آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
ما باید تمامی باورهایی را که مانع برآورده ساختن رؤیاهایمان هستند، آشکار کنیم. من این باورها را تعهدات نهفته و بنیادین می‌نامم، زیرا آن‌ها قول و قرارهایی هستند که ناخودآگاه گذاشته‌ایم تا به هدف‌های حقیقی‌مان نرسیم.

نیمه‌ی تاریک وجود
دبی فورد

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
Boghz
Ehaam
بغض وقتی می‌رسد شاعر نباشی بهتر است
بغض وقتی گریه شد خودکار می‌خواهد فقط
چشم‌های خیسم امشب آبروداری کنید
مرد جای گریه‌اش سیگار می‌خواهد فقط
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
بدنت را به مأمنی امن بدل کن، نه برای ذهنت، بلکه برای روحت. ذهنت را به مأمنی امن بدل کن، نه برای بدنت، بلکه برای روحت.
بدن و ذهن دو روی یک سکه‌ هستند اما این سکه وجه و بُعدی دیگر هم دارد که در واقع همان است که آن را واقعا به یک سکه تبدیل می‌کند و آن را از یک دایره‌ی دو بعدی روی یک صفحه‌ی کاغذی متمایز می‌سازد. آن بُعد دیگر که بر هر دو (ذهن و جسم) احاطه دارد، روح است. با این حال روح از جسم و ذهن جدا نیست و شقاوت و سعادت آن به انتخاب خودمان و با توجه به نوع تعامل ذهنی و جسمانی‌مان با جهان مادی مشخص می‌شود. پس ذهن و بدن را بایستی به خانه‌ای امن برای روح بدل کرد، روحی که تعلق به این خانه ندارد اما ناچارا باید مدتی را در آن سپری کند!
با این وجود آنان می‌دانند که برای رسیدن به شقاوت جمعی، باید کاری کرد که تک تکِ انسان‌ها باور کنند که چیزی جز گوشت و پوست و استخوان نیستند. حتی تمام تأملات، اندیشه‌ها و ایده‌ها‌ی خالص نیز به اطلاعاتی جاری در اعصاب مغز تقلیل پیدا می‌کنند. از این رو فلسفه، علم و حتی اخلاق، ماشینی و مکانیکی می‌شوند و روابط بین انسانها به روابط بین اشیاء یا اجسام تقلیل پیدا می‌کند و نهایتا انسانها روحشان را از یاد می‌برند. این بهترین راه برای دستیابی به شقاوت جمعی‌ست، نه فقط در سطح یک جامعه بلکه در سطحی کلان‌تر، در سراسر کره‌ی زمین!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
Eshgh 2
Ehsan Khajeamiri
اگه چند سال زودتر می‌دیدمت
از گذشتت دیگه وحشتی نبود
اولین عشقِ تو می‌شدم اگه
اگه این زمانِ لعنتی نبود
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2💔1
Series: You 2018-2025

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
You are a wild mare running in the wind
The fountain of life is in your heart
Staring at the landscape of art
Beautiful, young and untamed
But haunted by the memories of the past
I promise you, You'll be free at last
#اشعار
۱۴۰۴/۶/۱۵
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
"خسوف"
#عکس_ها

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
«از نوشته‌های قدیمی»

