گذشتهی آشنا یا آیندهی غریب؟
کدامین سو ست راهِ رهایی؟
در این صحرای وهم
که مرز بین جبر و اختیار از بین رفته
به کدامین سو باید دوید؟
آبها سرابند
و اگر تصمیم بگیری که جلوتر بروی
احتمالا دست از پا درازتر و پشیمان
حسرت خواهی خورد که ای کاش قدم در این راه نگذاشته بودی
حال به من بگو
که کدامین سو ست راهِ رهایی؟
@ConsciousWriter | آگاهنویس
کدامین سو ست راهِ رهایی؟
در این صحرای وهم
که مرز بین جبر و اختیار از بین رفته
به کدامین سو باید دوید؟
آبها سرابند
و اگر تصمیم بگیری که جلوتر بروی
احتمالا دست از پا درازتر و پشیمان
حسرت خواهی خورد که ای کاش قدم در این راه نگذاشته بودی
حال به من بگو
که کدامین سو ست راهِ رهایی؟
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4
هیچ چیز تو را راضی نمیکند، پس یا خودت را به کم راضی کن، یا تلاشت را زیاد کن تا آنچه که میخواهی را بدست بیاوری و بعد بفهمی که آن چیز هم اهمیتِ چندانی نداشته است!
زندگی هر چه میخواستم به من داد و بعد به من فهماند که آن چیز هیچ اهمیتی نداشت.@ConsciousWriter | آگاهنویس
ژان پل سارتر
❤3
خیالِ یک چیز بیش از خودِ آن چیز ما را آزار میدهد. به عبارت دیگر، اغلب اوقات برداشت و تصویرِ ذهنی ما از یک امر با خودِ آن امر بسیار متفاوت یا حتی متضاد است. واقعبینی موهبتیست که بسیار دشوار بدست میآید و هر کسی نمیتواند به آن دست یابد.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
❤3
Start Again
OneRepublic & Logic
Can't I just turn back the clock?
Forgive my sins
I just wanna roll my sleeves up
And start again
I know that I messed it up
Time and time again
I just wanna roll my sleeves up
And start again
@ConsciousWriter | آگاهنویس
آگاهنویس
"تنهاییِ دلچسب!" #عکس_ها @ConsciousWriter | آگاهنویس
شادمهر عقیلی توی یکی از آهنگاش میگه:
@ConsciousWriter | آگاهنویس
ای کاش حقم از تموم زندگی تنها تو باشیمن این قسمت از ترانهشو تقدیم میکنم به یارِ مهربونِ همیشگیم، کتاب!
من عاشق تنهاییام، تنها بشم اما تو باشی!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
انگیزهی برخی از افراد، صرفا کاهشِ نقاطِ ضعفشان است، با این حال برخی دیگر در پی افزایشِ نقاطِ قوتشان هستند.
دستهی اول عادت به برتری ندارند اما از اینکه در برابر دیگران احساس ضعف و حقارت کنند نیز بیزارند. با این وجود الگوی حقارت و خودکمبینی درون آنان تثبیت شده است، بنابراین هنگامی که ضعفهایشان مقداری کاهش پیدا میکنند، نوعی حس قدرت کاذب به آنان دست میدهد و باعث میشود با رفتارهای تکانشی، دوباره به جایگاه ضعف و حقارت پیشینشان برگردند.
دستهی دوم اما به رهبری و صدرنشینی عادت دارند، بنابراین انگیزهی خود را نه از راه کاهش ضعفها، بلکه از راه افزایش قدرت بدست میآورند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
دستهی اول عادت به برتری ندارند اما از اینکه در برابر دیگران احساس ضعف و حقارت کنند نیز بیزارند. با این وجود الگوی حقارت و خودکمبینی درون آنان تثبیت شده است، بنابراین هنگامی که ضعفهایشان مقداری کاهش پیدا میکنند، نوعی حس قدرت کاذب به آنان دست میدهد و باعث میشود با رفتارهای تکانشی، دوباره به جایگاه ضعف و حقارت پیشینشان برگردند.
