آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
احتمالات و آمار کاربردی در روان‌شناسی و علوم تربیتی
علی دلاور

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
احتمالات و آمار کاربردی در روان‌شناسی و علوم تربیتی علی دلاور @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
یادم می‌آید یک بار در جایی نوشتم:
زندگی مجموعه‌ا‌ی‌ست از جبرهایی که به اختیار ختم می‌شوند و اختیاراتی که به جبر ختم می‌شوند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
عشق سیال
زیگمونت باومن

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👎1
«در باب تربیت نفس۱»

بنظرم بزرگترین چیزی که انسان باید در دوران رشد و تبدیل شدن به یک فرد بالغ بیاموزد این است که درک نماید با وجود این که بسیاری از چیزها را می‌خواهد، نمی‌تواند "فورا" به آنها برسد. گاهی نیز رسیدن به چیزهایی که می‌خواهیم "هرگز" ممکن نیست.
در دوران بلوغ و جوانی، امیالی عمیق و غریزی روان انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهند و در این شرایط بنظر می‌رسد که تکانه‌ها و امیال بی‌پایانند. با این حال، حتی اگر فرضا امیال بی‌پایان در نظر گرفته شوند، بدن و ذهن محدودند و اگر انسان در طول دوران رشد نتوانسته باشد به این درک برسد که همیشه نمی‌تواند به آن چیزهایی که می‌خواهد برسد، آنقدر در مهار تکانه‌هایش ناتوان خواهد بود که خود را به ورطه‌ی نابودی خواهد کشاند.
حقیقت این است که در عوالم بزرگسالی، هیچکس بجز خود فرد نمی‌تواند به جای او با امیال و احساساتش مبارزه کند. نه قانون می‌تواند چنین وظیفه‌ای را برعهده بگیرد، نه خانواده و نه معشوق. تنها خود فرد است که باید بر امیال نامعتبرش چشم بپوشد و آنان را نه سرکوب، بلکه کنترل کرده و انرژی آنان را به سمت و سوی مناسب از جمله فعالیت‌های پذیرفته شده‌ی اجتماعی هدایت کند.
قانون تنها یک نهاد الزام‌آور است که عمل را به وسیله‌ی پیامدهایی که برایشان تعیین می‌کند (مثلا تنبیه)، کنترل می‌کند اما نمی‌تواند وظیفه‌ی تربیت نفس تک تک اعضای جامعه را بر عهده بگیرد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1
Yeja Yeho Bar Mikhore Behet (feat. Tara Salahi)
Shayea & Tara Salahi
یه جا یهو بر میخوره بهت
بهت بند میکنه دلت
که بری بترکونی
صفرتو به یک برسونی
آرزوهاتو سرد که میشی سفت بپوشونی
میبیننت بگن کاش عین تو بودیم
مدام توی سِیر صعودی
هیچ احساسی عین شروع نی
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
داستان فلسفه
برایان مگی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔2
آیا تا به حال دیده‌ای آنکس که نمی‌داند به آنکس که می‌داند چیزی بیاموزد؟
من دیده‌ام!
آنکس که می‌داند، در واقع کسی‌ست که می‌داند تا چه حد نادان است و تا چه اندازه هیچ نمی‌داند، بنابراین برای او نادان و دانا یکی هستند. او همواره آماده است تا از هر چیز و هر کسی بیاموزد، حتی از آن کس که دیگران نادانش می‌خوانند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
قبلا تصور می‌کردم که کمال یعنی بتوانی به هر چه که می‌خواهی برسی، اکنون می‌دانم که کمال یعنی بتوانی هر چه که می‌خواهی را رها کنی!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5👎3👍1
باشد که درد و رنج‌ها بیشتر شوند و شدت گیرند تا یاد مرگ پیوسته در خاطر بماند و حلاوت‌های دروغین زندگانی انسان را دلزده نکنند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
"غروب"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6
هنگامی که میل جنسی به بیراهه می‌رود یا راهی را برای ارضا از طریق مسیرهای مبتنی بر مکانیسم والایش همچون خلق و خلاقیت نمی‌یابد، رانه‌ی زندگی بدل به رانه‌ی مرگ شده و فرد را وادار می‌کند تا به جای خلق و خلاقیت، به نابودی خود و دیگری بپردازد.
میل جنسی امری سیال است و میلی نیست که تماماً از طریق ارضای جنسی در فرآیند رابطه‌ی جنسی ارضا شود. (حتی با فرض شکل‌گیری رابطه‌ای عمیق و دو طرفه بین طرفین رابطه) تنها بخشی از این میل فرصت این را می‌یابد که از طریق رابطه‌ی جنسی ارضا شود اما بخشی دیگر همواره در وجود انسان باقی می‌ماند. البته با وجود جنونِ جنسی‌ای که اکنون بر جامعه‌‌ حاکم است و این تصور که هر چه انسان روابط جنسی بیشتری با افراد بیشتری داشته باشد، خوشبخت‌تر است، منطقی‌ست که انسان فکر کند می‌تواند میلش را به شکل تمام و کمال با داشتن روابط بی‌شمار ارضا کند، اما این شبیه سیراب کردن خود از آبشخوری‌ست که آبش تماماً شور است.
میل ‌بی‌انتها نیست، اما اگر تصور کنیم که بی‌انتهاست یا بخواهیم با منطق کودکانه‌‌ای که ارضا را همین‌جا و در همین لحظه طلب می‌کند با آن روبرو شویم، به دست خودمان نابود خواهیم شد و دیگری را هم که ابژه‌ی میل‌مان شده نابود خواهیم ساخت.
میل برای خلق در وجود ما نهاده شده. خلقِ انسانی نو، یا خلقِ ایده‌ای نو. تشکیل نهادی به اسم خانواده از همین جهت ضرورت دارد: که از فرزندان خلق شده مراقبت کنیم تا آنان نیز به خوبی رشد بیابند و به انسانهایی خلاق تبدیل شوند. با این همه، انسانی که از خلق عاجز است، میلش را برای نابودسازی به کار می‌گیرد.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