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
آگاه‌‌نویس
«همه باید در خیمه‌شب‌بازی بزرگ زندگی بازی‌ کنند و نخی که ما را به حرکت در می‌آورد احساس کنند»، با این حال در حفظ چشم‌انداز رفیع فیلسوف همیشه آرامشی هست زیرا از دیدگاه ابدیت، هیچ چیز حقیقتا اهمیتی ندارد و همه چیز در گذر است. درمان شوپنهاور اروین د یالوم @ConsciousWriter…
نخی که ما را حرکت می‌داد، ما را به هم رسانْد. ما از شراب عشق مسموم شدیم و فراموش کردیم که همیشه آنچه که برایمان آشناست یا آنچه که به آن میل داریم، لزوما به صلاحمان نیست. چاقو را بگیر و این نخ را ببُر چرا که گاهی رنج بردن بهتر است از اینکه با زهری شیرین که به تدریج ما را می‌کشد، مست شویم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤6💔1
NIAZ
Bahram
برگرد برگرد ببین برگرد
من یه کسی رو میخوام باهاش بجنگم
تو میتونی اونی باشی که این بیماریو درک کرد
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
خیلی مسخرس!‌
همه چیز می‌تونست جور دیگه‌ای رقم بخوره، در گذشته‌های دور و در گذشته‌ی نزدیک‌. دیوانه‌واره اینکه بشینی بهش فکر کنی که شاید اگه یه تغییر کوچیک در یک اتفاق تقریبا بی‌اهمیت توی زندگیت ایجاد می‌شد و اون اتفاق در گذشته یه ذره متفاوت‌تر رخ می‌داد، الان کلا آدم دیگه‌ای بودی‌. این اسمش جبره یا اختیار؟! آیا باید بشینی حسرت بخوری که کاش اختیارمو جور دیگه‌ای به کار می‌گرفتم یا باید سر تعظیم فرود بیاری در مقابل جبری که زورت بهش نمی‌رسه؟
مثلا اگه من و تو با هم مونده بودیم، شاید الان بچمون داشت برامون بلبل‌زبونی می‌کرد! یا اگه من یکم بیشتر درس می‌خوندم، شاید به طور کلی توی حوزه‌ی دیگه‌ای مشغول به تحصیل می‌شدم و همین موضوع منو به آدم کاملا متفاوتی تبدیل می‌کرد.
فرمولی که من برای آروم کردن خودم در برابر این تصورات دیوانه‌وار به کار می‌گیرم اینه که گذشته رو جبر در نظر می‌گیرم اما حال و آینده‌ای که در پیِ حال میاد رو اختیار در نظر می‌گیرم. گذشته یعنی سرنوشت. یعنی چیزی که نمی‌تونی هیچ تغییری توش بدی. این که اگه ما با هم می‌موندیم چی می‌شد، برای همیشه یه راز می‌مونه چون اون لحظه تصمیمی گرفته شد و سرنوشت کار خودش رو کرد. حالا سرنوشت یا از طریق ناخودآگاهِ هر یک از ما انسانها وظیفش رو انجام میده یا از طریق حوادث طبیعی یا از هر طریق دیگه‌ای، اما مهم اینه که کاری که باید بکنه رو انجام میده. حالا تو بشین سالها بزن تو سر خودت که کاش فلان رشته رو انتخاب نمی‌کردم یا کاش با فلان فرد ازدواج نمی‌کردم. سرنوشت کار خودش رو کرده و تموم شده و تو تنها راهی که داری اینه که از اختیارت در لحظه‌ی اکنون استفاده کنی تا آیندت رو طور دیگه‌ای رقم بزنی و شاید از این راه بتونی جبرِ گذشته رو هم شکست بدی (چون وقتی آیندت تغییر کنه، گذشتت رو هم طور دیگه‌ای روایت میکنی.)
در نهایت باور داشته باش که اون چیزی که برات اتفاق افتاده، بهترین و تنها گزینه‌ی موجود بوده، پس با آجرهایی که سرنوشت به سمتت پرتاب می‌کنه، با شکوه‌ترین و زیباترین بنا رو بساز.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍1
می‌خواستی به اجبار زندگی را برایم شیرین‌تر کنی و من به تو این اجازه را دادم، اما تو آن را برایم تلخ‌تر نمودی. اکنون که فکر می‌کنم، می‌بینم که طعمِ زندگی برایم پیش از شناختنت، بسیار شیرین‌تر از طعمش بعد از رفتنت بوده است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2
طبیعت آنچنان زیرکانه به وجودت نفوذ کرد که خودت هم نفهمیدی چه شد که به اینجا رسیدی. تویی که هرگز دُم به تله نمی‌دادی، تویی که الگوهای روانکاوانه‌ی ذهنت را تقریبا به طور کامل می‌شناختی و تویی که اراده‌ای آهنین برای خود ساخته بودی، حالا در برابر سایه‌ای زانو زده‌ای و اشک می‌ریزی.
اکنون خود را اینگونه دلداری می‌دهی: «بلند شو، تو قوی‌تر از این حرف‌ها هستی. تو بیدی نیستی که با این بادها بلرزی.»
اما خودت هم می‌دانی که از درون تَرَک خورده‌ای و حتی اگر به خود دروغ بگویی، این دروغ تفاوتی در واقعیتِ ملموسِ درونت ایجاد نمی‌کند.
شاید بهتر باشد خود را اینگونه دلداری دهی:
«با توام ای بید که این باد لرزه به اندامت انداخته است، شاید این هم درسی دیگر است تا تو را از قبل قوی‌تر کند. اگر این درس را نیز به خوبی بیاموزی، احتمالا دفعه‌ی بعد با چنین باد‌هایی نخواهی لرزید!»

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2💔2
پس رؤیاها غالبا ژرف‌ترین‌اند آنگاه که جنون‌آساترین می‌نمایند. در هر دوره‌ای از تاریخ، آنانی که حرفی برای گفتن داشته‌اند ولی نمی‌توانسته‌اند بی‌مخاطره بر زبان آورند، مشتاقانه به هیئت دیوانگان درآمده‌اند. جماعتی که این سخنان ممنوع خطاب به ایشان بود آن را آسان‌تر تاب آوردند آنگاه که توانستند بخندند و خود را با این تصور فریب دهند که این حرفهای ناخوشایند آشکارا مهمل بودند.

تفسیر خواب
زیگموند فروید

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
Series: You 2018-2025

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
آن چیست که بشر را از هیچ می‌آفریند، به او زندگی می‌بخشد و به زندگی‌اش معنا می‌دهد و همزمان نیز می‌تواند او را به بی‌معنایی، پوچی و نابودی بکشاند؟ پاسخ را خود می‌دهم: آن چیزی نیست جز میل. @ConsciousWriter | آگاه‌نویس
مقدمه
اسپینوزا، فیلسوف هلندی، معتقد بود که جهان الزاما از یک جوهر نامتناهی تشکیل شده است و چیزهایی که وجود دارند، در واقع حالات مختلف این جوهر را نشان می‌دهند. او به شکلی ماتریالیستی باور داشت که خداوند فراتر از جهان مادی نیست بلکه کاملا با آن برابر است و هر چه در جهان مادی وجود دارد، نشان دهنده‌ی حالتی از خداوند یا طبیعت است. بر اساس این فلسفه‌اش، او جریانی اجتماعی را بنیان نهاد که بر آزادی و برابری اجتماعی تاکید می‌ورزد.

حال باید پرسید آیا ما واقعا در سطح نمود‌ها (نه در سطح جوهر) با هم برابریم؟ به عبارت دیگر آن چیست که "ما" را از "آنها" جدا می‌کند و دوگانگی می‌آفریند؟

۱.میل و آرزو
امیال (خصوصا امیال جنسی) دوگانگی می‌آفرینند. شاید حتی بتوان با کمی افراط گفت که ریشه‌ی تمام طمع و زیاده‌خواهی انسان نیز همین میل جنسی‌ست! انسان نمی‌خواهد منابع وجودی محدودش را بپذیرد و به شکلی غیرواقع‌گرایانه، می‌خواهد تمام ابژه‌های جنسی دلخواهش را در اختیار داشته باشد. امیال باعث می‌شوند که سوژه از ابژه، مرد از زن و عاشق از معشوق جدا شود! بودا برای رسیدن به یگانگی پیشنهاد می‌دهد که بر امیال و آرزوهایمان فائق آمده و تلاش کنیم آنچه را می‌خواهیم، دیگر نخواهیم!

۲.ثروت و دارایی
دومین امری که به شکل اجتماعی بین انسانها طبقه ایجاد می‌کند و قوی را از ضعیف، غنی را از فقیر و فرادست را از فرودست جدا می‌کند، سرمایه یا دارایی‌ست. مارکس برای حل این موضوع، جامعه‌ای برابر را به عنوان هدف اجتماعی انسانها ترسیم می‌کند.

۳.ذات و استعداد
برخی به طور کلی به ذات و استعداد بی‌باورند اما برخی به وجود آن معتقدند. استعداد شاید به شکل دقیق قابل تعریف نباشد اما می‌تواند حاصل چگونگی ساختار و کارکرد ارگانیسم یا مغز باشد؛ مثلا استعداد موسیقایی می‌تواند با چگونگی ساختار و کارکرد لوب گیجگاهی مغز در ارتباط باشد. از این رو انسانها لااقل در ابتدا با استعدادهای یکسانی به دنیا نمی‌آیند. شاید اگر عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم، بتوانیم بگوییم که علایق فرد نیز تا حد زیادی از استعدادهایش ناشی می‌شوند. مثلا اگر استعداد فرد در کودکی شناخته شود و تشویق‌های محیطی با آن همراه شوند، فرد می‌تواند در ادامه‌ی زندگی‌ از انجام آن کار خاص (مثلا نواختن ساز) لذت ببرد.

۴.اراده و‌ خویشتنداری
اراده می‌تواند به معنای قدرت مقاومت در برابر امیال و تکانه‌های مختلف و همچنین مداومت و استمرار در این امر باشد. اراده یکی از اموری‌ست که انسانها را از هم جدا می‌کند و بین آنها فرق می‌گذارد چرا که قطعا انسان با اراده و انسان بی‌اراده و سست‌عنصر جایگاه یکسانی ندارند!

۵.دانایی و آگاهی
در قرآن کتاب مقدس مسلمانان آیه‌ای وجود دارد با این مضمون: «آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌دانند برابرند؟!»
دانایی و آگاهی نیز از جمله اموری‌ هستند که انسانها را از یکدیگر جدا می‌کنند. هر چند برخی به عمل ملموس بیشتر از داناییِ صرف بها می‌دهند اما باید تاکید کرد که منظور در اینجا از دانایی و آگاهی، نوعی باور عمیق به یک موضوع است تا حدی که باعث شود عمل ما نیز در راستای آن باور تغییر پیدا کند نه اینکه دانش به یک موضوع و عمل بر خلاف آن!

به نظر شما چه چیزهای دیگری هستند که بین "ما" و "آنها" فرق می‌گذارند؟ آیا ما به راستی آنطور که اسپینوزا تاکید دارد بایستی در جهت برابری گام برداریم یا اینکه برابری صرفا یک ایده‌‌ی غیرعملی‌ و آرمان‌گرایانه است؟!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس