آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
آگاه‌‌نویس
Ali Sorena – Asayeshgah
من هر روز صبح بیدار میشم
با امضا پای برگه‌های رخداد و فاجعه
هر روز حادثه، هر روز حادثه

علی سورنا
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
«ملت ایران در میانه‌ی عزا و شادی»

حمله‌ی اسرائیل به تهران در بامداد امروز و در پی آن حمله به چندین پایگاه نظامی و هسته‌ای، برای همه‌ی ما شوکه‌کننده بود اما در ادامه که خبرهایی از کشته‌شدگان این حملات در فضای مجازی منتشر شدند، ملت ایران به دو دسته تقسیم شدند.

تز: عده‌ای تحت‌ تأثیر تصاویر دلخراشی مثل عروسک‌ها و دفتر مشق‌ها و حتی انسانهایی که زیر آوار مانده بودند قرار گرفته و غمگین شدند. آنها برای دانشمندانی که یک به یک از بین رفتند، ساختمان‌هایی که خسارت دیدند و ملتی که در میانه‌ی دود و انفجار، بهت زده و مضطرب ماندند، اشک ریختند.

آنتی‌تز: عده‌ای دیگر این وقایع را سرآغازی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی دانسته و از کشته شدن مقامات این نظام، شاد شدند و به طرفداری از اسرائیل پرداختند.

سوای از این دو دستگی، نکته‌ی مهمی که باید در نظر داشته باشیم این است که در دنبال کردن اخبار، خواه در شبکه‌های اجتماعی و خواه در تلوزیون یا ماهواره، ما باید به شیوه‌ی انتقادی با مطالبی که می‌خوانیم، می‌بینیم و می‌شنویم مواجهه پیدا کنیم. بحث من اصلا بر سر جستجو برای موثق بودن منبع خبر نیست، بحث این است که حتی اگر منبع خبر موثق باشد، هر رسانه‌ای صرفا روی بخشی از اطلاعات و اخبار تمرکز می‌کند که صرفا در تایید دیدگاه و خط‌مشی آن رسانه هستند. این موضوع نوعی از سوگیری تایید را در حوزه‌ی رسانه‌ها و اخبار نشان می‌دهد.

نقد تز: در نقد کسانی که به دسته‌ی اول تعلق دارند بایستی ذکر کنم که رسانه‌های داخلی معمولا روی کشته‌شدگانی که جزو مردم عادی بوده‌اند تمرکز می‌کنند. آنها سعی نمی‌کنند به چنین سوالاتی پاسخ بدهند و مدام از جواب دادن به این موارد طفره می‌روند: «اسرائیل صرفا به منازل و ساختمان‌هایی حمله کرد که مقامات کشوری در آنها ساکن بودند، مگر غیر از این است؟!»
چرا؟ چون پاسخ به این سوالات مستلزم این است که رفتار مقامات اسرائیلی‌ و آمریکایی‌ را عاقلانه بدانیم نه وحشیانه. این باعث می‌شود دیگر نتوانیم برچسب‌هایی مانند کودک‌کش و قاتل به رژیم صهیونسیتی بزنیم چرا که (لااقل در اولین حملات به ایران) اگر صدمه‌ای هم به مردم عادی وارد شده باشد، به شکل مستقیم نبوده بلکه صرفا در پی هدف قرار دادن ساختمان‌هایی که مقامات مهمی در آنها ساکن بوده‌اند اتفاق افتاده. بنابراین رسانه‌های داخلی صرفا بر کشته‌شدگانی که جزو مردم عادی بوده‌اند تمرکز می‌کنند یا با درگیر کردن احساسات و عواطف مخاطبین، از اعضای خانواده‌‌ی مقامات و مسئولانی که در این حملات کشته شده‌اند مطالبی منتشر می‌کنند.

نقد آنتی‌تز: در نقد کسانی که به دسته‌ی دوم تعلق دارند نیز باید ذکر کنم که این افراد احتمالا در ذهنشان آینده‌ای درخشان را برای خود تصور کرده‌اند، به این صورت که پس از فشارهای خارجی و داخلی، جمهوری اسلامی براندازی می‌شود و دهه‌ها فقر و فلاکت به اتمام رسیده و دورانی پر از خوشی و فراوانی آغاز می‌شود!
این وضعیت شبیه این است که برای مثال من زورم به قلدر مدرسه‌مان نمی‌رسد اما از اینکه او توسط فردی قلدرتر از خودش کتک خورده لذت می‌برم، دریغ از اینکه نمی‌دانم اندکی بعد من نیز هدف آن قلدر دومی خواهم شد و از او نیز کتک خواهم خورد! اسرائیل و آمریکا نیز هرگز خیرخواه ملت ایران نبوده و نیستند و هرچقدر هم که ما از جمهوری اسلامی ناراضی باشیم، نباید از تجاوز آنان به خاک کشورمان شاد و خوشحال بشویم.

بنابراین تز اول و آنتی‌تز دوم را بایستی به صورت مجزا مورد نقد و سنجش قرار بدهیم تا نقاط قوت و ضعف هر کدام برایمان مشخص شوند و سپس سعی کنیم تا دیدگاه عاقلانه‌تر و وسیع‌تری نسبت به موضوعاتِ ذاتا پیچیده‌ی جامعه‌شناختی-سیاسی پیدا نماییم.

اینکه این خبر تا چه حد صحت‌ دارد را نمی‌دانم اما به شخصه در جایی خواندم که ایران همزمان با مذاکرات، شدت غنی‌سازی اورانیومش را تا حدی بالا برده است که می‌تواند در عرض یک هفته یک بمب هسته‌ای و در عرض یک ماه هفت بمب هسته‌ای بسازد. صاحب‌نظران این حجم از غنی‌سازی اورانیوم را برای هر هدفی غیر از تولید تسلیحات نظامی غیر قابل توجیه می‌دانند.

اگر این خبر را موثق در نظر بگیریم و دلیل حمله‌ی اسرائیل به ایران را همین امر بدانیم، جمهوری اسلامی دو راه بیشتر ندارد:
یا اینکه غنی‌سازی را متوقف کند و به مذاکرات ادامه بدهد و خواسته‌های آمریکا و اسرائیل را برآورده سازد تا شاید تحریم‌ها نیز کاهش یابند و وضعیت داخلی کشور بهبود بیابد یا اینکه پاسخ اسرائیل را بدهد با این ریسک که ایران و خاورمیانه‌ را در آستانه‌ی یک درگیری و آشوب عظیم قرار بدهد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍8
وقتی جنگ تمام شد
پیدایت می‌کنم و سخت در آغوش می‌کشانمت
تنگ در آغوش می‌فشارمت
آنقدر که دیگر حتی ضربان قلب‌هایمان از هم قابل تمیز نباشد
و اگر تو‌ جنازه‌ام را پیدا کردی
در حالی که دیگر قلبم نمی‌تپید
سخت مرا در آغوش بگیر
شاید قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد
و جانی تازه یافتم
چرا که شاید ما دو بدن باشیم
اما یک قلب بیشتر نداریم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔11
در امتدادِ جنگ می‌میرم
با خاطراتِ جنگ درگیرم
من را بُکُش یا زنده بگذارم
از قتلِ عامِ بودنم سیرم

تهرانِ زیرِ جنگ و آوارم
مرگم و قصدِ زندگی دارم
فریادِ من بانگِ انالحق شد
حلاجِ تنها بر سرِ دارم

ایرانی‌ام از نسلِ آرش‌ها
نسلِ شجاعان و سیاوش‌ها
در قلبِ من آتش گلستان شد
من زنده‌ام در زیرِ آتش‌ها