حافظ
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍1
امروز نه آغاز و نه انجامِ جهان است
ای بس غم و شادی که پسِ پرده نهان است

گر مردِ رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنرِ گامِ زمان است

تو رهروِ دیرینه‌ی سرمنزلِ عشقی
بنگر که ز خونِ تو به هر گام نشان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چلّه‌ی این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازیِ خونین
بازیچه‌ی ایّام دلِ آدمیان است

دل بر گذرِ قافله‌ی لاله و گل داشت
این دشت که پامالِ سوارانِ خزان است

روزی که بجنبد نفسِ بادِ بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریادِ من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزادِ جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله‌ی دست و زبان است

خون می‌چکد از دیده در این کنجِ صبوری
این صبر که من می‌کنم افشردنِ جان است

از راه مرو سایه که آن گوهرِ مقصود
گنجی‌ست که اندر قدمِ راهروان است

هوشنگ ابتهاج

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
هر کس که ابژه‌ی عشق یا میلِ تو می‌شود، فورا در ذهنت به سطحی فرا انسانی تغییر جایگاه می‌دهد. او ناگهان می‌شود موجودی کمال‌یافته، روحی مطلق، نمادِ تمام و کمالِ سلامتی، عشق، تمایلات جنسی، تازگی، طراوت، پیشرفت، هوش، معنا و...!
این موضوع بسیار مضحک است چرا که اینها تماما نیازهای تو هستند که بر موجودی که هویتش برای تو مشخص نیست و به طور دقیق و جزئی از خصوصیات‌ِ او اطلاع نیافته‌ای فرافکنده می‌شوند.
همانطور که آلن دوباتن می‌گوید، موجودِ کامل چیزی نیست جز موجودی که ماهیتش هنوز برای تو مشخص نشده. او را از  دور دیده‌ای و از آن فاصله‌ی دور، تقریبا همه کامل بنظر می‌رسند در حالی که اگر کمی بیشتر نزدیکش شوی، عیب‌ها را هم درخواهی یافت.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤7
آگاه‌‌نویس
«بخش دوم» پدرم در حالی که روی مبل لم داده بود و پایش را روی پای دیگرش انداخته بود گفت: انسان‌ها از نزدیک هولناک‌اند. سعی کن بیش از اندازه به دیگران و حتی به خودت نزدیک نشوی! بهتر است تمام عمر خودت را مشغول چیزهای دیگر کنی. ذهن وقتی بیکار شود و به تفکر در…
«بخش سوم»

با خودم فکر کردم که شاید سزای جستجوگران همین است: گیر افتادن در ته چاه! خودم را سرزنش می‌کردم، با خودم کلنجار می‌رفتم و سعی می‌کردم بفهمم که کجای راه را اشتباه آمدم که به اینجا رسیدم تا اینکه ناگهان صدایی را شنیدم. انگار یک کشتی از روی سطح آب می‌گذشت.‌ شروع به فریاد زدن کردم و کمک خواستم. کشتی ایستاد.
باورم نمی‌شود! گویا بلاخره دارم نجات پیدا می‌کنم. کشتی ایستاد و طنابی برایم انداخت. طناب را که دیدم مکث کردم. بهت‌زده بودم و نمی‌دانستم که باید چه کنم. آیا طناب را بگیرم و عمق را رها کنم و بروم و مثل دیگران در سطح زندگی کنم، یا همینجا بمانم تا به دنبال صدف‌‌ها بگردم؟ صدف‌های کمیابی که پیدا نمودنشان نه تنها زندگی خودم را تغییر می‌دهد، بلکه ممکن است زندگی صدها نفر دیگر را هم عوض کند. ناخدا منتظر است. باید تصمیم بگیرم‌.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
Shekanjegar
Dariush
قلب من از صدای تو
چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه‌های من
کنار تو سلوک شد
عذاب می‌کشم ولی
عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه‌گر تویی
شکنجه اشتباه نیست
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
سیذارتا تنها یک هدف داشت. او می‌خواست آزاد شود و خود را از عطش سوزان امیال و آرزوها و لذات و رنج‌ها رها سازد. میل داشت بگذارد تا نفس بمیرد و با از بین بردن نفس، لذت و صفای رهایی دل را بیابد و پنداری پاک داشته باشد. هدف او همین بود و بس. هنگامی که نفس مسخر و معدوم شد، هنگامی که هویٰ و هوس‌ها ساکت شدند، آن وقت ضمیر باطن که دیگر پایبند نفس نیست بیدار خواهد شد. برای او راز بزرگ ریاضت همین بود.

سیذارتا
هرمان هسه

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
In Time
EarthLife
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
عشق نوعی خطای دیداری‌ست
و به هنگامِ خواب، بیداری‌‌ست

عشق یک دردِ بی‌سرانجام است
و سرانجامِ عشق بیزاری‌ست

چه بسا عشق از کسالتِ ماست
یا که عاشق شدن ز بیکاری‌ست

یا به قول شوپنهاور و فروید
عشق در اصل شکلِ بیماری‌ست

یا که از دید آن بزرگِ فقید
عشق نوعی گناهِ اجباری‌ست

دلِ من با تمامِ دغدغه‌ها
عاشقی کن که عشق بیداری‌ست!
#اشعار
۱۴۰۴/۸/۱۹
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤10