آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
Photo
گاهی این ایراد توسط برخی از افراد به ذات خداوند وارد می‌شود که "اگر خداوند شر نیست، پس چرا در‌ جهان شر و بدی به میزان فراوانی وجود دارند؟‌"

چنین سوالی از دو وجه قابل پاسخ‌گویی‌ست:

۱.اولا اصلا چنین سوالی صرفا به این دلیل ممکن است به ذهن انسان برسد که برای ذهنیت دوگانه‌گرای انسانی که به الگوهای دودویی یا صفر و یکی خو گرفته است، سخت‌ است کلیتی را که هم خیر و هم شر را در بر می‌گیرد ولیکن محدود به هر یک از آنها نمی‌شود را درک کند. برای مثال چگونه می‌توان در دل یک الگوی صفر و یکی، الگویی را تصور نمود که هم صفر و هم یک است؟! در واقع چنین امری شبیه این است که در جواب فردی که سوالی از ما می‌پرسد و آن سوال مستلزمِ پاسخِ "آری" یا "خیر" است، بگوییم "هم آری و هم خیر!"
بنابراین در اینجا روش هگلی شامل تز، آنتی‌تز و سنتز به شدت به کار ما می‌آید. تز در واقع گزاره‌ای‌ست که در ابتدا مطرح می‌شود. برای مثال "خدا خیر است." همچنین آنتی‌تز گزاره‌ای‌ست که در مقابل تز مطرح می‌شود: "خدا شر است." سنتز نیز حاصل ترکیب این دو گزاره در سطحی بالاتر است: "خدا هم خیر و هم شر است اما محدود به این دو نمی‌شود."
البته توضیح چنین موضوع پیچیده‌ای با کلمات بسیار دشوار است، دقیقا همانطور که خوانش فلسفه‌ی هگل بسیار دشوار و دیوانه‌کننده بنظر می‌رسد! ممکن است بتوانیم بگوییم خدا هم خیر و هم شر است اما در واقع از چنین سخنی ممکن است برداشت‌های اشتباه بسیاری شود. خدا به سادگی با خیر و شر این‌همان نیست، بلکه او به سطحی بالاتر و متعالی‌تر تعلق دارد و در آن سطح، خیر و شر به آن معنایی که برای ما به ذهن می‌آیند، موجودیت ندارند. بنابراین خدا کلیتی جهان‌شمول و در عین‌حال متعالی‌ست.
در تایید سنت درون‌ماندگاری (Immanence) بایستی گفت هیچ چیز نمی‌تواند غیر از خدا وجود داشته باشد، بنابراین هرچه هست، اعم از آنچه که ما انسانها با ذهن محدودمان خیر یا شر می‌نامیم، جلوه‌ای از وجود اوست و در عین حال در رد سنت درون‌ماندگاری، بایستی بگوییم خدا محدود به آنچه در جهان است نمی‌شود. جهان در دل خداوند است. هر جزئی از جهان با خداوند این‌همان است اما خداوند با جهان این‌همان نیست بلکه از آن فراتر، بزرگتر و متعالی‌تر است. این دیدگاه استعلایی و فراگیر به خداوند (Panentheism) بهتر از هر دیدگاه دیگری می‌تواند به مفهوم خداوند نزدیک باشد و در عین حال محدود به یک فلسفه‌ی خاص، یک دین خاص یا یک سنت خاص نیست.