من بر سرت آوار خواهم شد
ماهِ شبانِ تار خواهم شد
حتی اگر جانِ مرا گیری
تکرار و هی تکرار خواهم شد
#اشعار
۱۴۰۴/۳/۲۴
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
از موشک بودن خسته‌ شده‌ام. از تو چه پنهان، بعضی اوقات میانه‌ی راه خدا خدا می‌کنم که ای کاش همین حالا سوختم تمام شود و در دریایی، اقیانوسی، بیابانی چیزی فرود بیایم نه بر روی سر مردمان بی‌گناه و کودکان معصوم!
خواسته‌‌ی من هرگز این نبوده و نیست که انسانها را بکشم و جان‌ها را بستانم، اما من همچون عزرائیلی هستم که صرفا فرمان خدایان را اجرا می‌کند. خدایانی از جنسِ انسان‌. خدایانی که خدای خود را کشته‌اند و فریاد برآورده‌اند که «خدا مرده است» و حالا خود به جای او نشسته و جان‌ها را با زدن یک دکمه می‌ستانند.
من هم این میان بازیچه‌ی دستِ آنها شده‌ام. مأمورم و معذور! مرا ببخش اگر خانه‌ات را ویران کردم، همسرت را کشتم و کودکانت را یتیم کردم. اگر دست خودم بود می‌خواستم موشکی کاغذی بشوم در دستانِ کوچکِ فرزندت. موشکی که در باد به آرامی اوج می‌گرفت و پرواز می‌کرد و سقوطش لبخند را بر روی لبانِ فرزندِ دلبندت می‌نشانْد نه اینکه او را به خاک و خون بکشاند.
من قربانیِ جبرم، مرا ببخش!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5💔3
آگاه‌‌نویس
«ملت ایران در میانه‌ی عزا و شادی» حمله‌ی اسرائیل به تهران در بامداد امروز و در پی آن حمله به چندین پایگاه نظامی و هسته‌ای، برای همه‌ی ما شوکه‌کننده بود اما در ادامه که خبرهایی از کشته‌شدگان این حملات در فضای مجازی منتشر شدند، ملت ایران به دو دسته تقسیم شدند.…
با ادامه پیدا کردن جنگ، الان ایرانی‌ها سه دسته یا شاید بهتره بگم چهار دسته شدن:

عده‌ای با جمهوری اسلامی موافقند و در کنار کشورشون ایستادن.

عده‌ای با جمهوری اسلامی مخالفند اما با کشورشون ایران همراهند و بر ضد اسرائیل و قدرت‌های خارجی هستن.

عده‌ای خوش‌خیال هم منتظرند تا اسرائیل براشون جمهوری اسلامی رو براندازی کنه و تاج پادشاهی بذاره روی سرشون و کشورشون رو آباد کنه!

یه دسته‌ی چهارمی هم هستن که فکر میکنن این جنگ، جنگ جمهوری اسلامیه نه جنگ ایران. این عزیزان متوجه نیستن هدف آمریکا و اسرائیل از دهه‌ها پیش این بوده که ایران رو مستعمره‌ی خودشون کنن و از هر راهی که میتونن ازش سوء استفاده کنن، همونطور که در مورد بسیاری از کشور‌های دیگه هم همین روال رو در پیش گرفتن. این وضعیت‌ حتی در دوران پیش از انقلاب هم وجود داشته مثلا ایجاد اصلاحات ارضی در ایران توسط آمریکا، در نهایت هدفی جز ایجاد بازار برای محصولات آمریکایی و افزایش نفوذ سیاسی-اقتصادی آمریکا در ایران نداشت.

بنابراین هر سلبریتی و اینفلوئنسری رو که میبینید میاد راجع به هر چیزی که نمیدونه نظر میده رو بر اساس حرفاش تحلیل کنید و ببینید به کدوم دسته تعلق داره!

در نهایت ایران از شکافی که بین حاکمیت/دولتش و مردمش ایجاد شده ضربه خورده. خیلی از آسیب‌هایی که دیدیم حاصل جاسوسی‌های داخلی بودن نه قدرت نظامی خارجی، در حالی که جهان در روزهای اخیر شاهد قدرت ما در حوزه‌ی موشک‌ها و تسلیحات نظامی بوده و هست.

برای گذر از این وضعیت لازمه که فارغ از ضعف‌ها و ایرادات حکومت/دولت، دست به دست هم بدیم و همگی یک صدا برای ایران و برای وطن متحد بشیم، چون اگه این کار رو نکنیم دودش توی چشم خودمون میره و در نهایت تلاش برای ایجاد تغییرات سیاسی در نظام کشور، باید از درون خود کشور و توسط مردم انجام بشه نه به واسطه‌ی قدرت‌های خارجی استعمارگری مثل آمریکا و اسرائیل!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍2👎1
آگاه‌‌نویس
در کویر و بیابان، آنها که تشنه‌ترند بیشتر سراب می‌بینند. ذهن آنها با توجه به نیازهایی که درونشان ایجاد شده، شروع می‌کند به ساختن و پرداختن راه حلی در خارج از آنها. راه حل‌هایی که تماما حاصل فرافکنی نیازهای درونِ جسم و ذهن هستند!
«در باب تاثیراتِ اجتماعی-سیاسیِ دوپامین»

مردمانی که رنجِ بسیار کشیده‌اند و به هر قیمتی خواهانِ تغییراتِ سریع و آنی هستند، سراب‌ها را با آب اشتباه می‌گیرند و برای گریز از چاه، خود را به چاله می‌افکنند.
آنها نیازها و آرزوهای موهومِ درونی‌شان را بر یک منجیِ خارجی فرافکنی می‌کنند در حالی که در نهایت پی می‌برند چیزی که عایدشان شده، با ایده‌آل‌های ذهنی‌شان فرسنگ‌ها فاصله دارد.
مردمانی که نمی‌توانند لذتشان را تا لحظه‌ی مناسب به تعویق بیندازند، چیزی جز رنج برای خود و دیگری به ارمغان نمی‌آورند چرا که به زعم فروید آنان مردمانی رشدنایافته هستند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3❤1
این را نمی‌دانی که تا چه حد احساسی که به تو دارم، فراتر از دوست‌ داشتن است. من به تو مدیونم. تو برای من تنها نفر هستی اما اینطور گمان می‌کنم که من برای تو تنها یکی از بین هزاران نفرم! گله‌ای از این موضوع ندارم و ناراحت هم نیستم، حتی برعکس خوشحالم. خوشحالم که یافتمت چرا که تو مرا از سیاهچاله‌ای که در آن گیر افتاده بودم نجات دادی.
زیباییِ درونت، تک تک کلماتی که به کار می‌بری و نوری که از تو می‌تراود و در دل تاریکی می‌درخشد، مرا همواره امیدوار می‌سازد به اینکه می‌توان در این تاریخِ خسته و در این جغرافیای محصور، بلند پرواز بود و جامه‌ی عمل به رویاها پوشاند. انگار خداوند تو را فرستاد تا پیامبر من باشی، پیامبری که راه را به من نشان داد تا بتوانم خدای درونم را بیابم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
«برساختِ اجتماعیِ واقعیت در سیاست»
اصلا واقعیتی وجود ندارد، همه‌اش تعبیر و تفسیر است‌.

نیچه

سیاست علی‌الخصوص در دوره‌ی پست‌مدرن، هرگز حوزه‌ی بحث بر سر حقیقت‌ یا حتی واقعیت نیست، بلکه همواره حوزه‌ی بحث بر سر تفاسیر و برداشت‌‌هاست.

از این رو مقاماتِ یک کشور با توجه به تریبون و رسانه‌هایی که در اختیار دارند، برداشت مورد نظر خودشان از اتفاقات را به صورت جمعی در اذهان مردمان کشور خود و کشور‌های دیگر برساخت می‌کنند‌.

بنابراین مهم نیست که آن بیرون به شکل رئالیستی چه اتفاقی افتاده و مهم نیست که حقیقت چیست و حرف چه کسی به حقیقت نزدیک‌تر است، بلکه مهم این است که چه کسی قدرت یا رسانه‌های بیشتری را در اختیار خود دارد و تا چه حد می‌تواند صدایش را به گوش افراد بیشتری برساند و برداشت مورد نظر خودش را از اتفاقات به آنان تحمیل کند.

به همین دلیل ما مردمانی که مستقیما با برخی از پیشامد‌های سیاسی یا نظامی روبرو نیستیم و نمی‌توانیم از نزدیک شاهد واقعیت باشیم، به تفاسیرِ مقامات مختلفی که گاها برداشت‌های کاملا متضادی از یک واقعیت خاص داشته‌اند گوش می‌دهیم، بدونِ اینکه معیاری داشته باشیم تا با آن نزدیکیِ هر کدام به واقعیتِ رئالیستی را بسنجیم. در نهایت ما یا بر اساس عادت‌های شخصی یا خانوادگی‌مان به دنبال‌ کردن رسانه‌هایی که از گذشته همواره دنبال‌شان می‌کرده‌ایم ادامه می‌دهیم و خود را در معرض همان خبرها از همان دیدگاه‌های همیشگی قرار می‌دهیم یا اینکه سعی می‌کنیم از لنز‌ِ رسانه‌های مختلف به واقعیتِ یکسان نگاه کنیم و از آنجایی که هیچ معیاری برای فهم واقعیت نداریم، ممکن است آنچه را که بیشتر باب میلمان است به عنوان واقعیت و حتی حقیقت بپذیریم!

