آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
Series: Looking for Alaska 2019

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
«تقدیم به استادی که به من انسان بودن را آموخت.»

من اگر می‌توانستم برای دقیقه‌ای آن رنجی که تو هر روز متحمل می‌شوی را تجربه کنم، ذره ذره‌ی وجودم از درد تحلیل می‌رفت و هر لحظه آرزوی مرگ می‌کردم. تو اما استوار، همچنان ایستاده‌ای و همچو شمع می‌سوزی تا اطرافت را روشن کنی. تو اما رنج می‌کشی از این تیرگی‌ که بر جهان اطرافت سایه افکنده. حسرت می‌خوری که‌ ای کاش شمع بزرگ‌تری بودی تا بتوانی تمام جهان را روشن کنی.
کاش می‌توانستم در آغوشت بگیرم و دستانت را ببوسم و به تو بگویم که کافی هستی. به تو بگویم که شاید این سرنوشتِ تو بوده است. شاید این رسم روزگار است: آنان که انسان‌ترند، رنج‌هایشان هم بیشتر است. بگویم شاید اگر این همه سختی را متحمل نمی‌شدی، وجودت اینقدر روشن نبود. شاید تفاوت تو با اطرافت همین است. با این حال سرنوشت همه نابودی‌ست، چه شمع باشند و چه باد، ولی خوشا آن کس که شبیه تو، تا لحظه‌ای که هست می‌کوشد تا روشن بماند و روشن کند.
پس بگذار من به جای همه از تو تشکر کنم. به روشنایی‌ بخشیدنت ادامه بده، نه بخاطر آنهایی که اهمیتی برایت قائل نیستند، بلکه برای آن عده‌ی معدودی که شبیه من روشنایی‌‌ات را می‌ستایند و از آن بهره می‌برند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
من به این دنیا تعلق دارم. به این دنیای ملموس و عینی و کسالت‌آور. ذهنیت برای من از آنجا پدید آمد که به اعتیاد دچار شدم: اعتیاد به پیش‌بینیِ لذت. اعتیادی که هیچ لذتی برای من نداشت اما همیشه لذتی معطوف به آینده را به من وعده می‌داد.
لحظه‌ای در خاطره‌‌ای ذهنی برای من پررنگ و برافراشته شد و حسرتی عمیق بر دلم نشست برای تجربه‌ی مجدد آن پروازِ دروغین!
من به این دنیا تعلق دارم، به همین دنیای خاکستری‌. دیگر نمی‌خواهم سیاه باشم. مدتی در همین دنیای خاکستری سر خواهم کرد تا باز به روشنایی برگردم. با این حال چیزی در من است که همواره به روشنایی و نور تعلق داشته است. آن چیز در عمیق‌ترین گودال وجودم پنهان است. صدفی که یگانه است. روحی که مطلق است و ناخودآگاهی که جمعی‌ست!
فروید اشتباه می‌کرد، من ناخودآگاهم نیستم. من دیگی جوشان از غرایز نیستم. هابز هم اشتباه می‌کرد، من گرگ نیستم. گرگی درون من وجود دارد اما من او نیستم.
من نوری مطلقم. در هر لحظه با آن نور "این‌همانم" و همزمان با آن "این‌همان" نیستم چرا که در حال طی کردن فاصله‌ی بین این لحظه و لحظه‌ی بعد هستم تا با آن یکی شوم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
آگاه‌‌نویس
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
در جامعه، افراد کمالاتِ خود را به شکلی اغراق‌آمیز به نمایش می‌گذارند و نقص‌هایشان را پنهان می‌کنند، در حالی که نزدِ آنکه جنبه‌های متضاد وجود خود را پذیرفته است، نقص‌ها هم می‌توانند نوعی ویژگی و حتی نوعی کمال محسوب شوند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍2
این آدمها هیچکدام همدم خوبی برای تنهاییِ تو نمی‌شوند چرا که آنها نیز مثل تو با خودشان در جنگند. تو نیز از این جهت به دنبال همدمی از میان آنان می‌گردی که با خودت در جنگ هستی. پس به جای اینکه بخواهی صلح درونت را از طریق ارتباط با کسانی که با خودشان در جنگ هستند برقرار کنی، ریشه را بیاب و خودت با خودت صلح کن!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3❤1
من را از خودت جدا ندان. من اینها را ننوشته‌ام. منی وجود ندارد. ما اینها را نوشته‌ایم. بگذار کلماتی که خودت نوشته‌ای، عمقِ وجودِ خودت را لمس کنند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6💔1
زمانی که توانستی طلسمِ دوگانگی را بشکنی و به او نیز همچون خودت نگاه کنی، آنگاه شفا یافته‌ای و شفا داده‌ای. هر چیز از دوگانگی برخیزد، بیمار کند و هر چیز از یگانگی برآید، شفا دهد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
هیچ موجودی از رنج و جفای دنیا در امان نیست و هیچ موجودی به قدر انسان برای فرار از رنج، خود را به رنج و سختی بیشتر نمی‌اندازد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
برای شفا یافتن باید ابتدا به بیمار بودن اعتراف کرد. ما با وضعیتی بغرنج روبرو هستیم که طبق آن قبح بسیاری از اعمالِ نابهنجار صرفا به علتِ انجام گرفتنِ مداومِ آنان توسط افراد زیادی از جامعه، در اذهان عمومی ریخته شده و چنین اموری از نابهنجاری بدل به هنجار شده‌اند؛ بنابراین تا هنگامی که همگی به بیمار بودن‌‌مان و بیمار‌ کننده بودنِ سبک زندگی‌مان اعتراف نکنیم، خبری از درمان نخواهد بود چرا که درست یا غلط بودن یک مسیر بر اساس تعداد کسانی که در آن پا گذاشته‌ و می‌گذارند، تعیین نمی‌شود!
وقتی ذهن با مطالب باطل بمباران شود، ممکن است باطل جای حق را در ذهن بگیرد و همه چیز به کلی وارونه شود در حالی که حقیقت هنوز سر جای خودش است. بنابراین باید حقیقت را بارها و بارها به ذهن یادآوری کرد تا حق و باطل دوباره از یکدیگر افتراق یابند.
و بگو حق آمد و باطل نابود گردید؛ بی‌تردید باطل نابودشدنی‌ست.

