آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
سِیر عشق
آلن دوباتن


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍1
♫︎
با اینکه خودم این تنهایی را انتخاب کرده‌ام، گاهی دلم می‌خواهد کسی را در آغوش بگیرم، بی‌هیچ حرفی، و بگذاریم سکوت‌هایمان به جای ما سخن بگویند. اما ناگهان یادم می‌آید که چقدر در میان این انسان‌ها بیگانه‌ام، و چقدر آن‌ها فقط سرابی از پناه امن‌اند. و ما همه، تشنگانی…
One cold winter's day, a number of porcupines huddled together quite closely in order through their mutual warmth to prevent themselves from being frozen. But they soon felt the effect of their quills on one another, which made them again move apart. Now when the need for warmth once more brought them together, the drawback of the quills was repeated so that they were tossed between two evils, until they had discovered the proper distance from which they could best tolerate one another. Thus the need for society which springs from the emptiness and monotony of men's lives, drives them together; but their many unpleasant and repulsive qualities and insufferable drawbacks once more drive them apart. The mean distance which they finally discover, and which enables them to endure being together, is politeness and good manners. Whoever does not keep to this, is told in England to ‘keep his distance’. By virtue thereof, it is true that the need for mutual warmth will be only imperfectly satisfied, but on the other hand, the prick of the quills will not be felt. Yet whoever has a great deal of internal warmth of his own will prefer to keep away from society in order to avoid giving or receiving trouble or annoyance.

در یک روز سرد زمستانی چند جوجه‌‌تیغی دور هم جمع شدند تا با گرم کردن یکدیگر از یخ‌ زدنشان جلوگیری کنند. اما آن‌ها به زودی تأثیر تیغ‌هایشان را بر یکدیگر احساس کردند و همین امر باعث شد دوباره از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرما بار دیگر آن‌ها را به هم نزدیک کرد، مشکل وجود تیغ‌ها دوباره تکرار شد. به این ترتیب آن‌ها میان دو مصیبت در نوسان بودند تا اینکه فاصله‌ی مناسبی یافتند که در آن می‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند. بنابراین نیاز به جامعه که از پوچی و یکنواختی زندگی انسان‌ها سرچشمه می‌گیرد، آن‌ها را به‌ سوی هم می‌کشانَد؛ اما ویژگی‌های ناخوشایند و زننده‌ی فراوان‌شان باز آن‌ها را از هم دور می‌کند. فاصله‌ی میانه‌ای که در نهایت کشف می‌شود و به آن‌ها امکان می‌دهد تا با هم بودن را تحمل کنند، همان نزاکت و خوش‌اخلاقی است. در انگلستان به هر کس که به این امر پایبند نباشد گفته می‌شود که «فاصله‌اش را حفظ کند.» به‌موجب آن، درست است که نیاز به گرمی متقابل فقط به شکلی ناقص ارضا می‌شود، اما از طرف دیگر، خراش تیغ‌ها احساس نمی‌شود. با این حال هر کس گرمای درونی‌اش زیاد باشد، ترجیح می‌دهد به خواست خود از جامعه دوری کند تا از ایجاد دردسر و یا مزاحمت برای خودش یا دیگران جلوگیری نماید.

متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«موشکافی دو نوع الگوی رایج اما سمی در روابط عاطفی»

۱.عشق به کمال و تلاش برای نابود‌سازی و تخریبِ آن
در این نوع از رابطه، عاشق که خود را پر از نقص می‌داند و عقده‌های مختلفی را در وجودش دارد، عاشقِ فردی می‌شود که در زمینه‌ای که برای او (عاشق) ارزشمند و جالب توجه است، دارای کمالات است. در اینجا عاشق به شکلی سوگیرانه نواقص معشوق را نمی‌بیند و فقط آن زمینه‌ی خاصی را که معشوق در آن دارای نوعی برتری‌ست در نظر می‌گیرد. از این رو عاشق تلاش می‌کند تا معشوق را بدست بیاورد چرا که او را سرچشمه‌ی کمال می‌داند و خود را سرشار از نقص‌. در ادامه، عاشق پس از اینکه معشوق را بدست آورد، شروع می‌کند به تحت سلطه قرار دادن او و فشار آوردن به او برای تطبیق دادنش با خواسته‌های خویش. او به هر دری می‌زند که ذوق و استعدادِ معشوق را در آن زمینه‌ی خاص نابود کند تا دوباره خودش احساس تفوق، برتری و‌ امنیت نماید.

۲.عشق‌ورزیدن به موجودِ ضعیف و بی‌دفاع
در این نوع رابطه، عاشق با ابژه‌‌ای وارد ارتباط می‌شود که ضعیف، رنجور و نیازمندِ حمایت می‌باشد. او از ضعف معشوق استفاده می‌کند تا در نظر معشوق قدرتمند و حمایتگر جلوه نماید‌. پس از اینکه معشوق او را پذیرفت و وارد ارتباط عمیق با او شد، او متوجه می‌شود که به علت حمایت‌هایش، به نوعی باعث شده که معشوق نسبت به گذشته توانمند‌تر و قوی‌تر بشود و همین موضوع باعث می‌شود که عاشق از وضعیت سخت ناخشنود شود، چرا که او به ابژه‌های ضعیف و وابسته دل می‌بندد نه ابژه‌های مستقل، قوی و پرتوان. در نتیجه، در این نقطه عاشقی که در ابتدا خود را درمانگر معرفی کرده است، بدل به کسی می‌شود که درد را به معشوق تحمیل می‌کند. بنابراین او ممکن است در ادامه به شکلی دوگانه رفتار کند: ابتدا درد را به معشوق تحمیل می‌کند و سپس خود نقش درمانگر و حمایتگر را بر عهده می‌گیرد و معشوق را تسلی خاطر می‌دهد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍5❤2
Man Delam Nemikhast (feat. Lenna)
Shayea & Lenna
من دلم نمی‌خواست همش هی
حس کنم حال همه بهتره از من
من دلم نمی‌خواست هر دقیقه
به این گوشی گوه هی سر بزنم

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
«از سروده‌های قدیمی»

قطره‌ای روی گونه‌ام لغزید
قلبِ من بعدِ رفتنت لرزید
چیزی از زندگی نفهمیدم
زندگی چیزی از مرا فهمید؟
#اشعار

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
Kid Cudi – Handle With Care
"با احتیاط حمل شود!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
گویا کارکردِ خیال در یک فرد مضطرب، بدتر جلوه دادن وضعیت از آن چیزی که هست می‌باشد. انگار فرد مضطرب یا پارانوئید، ناخودآگاه می‌خواهد واقعیت به شکلی رقم بخورد که فرض‌های فاجعه‌بار ذهنش تایید شوند و نکته‌ی دردناک این است که خودش نیز به اینگونه رقم خوردنِ واقعیت کمک می‌کند اما به شکلی ناخودآگاه!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍6❤1
من اغلب ترجیح می‌دهم در ذهن و افکارم با زندگی روبرو شوم تا اینکه در جهان عینی با آن تعامل داشته باشم. نمی‌دانم در آینده چه خواهم شد اما تنها چیزی که می‌دانم این است که اکنون تنها ایده‌پرداز‌ی خوب هستم که در جهانِ واقعیت تلو تلو می‌خورَد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
در برخی از افراد، کنجکاویِ اولیه‌ی کودکی که در مورد موضوعاتِ گسترده‌ای ابراز می‌شود، در دوران پس از بلوغ (بزرگسالی) به شکل افراطی به کنجکاوی در مورد مسائل جنسی محدود می‌‌گردد. این امر در شکل عام ناشی از رانه‌ای‌ست که انسان را به سوی بقای نسل می‌کشانَد ولی در شکل خاص، به فشارهای اجتماعی و تاریخی که جامعه‌ی انسانی را جنسیت‌زده نموده‌اند باز می‌گردد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
گذشته‌ی آشنا یا آینده‌ی غریب؟
کدامین سو‌ ست راهِ رهایی؟
در این صحرای وهم
که مرز بین جبر و اختیار از بین رفته
به کدامین سو باید دوید؟
آب‌ها سرابند
و اگر تصمیم بگیری که جلوتر بروی
احتمالا دست از پا درازتر و پشیمان
حسرت خواهی خورد که ای کاش قدم در این راه نگذاشته بودی
حال به من بگو
که کدامین سو‌ ست راهِ رهایی؟

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
هیچ چیز تو را راضی نمی‌کند، پس یا خودت را به کم راضی کن، یا تلاشت را زیاد کن تا آنچه که می‌خواهی را بدست بیاوری و بعد بفهمی که آن چیز هم اهمیتِ چندانی نداشته است!
زندگی هر چه می‌خواستم به من داد و بعد به من فهماند که آن چیز هیچ اهمیتی نداشت.

ژان پل سارتر

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
خیالِ یک چیز بیش از خودِ آن چیز ما را آزار می‌دهد. به عبارت دیگر، اغلب اوقات برداشت و تصویرِ ذهنی ما از یک امر با خودِ آن امر بسیار متفاوت یا حتی متضاد است. واقع‌بینی موهبتی‌ست که بسیار دشوار بدست می‌آید و هر کسی نمی‌تواند به آن دست یابد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
واژه‌ها را دریاب!
منِ پشتِ این واژه‌ها به کلام نمی‌آید.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
Start Again
OneRepublic & Logic
Can't I just turn back the clock?
Forgive my sins
I just wanna roll my sleeves up
And start again
I know that I messed it up
Time and time again
I just wanna roll my sleeves up
And start again

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
"تنهاییِ دلچسب!"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
"تنهاییِ دلچسب!" #عکس_ها @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
شادمهر عقیلی توی یکی از آهنگاش میگه:
ای کاش حقم از تموم زندگی تنها تو باشی
من عاشق تنهایی‌ام، تنها بشم اما تو باشی!

من این قسمت از ترانه‌شو تقدیم می‌کنم به یارِ مهربونِ همیشگیم، کتاب!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
انگیزه‌ی برخی از افراد، صرفا کاهشِ نقاطِ ضعف‌شان است، با این حال برخی دیگر در پی افزایشِ نقاطِ قوت‌شان هستند.
دسته‌ی اول عادت به برتری ندارند اما از اینکه در برابر دیگران احساس ضعف و حقارت کنند نیز بیزارند. با این وجود الگوی حقارت و خود‌کم‌بینی درون آنان تثبیت شده است، بنابراین هنگامی که ضعف‌هایشان مقداری کاهش پیدا می‌کنند، نوعی حس قدرت کاذب به آنان دست می‌دهد و باعث می‌شود با رفتارهای تکانشی، دوباره به جایگاه ضعف و حقارت پیشین‌شان برگردند.
دسته‌ی دوم اما به رهبری و صدرنشینی عادت دارند، بنابراین انگیزه‌ی خود را نه از راه کاهش ضعف‌ها، بلکه از راه افزایش قدرت بدست می‌آورند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
آگاه‌‌نویس
انگیزه‌ی برخی از افراد، صرفا کاهشِ نقاطِ ضعف‌شان است، با این حال برخی دیگر در پی افزایشِ نقاطِ قوت‌شان هستند. دسته‌ی اول عادت به برتری ندارند اما از اینکه در برابر دیگران احساس ضعف و حقارت کنند نیز بیزارند. با این وجود الگوی حقارت و خود‌کم‌بینی درون آنان تثبیت…
برای دسته‌ی اول داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس و قاطعیت به مثابه خودبزرگ‌بینی تلقی می‌شود. آنان چون بین حقارت و خود‌شیفتگی در نوسان‌اند، به راستی نمی‌توانند خود را محترم بشمارند و در رابطه با دیگران قاطع باشند چرا که در اعماق وجود خودشان را بی‌ارزش و حقیر می‌پندارند (که‌ گهگاه این حقارت را با پوسته‌ی نازکی از خودشیفتگی می‌پوشانند.) همچنین اگر بخواهند با دیگران قاطعانه رفتار کنند، احساس می‌کنند خودشیفته و ناهمدل بوده‌اند و حس گناه و عذاب وجدان گریبان‌شان را می‌گیرد.
دسته‌ی دوم اما یا واقعا احساس عزت‌نفس می‌کنند و برای رسیدن به جایگاه واقعی‌شان در جامعه تلاش می‌کنند یا اینکه آنان هم درگیر همان الگوی حقارت/خودشیفتگی هستند با این تفاوت که به علت میزان اضطراب و عذاب وجدانِ پایینی که دارند، می‌توانند بدون واهمه خودشیفته باشند و برتری‌جویی نمایند!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
سِیر عشق
آلن دوباتن


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
سِیر عشق آلن دوباتن @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
به زبان ساده‌تر، تا هنگامی که به خودمان خیانت نشده باشد و تا هنگامی که طرف‌ِ خیانتکار خودمان باشیم (در حالی که اطمینان داریم فرد مقابل نسبت به ما وفادار است)، هرگز نمی‌توانیم خودمان را جای او بگذاریم.
تنها آن هنگام تلاش می‌کنیم وفادار بمانیم که به ما خیانت شده باشد و فهمیده باشیم که پس از چنین اتفاقی تا چه حد ممکن است دچار احساس حسادت، حقارت، خشم، تنهایی و فروپاشی شویم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3