از این جهت، فهم این قاعده در سیاست ممکن است بتواند ما را به دیدگاهی انتقادی در برابر تمامی این تفاسیری که به خوردمان داده می‌شوند مجهز سازد تا هیچ برداشتی را بدونِ پرسشگری و نقد نپذیریم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍1
آگاه‌‌نویس
Adele – Easy On Me
وقتی این آهنگو گوش میدم، انگار کودک درونم داره باهام صحبت می‌کنه و ازم میخواد که ببخشمش. داره بهم میگه که اون موقع هنوز یه بچه بوده و فرصتی نداشته که جهان اطرافش رو بشناسه و هیچ اختیاری برای انتخابِ اعمالش نداشته.
حالا این منم که تصمیم میگیرم اونو ببخشمش یا این احساسِ گناهِ همیشگی رو بخاطرِ گذشته‌ی تاریکِ کودکِ درونم، همواره و هر لحظه با خودم حمل کنم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
Kyori
Crows in the Rain
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آنچه در هر مکالمه یا حتی در هر نوشته‌ای ناگفته باقی می‌ماند، همواره بزرگ‌تر و بیشتر است از آنچه که گفته و نوشته می‌شود.
انسان به همین دلیل است که ترجیح می‌دهد بیشتر در کنار کسانی وقت بگذارند که علایق و انگیزه‌‌های یکسان یا لااقل مشابهی با او دارند، چرا که آنان با توجه به پیش‌زمینه‌های ذهنی و تداعی‌های فکری مشابه،‌ حرف‌های ناگفته‌ی انسان را هم با استفاده از همان سرنخ‌های محدودی که ارائه می‌شوند، درمی‌یابند، یا لااقل با خوب گوش دادن و پرسیدنِ سؤالاتِ خوب، زمینه‌ی ادامه‌ی بحث و ادامه‌ دادن به تداعی‌های کلامی را فراهم می‌آورند.
مصاحبت با افراد تصادفی و گذرا، ذهنت را از پیش خسته‌تر می‌کند، چرا که معمولا در این گونه ارتباطات فهمی متقابل ایجاد نمی‌شود، اما مصاحبت با دوستانی که علایق مشترکی با تو دارند، یا در گذشته حجم زیادی از خاطراتِ مشترک را با هم شکل داده‌اید و در ذهن نگاه داشته‌اید، باعث نوعی تخلیه‌ی فکری و احساسِ سبک‌تر شدن می‌شود چرا که آنان نه تنها حرف‌های گفته شده‌ات را می‌فهمند، بلکه‌ حرف‌های ناگفته‌ات را نیز با کمک گرفتن از سرنخ‌های کلامی و غیرکلامی متوجه می‌شوند و کسی نمی‌تواند این موضوع را انکار کند که «مهم‌ترین خواسته‌ی انسان، چه در عشق و چه در دوستی، فهمیده شدن است.»

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍2👎1
وقتی آسمان به جای پرنده‌های صلح
از ریز پرنده‌های جنگ پر شد
انسان طعمِ هبوط را چشید
وقتی که موجِ انفجار آسمان را درنوردید
گنجشک‌ها لال شدند
و دیگر کسی آوازشان را نشنید


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2💔1
Nineteen Ninety Heaven
Nothing
I’m living in a dream world
Life's a nightmare
And I don’t ever wanna wake
I’m living in a dream world
Life’s a nightmare
And I don’t care how long it takes

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
افلاطون معتقد بود هر چه که ما در جهان مادی می‌آموزیم و یاد می‌گیریم، در واقع نوعی یادآوری‌ست نه آموختن برای اولین بار. او در رساله منون استدلال می‌کند که روح‌ ما در عالم مُثُل همه چیز را فرا گرفته و صرفا آنها را فراموش کرده و در جهان مادی دوباره به دنبال گمشده‌ی خویش، یعنی حقیقت می‌گردد و به تدریج آن را دوباره یادآوری می‌کند.

مفهوم ناخودآگاه جمعی در نظریات یونگ پیوند نزدیکی با این نظریات افلاطون دارد. یونگ ناخودآگاه جمعی را بخشی از ناخودآگاه انسان می‌داند که به شکل ژنتیکی و از طریق نسل‌های متعدد به ارث می‌رسد و شامل مجموعه‌ای از دانش‌هاست که پیش از تجربه‌ی فردیِ شخص و فراتر از آن وجود دارند.

بنابراین ممکن است بتوانیم استدلال کنیم که فراتر رفتن از ایگو و ناخودآگاه فردی (Ego Transcendence و Id Transcendence) می‌تواند ما را با دانشی فراتر از تجربیات فردی‌مان پیوند بدهد که از طریق شهود درونی (روح) یا ارتباط با ناخودآگاه جمعی (تجربیات نسل‌های پی‌ در پی در طی تکامل) مفهوم‌‌پردازی می‌شود. اگر بتوانیم چنین کنیم، هر آموختنی برایمان به مثابه نوعی باز آموختن و یادآوریِ اطلاعاتی که از پیش می‌دانیم جلوه خواهد نمود.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2
آگاه‌‌نویس
افلاطون معتقد بود هر چه که ما در جهان مادی می‌آموزیم و یاد می‌گیریم، در واقع نوعی یادآوری‌ست نه آموختن برای اولین بار. او در رساله منون استدلال می‌کند که روح‌ ما در عالم مُثُل همه چیز را فرا گرفته و صرفا آنها را فراموش کرده و در جهان مادی دوباره به دنبال گمشده‌ی…
افلاطون از گشت و گذاری در آتن قرن پنجم پیش از میلاد نوشته که در طی آن سقراط و منون سخت سرگرم بحث درباره‌ی فضیلت، فراموشی، یادگیری و یادآوری بودند. آیا می‌شود فضیلت را آموخت؟ اگر چنین باشد، چطور؟ سقراط در بحبوحه‌ی بحث، استدلالی فوق‌العاده ارائه می‌دهد: فضیلت آموختنی نیست. از آن هم بیشتر، هیچ چیز آموختنی نیست. همه‌ی ما همه‌ی دانش را از پیش در اختیار داریم. بنابراین یادگیری در واقع به معنای یادآوری‌ست. این فرضیه، بس زیبا و جسورانه، در نسخه‌های مختلف آموزه‌ی سقراطی در هزاران هزار کلاس در سرتاسر دنیا به کار می‌رود.
عجیب است. استاد بزرگ دوران باستان نسخه‌ی شهودی‌تر آموزش را به زیر پرسش برد. آموختن انتقال دانش نیست، بلکه آموزگاران به شاگردانشان کمک می‌کنند تا آنچه را از پیشتر می‌دانند ابراز کنند و فرا بخوانند. این استدلال در قلب تفکر سقراطی جای دارد. طبق نظر او، به هنگام هر تولدی، یکی از بی‌شمار روان‌هایی که در سرزمین خدایان سرگردانند هبوط می‌کنند و درون جسمِ تازه تولد‌ یافته جای می‌گیرند. در راه از رودخانه‌ی لته (Lethe) عبور می‌کنند و در آنجا همه‌ی دانسته‌هایشان را فراموش می‌کنند. همه چیز با فراموشی شروع می‌شود. مسیر زندگانی و تعلیم و تربیت، یادآوریِ پیوسته‌ی چیزهایی‌ست که در عبور از لته فراموش کرده‌ایم.

زندگی‌ پنهان ذهن
ماریانو سیگمان

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایرِ گلشنِ قُدسم چه دهم شرحِ فِراق؟
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم

من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود
آدم آورد در این دیرِ خراب‌ آبادم

سایهٔ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض
به هوایِ سرِ کویِ تو بِرَفت از یادم

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کُنَم حرفِ دِگَر یاد نداد استادم

کوکبِ بختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟

تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق
هر دَم آید غمی از نو به مبارکبادم

می‌خورد خونِ دلم مردمک دیده، سزاست
که چرا دل به جگر گوشهٔ مردم دادم

پاک کن چهرهٔ حافظ به سرِ زلف ز اشک
ور نه این سیلِ دَمادَم بِبَرَد بنیادم

حافظ

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
چیست این انسان؟!
آگاهی‌‌اش نوعی قدم اشتباه در راستای تکامل، دانش و فهمش حاصل جستجوی وسواس‌گونه، عشق ورزیدنش بر پایه‌ی امیال و غرایز جنسی، ارتباطات اجتماعی‌اش همواره بر پایه‌ی نفع و سود شخصی، زندگی‌اش سرشار از حسرت و رنج و مرگش باعث رنج و ناراحتی اطرافیان!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍2👎2
گاهی سیب سرخی که مدتهاست با آن به زندگی‌ات معنا بخشیده‌ای، تو زرد و کرم خورده از آب در می‌آید و تو باید همزمان که آن را در سطل زباله می‌اندازی، به فکر جایگزینی باشی که با آن دوباره زندگی‌ را معنادار کنی.
گاه نظام فکری‌ات و تمام آرزوهای دور و درازت دچار نوعی فروپاشی غیرمنتظره می‌شوند، اما تو باید رویاهای جدیدی ببافی تا وجود سرد و لرزانت را دوباره گرم کنی.
گاه آنطور که می‌خواستی و فکر می‌کردی نمی‌شود، اما مثل هر بار، ادامه دادن، جبرگرایانه‌ترین انتخابِ پیش رویت خواهد بود.
گاه حتی نوشتن بی‌معنا بنظر می‌رسد، وقتی که دلیلِ پشتِ بسیاری از نوشته‌هایت را گم کرده‌ای، اما باز همین بی‌دلیل نوشتن، دلیلی می‌شود تا دلایل قبلی‌ات را فراموش کنی.
حال با توام ای سیبِ سرخِ من، گمان می‌برم وقت این شده که هم از شرِ تو و هم از شرِ دندانی که لقش کردی خلاص شوم و جفتتان را به زباله‌دانِ تاریخِ وجودم بیفکنم، چرا که هر چند هنری که تا کنون در من برانگیخته‌ای ارزشمند بوده و هست، اما پشتِ نقشِ با طراوتی که از تو بر روی بومِ نقاشی کشیده‌ام، سیبی هست که ظاهرِ‌ اشتهاآورش با باطنِ زرد و تلخش همخوانی ندارد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤8
«مسئله‌ی قوه و فعل در آسیب‌شناسی روانی-اجتماعی»

قوه یا پتانسیل در واقع نوعی استعدادِ از پیش تعیین شده برای کسبِ یک ویژگی‌ خاص است که معمولا در فرد به صورت ژنتیکی و تقریبا بدون اراده و اختیارِ خودش نهاده شده است، اما فعل یا بالفعل نمودنِ امری بالقوه، همواره معطوف به محیط و نهایتا شیوه‌ی تعامل فعالانه‌ی فرد با محیط است، به گونه‌ای که وقتی در مورد بالفعل نمودنِ یک قوه صحبت می‌کنیم، در واقع به نقشِ عواملی مثل والدین، خانواده، مدرسه، جامعه، نظام آموزشی، گروه همسالان، عادات شخصی، سبک زندگی و... در مسیر رشد شخص اشاره داریم.

چیزی که واضح است این است که برخی از قوه‌ها جهانشمول هستند و تقریبا در تمامی انسان‌های عادی و سالم وجود دارند، مثلا همان قوه‌ یا دستگاه کسب زبان (Language Acquisition Device) که نوام چامسکی معتقد است در تمامی انسانها فارغ از فرهنگی که در آن رشد می‌کنند و زبانی که قرار است فرا بگیرند، وجود دارد.

همچنین برخی از قوه‌ها نیز فردی و شخصی هستند، مثلا استعداد شعر سرودن یا نقاشی کشیدن یا مهارت‌های کلامی یا ریاضی. نکته‌ی اولی که باید در نظر داشت این است که صرفا داشتنِ نوعی استعداد برای مهارت یافتن در زمینه‌ای خاص، نمی‌تواند پیش‌بینی کند که فرد حتما در آن زمینه به سطح بالایی از مهارت دست پیدا می‌کند (چرا که گاها بسیاری از استعدادهایمان حتی برای خودمان ناشناخته هستند یا محدودیت‌های محیطی اجازه‌ی رشدشان را نمی‌دهند) و نکته‌ی دوم این است که در بعضی مواقع، محیط، سبک زندگی و عادات فردی می‌توانند استعداد را شکست دهند. مثلا فردی که استعداد ریاضی چندانی ندارد، ممکن است با تلاش بسیار بیشتر بتواند در ریاضی نمرات خوبی کسب کند و حتی از کسی که استعداد ریاضی دارد هم به مراتب بهتر عمل کند.

استعداد برای ابتلا به نوع خاصی از بیماری‌های روانی نیز یک نوع استعداد فردی در نظر گرفته می‌شود که وجودش با بررسی پیش‌زمینه‌های خانوادگیِ فرد مشخص می‌شود. برای مثال استعدادِ ابتلا به روانپریشی یا اختلالات اضطرابی ممکن است به صورت ژنتیکی و بدون اراده‌ی فرد به او انتقال پیدا کند، اما از نظر بسیاری از روانشناسان، نمی‌تواند پیش‌بینی کننده‌ی قطعی ابتلای شخص به آن بیماری روانی در آینده باشد. دلیلش هم کاملا واضح است. به قول یکی از کسانی که در مورد این موضوع با او بحث می‌کردم، اگر ژنتیک یا قوه را طولِ یک مستطیل در نظر بگیریم، برای بدست آوردن مساحت این مستطیل، اطلاع داشتن از اندازه‌ی عرضِ آن (تاثیرات محیط بر بالفعل نمودنِ قوه‌ها) نیز الزامی‌ست مگر اینکه بخواهیم بر اساس موهومات، خودمان عددی را به این متغیرِ مجهول نسبت بدهیم!

با این وجود چیزی که در نتیجه‌ی تجربه‌ی زیسته و درون‌نگری‌های متعددم به آن رسیده‌ام (که البته ممکن است اعتبارِ چندانی نداشته باشد) این است که «حضورِ استعداد یا قوه‌ برای ابتلا به یک بیماری روانی خاص در فردی خاص، ممکن است بتواند تا حدود زیادی شرایطِ محیطیِ بالفعل نمودنِ این استعداد را هم فراخوانی کند.» نکته‌ای که می‌گویم شاید کمی افراطی به نظر برسد. این دقیقا به این معنی‌ست که ما با بدست آوردن اندازه‌ی طولِ مستطیل، می‌توانیم تا حدودی اندازه‌ی عرض را هم حدس زده و مساحت را به شکلِ تقریبی بدست بیاوریم! استدلال من برای تبیین این موضوع نیز این است که اولا فردی که استعداد دچار شدن به بیماری روانی خاصی را دارد، عادت‌ها و الگوهایی را فعالانه یا ناخودآگاه در زندگی شخصی‌اش شکل می‌دهد که بالفعل کردنِ آن قوه‌ را تسریع می‌سازند. برای مثال فردی که پرخاشگر است، بیشتر از دیگران خود را در محیط‌هایی قرار می‌دهد که باعث فراخوانی رفتار پرخاشگرانه در او می‌شوند. همچنین او بیشتر پرخاشگری و خصومت‌ورزی را در دیگران فراخوانی می‌کند. دوما عواملی همچون مدرنیته، گلوبالیسم، همگانی‌سازی تکنولوژی‌ها و شیوه‌‌ی زندگی پر سرعت در شهرها نیز می‌توانند تا حدودی حدس‌هایمان را در مورد اندازه‌ی عرضِ مستطیل دقیق‌تر نمایند.

بنابراین از نظر من بهترین شیوه‌ برای جلوگیری از ایجاد و پیشرفتِ بیماری‌های روانی این است که ابتدا استعدادها و قوه‌های افراد را کشف و شناسایی کنیم و بر همین اساس، فرد را برای برگزیدن نوعی از سبک زندگی که مناسب روحیات و خلقیاتش باشد تشویق نماییم.

هر چند از منظر رویکرد ساختارگرایی در جامعه‌شناسی، انسان قادر به برگزیدنِ نوعی سبک زندگی فردی نیست بلکه سبک زندگی‌اش نیز به صورت اجتماعی و توسط ساختارهای کلان متعین می‌شود، اما انگیزه‌ی عدمِ ابتلا به بیماری روانی می‌تواند انگیزه‌ی بسیار نیرومندی برای فرد باشد که سعی نماید تا جایی که برایش ممکن است، سبک زندگی و عادات خاصی را که برایش مناسب‌تر هستند برگزیند، هر چند اگر این سبک زندگی با ارزش‌ها و هنجار‌های اجتماعیِ دوره‌ی تاریخی و منطقه‌ی جغرافیایی که در آن زندگی می‌کند متفاوت باشد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
فردا اگر بدونِ تو باید به سر شود
فرقی نمی‌کند شبِ من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

رنجِ فراق هست و امیدِ وصال نیست
این هست و نیست کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پسِ حرفی نگفته است
مگذار دردِ دل کنم و دردسر شود

ای زخمِ دلخراش لب از خونِ دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

موسیقیِ سکوت صدایی شنیدنی‌ست
بگذار گفتگو به زبانِ هنر شود

فاضل نظری
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1