۲.ثانیا خوبی و بدی اگر از سطحی بالاتر مورد مشاهده قرار گیرند و به قول اسپینوزا اگر بتوانیم از دیدگاه ابدیت به آنها بنگریم، چیزی نیستند جز ضرورت‌ها. البته این به معنای توجیه بدی‌‌ها نیست. با این حال بسیاری از بدی‌ها، اموری ضروری هستند و حاصل ضرورتند. نمی‌توان آرزو کرد کاش هیچ رنجی در زندگی وجود نداشت، اما می‌توان رنج‌ها را به مثابه فرصتی برای رشد در نظر آورد: هر کجا که قدرتی باشد، مقاومتی نیز وجود دارد. اگر آن قدرت شر باشد هم ما می‌توانیم در برابر آن مقاومت کنیم و از راه این مقاومت به رشد و بالفعل نمودنِ قوه‌هایمان دست یابیم. بنابراین جهان بر پایه‌ی دوگانگی شکل گرفته است تا افراد رنجی که این دوگانگی‌ها می‌آفرینند را درک کنند و در مسیر تعالی، کمال و یگانگی با ذات خداوند قدم بردارند. در نهایت با جمله‌ی یکی از اساتیدم این متن را به پایان می‌برم:
خوبی‌ها در وجود انسان بالقوه‌‌اند اما بدی‌ها بالفعل هستند. این وظیفه بر دوش انسان نهاده شده تا از این بدی‌ها بگذرد و خوبی‌های بالقوه‌اش را بالفعل نماید.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3👎3
وقتی داری مدام به چیزایی که هیچوقت نمیتونی داشته باشیشون فکر میکنی، فرصت بدست آوردن چیزایی که میتونی داشته باشیشون رو هم از دست میدی. به عبارت دیگه، وقتی به خودشکوفاییِ دیگران حسودی میکنی، در واقع داری فرصت شکوفا شدن رو از خودت دریغ می‌کنی!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4❤1
همه گهگاه متوجه اضطراب‌های خود می‌شویم و می‌فهمیم دچار اضطراب هستیم، پس اصلا اضطراب نداشتن نمی‌تواند تنها ملاک سازگاری باشد. بسیاری معتقدند صرف زنده بودن و زیستن در محیطی که هیچوقت ما را کاملا راضی نمی‌کند، اضطراب‌آور است.

روانشناسی بالینی فیرس
تیموتی جی ترال و میچل جی پرینستین

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
حتی اگر کسی پیدا نمی‌شود که زیبایی را در تو ببیند، تو خود به چشمانت بیاموز که زیبایی‌هایت را ببینند و تحسین کنند. دیگران در نهایت زیبایی‌ات را به ابزاری برای لذت خودشان تبدیل می‌کنند، تو اما زیبایی‌‌هایت را بیشتر‌ و عمیق‌تر از هر فرد دیگری می‌شناسی‌. قدردان خود باش و خود را ارزان مفروش!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4❤3
نظریه‌های رشد
ویلیام کرین

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3
پشیمانی شاید شرط لازم برای عدم تکرار یک رفتار باشد، اما هرگز شرط کافی نیست!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3
اکنون ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که در آن هرگز نمی‌توان گفت "نمی‌دانم!" دوره‌ دوره‌ی همه‌‌چیزدان‌هاست. اطلاعات از همه طرف به ذهن آدمی هجوم می‌آورند، بنابراین کسی که چیزی را نمی‌داند، نمی‌تواند نبودن اطلاعات را مقصر بداند. او در واقع انگیزه یا میلی به دانستن آن چیز ندارد چرا که یا کاربرد آن را در زندگی‌اش نمی‌فهمد، یا به طور کلی میلی به زندگی و زنده بودن ندارد، یا آنقدر به چیزهای آسان و دم‌دستی عادت کرده است که حاضر نیست برای فراتر رفتن از سطح پیرامونی‌اش قدمی بردارد و رنجی را متحمل شود تا چیزی جدید را بیاموزد و بداند.
اکنون به جای نمی‌دانم باید گفت "انگیزه‌ی دانستن را ندارم." چیزی که هوش مصنوعی نمی‌تواند برای انسان فراهم آورد، انگیزه است. انگیزه مهم‌تر از دانش و به عبارتی مبنای آن است!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1
It Feels Like Floating
Mary Lattimore
دستت را به من بده. کنارم دراز بکش و گوش‌هایت را خوب تیز کن. بیا تا با هم معلق شویم. معلق بودن یعنی رها بودن‌. یعنی تعلق نداشتن. یعنی شناور بودن بر روی امواج. یعنی بگذاریم آنها ما را به هر آنجا که می‌خواهند ببرند. کمی جلوتر که برویم، باید دست یکدیگر را هم رها کنیم. مبادا اشک بریزی. ما به خودمان هم تعلق نداریم چه برسد به یکدیگر‌. آرام باش. شناور بمان!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔5❤1
خواستم جا بزنم تا که بیامد یادم
من به رویای خودم قول رسیدن دادم

#علی_اصغر_نظارت
#خ
❤5
I Lied
Lord Huron
I read your letter in the morning by the lake and I cried
They were tears of joy, my chains are finally broken
I made a vow to stand beside you 'til the day that I die
Told you I could never live without your love but I lied

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
«تقدیم به یگانه معشوقِ تمامی مخلوقات!»

