.
زن بودن و مرد بودن،
دو روی یک حقیقتِ کاملند:
یک روح، در دو تجلی.
روز زن، یادآور آن نیمه پنهانِ وجود است
که جهان را با لطافت سرپا نگه میدارد.
امروز را به زن درونِ همهمان تبریک بگوییم:
به آن بخش که میآفریند، پرورش میدهد و روشن میکند.
بیایید این نیروی نرمِ هستی را در خود بیدار کنیم،
تا دنیا را کمی بیشتر شبیهِ آغوش کند.
🌹 🐝
@raz_e_nahan
#روز_زن
❤10👍1
انجمن نویسندگی بامدادی
#چالش (۶۱) [تصویرنویسی] با الهام از این تصویر، متن کوتاه بنویسید. "بامدادی"
آرام و قرار نداشت. نمیتوانست صبر کند. پلههای پلهبرقی را به سرعت و دوتا یکی طی میکرد تا زودتر از ایستگاه مترو خارج شود. احساس میکرد تمام جمعیت به او خیره شدهاند. در سرش صدایی میگفت: "عجله کن؛ خودت را به فضای باز برسان و کمی هوای تازه تنفس کن!" دریغ از اینکه آن بیرون هم هوای تازهای منتظرش نبود. دیگر نمیدانست از دود و دم شهر بگریزد یا از چشمان سرشار از قضاوتِ آدمها!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
❤5
❤4💔1
دوستی دقیقا مثل عشق میتواند به شکلی ناگهانی سازهی خودشیفتگی و خودمرکزبینی انسان را در هم بکوبد و باعث شود انسان خود را جزئی از یک کلیتِ بزرگتر ببیند. یافتن انسانی که بتواند دنیا را نه کاملا ولی تا حدی شبیه تو ببیند، میتواند این باور هذیانی را که هیچکس شبیه تو نیست و تو کاملا خاص هستی و جایگاهی والا در جهان داری را زیر سوال ببرد. صد البته این دوستی میتواند از ورای تاریخ و جغرافیا شکل بگیرد، مثل احساس نزدیکی که نسبت به نویسندهی یک کتاب یا سازندهی یک فیلم درونمان شکل میگیرد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1👎1
In My Blood (Acoustic)
Shawn Mendes
Help me, it's like the walls are caving in
Sometimes I feel like giving up
No medicine is strong enough
Someone help me
I'm crawling in my skin
Sometimes I feel like giving up
But I just can't
It isn't in my blood
It isn't in my blood
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
هله نومید نباشی که تو را یار براند@ConsciousWriter | آگاهنویس
گَرَت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهی خود را، کُشد آن گاه کشاند
چو دَم میش نمانَد ز دَم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دَم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گِرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این مِی همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
مولانا
💔1
Heaven Is Your Home
Buckethead
خانهی تو بهشت است. به چه دل خوش کردهای روی این زمین که همزمان که خودش دور خودش میچرخد، خورشید را هم دور میزند؟! خانهی تو بهشت است. به کدامین تصویر گذرا دل بستهای؟ گول کدام میل را خوردهای؟ دم به کدام تله دادهای که چوب ارادهات را همچون موریانه جویده است؟! خانهی تو بهشت است. به خودت بیا ای انسان!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2👎1
Bitab
Mehrad Hidden
من واسه این کار زاده شدم
من این بار آماده شدم
من واسه این کار ساخته شدم
من بیتاب بیتابم
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
«کالبدشکافی یک الگوی ارتباطی بر پایهی نظریهی دلبستگی»
خیالش راحت بود که توجه او را همیشه خواهد داشت. او یک پایگاه امن یافته بود تا با اطمینان از حضور همیشگی آن، به شکلی دلبخواهی محیط اطرافش را کاوش کند. او ناخودآگاه داشت الگوی دلبستگی دورهی کودکیاش را بازسازی میکرد: در نقش یک نوزاد، او تصور میکرد که مادر همیشه حضور خواهد داشت تا او با اطمینان و احساس امنیت از حضورش، محیط را هر چقدر که خواست کاوش کند؛ اما هنوز پی نبرده بود که آن احساس اطمینان و امنیت در آن دوران صرفا ناشی از این بوده که بعنوان یک نوزاد، شناخت بسیار پایینی از جهان اطراف و ماهیت متغیر آن داشته است.
حال او تصور میکرد که میتواند هر چقدر خواست کاوش کند و معشوق نیز همواره بعنوان یک پایگاه امن حضور خواهد داشت تا احساس امنیت ذهنیاش را تأمین کند. این بار اما الگو آنگونه که در کودکیاش رقم خورده بود، تکرار نشد. معشوق از نادیده گرفته شدن سرخورده شد، به ستوه آمد و او را ترک کرد.
در نهایت او ماند و حسرت چیزی که داشت اما قدرش را هیچگاه نمیدانست. او ماند و پایگاهی که دیگر وجود نداشت و کنجکاویهای کودکانهای که حالا بدون وجود آن پایگاه امن، بیمعنی و پوچ بنظر میرسیدند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
خیالش راحت بود که توجه او را همیشه خواهد داشت. او یک پایگاه امن یافته بود تا با اطمینان از حضور همیشگی آن، به شکلی دلبخواهی محیط اطرافش را کاوش کند. او ناخودآگاه داشت الگوی دلبستگی دورهی کودکیاش را بازسازی میکرد: در نقش یک نوزاد، او تصور میکرد که مادر همیشه حضور خواهد داشت تا او با اطمینان و احساس امنیت از حضورش، محیط را هر چقدر که خواست کاوش کند؛ اما هنوز پی نبرده بود که آن احساس اطمینان و امنیت در آن دوران صرفا ناشی از این بوده که بعنوان یک نوزاد، شناخت بسیار پایینی از جهان اطراف و ماهیت متغیر آن داشته است.
حال او تصور میکرد که میتواند هر چقدر خواست کاوش کند و معشوق نیز همواره بعنوان یک پایگاه امن حضور خواهد داشت تا احساس امنیت ذهنیاش را تأمین کند. این بار اما الگو آنگونه که در کودکیاش رقم خورده بود، تکرار نشد. معشوق از نادیده گرفته شدن سرخورده شد، به ستوه آمد و او را ترک کرد.
در نهایت او ماند و حسرت چیزی که داشت اما قدرش را هیچگاه نمیدانست. او ماند و پایگاهی که دیگر وجود نداشت و کنجکاویهای کودکانهای که حالا بدون وجود آن پایگاه امن، بیمعنی و پوچ بنظر میرسیدند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4💔1
Forwarded from خودشناسی
🐝تو #عشق را به چشم یک رابطه میبینی، در حالی که عشق، مرگِ تمام روابط است. آنجا که تو و دیگری #پایان مییابید، عشق #آغاز میشود.
🌹 🐝
@raz_e_nahan
🌹 🐝
@raz_e_nahan
❤2