دستهی دوم اما به رهبری و صدرنشینی عادت دارند، بنابراین انگیزهی خود را نه از راه کاهش ضعفها، بلکه از راه افزایش قدرت بدست میآورند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
آگاهنویس
انگیزهی برخی از افراد، صرفا کاهشِ نقاطِ ضعفشان است، با این حال برخی دیگر در پی افزایشِ نقاطِ قوتشان هستند. دستهی اول عادت به برتری ندارند اما از اینکه در برابر دیگران احساس ضعف و حقارت کنند نیز بیزارند. با این وجود الگوی حقارت و خودکمبینی درون آنان تثبیت…
برای دستهی اول داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس و قاطعیت به مثابه خودبزرگبینی تلقی میشود. آنان چون بین حقارت و خودشیفتگی در نوساناند، به راستی نمیتوانند خود را محترم بشمارند و در رابطه با دیگران قاطع باشند چرا که در اعماق وجود خودشان را بیارزش و حقیر میپندارند (که گهگاه این حقارت را با پوستهی نازکی از خودشیفتگی میپوشانند.) همچنین اگر بخواهند با دیگران قاطعانه رفتار کنند، احساس میکنند خودشیفته و ناهمدل بودهاند و حس گناه و عذاب وجدان گریبانشان را میگیرد.
دستهی دوم اما یا واقعا احساس عزتنفس میکنند و برای رسیدن به جایگاه واقعیشان در جامعه تلاش میکنند یا اینکه آنان هم درگیر همان الگوی حقارت/خودشیفتگی هستند با این تفاوت که به علت میزان اضطراب و عذاب وجدانِ پایینی که دارند، میتوانند بدون واهمه خودشیفته باشند و برتریجویی نمایند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
دستهی دوم اما یا واقعا احساس عزتنفس میکنند و برای رسیدن به جایگاه واقعیشان در جامعه تلاش میکنند یا اینکه آنان هم درگیر همان الگوی حقارت/خودشیفتگی هستند با این تفاوت که به علت میزان اضطراب و عذاب وجدانِ پایینی که دارند، میتوانند بدون واهمه خودشیفته باشند و برتریجویی نمایند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
آگاهنویس
سِیر عشق آلن دوباتن @ConsciousWriter | آگاهنویس
به زبان سادهتر، تا هنگامی که به خودمان خیانت نشده باشد و تا هنگامی که طرفِ خیانتکار خودمان باشیم (در حالی که اطمینان داریم فرد مقابل نسبت به ما وفادار است)، هرگز نمیتوانیم خودمان را جای او بگذاریم.
تنها آن هنگام تلاش میکنیم وفادار بمانیم که به ما خیانت شده باشد و فهمیده باشیم که پس از چنین اتفاقی تا چه حد ممکن است دچار احساس حسادت، حقارت، خشم، تنهایی و فروپاشی شویم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
تنها آن هنگام تلاش میکنیم وفادار بمانیم که به ما خیانت شده باشد و فهمیده باشیم که پس از چنین اتفاقی تا چه حد ممکن است دچار احساس حسادت، حقارت، خشم، تنهایی و فروپاشی شویم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
Never Be Alone
Shawn Mendes
When you miss me close your eyes
I may be far but never gone
When you fall asleep tonight
Just remember that we lay under the same stars
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
واژهی "نامحدود" همواره برای انسان به نوعی وسوسهکننده بوده است: آزادی نامحدود، شادی نامحدود، ثروت نامحدود، عشق نامحدود، انرژی نامحدود و قدرت نامحدود. اینها همواره به تباهی انسان دامن زدهاند! البته چنین اموری واقعا وجود ندارند چرا که جهان و هر چه که به آن مربوط است ذاتا محدود هستند، اما انسان ممکن است به اشتباه احساس کند منابع نامحدودی از هر چیز را در اختیار دارد. (اگر چه شاید این نامحدود بودن از لحاظ روحی برای انسان قابل تصور باشد، اما انسان معمولا نامحدود بودن را نه در قلمرو حیات روحیاش، بلکه در قلمرو حیات مادیاش میجوید و در واقع همین است که مشکلآفرین میشود.)
احساسِ نامحدود بودن میتواند انسان را به حیوانی وحشی و افسارگسیخته بدل کند و باعث شود که او دست به کارهایی بزند که سرانجامی جز پشیمانی و نهایتا اعتراف به محدودیتها ندارند.
مثلا از منظر اگزیستانسیالیستی، آزادیِ نسبی بایستی با پذیرشِ مسئولیتِ انتخابهایمان همراه باشد، و البته با علم به اینکه با انتخابِ یک چیز، لزوما باید یک چیز دیگر را از دست بدهیم. با این حال، تصورِ دروغینِ نوعی آزادیِ عملِ مطلق و نامحدود برای خویش، باعث میشود که از خود بیخود شده و سعی کنیم همهی گزینهها را با هم داشته باشیم و همه چیز را با هم بخواهیم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
احساسِ نامحدود بودن میتواند انسان را به حیوانی وحشی و افسارگسیخته بدل کند و باعث شود که او دست به کارهایی بزند که سرانجامی جز پشیمانی و نهایتا اعتراف به محدودیتها ندارند.
مثلا از منظر اگزیستانسیالیستی، آزادیِ نسبی بایستی با پذیرشِ مسئولیتِ انتخابهایمان همراه باشد، و البته با علم به اینکه با انتخابِ یک چیز، لزوما باید یک چیز دیگر را از دست بدهیم. با این حال، تصورِ دروغینِ نوعی آزادیِ عملِ مطلق و نامحدود برای خویش، باعث میشود که از خود بیخود شده و سعی کنیم همهی گزینهها را با هم داشته باشیم و همه چیز را با هم بخواهیم!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
چه بسا شور و شوق و اشتیاق برای رسیدن به یک هدف بتوانند تمام موانعی که در راه رسیدن به آن هدف وجود دارند را از سر راه بردارند، اما ذهن محاسبهگر و منطقی اینجور وقتها معمولا خودش به بزرگترین مانع تبدیل میشود! او موانع را یکی یکی، به دقت و با وسواس بر میشمارد تا به ما یادآوری کند که ممکن نیست بتوانیم از تمام این موانع گذر کنیم و به آن هدف برسیم. معمولا افراد در اینجا به سادگی به حرف ذهن منطقی گوش میدهند و بیخیالِ هدف مورد نظرشان میشوند، اما تنها هنگامی میتوانیم تمام توانمان را برای رسیدن به هدف به کار ببریم که شور و اشتیاق درونیمان را به جای ذهنیت محاسبهگرانه در اولویت قرار دهیم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
جایی که هستم، غروبها بینهایت زیبا هستند. ظهرها آفتاب بیانتها بنظر میرسد و تا عمق وجودم را میسوزاند، اما دمِ غروب، آرامشی تمام فضای اطرافم و حتی فضای درونم را فرا میگیرد که بیحد و حصر است!
در حالی که در زیر نور مایل و نارنجیرنگِ غروب قدم میزدم، به این فکر کردم که شاید جهان زشت نیست و هیچوقت هم زشت نبوده است، بلکه تمام مدت مقصران اصلی این طرز فکر، چشمانِ من بودهاند! آری، چشمانم بودهاند که جهان را زشت نشان میدادند وگرنه زیبایی همواره اطرافم را فرا گرفته بوده است، بدون اینکه حتی به آن ذرهای توجه نشان بدهم.
این بدیهیست که ما در بسیاری از اتفاقاتی که برایمان افتادهاند و حتی در آن اتفاقات مهمی که ما را به چیزی که هستیم تبدیل نمودهاند، نقش چندانی نداشتهایم. تصمیماتی که پیش از من گرفته شدهاند، اما همواره بر من تاثیر گذاشتهاند و میگذارند، از حیطهی اختیارات من خارجند، اما من میتوانم تصمیم بگیرم که با همین کارتهایی که دارم به بهترین شیوهی ممکن بازی کنم. میتوانم تصمیم بگیرم که لااقل چشمانم و عینکم را تمیز کنم تا جهان را شفافتر ببینم!
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
در حالی که در زیر نور مایل و نارنجیرنگِ غروب قدم میزدم، به این فکر کردم که شاید جهان زشت نیست و هیچوقت هم زشت نبوده است، بلکه تمام مدت مقصران اصلی این طرز فکر، چشمانِ من بودهاند! آری، چشمانم بودهاند که جهان را زشت نشان میدادند وگرنه زیبایی همواره اطرافم را فرا گرفته بوده است، بدون اینکه حتی به آن ذرهای توجه نشان بدهم.
این بدیهیست که ما در بسیاری از اتفاقاتی که برایمان افتادهاند و حتی در آن اتفاقات مهمی که ما را به چیزی که هستیم تبدیل نمودهاند، نقش چندانی نداشتهایم. تصمیماتی که پیش از من گرفته شدهاند، اما همواره بر من تاثیر گذاشتهاند و میگذارند، از حیطهی اختیارات من خارجند، اما من میتوانم تصمیم بگیرم که با همین کارتهایی که دارم به بهترین شیوهی ممکن بازی کنم. میتوانم تصمیم بگیرم که لااقل چشمانم و عینکم را تمیز کنم تا جهان را شفافتر ببینم!
#عکس_ها
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5
Shans
Ehsan Khajehamiri
دل تو دلم نیست بخاطر تو@ConsciousWriter | آگاهنویس
دل تو دلت نیست به خاطر من
از چی میترسی هواتو دارم
به من نگا کن حرفتو بزن
❤2
اضطرابی که فرزندِ پسر در کودکی در مورد مرگ یا از دست دادن مادر دارد، در بزرگسالی معطوف به مرگ یا از دست دادن معشوق میشود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍3❤1👎1
آگاهنویس
«بخش اول؛ دوگانگی» گمشدهی تو چه بود؟ آن نبود، آن دیگری هم نبود، این هم نیست؛ پس او کیست یا چیست؟ گمشدهی تو حقیقت است، نور است، تصویرِ بزرگتریست که تنها هنگامی که هر قطعهی پازل سرِ جایِ خودش قرار گیرد نمایان میشود؛ با این حال تو که خود تکهای کوچک از…
Eshgh Miyad
Ehsan Khaje Amiri
شاید آن منجی، آن گمشده و آن چیزی که کم بوده، همواره عشق بوده است. شاید اگر ادیان عشق را بعنوانِ "منجی" معرفی میکردند، دنیا جای بهتری میشد. البته منظورم از عشق لزوما و صرفا عشق به دیگری نیست. چه بسا عشق بتواند از خودمان شروع شود. از اینکه به تاریکترین و نامأنوسترین بخشهای وجودمان نورِ عشق بتابانیم. آنگاه که بتوانیم خودمان را تمام و کمال دوست بداریم، هر انسانِ دیگری را نیز مهمانِ عشقمان خواهیم کرد؛ البته نه آن نوع از عشق که تفاوت میگذارد و دیوار میکشد، بلکه آن عشقی که یگانگیِ درون و بیرون، یگانگیِ من و دیگری، یگانگیِ آغاز و پایان و در نهایت یگانگیِ همهی دوگانگیها را به ما اثبات میکند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4👎1
شاید بهشت و جهنم جاییست سراسر از آینه که به هر طرف نگاه کنی، با خودت روبرو شوی!
ناشناس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3💔1