رَسَم از صورت زیبا به آن صورتگر قهّار
که اویش آفریده گر کسی را هست زیبایی
غلام درگه آنم که زیباتر ز صورت‌هاست
من از عشقش پریشانم در این خلوت و تنهایی

فراتر باشد از این‌ها، منزه باشد از ایراد
کمال مطلق معشوق در ذهنم نمی‌گنجد
یگانه جوهر هستی یگانه آفرینشگر
و این خلاقیت در پهنه‌ی فکرم نمی‌گنجد

چه محرومم ز دیدارش از آن چشمان بیدارش
ولیکن در تمام عرصه‌ی هستی حضورش هست
همه اویند و جز او نیست در سرتاسر دنیا
درون جوهرِ بالِ کبوترها عبورش هست!

و من ماندم در این حیرت که بشناسم چطور او را؟
ندا آمد "مرا هرگز نخواهی دید ای انسان"
چه محرومم ز دیدار تو ای معشوق بی‌تکرار
و این دنیا بدون تو برایم هست چون زندان...
#اشعار
۱۴۰۴/۹/۱۴
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
موج نگار
پیرمرد گفت: به سن و سال من نرسیدی که بدانی چه قدر کهکشان راه امید و ستاره های سربی شب درون سیاه چاله ی حیات پنهان است چه قدر آتشفشان خشم و آرزوهای بر باد رفته در این سرای چندین هزار ساله مدفون است به سن و سال من که برسی تمام دیدنی ها و نادیدنی ها را به…
نسل من، یعنی همین همدوره‌های من، فکر می‌کنند خیلی زرنگند! بلاخره یک عمر دنبال کردن لذت‌های گذرا، یک عمر خوردن فست فود، یک عمر خرید و فروش عشق در بغل خیابان یا در زیر صفحه‌های نمایش، یک عمر اسکرول کردن و یک عمر بیهوده دور خودمان چرخیدن ‌بهایی هم خواهد داشت. بهایش را سالها بعد با قطره قطره‌ی خونمان خواهیم پرداخت.
با افزایش چربی و کلسترول خون در دهه‌ی سوم زندگی ناشی از خوردن فست فود و ترجیح سرعت بر کیفیت تقاصش را پس خواهیم داد. با بیماری قلبی ناشی از ناتوانی‌مان در دوست داشتن و دوست داشته شدن تقاصش را پس خواهیم داد. با پوچی ناشی از هر لحظه آری گفتن به امیال گذرامان و ایگوی رشدنایافته‌مان تقاصش را پس خواهیم داد. با سردردهای مکرر ناشی از صداهای گوش خراش باند ماشین‌مان که صرفا برای جلب توجه اینگونه گوش آسمان را هم کر می‌کند تقاصش را پس خواهیم داد. با سرطان ریه‌ ناشی از پک زدن‌های مداوم‌مان به سیگار تقاصش را پس خواهیم داد. با آلزایمر و پارکینسون در ۴۰-۵۰ سالگی تقاصش را پس خواهیم داد. با دیالیز شدن کلیه‌هامان تقاصش را پس خواهیم داد. با مشکلات گوارشی‌مان تقاصش را پس خواهیم داد. با اسکیزوفرنی، اختلالات اضطرابی و نوسانات خلقی تاوانش را پس خواهیم داد. مرا ببخشید که این را می‌گویم اما با اختلال نعوظ و افتادگی رَحِم تقاصش را پس خواهیم داد.
فقط صبر کنید و ببینید که ما چگونه سالها بعد در دوره‌ی بزرگسالی و کهنسالی‌مان، آمار و ارقام شیوع بیماری‌های روانی و جسمانی را دستخوش تغییراتی فاحش خواهیم نمود! همه‌اش هم تقصیر ما نیست، اما ما هم نمی‌توانیم همه‌ را تقصیر دیگری بیندازیم. ما خودمان هم کاری برای خودمان نمی‌کنیم و اختیارمان را به جبر می‌فروشیم، پس تقاص این معامله را پس خواهیم داد. در ضمن، نیازی نیست در مورد وجود بهشت و جهنم یقین پیدا کنیم چرا که ما در همین دنیا تقاصش را پس خواهیم داد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍5❤1💔1
همه چیز به طور متناقضی هم در لحظه‌ی اکنون کامل است و هم برای اینکه کامل شود نیاز به گذر زمان دارد! با این حال زمان همواره در قالب لحظه‌ی حال یا "اکنون" تجربه می‌شود، پس کمال یعنی پذیرشِ اکنون.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3❤2
Sunny Days
Lemongrass
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
چقدر خوب است که شادی‌ و لبخندت را می‌بینم. چقدر خوب است که قلبم بین خودم، تو و دیگران فرقی نمی‌گذارد و با هر تپشش، عشق را نه تنها در درون تمام رگ‌های خودم، بلکه درون تمام رگ‌های جهان پخش می‌کند. چقدر خوب است که چیزی را که هیچگاه نمی‌توانم داشته باشم نمی‌خواهم و چه خوب‌تر است که بجز اندکی آرامش و اندکی حضور، هیچ چیز دیگری از این دنیا نمی‌خواهم. نهایتا چقدر زیبا و شایسته است که به عنوان یک انسان، آزادی‌ام بزرگترین ثروت و دارایی من باشد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4💔2
هیچکدام از ما دنیا را مشابه دیگری نمی‌بینیم و هر کدام به شکلی خاص جهان را برانداز می‌کنیم، اما گاهی اوقات ایده‌ها اذهان ما را به هم پیوند می‌دهند و همین امر می‌تواند مرهمی هر چند موقت را برای تسکین زخم‌‌های برآمده از تنهایی وجودی‌مان فراهم آوَرَد.
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍1
|خطوط گریز|
•|نوستالژی یا (چگونه با روشی بدیع مخل تغییر شویم؟)|• نوستالژی امری نیست جز انسداد خطوط گریز، بازگرداندن خط گریز به قلمرو گذشته، بازتولید قلمروهای گذشته و صدالبته مقابله می‌کند در برابر اسمبلاژ‌های نو. نوستالژی و نوستالژیک سازی در جهان امروز پدیده‌ای کاملا…
«خواندن این پست هم می‌تواند مفید واقع شود.»

نوستالژی‌ ساختن از خاطرات گذشته، همواره مستلزم این است که ما تصاویری ثابت و ایستا از گذشته‌ی دور از دسترس‌مان را در ذهن‌مان به شکلی آرمانی بیاراییم و در حسرت و سوگ آن لحظات، حال و آینده را قربانی کنیم. نوستالژی‌سازی اصولا خودناکام‌ساز است، چرا که باعث می‌شود ما به تدریج به این باور برسیم که آرمانشهرِ موعودِ ما در گذشته‌ای غیرقابل بازگشت جا مانده است و ما به هیچ وجه، دیگر نخواهیم توانست آن را دوباره تجربه یا بازیابی نماییم. چنین طرز فکری همانطور که انتظار می‌رود، انسان را دچار حالتی می‌کند که سلیگمن آن را درماندگیِ آموخته‌شده می‌نامد. درماندگیِ آموخته‌شده یعنی یقین پیدا کردن در مورد این موضوع که فرقی ندارد ما چه تلاش یا چه مقدار تلاشی به خرج دهیم، در نهایت نتیجه‌ای که بدست می‌آید هیچ ارتباطی با عمل ما ندارد!
جدای از این که کدام فرآیندهای روانشناختی پشت میل به نوستالژی ساختن از اموری که در گذشته تجربه شده‌اند وجود دارد، گویا چنین طرز فکری در جامعه‌ی ایران به شدت رواج دارد و همواره به شکلی اجتماعی و فرهنگی تقویت شده و تداوم می‌یابد.
در نهایت باید گفت اصولا هر گونه تغییر یا هر جرقه‌ی کوچکی برای شکستن الگوهای گذشته، در لحظه‌ی حال رقم می‌خورَد. آنچه در گذشته تجربه شده، تا ابد جزئی از ما باقی می‌ماند و هیچکس نمی‌تواند منکر آن شود که گذشته همواره بر چگونگیِ اکنونِ ما تأثیرگذار است، اما هر چه حضورمان در لحظه‌ی کنونی بیشتر شود، قدرت بیشتری برای شکستن الگو‌های قبلی پیدا می‌کنیم و می‌توانیم این بار به آنچه که بارها و بارها در گذشته به آن "آری" گفته‌ بودیم "نه" بگوییم یا بالعکس!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍1