موج نگار
پیرمرد گفت: به سن و سال من نرسیدی که بدانی چه قدر کهکشان راه امید و ستاره های سربی شب درون سیاه چاله ی حیات پنهان است چه قدر آتشفشان خشم و آرزوهای بر باد رفته در این سرای چندین هزار ساله مدفون است به سن و سال من که برسی تمام دیدنی ها و نادیدنی ها را به…
نسل من، یعنی همین همدورههای من، فکر میکنند خیلی زرنگند! بلاخره یک عمر دنبال کردن لذتهای گذرا، یک عمر خوردن فست فود، یک عمر خرید و فروش عشق در بغل خیابان یا در زیر صفحههای نمایش، یک عمر اسکرول کردن و یک عمر بیهوده دور خودمان چرخیدن بهایی هم خواهد داشت. بهایش را سالها بعد با قطره قطرهی خونمان خواهیم پرداخت.
با افزایش چربی و کلسترول خون در دههی سوم زندگی ناشی از خوردن فست فود و ترجیح سرعت بر کیفیت تقاصش را پس خواهیم داد. با بیماری قلبی ناشی از ناتوانیمان در دوست داشتن و دوست داشته شدن تقاصش را پس خواهیم داد. با پوچی ناشی از هر لحظه آری گفتن به امیال گذرامان و ایگوی رشدنایافتهمان تقاصش را پس خواهیم داد. با سردردهای مکرر ناشی از صداهای گوش خراش باند ماشینمان که صرفا برای جلب توجه اینگونه گوش آسمان را هم کر میکند تقاصش را پس خواهیم داد. با سرطان ریه ناشی از پک زدنهای مداوممان به سیگار تقاصش را پس خواهیم داد. با آلزایمر و پارکینسون در ۴۰-۵۰ سالگی تقاصش را پس خواهیم داد. با دیالیز شدن کلیههامان تقاصش را پس خواهیم داد. با مشکلات گوارشیمان تقاصش را پس خواهیم داد. با اسکیزوفرنی، اختلالات اضطرابی و نوسانات خلقی تاوانش را پس خواهیم داد. مرا ببخشید که این را میگویم اما با اختلال نعوظ و افتادگی رَحِم تقاصش را پس خواهیم داد.
فقط صبر کنید و ببینید که ما چگونه سالها بعد در دورهی بزرگسالی و کهنسالیمان، آمار و ارقام شیوع بیماریهای روانی و جسمانی را دستخوش تغییراتی فاحش خواهیم نمود! همهاش هم تقصیر ما نیست، اما ما هم نمیتوانیم همه را تقصیر دیگری بیندازیم. ما خودمان هم کاری برای خودمان نمیکنیم و اختیارمان را به جبر میفروشیم، پس تقاص این معامله را پس خواهیم داد. در ضمن، نیازی نیست در مورد وجود بهشت و جهنم یقین پیدا کنیم چرا که ما در همین دنیا تقاصش را پس خواهیم داد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
با افزایش چربی و کلسترول خون در دههی سوم زندگی ناشی از خوردن فست فود و ترجیح سرعت بر کیفیت تقاصش را پس خواهیم داد. با بیماری قلبی ناشی از ناتوانیمان در دوست داشتن و دوست داشته شدن تقاصش را پس خواهیم داد. با پوچی ناشی از هر لحظه آری گفتن به امیال گذرامان و ایگوی رشدنایافتهمان تقاصش را پس خواهیم داد. با سردردهای مکرر ناشی از صداهای گوش خراش باند ماشینمان که صرفا برای جلب توجه اینگونه گوش آسمان را هم کر میکند تقاصش را پس خواهیم داد. با سرطان ریه ناشی از پک زدنهای مداوممان به سیگار تقاصش را پس خواهیم داد. با آلزایمر و پارکینسون در ۴۰-۵۰ سالگی تقاصش را پس خواهیم داد. با دیالیز شدن کلیههامان تقاصش را پس خواهیم داد. با مشکلات گوارشیمان تقاصش را پس خواهیم داد. با اسکیزوفرنی، اختلالات اضطرابی و نوسانات خلقی تاوانش را پس خواهیم داد. مرا ببخشید که این را میگویم اما با اختلال نعوظ و افتادگی رَحِم تقاصش را پس خواهیم داد.
فقط صبر کنید و ببینید که ما چگونه سالها بعد در دورهی بزرگسالی و کهنسالیمان، آمار و ارقام شیوع بیماریهای روانی و جسمانی را دستخوش تغییراتی فاحش خواهیم نمود! همهاش هم تقصیر ما نیست، اما ما هم نمیتوانیم همه را تقصیر دیگری بیندازیم. ما خودمان هم کاری برای خودمان نمیکنیم و اختیارمان را به جبر میفروشیم، پس تقاص این معامله را پس خواهیم داد. در ضمن، نیازی نیست در مورد وجود بهشت و جهنم یقین پیدا کنیم چرا که ما در همین دنیا تقاصش را پس خواهیم داد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍5❤1💔1
همه چیز به طور متناقضی هم در لحظهی اکنون کامل است و هم برای اینکه کامل شود نیاز به گذر زمان دارد! با این حال زمان همواره در قالب لحظهی حال یا "اکنون" تجربه میشود، پس کمال یعنی پذیرشِ اکنون.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍3❤2
چقدر خوب است که شادی و لبخندت را میبینم. چقدر خوب است که قلبم بین خودم، تو و دیگران فرقی نمیگذارد و با هر تپشش، عشق را نه تنها در درون تمام رگهای خودم، بلکه درون تمام رگهای جهان پخش میکند. چقدر خوب است که چیزی را که هیچگاه نمیتوانم داشته باشم نمیخواهم و چه خوبتر است که بجز اندکی آرامش و اندکی حضور، هیچ چیز دیگری از این دنیا نمیخواهم. نهایتا چقدر زیبا و شایسته است که به عنوان یک انسان، آزادیام بزرگترین ثروت و دارایی من باشد.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4💔2
هیچکدام از ما دنیا را مشابه دیگری نمیبینیم و هر کدام به شکلی خاص جهان را برانداز میکنیم، اما گاهی اوقات ایدهها اذهان ما را به هم پیوند میدهند و همین امر میتواند مرهمی هر چند موقت را برای تسکین زخمهای برآمده از تنهایی وجودیمان فراهم آوَرَد.
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
|خطوط گریز|
•|نوستالژی یا (چگونه با روشی بدیع مخل تغییر شویم؟)|• نوستالژی امری نیست جز انسداد خطوط گریز، بازگرداندن خط گریز به قلمرو گذشته، بازتولید قلمروهای گذشته و صدالبته مقابله میکند در برابر اسمبلاژهای نو. نوستالژی و نوستالژیک سازی در جهان امروز پدیدهای کاملا…
«خواندن این پست هم میتواند مفید واقع شود.»
نوستالژی ساختن از خاطرات گذشته، همواره مستلزم این است که ما تصاویری ثابت و ایستا از گذشتهی دور از دسترسمان را در ذهنمان به شکلی آرمانی بیاراییم و در حسرت و سوگ آن لحظات، حال و آینده را قربانی کنیم. نوستالژیسازی اصولا خودناکامساز است، چرا که باعث میشود ما به تدریج به این باور برسیم که آرمانشهرِ موعودِ ما در گذشتهای غیرقابل بازگشت جا مانده است و ما به هیچ وجه، دیگر نخواهیم توانست آن را دوباره تجربه یا بازیابی نماییم. چنین طرز فکری همانطور که انتظار میرود، انسان را دچار حالتی میکند که سلیگمن آن را درماندگیِ آموختهشده مینامد. درماندگیِ آموختهشده یعنی یقین پیدا کردن در مورد این موضوع که فرقی ندارد ما چه تلاش یا چه مقدار تلاشی به خرج دهیم، در نهایت نتیجهای که بدست میآید هیچ ارتباطی با عمل ما ندارد!
جدای از این که کدام فرآیندهای روانشناختی پشت میل به نوستالژی ساختن از اموری که در گذشته تجربه شدهاند وجود دارد، گویا چنین طرز فکری در جامعهی ایران به شدت رواج دارد و همواره به شکلی اجتماعی و فرهنگی تقویت شده و تداوم مییابد.
در نهایت باید گفت اصولا هر گونه تغییر یا هر جرقهی کوچکی برای شکستن الگوهای گذشته، در لحظهی حال رقم میخورَد. آنچه در گذشته تجربه شده، تا ابد جزئی از ما باقی میماند و هیچکس نمیتواند منکر آن شود که گذشته همواره بر چگونگیِ اکنونِ ما تأثیرگذار است، اما هر چه حضورمان در لحظهی کنونی بیشتر شود، قدرت بیشتری برای شکستن الگوهای قبلی پیدا میکنیم و میتوانیم این بار به آنچه که بارها و بارها در گذشته به آن "آری" گفته بودیم "نه" بگوییم یا بالعکس!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
نوستالژی ساختن از خاطرات گذشته، همواره مستلزم این است که ما تصاویری ثابت و ایستا از گذشتهی دور از دسترسمان را در ذهنمان به شکلی آرمانی بیاراییم و در حسرت و سوگ آن لحظات، حال و آینده را قربانی کنیم. نوستالژیسازی اصولا خودناکامساز است، چرا که باعث میشود ما به تدریج به این باور برسیم که آرمانشهرِ موعودِ ما در گذشتهای غیرقابل بازگشت جا مانده است و ما به هیچ وجه، دیگر نخواهیم توانست آن را دوباره تجربه یا بازیابی نماییم. چنین طرز فکری همانطور که انتظار میرود، انسان را دچار حالتی میکند که سلیگمن آن را درماندگیِ آموختهشده مینامد. درماندگیِ آموختهشده یعنی یقین پیدا کردن در مورد این موضوع که فرقی ندارد ما چه تلاش یا چه مقدار تلاشی به خرج دهیم، در نهایت نتیجهای که بدست میآید هیچ ارتباطی با عمل ما ندارد!
جدای از این که کدام فرآیندهای روانشناختی پشت میل به نوستالژی ساختن از اموری که در گذشته تجربه شدهاند وجود دارد، گویا چنین طرز فکری در جامعهی ایران به شدت رواج دارد و همواره به شکلی اجتماعی و فرهنگی تقویت شده و تداوم مییابد.
در نهایت باید گفت اصولا هر گونه تغییر یا هر جرقهی کوچکی برای شکستن الگوهای گذشته، در لحظهی حال رقم میخورَد. آنچه در گذشته تجربه شده، تا ابد جزئی از ما باقی میماند و هیچکس نمیتواند منکر آن شود که گذشته همواره بر چگونگیِ اکنونِ ما تأثیرگذار است، اما هر چه حضورمان در لحظهی کنونی بیشتر شود، قدرت بیشتری برای شکستن الگوهای قبلی پیدا میکنیم و میتوانیم این بار به آنچه که بارها و بارها در گذشته به آن "آری" گفته بودیم "نه" بگوییم یا بالعکس!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
چند وقت پیش یکی از رفقا یه حرف جالبی بهم زد. اون گفت: "وقتی مدام به خودت فشار میاری که مثل یه قدیس باشی، یهو به خودت میای و متوجه میشی که از دستت در رفته و تبدیل به خودِ شیطان شدی!"
این جملهی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل میکنه: کسی که انعطافپذیر نیست و شخصیتش صفر و صدیه، تعادل و حد وسطش رو گم میکنه؛ بنابراین در نهایت یا از این طرف بوم میوفته یا از اون طرف!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
این جملهی کوتاه مفهوم عمیقی رو با خودش حمل میکنه: کسی که انعطافپذیر نیست و شخصیتش صفر و صدیه، تعادل و حد وسطش رو گم میکنه؛ بنابراین در نهایت یا از این طرف بوم میوفته یا از اون طرف!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍8
هر چقدر که بیشتر میتوانست عشق ورزیدن را به یک انسانِ خاص محدود نکند، بیشتر میتوانست تمام انسانها را به یک اندازه دوست بدارد. گاهی به کسانی که مدتی پیش احساس کرده بود از آنها متنفر است نزدیکتر میشد، با آنها گپی میزد و در درون وجودشان اندکی کاوش میکرد و بلافاصله متوجه میشد که حتی آنان نیز این همه مدت در درونشان گنجهای ارزشمندی را مخفی کرده بودند؛ گنجهایی که در غاری تاریک پنهان بوده و همواره منتظر این بودهاند که نوری از عشق بر آنها تابیده شود تا آشکار گردند. پس به تدریج دریافت که دیگر تنفر برایش معنایی ندارد، اما گویا عشق هم برایش معنای سابقش را از دست داده بود. طبیعیست! وقتی همه چیز را به یک اندازه دوست داشته باشی، عشق معنای سابقش را از دست میدهد چرا که گویا عشق در بستر فرهنگی که در آن زندگی میکنیم، مساویست با ترجیحِ فردی بر دیگران!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍2
Forwarded from خودشناسی
🐝روز زن، روز نیروی نرمِ هستی مبارک
زنانگی لباس نیست، نیروست.
نیرویی که درون هر انسان، زن یا مرد، خانه دارد:
همان نیمهای که میتواند با دل بشنود،
با نرمی ریشه بدواند،
و با مهر زخمها را التیام بخشد.
زن بودن و مرد بودن،
دو روی یک حقیقتِ کاملند:
یک روح، در دو تجلی.
روز زن، یادآور آن نیمه پنهانِ وجود است
که جهان را با لطافت سرپا نگه میدارد.
امروز را به زن درونِ همهمان تبریک بگوییم:
به آن بخش که میآفریند، پرورش میدهد و روشن میکند.
بیایید این نیروی نرمِ هستی را در خود بیدار کنیم،
تا دنیا را کمی بیشتر شبیهِ آغوش کند.
🌹 🐝
@raz_e_nahan
#روز_زن
زنانگی لباس نیست، نیروست.
نیرویی که درون هر انسان، زن یا مرد، خانه دارد:
همان نیمهای که میتواند با دل بشنود،
با نرمی ریشه بدواند،
و با مهر زخمها را التیام بخشد.
زن بودن و مرد بودن،
دو روی یک حقیقتِ کاملند:
یک روح، در دو تجلی.
روز زن، یادآور آن نیمه پنهانِ وجود است
که جهان را با لطافت سرپا نگه میدارد.
امروز را به زن درونِ همهمان تبریک بگوییم:
به آن بخش که میآفریند، پرورش میدهد و روشن میکند.
بیایید این نیروی نرمِ هستی را در خود بیدار کنیم،
تا دنیا را کمی بیشتر شبیهِ آغوش کند.
🌹 🐝
@raz_e_nahan
#روز_زن
❤10👍1
انجمن نویسندگی بامدادی
#چالش (۶۱) [تصویرنویسی] با الهام از این تصویر، متن کوتاه بنویسید. "بامدادی"
آرام و قرار نداشت. نمیتوانست صبر کند. پلههای پلهبرقی را به سرعت و دوتا یکی طی میکرد تا زودتر از ایستگاه مترو خارج شود. احساس میکرد تمام جمعیت به او خیره شدهاند. در سرش صدایی میگفت: "عجله کن؛ خودت را به فضای باز برسان و کمی هوای تازه تنفس کن!" دریغ از اینکه آن بیرون هم هوای تازهای منتظرش نبود. دیگر نمیدانست از دود و دم شهر بگریزد یا از چشمان سرشار از قضاوتِ آدمها!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
❤5
❤4💔1
دوستی دقیقا مثل عشق میتواند به شکلی ناگهانی سازهی خودشیفتگی و خودمرکزبینی انسان را در هم بکوبد و باعث شود انسان خود را جزئی از یک کلیتِ بزرگتر ببیند. یافتن انسانی که بتواند دنیا را نه کاملا ولی تا حدی شبیه تو ببیند، میتواند این باور هذیانی را که هیچکس شبیه تو نیست و تو کاملا خاص هستی و جایگاهی والا در جهان داری را زیر سوال ببرد. صد البته این دوستی میتواند از ورای تاریخ و جغرافیا شکل بگیرد، مثل احساس نزدیکی که نسبت به نویسندهی یک کتاب یا سازندهی یک فیلم درونمان شکل میگیرد!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍1👎1
In My Blood (Acoustic)
Shawn Mendes
Help me, it's like the walls are caving in
Sometimes I feel like giving up
No medicine is strong enough
Someone help me
I'm crawling in my skin
Sometimes I feel like giving up
But I just can't
It isn't in my blood
It isn't in my blood
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2