قرآن کریم

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍2💔1
Ghool
Shayea
خوبم حالِ خیلیا بده
همینه خدا تصمیم گرفت به خیلیا نده
بغلمن که به چشم بیان همه
هنو همون ممدرضام هنو دل دیارمه
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
بزرگترین چالش برای کسی که می‌خواهد به روان‌درمانگری خبره تبدیل شود این است که ابتدا جنون درون خود را مشاهده و درک نماید و سپس روان خودش را درمان کند.
شاید او احتیاج پیدا کند که در این مسیر از روان‌درمانگران با تجربه‌تر کمک بگیرد، با این حال روان‌درمانگری بر خلاف روانپزشکی مستلزمِ بر عهده گرفتنِ بخشِ اعظمی از مسئولیتِ بهبود توسط خود مراجع است، به خصوص اگر این مراجع خودش درمانگر نیز باشد یا بخواهد در آینده درمانگر شود!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
Bekhand
Mehrad Hidden & Shayea
بخند بابا از فردا بی‌خبر
یه مدت برو تنهایی سفر
بی همراهای همراه به نظر
حال تنهایی‌هاتو ننداز به خطر
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
آگاه‌‌نویس
"خط‌های موازی!" #عکس_ها @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
تماشای ریل‌های قطار مرا به یاد تو می‌اندازد. از تماشای آنان به این نکته پی می‌برم که "هم مسیر بودن" امکان‌پذیر است، اما "به هم رسیدن" هرگز! ما هم در بخشی از این جاده با یکدیگر هم‌ مسیر بوده‌ایم، اما شاید از ابتدا نیز قرار بر این نبوده که به هم ختم شویم یا به هم برسیم. به یاد آن تک بیتی که سالها قبل سرودم می‌افتم:

مثل خط‌های موازی پا به پای یکدگر
می‌روم تا می‌روی و می‌روی تا می‌روم!
#اشعار

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
Forwarded from Kazantezakis (mohammadsadegh)
«دیگر هیچ واقعیتی وجود ندارد؛ فقط شبیه‌سازی‌ها.»
با همین جمله می‌شود کل منطق بودریار را خلاصه کرد. در نگاه او، جامعه‌ی امروز دیگر با «اصلِ واقعیت» زندگی نمی‌کند؛ ما در دنیایی حرکت می‌کنیم که تصاویر، مدل‌ها، ترندها و روایت‌ها آن‌قدر تکثیر شده‌اند که خودشان جای واقعیت را گرفته‌اند. هویت انسان تبدیل شده به پروفایلی که می‌سازد، رابطه تبدیل شده به پیام‌هایی که می‌فرستد، و حقیقت تبدیل شده به نسخه‌ای که بهتر مصرف می‌شود. این همان مرحله‌ی فراواقعیت است: جایی که نسخه‌ها واقعی‌تر از اصل رفتار می‌کنند و شبیه‌سازی‌ها تعیین می‌کنند چه چیزی «واقعی» به‌حساب بیاید.
نمونه‌ی سینمایی دقیقش: ماتریکس. در ماتریکس، انسان‌ها در جهانی زندگی می‌کنند که کاملاً شبیه‌سازی شده، اما آن‌قدر باورپذیر و یکپارچه است که کسی نمی‌فهمد اصل کجاست.
❤4
تکرار لزوما بد نیست؛ مهم این است که چه عملی را تکرار می‌کنیم. تکرارِ عملِ خوب باعث صعود و تکرارِ عملِ بد منجر به سقوط می‌شود، همانطور که تکرارِ عملِ بال زدن پرنده را به پرواز در می‌آورد.
تازگی نیز همیشه خوب نیست. گاهی میل به تازگی منجر به نوآوری می‌شود و گاهی نیز می‌تواند آغازگرِ یک پایان باشد! بعضی اوقات طلبِ تازگی باعثِ دست زدن به عملی لذت‌بخش اما مضر می‌شود و همین امر خود به بارها و بارها تکرار نمودنِ آن عمل و اعتیاد به آن منتهی شده و به تدریج طالبِ تازگی را نابود می‌سازد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6
"شهرِ سورئال!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1
دوست دارم تنهایی‌ام‌ را با تو قسمت کنم.
آیا ارزشش را داری؟!
دوست داری تنهایی‌ات را با من قسمت کنی؟
آیا ارزشش را دارم؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6
یک انسان آزاد تا زمانی می‌تواند در میان جاهلان زندگی کند که بتواند از علایق آنان اجتناب کند. یک انسان آزاد صادقانه زندگی می‌کند نه فریب‌کارانه. فقط انسان‌های آزاد برای یکدیگر مفیدند و می‌توانند دوستی‌ای واقعی را شکل دهند.

مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
خداوند.
او همیشه یک جوهر، یک انرژی، یک نیرو، یک فرد و یک موجود بوده است. نه خدایی که ادیان توصیف می‌کنند با خدای فلسفه در تضاد است و نه خدایی که فلسفه به آن اشاره می‌نماید با خدای ادیان مخالف است، چرا که او کلیتی‌ست که همه چیز را در بر می‌گیرد و هیچ چیز از او خارج نیست.
حضور او را همواره در تمام لحظات زندگی‌ام احساس کرده‌ام، نه به مثابه دوربینی که از بالا مرا می‌نگرد و اعمال مرا قضاوت می‌کند بلکه به مثابه نوری که همیشه در درونم وجود داشته است و با هر قدمی که به سمت تاریکی برداشته‌ام، کم‌‌سوتر شده اما خاموش هرگز.
من به او سجده می‌کنم چرا که نیاز دارم او را به شکلی بیرونی و خارجی احساس کنم، در حالی که درون و برونِ من از هم جدا نیستند و او در هر دو به یک اندازه حضور دارد و‌ در نهایت هر دو‌ی اینها یکی هستند و جز او نیستند!
اکنون نیز او را احساس می‌کنم آن هم در زمانی که از همه دل بریده‌ام و ناامید گشته‌ام، در حالی که همین ناامیدی از دیگران باعث شده امیدم به رحمتِ او از پیش هم بیشتر شود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👍1
آگاه‌‌نویس
زیرمجموعه‌ی خودم هستم مثل مجموعه‌ای که سخت تهی‌ست در سرم فکرِ کاشتن دارم گرچه باغِ من از درخت تهی‌ست عشق آهوی تیزپا شد و من ببرِ بی‌حرکتِ پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن رسیدنِ محض است آبزی آب را نمی‌بیند هر که در ماه زندگی بکند…
چشم‌هایش چه دیدنی بودند
خنده‌هایش شنیدنی بودند
و من از رازِ خود سخن گفتم
رازهایم نگفتنی بودند

چشم‌هایش شکار می‌کردند
عاشقان را قطار می‌کردند
چشم‌هایش خجالتی بودند
و مرا بیقرار می‌کردند

سرنوشتم جدایی از او بود
ناله من، بی‌صدایی از او بود
چشم‌هایم فراق را دیدند
اشک‌ِ من ردِ پایی از او بود!

جای او در دلم هنوز پر است
ولی جایش کنار من خالی‌ست
شادی و غم، فراق و نزدیکی
هر چه از دوست می‌رسد عالی‌ست!

شاعری این چنین سرود از عشق
"نرسیدن رسیدنِ محض است"
گرچه لبهای یار خوش طعمند
نچشیدن چشیدنِ محض است!

دیدن او برای من کافی‌ست
چشم‌ها عشق را بلد بودند
و تملک توهمی پوچ است
مالکان عاشقانِ بد بودند!
#اشعار
۱۴۰۴/۹/۳
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
همانطور که قبلا گفتیم، رفتار نابهنجار با رفتار بهنجار، تفاوت کیفی ندارد. این دو، حد نهایی یک بُعدِ پیوسته‌اند. برای نمونه، فرق رفتار بهنجار و رفتار روانپریشانه در مقدار و شدت است نه در نوع. اما تشخیص‌هایی که بر مبنای طبقات در حوزه‌ی اختلالات روانی گذاشته می‌شود، تلویحا به این معنا است که شخص اختلال مورد نظر را دارد یا ندارد. این طرز فکر "همه یا هیچ" با توزیع نشانه‌های آسیب‌شناسی روانی در جمعیت همخوانی ندارد. برای مثال الگوی طبقه‌ای اختلال شخصیت مرزی، آن گونه که در تجدید نظر متن ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) آمده است (یعنی داشتن یا نداشتن اختلال) می‌تواند غلط باشد چون آدم‌ها فقط از لحاظ میزان نشان دادن نشانه‌‌های این اختلال با هم فرق دارند (یعنی تفاوتی کمی دارند). به عبارت دیگر، الگوی طبقه‌ای می‌تواند ما را در خصوص ماهیت و طبیعت سازه‌ی "مرزی" گمراه کند. در حقیقت تعداد اندکی از سازه‌های تشخیصی واقعا طبقه‌ای هستند.

روانشناسی بالینی فیرس
تیموتی جی ترال و میچل جی پرینستین

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1